دو شب را با صدای تیراندازیهای گاه و بیگاه گذراندهایم.
عجیب است.
آدم به صدای آتش گلوله هم عادت میکند.
اما هرگز به فقدان کسانی که دوست میدارد نه.
از دریابند | عزالدین
— نامهها
Forwarded from 🍏
در هیچ بازهای از زندگیم آنقدر عاشق ایران نبودم. هیچوقت انقدر تب و تاب نجات دادن «خونه» رو نداشتم.
🍏
در هیچ بازهای از زندگیم آنقدر عاشق ایران نبودم. هیچوقت انقدر تب و تاب نجات دادن «خونه» رو نداشتم.
امروز کلی از حرصم نشستم برای آیندهای که معلوم نیست باشم یا نباشم برنامه ریختم که آره وایسا پولدار بشم اصلا وایسا یکم زمان بگذره قاچاقی هم که شده بار و بندیلمو جمع میکنم و از ایران میرم مگه آخه ایران جای زندگیه و ...
بعد یکم که آروم شدم، نشستم با خودم فکر کردم اصلا اومد و موقعیتش پیش اومد و پولدارم شدم، راستی راستی حاضرم جمع کنم برم؟ حاضرم فراموش کنم تو کدوم نقطه از این کشور بدنیا اومدم، بزرگ شدم، قد کشیدم؟ واقعا حاضرم کشوری رو که جوونامون بخاطرش خون دادن که بعدش ما راحت زندگی کنیم رو ول کنم و برم؟ حاضرم برم تو یه کشور دیگه توی آسایش و آرامش زندگی کنم وقتی ده ها هزار آرزو زیر خاکه و هزاران هزار خانواده سیاهپوشِ جوونشه؟
خندم گرفت.
بعد عذاب وجدان گرفتم که دارم لبخند میزنم. مادر اون دختر/پسر الان لباس سیاه تنشه، صورتش جای چنگه، خنده الان پیش اون بچشون زیر خاکه، بعد من دارم لبخند میزنم؟
دیدم هرچی هم که بشه من تهش ریشم تو خاک این وطنه. طرف خون داده که من قد بکشم، بعد من پاشم برم کجای این دنیا زندگی کنم؟ با کدوم آرامش؟
من الان غذا میخورم عذاب وجدان دارم که همسن و سال من زیر خاکه، اونوقت من دارم غذا میخورم، بعد پاشم برم؟ اصلا برم، قلبمو چیکار کنم که اینجا پیش علی و عرفان و پوریا و ستاره و خلیل و رضا و نیما و محمد و آنیلا و مسیح و محمود و میلاد و رسول و بیتا و آرمان و داوود و ریحانه و ماهون و میکاییل و صابر و مهرشاد و مهسا و متین و حدیثه و مصطفی و ایمان و ماهان و هزار هزار هزار تا جاوید نامِ دیگست؟
...
بعد یکم که آروم شدم، نشستم با خودم فکر کردم اصلا اومد و موقعیتش پیش اومد و پولدارم شدم، راستی راستی حاضرم جمع کنم برم؟ حاضرم فراموش کنم تو کدوم نقطه از این کشور بدنیا اومدم، بزرگ شدم، قد کشیدم؟ واقعا حاضرم کشوری رو که جوونامون بخاطرش خون دادن که بعدش ما راحت زندگی کنیم رو ول کنم و برم؟ حاضرم برم تو یه کشور دیگه توی آسایش و آرامش زندگی کنم وقتی ده ها هزار آرزو زیر خاکه و هزاران هزار خانواده سیاهپوشِ جوونشه؟
خندم گرفت.
بعد عذاب وجدان گرفتم که دارم لبخند میزنم. مادر اون دختر/پسر الان لباس سیاه تنشه، صورتش جای چنگه، خنده الان پیش اون بچشون زیر خاکه، بعد من دارم لبخند میزنم؟
دیدم هرچی هم که بشه من تهش ریشم تو خاک این وطنه. طرف خون داده که من قد بکشم، بعد من پاشم برم کجای این دنیا زندگی کنم؟ با کدوم آرامش؟
من الان غذا میخورم عذاب وجدان دارم که همسن و سال من زیر خاکه، اونوقت من دارم غذا میخورم، بعد پاشم برم؟ اصلا برم، قلبمو چیکار کنم که اینجا پیش علی و عرفان و پوریا و ستاره و خلیل و رضا و نیما و محمد و آنیلا و مسیح و محمود و میلاد و رسول و بیتا و آرمان و داوود و ریحانه و ماهون و میکاییل و صابر و مهرشاد و مهسا و متین و حدیثه و مصطفی و ایمان و ماهان و هزار هزار هزار تا جاوید نامِ دیگست؟
...
💔1
Forwarded from mahshadahmdi (mahshadahmdi)
BãsiLico;𖹬
تو سبک استایلت چیع؟ بیشتر چع استایلایی میزنی
کفن
Forwarded from «سهشنبهها با دایانودو🦕.» (﮼دایان؛)
تو اگه هروز بخوای اسم یک جاویدنام جدید رو بشنوی و ۵٠ هزار نفر کشته شده رو کامل بشناسی ١٣۶ سال طول میکشه.