🤔 فارغ از هیجانزدگی و تحلیلهای مبتنی بر گمان، خوبه فکر کنیم در فاجعهی بندرعباس، نقش نرمافزار و تکنولوژی چی بود؟ نقش مدیرمحصولها تا مدیر تکنولوژی چی بود؟
چیزی که محرز است اینه که کانتینر(ها)ی با محتویاتی مستعد اشتعال یا انفجار در جای نامناسب و بدون مراقبت قرار گرفته. آیا جابجایی و چیدمان کانتینر، در یک اسکله بزرگ، بدون حضور نرمافزار ممکنه؟ آیا یک نرمافزار بد میتونه مسبب تخلف، سوءاستفاده، فساد، یا اهمالکاری و چنین فاجعههایی بشه؟ آیا یک مدیر تکنولوژی ناشایست، یک مدیرمحصول بیکفایت، یک بیزنسآنالیست ابله، میتونن جزو متهمین این داغ بزرگ باشن؟
من صحبت از سیستمهای اتوماسیون بندرگاهی و... که گرونقیمت و مشمول تحریم هستن نمیکنم. در مورد نرمافزار و تکنولوژیهای سادهتری صحبت میکنم که «کفایت و دانش» نیاز دارن و «مسئولیتپذیری». این اخیر رو اطلاع ندارم ولی با همون اندک تعاملاتی که سالها پیش با افراد، شرکتها، و سازمانهای مرتبط داشتم؛ نمیتونم نقش مدیران بیکفایت تکنولوژی و نرمافزار، یا حتی توسعهدهندهها و تحلیلگرهای کمدانش و بیتفاوت به کمدانشیشون رو کمرنگ بدونم...
مشکل اینجاست که اینقدر «جان» و «اعداد» تهی از معنی شده که ۷۰ نفر (تا این ساعت) برامون ساده شده و ته تهش ختم میشه به یک بنر یا متن رمانتیک توی اینستاگرام و تمام...
خوشحال میشم نظر شما رو بدونم... آیا نرمافزار و تکنولوژیهای در دسترس، و افراد مرتبط با تکنولوژی سهمی ولو اندک داشتند؟
چیزی که محرز است اینه که کانتینر(ها)ی با محتویاتی مستعد اشتعال یا انفجار در جای نامناسب و بدون مراقبت قرار گرفته. آیا جابجایی و چیدمان کانتینر، در یک اسکله بزرگ، بدون حضور نرمافزار ممکنه؟ آیا یک نرمافزار بد میتونه مسبب تخلف، سوءاستفاده، فساد، یا اهمالکاری و چنین فاجعههایی بشه؟ آیا یک مدیر تکنولوژی ناشایست، یک مدیرمحصول بیکفایت، یک بیزنسآنالیست ابله، میتونن جزو متهمین این داغ بزرگ باشن؟
من صحبت از سیستمهای اتوماسیون بندرگاهی و... که گرونقیمت و مشمول تحریم هستن نمیکنم. در مورد نرمافزار و تکنولوژیهای سادهتری صحبت میکنم که «کفایت و دانش» نیاز دارن و «مسئولیتپذیری». این اخیر رو اطلاع ندارم ولی با همون اندک تعاملاتی که سالها پیش با افراد، شرکتها، و سازمانهای مرتبط داشتم؛ نمیتونم نقش مدیران بیکفایت تکنولوژی و نرمافزار، یا حتی توسعهدهندهها و تحلیلگرهای کمدانش و بیتفاوت به کمدانشیشون رو کمرنگ بدونم...
مشکل اینجاست که اینقدر «جان» و «اعداد» تهی از معنی شده که ۷۰ نفر (تا این ساعت) برامون ساده شده و ته تهش ختم میشه به یک بنر یا متن رمانتیک توی اینستاگرام و تمام...
خوشحال میشم نظر شما رو بدونم... آیا نرمافزار و تکنولوژیهای در دسترس، و افراد مرتبط با تکنولوژی سهمی ولو اندک داشتند؟
👍11👌4🤔2
بیمقدمه: فصل گرما در پیش است، اخبار گواه اینه که بهبود خاصی در ظرفیت تولید، یا مدیریت توزیع برق کشور اتفاق نیوفتاده، برای اینکه با از دسترس خارج شدن دیتاسنترها، سرویسهامون دچار مشکل نشه، بهتره نگاهی به معماری سلولی و تجربه اسلک بندازیم...
توی معماری سلولی سیستمهای پیچیده به واحدهای مستقل و خودکفا (سلولها) تقسیم میشن. هر سلول میتونه به تنهایی کار کنه و اگر یک سلول دچار مشکل بشه، بقیه سلولها میتونن به کار خودشون ادامه بدن.
یه روز توی اسلک، نمودارهای مانیتورینگ نشون دادن که یکی از Availability Zone (AZ) های AWS در منطقه us-east-1 داره پکتهای زیادی رو از دست میده. این باعث خطا و کندی سرویس برای کاربرها شده بود.
مشکل اصلی اینجا بود که با وجود اینکه اسلک از چند AZ استفاده میکرد، وقتی یک AZ دچار مشکل میشد، کل سرویس تحت تأثیر قرار میگرفت! خب این اصلاً منطقی نیست! مگه نه اینکه هدف استفاده از چند AZ همین هست که اگه یکی به مشکل خورد، بقیه کار رو پیش ببرن؟
در مورد اسلک، هر AZ تبدیل به یک سلول شد. یعنی مجموعهای از سرویسهایی که در یک AZ هستن و میتونن به عنوان یک واحد از سرویس خارج بشن یا به سرویس برگردن.
