وقتی گشنتونه هله هوله
ترشیجات
و تلخیجات نخورین
ترجیحا یه چیز شیرین که حسابی ته دلتون بگیره
ترشیجات
و تلخیجات نخورین
ترجیحا یه چیز شیرین که حسابی ته دلتون بگیره
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
مگه چنل روش های خودکشیه پنیرا؟
داش🥰🥰🥰🥰🥰🥰نزار بحث باز شه
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
داشتم با هیجان از پله ها بالا میرفتم تا بیدارش کنم. در اتاقش محکم کوبوندم، در حدی مه دیوار رفت داخل. پریدم روش و داد زدم:"پاشوووو!! خوابالوووو! صب شده باید بریم،وگرنه دیرمون میشهها!!" اولش چیزی نگفت، ولی بعد محکم پتو رو زد کنار و من پرت شدن رو زمین:"آخ! دردم…
(توی دانشگاه)
همون ورودی در دانشگاه که رسیدیم، کلارا از اون دور پرید بغلم. حقیقتا باید بگم خیلی نازه، اون یه خرگوش با موهای سفید و چشمای صگرتی(رو به قرمز) و گوشای خیلی نرمی هم داره. لبخند زدمو بغلش کردم:"کلارا! اوخی گوگولی!" الکس با انگشت شصتش به پشت سرش اشاره کرد:"من دیگه میرم کلاسم، دیرم شده. زنگ استراحت نیام دیدنت، باشه؟" لبخند خیلی نازکی زد و سرمو یکم ناز کرد، بعدشم شروع به دور از ما کرد. همینطور که داشت دور میشد و پشتش به ما بود ادامه داد:"اون کلارا رو هم از خودت بِکَن تا نیومدم جداش کنم." کلارا با یه حالت گوگولی لپاشو پر از هوا کرد و اخم کرد:"چه بی ادب..."*لبخند*"گلوریا، من... دارم از دانشگاه میرم..." چشام گشاد شد، با صدای بلند داد زدم:"چی گفتی!؟" اون سر تکون داد:"آره دیگه......" ولم کرد، برای آخرین بار ازش خداحافظی کردم...
-ادامه دارد...
-Glorya(part 2)
#fan_fiction
#story
همون ورودی در دانشگاه که رسیدیم، کلارا از اون دور پرید بغلم. حقیقتا باید بگم خیلی نازه، اون یه خرگوش با موهای سفید و چشمای صگرتی(رو به قرمز) و گوشای خیلی نرمی هم داره. لبخند زدمو بغلش کردم:"کلارا! اوخی گوگولی!" الکس با انگشت شصتش به پشت سرش اشاره کرد:"من دیگه میرم کلاسم، دیرم شده. زنگ استراحت نیام دیدنت، باشه؟" لبخند خیلی نازکی زد و سرمو یکم ناز کرد، بعدشم شروع به دور از ما کرد. همینطور که داشت دور میشد و پشتش به ما بود ادامه داد:"اون کلارا رو هم از خودت بِکَن تا نیومدم جداش کنم." کلارا با یه حالت گوگولی لپاشو پر از هوا کرد و اخم کرد:"چه بی ادب..."*لبخند*"گلوریا، من... دارم از دانشگاه میرم..." چشام گشاد شد، با صدای بلند داد زدم:"چی گفتی!؟" اون سر تکون داد:"آره دیگه......" ولم کرد، برای آخرین بار ازش خداحافظی کردم...
-ادامه دارد...
-Glorya(part 2)
#fan_fiction
#story
🍓2
خوب دوزتان من فردا امتحان دارم امروز یا کم میام یا اصلا نمیام
و اینکه آخر شب شاید بیام~✨
و اینکه آخر شب شاید بیام~✨