🎯 اسلک چهار هدف اصلی داشت:
- حذف ترافیک از یک AZ در کمتر از ۵ دقیقه (سرعت)
- حذف ترافیک نباید باعث خطای قابل مشاهده برای کاربر بشه
- خروج و بازگشت ترافیک یک AZ باید تدریجی باشه (مثلاً ۱٪ یا ۱۰٪)
- مکانیزم Drain نباید به AZ مشکلدار وابسته باشه
🧠 استراتژیهای پیادهسازی در اسلک
چرا این بار موفق شدن؟
اسلک قبلاً یک بار تلاش کرده بود این کار رو انجام بده و شکست خورده بود. این بار چند اصل مهم رو رعایت کردن:
- تدریجی بودن (Incrementality): به جای ساخت یک سیستم کاملاً جدید و تغییر یکباره، هر سرویس رو جداگانه و تدریجی تغییر دادن.
- نگاه از پایین به بالا (Bottom-up): با هر تیم سرویس جداگانه کار کردن و راهکار مخصوص اون سرویس رو پیدا کردن.
- به اندازه کافی خوب (Good Enough): پذیرفتن اینکه لازم نیست همه سرویسها یکجا و کامل تغییر کنن.
- رویکرد Roofshot به جای Moonshot: به جای یک حرکت مستقیم و بلندپروازانه، مجموعهای از قدمهای کوچکتر که در هر مرحله ارزش ایجاد میکنه.
- تستهای منظم: هر هفته یک AZ رو drain میکردن و پیشرفت رو اندازه میگرفتن.
⛳️ نتایج:
- الان میتونن یک AZ رو در ۶۰ ثانیه از سرویس خارج کنن
- هزینههای انتقال داده بین AZ کاهش پیدا کرده
- یک مکانیزم blue-green deployment جدید به دست آوردن
- راهکار عمومی برای مقابله با مشکلات محدود به یک AZ دارن
📝 نکتههای کلیدی برای پروژههای زیرساختی بزرگ
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍16
🤔 اگر برای دههی چهارم زندگی خودتون بخواهید بین این دو گزینه تصمیم بگیرید:
Anonymous Poll
66%
کار در یک انترپرایز با ثبات + فشار کاری معقول + تقسیم وظایف + توازن بین نوآوری و توسعه و نگهداری
34%
شرکت بزرگ فنآوری + فشار کار، حساسیت و استرس بسیار بالا + نوآوریهای هیجانانگیز یا مرزشکن
👍1
عموما انتخاب معماری، تکنولوژی یا ابزار، از بین ابزارهای موجود و شناختهشده انجام میشه و به ندرت تیمها نیاز یا حتی توانایی خلق معماری جدید رو دارن. توی چنین شرایطی شناخت معماری و زمینهی پیدایشش کمک بزرگی به پیشگیری از انتخاب اشتباه میکنه. یعنی وقتی میدونیم یک معماری در چه شرایطی و برای تأمین چه نیازی به وجود اومده، میتونیم فکر کنیم آیا شرایط و نیاز و مسئلهی فعلی ما هم راستا با شرایط و نیاز ما هست یا نه!
قصد دارم تا طی چند پست در مورد چند معماری مرسوم که عموما به اشتباه انتخاب میشن و بیشتر از اینکه انتخابشون تابعی از نیاز و شرایط باشه، ناشی از ترندهای فضای نرمافزار و حبابهاست بپردازم...
- مایکروسرویس
- متدولوژی Domain-Driven Design
- معماریها Clean / Hexagonal / Onion
اگر فکر میکنید موضوع جذابیه:⚙️
اگر هم پیشنهادی براش دارید حتمن بنویسید 😊
قصد دارم تا طی چند پست در مورد چند معماری مرسوم که عموما به اشتباه انتخاب میشن و بیشتر از اینکه انتخابشون تابعی از نیاز و شرایط باشه، ناشی از ترندهای فضای نرمافزار و حبابهاست بپردازم...
- مایکروسرویس
- متدولوژی Domain-Driven Design
- معماریها Clean / Hexagonal / Onion
اگر فکر میکنید موضوع جذابیه:
اگر هم پیشنهادی براش دارید حتمن بنویسید 😊
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
شاید بد نباشه تا دفعه بعد که خواستید در مورد معماری و ساختار یه پروژه تصمیم بگیرید، یه بار پیشینهی پیدایش مایکروسرویس رو مرور کنین تا از تناسب «نیاز» و «راهکار»ی که مدنظر دارید مطمئن باشید.
نمیشه دقیق و قاطع گفت «اولین» بار کی مفهوم مایکروسرویس رو پیاده کرده. مفهوم مایکروسرویس از تکامل معماریهای قبلتر از خودش، خصوصا به عنوان یک پاسخ به محدودیتهای سیستمهای یکپارچه، و پیچیدگی معماری سرویسگرا (SOA) شکل گرفت. حالا دو چیز رو باید توضیح داد، یک شیوههای امروزیتر پیادهسازی مایکروسرویس، و یکی مفهوم و معماریاش. برای پیادهسازی مدرن، نتفلیکس رو میشه به عنوان یکی از اولین و تأثیرگذارترین پذیرندگان رویکرد میکروسرویس توی مقیاس بزرگ شناخت. نتفلیکس مهاجرت خودش از معماری یکپارچه به مایکروسرویسها رو حدود سال ۲۰۰۹ شروع کرد، خیلی قبل از اینکه اصطلاح "مایکروسرویس" به طور رسمی سال ۲۰۱۱ مطرح بشه. تا سال ۲۰۱۱، نتفلیکس طراحی مجدد بخش قابل توجهی از سیستمهاش به مایکروسرویسها رو تکمیل کرده بود و از AWS استفاده میکرد، و خیلی از الگوهایی که امروز به عنوان استاندارد یا best practice شناخته میشن رو پیاده کرده بود.
ولی از نظر مفهومی، آمازون یکی از پذیرندگان اولیه و کلیدی است. یعنی حدود سال ۲۰۰۱، آمازون (در اون زمان تحت هدایت جف بزوس) شروع میکنه به تجزیه سیستمهای یکپارچه، بزرگ و مستحکمش به سرویسهای کوچکتر و مستقل تا بتونه مشکلات مقیاسپذیری و استقرار رو بهبود بده. این انتقال، زمینه رو برای اونچه سالها بعد، به عنوان معماری مایکروسرویس میشناسیم، فراهم کرد.
پذیرندگان بعدی این معماری، از eBay و Spotify و... همه یک سری دغدغه مشترک داشتن، یعنی مقیاسپذیری، پیچیدگی و وسعت سیستم، و استقرار، اونم با تیمهای بزرگ.
بیایم نگاه بندازیم به روایات!
جناب Fred George یکی از پیشگامان معماری مایکروسرویس میگه هر مایکروسرویس باید به قدری ساده و کوچک باشه که توی ذهن یک توسعهدهنده جا بشه:
"small enough and simple enough that a single developer can understand the whole thing"
بعدتر همین رو مارتین فولر هم به نحوی تکرار میکنه.
حالا سوال اینه که اگر تیم توسعه و تعداد سرویسها بزرگ نیستند، آیا مقیاسپذیری مورد نیازمون به حدی رسیده که scale-up پاسخگو نباشه و بریم سراغ شکست و توزیع سرویسها؟ آیا زیرساخت لازم رو از پردازش ابری تا DevOps تا مونیتورینگ/observabilty و... داریم؟ آیا ظرفیت مستندسازی API، فرایند، کاتالوگ دادهها و فرایندها و... رو داریم؟
تجربیات مستند زیادی وجود داره که استارتاپها و تیمهای کوچیک زیادی «زودتر از موعد» به سراغ مایکروسرویس رفتن و از عهدهی سربارش بر نیومدن... یادمون نره، معماری باید در خدمت مسائل ما باشن، نه اینکه ما در خدمت معماری دربیایم.
توی مباحث DDD به تفصیل خواهم گفت که معماری سازمانی ما هم حتی باید با شیوه تحلیل نیازمندیها و شیوه ترجمهی اونها به راهکارهای نرمافزاری سازگار باشه.
مایکروسرویس فقط تفیکیک کدها به چند پوشه و وصل کردنشون با API و دپلوی کردنشون تحت پروسههای مجزا نیست! و ای بسا میتونه آغازی بشه بر مصیبتهای آشکار فنی و آسیبهای پرشمار پنهان، منجمله نپرداختن به ریشهی کاستیها، یا افتادن به تلهی مرزبندی اشتباه سرویسها از هم.
لذا مایکروسرویس، در زمان مناسبش و با فراهم کرن پیشنیازهاش، و علیالخصوص وقتی که در خدمت حلکردن مسائل ما باشه همون قدر خوب و مفیده که وقتی زودهنگام یا بدون پیشنیازهاش میریم سراغش، مضر!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍12🔥6❤1
اوایل دههٔ ۲۰۰۰ شرکتهای خیلی بزرگ (بانکها، بیمه، و …) با سیستمهای نرمافزاریای روبهرو بودند که:
- دامینهای با پیچیدگی خیلی بالا داشتند (مثل قوانین کسبوکار پرشمار و در حال تغییر).
- گپ ارتباطی وحشتناکی بین تحلیلگرها و برنامهنویسها وجود داشت؛ اصطلاحات یکی برای دیگری نامفهوم بود.
- هر تغییر کوچک به موجی از regression bugها و استرس انتشار تبدیل میشد.
توی چنین شرایطی، Eric Evans میگه: «بیایید به جای تمرکز صِرفن روی لایههای فنی، قلب مسأله—یعنی دامنه—رو محور کار بگذاریم.» نتیجه شد متدولوژی Domain-Driven Design که توی کتاب معروف «آبی» در سال ۲۰۰۳ متولد شد و بعدتر با کارهای Vaughn Vernon، Jimmy Nilsson و بقیه گسترش پیدا کرد.
برخی مفاهیم پایه در DDD:
- مفهوم Ubiquitous Language
زبان مشترک بین همهٔ ذینفعان. کلاس، جدول DB و اسلاید ارائه باید از یک واژه برای یک مفهوم استفاده کنند، و یک واژه باید همه جا معنی یکسان داشته باشه.
- مفهوم Bounded Context
مرزهایی شفاف برای معنی واژهها. «سفارش» در حسابداری ≠ «سفارش» در انبار.
- مفهوم Aggregate
یک خوشه (گروه) از آبجکتها، با یک ریشهٔ واحد که میشه بهصورت واحد تلقی کردشون.
- مفهوم Context Map
نقشهٔ روابط بین Bounded Contextها؛ شامل پیوندهای همکار، مشتری–تأمینکننده و…
- مفهوم Strategic Design
هنر تشخیص اینکه کِی باید دامنه رو بشکنیم و تیم رو حولش سازماندهی کنیم.
آیا DDD برای همه است؟ نه دقیقاً!
توی «مطلب قبل» دربارهٔ وسوسهٔ ترندها گفتم، DDD هم قربانی حبابها شده. نشونههای انتخاب اشتباه:
- دامنه ساده است (CRUD سرراست، منطق پیچیدهای هم نداره) ولی تیم حتماً میخواد Bounded Context تعریف کنه و Event Storming برگزار کنه!
- ابزارهای تحلیلی، تست، مستندسازی و DevOps هنوز بالغ نیستند اما «میخواهیم معماری تمیز + DDD + مایکروسرویس» رو با هم پیاده کنیم.
- تیم کوچک است ولی هر کانتکست رو توی یک ریپو جداگانه Deploy میکنه و نصف زمانش صرف هماهنگی بین ریپوها میشه.
یادمون نره: DDD هزینه داره—هم آموزشی، هم طراحی، هم نگهداری.
اگر درد پیچیدگی دامنه رو حس نمیکنیم، این دارو تلخ و بیفایده است!!
چرا لزوماً هر معماری دامین-سنتریک، DDD نیست؟!
— بعدتر دراینباره خواهم نوشت که هر گردی گردو نیست!! پیادهسازی Clean / Hexagonal / Onion به معنی DDD نیست!
«توی DDD، معماری کد فقط یک لایه از ماجراست؛ موفقیت زمانی رقم میخوره که ساختار سازمانی و فرایندهای تیم هم با مرزهای دامنه منطبق شن. اگر تیم کوچکه و دامنه پیچیدگی بالایی نداره، صرف داشتن لایهٔ Domain یا استفاده از معماری Clean، شما صاحب DDD نمیشید.»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍24 5
🧠 سرنوشت یکی از اولین قربانیهای هوشمصنوعی،
استکاورفلو
استکاورفلو به خاطر رشد استفاده از LLMها که یکی از منابع یادگیریشون خود استکاورفلو بوده، حالا حسابی تو دردسر افتاده. آمار جدید نشون میده تعداد سؤال و جوابهای اپریل ۲۰۲۵ نسبت به دوره مشابه پارسال ۶۴٪ کم شده و اگر با اوج ترافیکش در ۲۰۲۰ مقایسه کنیم، سقوط بالای ۹۰٪ داشته!
اوضاع جوری شده که مدیرهای استک اکسچنج (شرکت مادر استک اورفلو) اعلام کردن برای بهبود یا نجاتش میخوان یه "بازسازی برند" انجام بدن. میگن "هویت برند" فعلی باعث "سردرگمی، ناهماهنگی و ناکارآمدی روزانه، هم داخل و هم خارج از کسبوکار" شده.
یکی از مشکلاتی که اشاره کردن اینه که استک اورفلو خیلی برجستهتر از بقیه سایتهای شبکه استک اکسچنج شده و "بیشتر تصمیمات با تمرکز روی توسعهدهندگان گرفته میشه که باعث میشه بقیه شبکه احساس غریبی کنن".
🧐 کاربرها چی میگن؟
خیلی از کاربرها اصلاً با این تغییر برند موافق نیستن. بعضی کاربرها فکر میکنن تغییر اسم و برند راه حل مشکل نیست...
برنامه جدید چیه؟
مدیرعامل شرکت، گفته میخوان از تمرکز روی یک حوزه اصلی (سوال و جواب) به سمت سه حوزه حرکت کنن و "ستونهای جامعه و مشاغل" رو هم اضافه کنن.
البته قبلا هم چند تلاش تقریبا ناموفق برای اضافه کردن ورتیکالهای درآمدی داشتن که خیلی موفق نبود.
جالبه که با وجود کاهش ترافیک، درآمد شرکت هنوز آسیب جدی ندیده. طبق نتایج مالی Prosus (شرکت سرمایهگذاری که مالک استک اکسچنج هست)، توی شش ماه منتهی به سپتامبر ۲۰۲۴، استک اورفلو درآمدش رو افزایش داده و ضررش رو هم کمتر کرده.
چاقو دستهی خودش رو بریده و معلوم نیست در آینده چی پیش میاد... کاربر ترجیحش فعلا هوش مصنوعیه... نه انگیزه زیادی برای طرح سوال یا پاسخ دادن به سوال دیگران نداره...
💬 نظر شما چیه؟ قربانی بعدی کیه؟ از این به بعد هوش مصنوعی از کجا تغذیه بشه؟؟
استکاورفلو
استکاورفلو به خاطر رشد استفاده از LLMها که یکی از منابع یادگیریشون خود استکاورفلو بوده، حالا حسابی تو دردسر افتاده. آمار جدید نشون میده تعداد سؤال و جوابهای اپریل ۲۰۲۵ نسبت به دوره مشابه پارسال ۶۴٪ کم شده و اگر با اوج ترافیکش در ۲۰۲۰ مقایسه کنیم، سقوط بالای ۹۰٪ داشته!
اوضاع جوری شده که مدیرهای استک اکسچنج (شرکت مادر استک اورفلو) اعلام کردن برای بهبود یا نجاتش میخوان یه "بازسازی برند" انجام بدن. میگن "هویت برند" فعلی باعث "سردرگمی، ناهماهنگی و ناکارآمدی روزانه، هم داخل و هم خارج از کسبوکار" شده.
یکی از مشکلاتی که اشاره کردن اینه که استک اورفلو خیلی برجستهتر از بقیه سایتهای شبکه استک اکسچنج شده و "بیشتر تصمیمات با تمرکز روی توسعهدهندگان گرفته میشه که باعث میشه بقیه شبکه احساس غریبی کنن".
خیلی از کاربرها اصلاً با این تغییر برند موافق نیستن. بعضی کاربرها فکر میکنن تغییر اسم و برند راه حل مشکل نیست...
برنامه جدید چیه؟
مدیرعامل شرکت، گفته میخوان از تمرکز روی یک حوزه اصلی (سوال و جواب) به سمت سه حوزه حرکت کنن و "ستونهای جامعه و مشاغل" رو هم اضافه کنن.
البته قبلا هم چند تلاش تقریبا ناموفق برای اضافه کردن ورتیکالهای درآمدی داشتن که خیلی موفق نبود.
جالبه که با وجود کاهش ترافیک، درآمد شرکت هنوز آسیب جدی ندیده. طبق نتایج مالی Prosus (شرکت سرمایهگذاری که مالک استک اکسچنج هست)، توی شش ماه منتهی به سپتامبر ۲۰۲۴، استک اورفلو درآمدش رو افزایش داده و ضررش رو هم کمتر کرده.
چاقو دستهی خودش رو بریده و معلوم نیست در آینده چی پیش میاد... کاربر ترجیحش فعلا هوش مصنوعیه... نه انگیزه زیادی برای طرح سوال یا پاسخ دادن به سوال دیگران نداره...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔17👍5
در یک نگاه، سه الگوی «clean»، «hexagonal» و «onion» همه با یک هدف مشترک متولد شدهاند: جدا کردن «منطق دامنه» از جزئیات متغیّر فناوری (UI، دیتابیس، فریمورکها) و معکوس کردن جهت وابستگیها. تفاوتشون در زاویه دید و لایهبندی است؛ hexagonal روی ports و adapters (درگاهها و آداپترها) تأکید میکنه، و onion روی «وابستگیِ رو به هسته» و clean یک معماری ترکیبیه که ایدههای هر دو رو با تمرکز روی use-case گسترش میده.
اما درست مثل مایکروسرویس و DDD، پیادهسازی زودهنگام یا بدون مسئله واقعی، میتونه هزینه و پیچیدگی بیفایده تحمیل کنه.
📇 ریشه و سیر تکامل
- هگزاگونال (Ports & Adapters)
سال ۲۰۰۵ توسط Alistair Cockburn مطرح شد؛ هدف: «قابلیت تست مستقل از UI و پایگاه داده و جلوگیری از بلاک شدن توسط فناوری»
عملا core system از طریق «پورت»ها با جهان بیرونیاش صحبت میکنه؛ هر پورت میتونه آداپترهای مختلف مثل REST، CLI، تست و... داشته باشه.
🧅 معماری onion
توسط Jeffrey Palermo در سال ۲۰۰۸ معرفی شد؛ قانون طلایی: «تمام وابستگیها باید به سمت مرکز (دامین مدل) باشن»
چهار رکن اصلی به گفتهٔ خودش:
۱: سیستم باید حول یک object model مستقل شکل بگیره
۲: لایههای داخلی interfaceها رو تعریف میکنن و لایههای بیرونی interfaceها رو پیادهسازی.
۳: جهت اتصال به سمت مرکزه.
۴: امکان کامپایلِ Core بدون زیرساخت باید محقق بشه.
معماری clean
توسط پیرمرد پرحاشیهی این روزها 😅 رابرت سی. مارتین (uncle bob) مفهوم «Clean Architecture» سال ۲۰۰۸ توی وبلاگش شرح داد؛ معماریای لایهای با entityها، use caseها و interface adapter که «مستقل از فریمورک و قابل تست» باقی بمونن.
معماری clean رو میشه ترکیبی تکاملیافته از hexagonal و onion دونست که حلقههای بیشتری (Entities, Use-Cases, Interface Adapters…) تعریف میکنه.
⚖️ چهوقت مناسبند؟
- وقتی پیچیدگی دامنه واقعاً بالاست؛ قوانین در حال تغییر و تعاملات متعدد دارید.
- طول عمر سیستم طولانیه و انتظار تغییر فناوریهای UI یا دیتابیس یا کلن لایههای فنی را داریم.
- نیاز به یونیتتست قبل از آماده بودن زیرساخت احساس میشه.
🧩 نسبتشون با DDD و مایکروسرویس
این الگوها «دامینسنتر» هستند، اما استفاده ازشون الزاماً به معنی DDD نیست؛ همونطور که DDD بدون این معماریها هم ممکنه.
در معماری مایکروسرویس، بهکارگیری یکی از این الگوها برای هر سرویس به استقلال توسعه/دیپلوی کمک میکنه، ولی اگر مقیاس تیم یا ماژول کوچک باشه، شاید حتی الگوی ساده لایهای کفایت کنه! — مثل همون اشتباه «پیادهسازی زودهنگام مایکروسرویس».
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8 5❤2
امروز داشتم بوکمارکتکونی میکردم، یهو پست وبلاگ Julio Merino که ماهها پیش ذخیره کرده بودم تا در موردش بنویسم و فراموش کرده بودم رو دیدم.
آقای Julio Merino پیشتر در گوگل و مایکروسافت و الان هم در snowflake مشغول به کاره و روی سیستمهای یونیکسبیس خیلی مسلطه (معماری و لایههای پایینتر سیستم عامل) و جز دولوپرهای FreeBSD و NetBSD بوده. توی این پست توضیح میده که آیا تعریف و تمجیدهایی که از پیشرفته بودن سیستمعامل Windows NT در سال ۱۹۹۳ میشده در مقابل یونیکسسانان مثل BSD درست بوده یا نه؟!
شاید ما هرگز سیستم عامل توسعه ندیم یا تا لایههای خیلی پایین کرنل عمیق نشیم؛ ولی خوبه بدونیم مقایسه صحیح دو تا سیستم ولو اینکه به ۳۰ سال پیش برگردن، آداب و روشی داره که توی این مقاله به خوبی یاد میده...
مقاله مفصلیه، و از حوصله پست تلگرامی خارج. ولی مثلا از hybrid microkernel یا Async I/O میگه که NT جلوتر از زمان خودش و پیشرفته از Unix بوده و بعد نظرش رو توضیح میده که چطور linux و یونیکسسانان این سالها گپها رو پر کردن و چالشهای اصلی توسعه ویندوز چیاست از نظرش.
هدفم از اشتراک این مطلب اینه چقدر در بین مقایسههایی که در مورد زبانها، تکنولوژیها، معماریها و... میبینیم، روش و معیارهای فنی میبینیم، و چقدر بر اساس رسانه و هیجان و تصورات ذهنیمون قضاوت میکنیم...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Substack
Windows NT vs. Unix: A design comparison
NT is often touted as a "very advanced" operating system. Why is that? What made NT better than Unix, if anything? And is that still the case?
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞 فیلم مستند پایتون!
شرکت Cult-Repo که کارش روایت داستان محصولات کدباز در مدیوم فیلمه، حالا فیلم جدیدی در راه داره... پایتون!
من فیلمهاشون رو دوست دارم و نوع متفاوتی از یادگیری داره. اگر شما هم به این موضوعات علاقه دارید، دنبالشون کنید
دوستانی که از قدیمیتر هستن توی کانال، اگر یادشون باشه یکی دوبار فیلمهای نرمافزاری برای آخر هفته معرفی کردم که اگر دوست داشتید یه نگاه بندازید.
شرکت Cult-Repo که کارش روایت داستان محصولات کدباز در مدیوم فیلمه، حالا فیلم جدیدی در راه داره... پایتون!
من فیلمهاشون رو دوست دارم و نوع متفاوتی از یادگیری داره. اگر شما هم به این موضوعات علاقه دارید، دنبالشون کنید
دوستانی که از قدیمیتر هستن توی کانال، اگر یادشون باشه یکی دوبار فیلمهای نرمافزاری برای آخر هفته معرفی کردم که اگر دوست داشتید یه نگاه بندازید.
🔥6👀1 1
اگر رئوس مطالب براتون جالب بود، حضورتون باعث خوشحالیه 😊🌱
- ریشهها و نیروهای محرک معماریهای مدرن
- شناسایی مسئله، پیش از انتخاب راه حل
- همگرایی بستر فنی و ساختار سازمانی
- الگوهای تطبیق معماری و سازمان
- تجربههای میدانی
- توصیههای عملی برای فردا صبح
لینک گوگل فرم برای اعلام حضور
لینک افزودن به تقویم گوگل
لینک پیوستن در گوگلمیت
کانال تلگرامی انجمن DDD ایران
@DDD_IRAN
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Google Docs
وبینار فراتر از کُد: درباره تناسب و سازگاری معماری سیستمها با ساختار سازمانی ۴ خرداد، ۲۵ مِی
وبینار انجمن DDD ایران
❤9👏2
📊 برای ۳ تا ۵ پست بعدی کانال، کدوم موضوع برای شما جذابتره برای دنبال کردن؟
Anonymous Poll
25%
تازههای SQL Server 2025
23%
تازههای PostgreSQL 18
36%
تازههای داتنت ۱۰
4%
مرور و مثال Arazzo Spec
9%
مرور Bring your own cloud (BYOC)
4%
توی کامنت میگم
🤓 مقدمهای بر تازههای «هر چیزی»...
نظرسنجی اخیر کانال شامل ۵ گزینه اصلی بود که هر کدوم حول یک تکنولوژی، ابزار، یا روش جدید بود. فارغ از اینکه برآیند تمایل جمع، به سمت کدوم گزینه بوده؛ خوبه تا یه مرور کنیم ببینیم «چیز جدید» چیه؟ و از چه زوایایی میشه بهش نگاه کرد!
۱: نگاه فردی: مسئله یا کنجکاوی ما چیه؟
نسخه جدید فلان زبون، فریمورک یا دیتابیس یا ... از راه رسید. خب که چی؟ چه دردی از من قراره دوا کنه؟ قراره این نسخه جدید مسئلهای ازم حل کنه؟ قراره فردا توی زمان استراحت باهاش پُز بهروز بودن به همکارهام بدم؟ قراره باهاش ویدیو/اینفوگرافی یا پُست تلگرامی یا توییتری بگذاریم و خودم رو در لبهی تکنولوژیهای نو نشون بدم؟ قراره با به خاطر سپردن چند کلمه، عنوان، یا حتی چند خط کد، حس عذاب وجدان کمدانشی و کمتلاشیام رو تسکین بدم؟ قراره یه جوری توی فضای مجازی یا بین دوستان صحبت کنم که خشم و حس ناکافی بودنی که از شرکت و محصولی که روش کار میکنم و با ابزارهای قدیمی و کیفیت پایین عرضه میشن رو پنهان کنم یا جلو بقیه کم نیارم؟؟
دهها دست از این سوالات وجود داره که هر کدومشون طیفی از ما رو پوشش میده. اتفاقا شاید در نگاه اول از قرارگیری ذیل خیلی از این سوالات ناخشنود بشیم یا از پذیرشش فراری باشیم، ولی فارغ از احساس بیرونی، برخی با خیلی از این موارد خوشحالن! اتفاقا از اینکه توی لینکدین یا توییتر یه جوری بنویسن که مخاطب فکر کنه این بابا تمام عمرش منتظر اومدن فلان قابلیت جدید در فلان زبون یا بهمان دیتابیس بوده!! و از لایکها و کامنتها حس رضایت فردی میگیره، دوپامین دریافت میکنه... و البته امان از روزی که یه سوتی کوچیک باعث قطع جریان این دوپامین بشه، سوال و لایک و بازنشرها کم بشن و معضلات بعدی...
پس بیایم فکر کنیم و مهمتر اینکه، حداقل با خودمون صادق باشیم، که برای چی دنبال دونستن چیزهای جدیدیم...
۲: اگر مسئلهای باید حل شه، آیا پاسخش اینه؟
نسخه جدید فلان دیتابیس، بهمان درصد سریعتره، ولی آیا کندیای که ما باهاش درگیریم، دلیلش نداشتن این نسخه جدید و راهحلش استفاده از این نسخه جدیده؟ یا جایی توی طراحی و توسعه و زیرساختمون مشکل داریم؟ هیجان چیزهای جدید زیاده! سر و صداش هم زیاده! ولی عمرش کوتاه! «زمان حل مسئله» رو صرف پرداختن به هیجانات نکنیم...
فلان نسخه از دیتابیس بهمان، AI رو به نیکویی! پیاده کرده، ولی آیا محصول ما در کوتاه یا میانمدت ازش استفاده میکنه؟ همونطور که میز و اتاق کار شلوغ باعث عدم تمرکز و حواسپرتی میشه، پرداختن به چیزهایی که نیازمون نیست، مثل قراردادن وسایل بیربط روی میز و دور و برمونه...
۳: عمق واقعی!
بعضی از ما با یه خطکش ۱۰ سانتیمتری میریم وسط اقیانوس، خطکش رو تا ته میکنیم توی آب، و به هیجان فریاد میزنیم: «حاجی عجب عمقی داره، کل خطکشم رو گرفت...»
این مثال خیلی بیربط به عمق یادگیری خیلی از ما از یه نسخه جدید نیست. خیلی از ما فقط نسخه جدید رو نصب میکنیم و به سبک ۱۰ نسخه قبل ازش استفاده میکنیم و از عدد ورژنش کیف میکنیم. یا ته تهش یه شیوه جدید نوشتن متد رو استفاده میکنیم. مثلا چراییِ استفاده از فروشنده دورهگرد به طور asymmetric در JIT داتنت ۱۰ برامون جذابه؟ کمک میکنه درک بهتری از فرایند کامپایل کدمون داشته باشیم؟ در خدمت رشد فردی یا محصولی یا تیمیمون هست؟ یا فقط دلمون خوش خواهد بود که توی سیشارپ ۱۴ میشه
🌱 این پست مفصله، اگر دوست داشتید تا بیشتر با هم بلند بلند فکر کنیم که اطلاع از چیز جدید، چه فرصتها و چه تلههایی داره، چه خطاهای ادراکی میتونه داشته باشه:⚙️
بخشهای بعدی (در صورت تمایل جمع)
۴: تمرین تداوم
۵: آثار مثبت و منفی تیمی/سازمانی
۶: توازن بین پیشرفت ساختار و ابزار
۷: استراتژی پیشنهادی برای مهاجرت/استخدام ابزار جدید در محصول
۸: وزندهی بین توسعه، بهبود، ارتقاء
۹: ارتقاء محصول یا تغییر گزینهها؟
۱۰: روشهای مدلسازی و تصمیم برای تغییر/ارتقاء محصول
۱۱: انترپرایز (technology radar, green book, و...)
💬 نظر؟ تجربه؟ اگر این بحث حدنصاب ادامه رو نیاره، علیالحساب با احترام به آراء داتنت ۱۰ در اولویت مطالب بعدیه 😊
نظرسنجی اخیر کانال شامل ۵ گزینه اصلی بود که هر کدوم حول یک تکنولوژی، ابزار، یا روش جدید بود. فارغ از اینکه برآیند تمایل جمع، به سمت کدوم گزینه بوده؛ خوبه تا یه مرور کنیم ببینیم «چیز جدید» چیه؟ و از چه زوایایی میشه بهش نگاه کرد!
۱: نگاه فردی: مسئله یا کنجکاوی ما چیه؟
نسخه جدید فلان زبون، فریمورک یا دیتابیس یا ... از راه رسید. خب که چی؟ چه دردی از من قراره دوا کنه؟ قراره این نسخه جدید مسئلهای ازم حل کنه؟ قراره فردا توی زمان استراحت باهاش پُز بهروز بودن به همکارهام بدم؟ قراره باهاش ویدیو/اینفوگرافی یا پُست تلگرامی یا توییتری بگذاریم و خودم رو در لبهی تکنولوژیهای نو نشون بدم؟ قراره با به خاطر سپردن چند کلمه، عنوان، یا حتی چند خط کد، حس عذاب وجدان کمدانشی و کمتلاشیام رو تسکین بدم؟ قراره یه جوری توی فضای مجازی یا بین دوستان صحبت کنم که خشم و حس ناکافی بودنی که از شرکت و محصولی که روش کار میکنم و با ابزارهای قدیمی و کیفیت پایین عرضه میشن رو پنهان کنم یا جلو بقیه کم نیارم؟؟
دهها دست از این سوالات وجود داره که هر کدومشون طیفی از ما رو پوشش میده. اتفاقا شاید در نگاه اول از قرارگیری ذیل خیلی از این سوالات ناخشنود بشیم یا از پذیرشش فراری باشیم، ولی فارغ از احساس بیرونی، برخی با خیلی از این موارد خوشحالن! اتفاقا از اینکه توی لینکدین یا توییتر یه جوری بنویسن که مخاطب فکر کنه این بابا تمام عمرش منتظر اومدن فلان قابلیت جدید در فلان زبون یا بهمان دیتابیس بوده!! و از لایکها و کامنتها حس رضایت فردی میگیره، دوپامین دریافت میکنه... و البته امان از روزی که یه سوتی کوچیک باعث قطع جریان این دوپامین بشه، سوال و لایک و بازنشرها کم بشن و معضلات بعدی...
پس بیایم فکر کنیم و مهمتر اینکه، حداقل با خودمون صادق باشیم، که برای چی دنبال دونستن چیزهای جدیدیم...
۲: اگر مسئلهای باید حل شه، آیا پاسخش اینه؟
نسخه جدید فلان دیتابیس، بهمان درصد سریعتره، ولی آیا کندیای که ما باهاش درگیریم، دلیلش نداشتن این نسخه جدید و راهحلش استفاده از این نسخه جدیده؟ یا جایی توی طراحی و توسعه و زیرساختمون مشکل داریم؟ هیجان چیزهای جدید زیاده! سر و صداش هم زیاده! ولی عمرش کوتاه! «زمان حل مسئله» رو صرف پرداختن به هیجانات نکنیم...
فلان نسخه از دیتابیس بهمان، AI رو به نیکویی! پیاده کرده، ولی آیا محصول ما در کوتاه یا میانمدت ازش استفاده میکنه؟ همونطور که میز و اتاق کار شلوغ باعث عدم تمرکز و حواسپرتی میشه، پرداختن به چیزهایی که نیازمون نیست، مثل قراردادن وسایل بیربط روی میز و دور و برمونه...
۳: عمق واقعی!
بعضی از ما با یه خطکش ۱۰ سانتیمتری میریم وسط اقیانوس، خطکش رو تا ته میکنیم توی آب، و به هیجان فریاد میزنیم: «حاجی عجب عمقی داره، کل خطکشم رو گرفت...»
این مثال خیلی بیربط به عمق یادگیری خیلی از ما از یه نسخه جدید نیست. خیلی از ما فقط نسخه جدید رو نصب میکنیم و به سبک ۱۰ نسخه قبل ازش استفاده میکنیم و از عدد ورژنش کیف میکنیم. یا ته تهش یه شیوه جدید نوشتن متد رو استفاده میکنیم. مثلا چراییِ استفاده از فروشنده دورهگرد به طور asymmetric در JIT داتنت ۱۰ برامون جذابه؟ کمک میکنه درک بهتری از فرایند کامپایل کدمون داشته باشیم؟ در خدمت رشد فردی یا محصولی یا تیمیمون هست؟ یا فقط دلمون خوش خواهد بود که توی سیشارپ ۱۴ میشه
?. نوشت؟ نمیگم بریم ۴۰۰ صفحه مستندات AVX10.2 رو بخونیم، ولی حداقل در حد ۲ پاراگراف بدونیم که چیه و کجا کاربرد داره...🌱 این پست مفصله، اگر دوست داشتید تا بیشتر با هم بلند بلند فکر کنیم که اطلاع از چیز جدید، چه فرصتها و چه تلههایی داره، چه خطاهای ادراکی میتونه داشته باشه:
بخشهای بعدی (در صورت تمایل جمع)
۴: تمرین تداوم
۵: آثار مثبت و منفی تیمی/سازمانی
۶: توازن بین پیشرفت ساختار و ابزار
۷: استراتژی پیشنهادی برای مهاجرت/استخدام ابزار جدید در محصول
۸: وزندهی بین توسعه، بهبود، ارتقاء
۹: ارتقاء محصول یا تغییر گزینهها؟
۱۰: روشهای مدلسازی و تصمیم برای تغییر/ارتقاء محصول
۱۱: انترپرایز (technology radar, green book, و...)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
tech-afternoon
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Google
Real-time meetings by Google. Using your browser, share your video, desktop, and presentations with teammates and customers.
❤6
یکی از بهبودهای داتنت C# 14، رو میشه Extension membersr دونست که فقط محدود به متد نیستند؛ حالا میشه پراپرتی، ایندکسر، و حتی event رو هم بهصورت اکستنشن برای یک کلاس یا اینترفیس اضافه کرد. این قابلیتها یک جهش بزرگ برای توسعهپذیری و Clean Code در نرمافزارهای بزرگ به حساب میاد.
فرض کنین چند تا تیم روی قابلیتهای مختلف پلتفرم کار میکنن. حالا به راحتی میشه Map کردن آبجکت به DTO و اعتبارسنجی و... با کدهای تمیزتر و بهتری پیادهکرد
csharp
public class Order
{
public int Id { get; set; }
public decimal Amount { get; set; }
public string Status { get; set; } = "pending";
public string? Customer { get; set; }
}
public class OrderDto
{
public int Id { get; set; }
public decimal Amount { get; set; }
public string Status { get; set; }
public bool IsPaid { get; set; }
}
و حالا اینجوری با بلاک اکستنشن:
public static class OrderApiExtensions
{
extension(Order order)
{
// متد اکستنشن: تبدیل Domain Model به DTO
public OrderDto ToDto()
=> new OrderDto
{
Id = order.Id,
Amount = order.Amount,
Status = order.Status,
IsPaid = order.IsPaid() // اکستنشن متد دیگه
};
// متد اکستنشن: بررسی پرداختشده بودن سفارش
public bool IsPaid() => order.Status == "paid";
// پراپرتی اکستنشن: نمایش عنوان مشتری
public string? CustomerDisplay =>
string.IsNullOrWhiteSpace(order.Customer) ? "(نامشخص)" : order.Customer;
}
}
و همین تمیزسازی پیادهسازیهای قبلی رو با قابلیت جدید دیگهای که اجازه میده تا instance constructors و events رو هم به صورت partial members تعریف کرد...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
نسخه پیشنمایش ۴ داتنت ۱۰ امکانی رو فراهم کرده تا بودن فایل پراجکت و سولوشن هم به راحتی بشه کد سیشارپ نوشت. قبلا با استفاده از فایلهای اسکریپت csx. هم میشد این کار رو کرد، ولی امکان جدید، جامعتر و سادهتره.
کابردش: آموزش، اسکریپتهای مورد استفاده برای DevOps و...
ابتدای فایل به ذکر :# و بعدش skd یا package چیزهایی رو که قبلا توی فایل csproj مشخص میکردیم، اینجا میتونیم توی یک فایل قرار بدیم.
مثلا: کد زیر فقط با یه فایل cs کار میکنه و چک میکنه اگر rabbitmq و postgresql اوکی بودن، ورژن نرمافزار رو توی دیتابیس بهروز میکنه و یه وبپیچ هم محیا میکنه برای مشاهده وضعیت.
#! /usr/bin/dotnet run
#:sdk Microsoft.NET.Sdk.Web
#:package markdig@0.41.*
#:package Npgsql@9.0.*
#:package RabbitMQ.Client@7.1.*
using Markdig;
using Npgsql;
using RabbitMQ.Client;
using System.Reflection;
var rabbitMqHost = Environment.GetEnvironmentVariable("RABBITMQ_CONNECTION_STRING")
?? "amqp://guest:guest@localhost:5672/";
var pgConnStr = Environment.GetEnvironmentVariable("POSTGRES_CONNECTION_STRING")
?? "Host=localhost;Username=postgres;Password=yourpassword;Database=yourdb";
var builder = WebApplication.CreateBuilder(args);
var app = builder.Build();
app.MapGet("/", async () =>
{
bool rabbitOk = false;
try
{
var factory = new ConnectionFactory() { Uri = new Uri(rabbitMqHost) };
using var connection = factory.CreateConnection();
using var channel = connection.CreateModel();
rabbitOk = connection.IsOpen && channel.IsOpen;
}
catch { rabbitOk = false; }
bool pgOk = false;
string errorMsg = "";
try
{
using var conn = new NpgsqlConnection(pgConnStr);
await conn.OpenAsync();
pgOk = conn.State == System.Data.ConnectionState.Open;
var version = Assembly.GetEntryAssembly()?.GetName().Version?.ToString() ?? "unknown";
var now = DateTime.Now;
using var cmd = new NpgsqlCommand(
"INSERT INTO application (checked_at, version, rabbitmq_ok, postgres_ok) VALUES (@date, @ver, @rmq, @pg)", conn);
cmd.Parameters.AddWithValue("date", now);
cmd.Parameters.AddWithValue("ver", version);
cmd.Parameters.AddWithValue("rmq", rabbitOk);
cmd.Parameters.AddWithValue("pg", pgOk);
await cmd.ExecuteNonQueryAsync();
}
catch (Exception ex)
{
errorMsg = ex.Message;
}
var content = $"""
# System Health Check
- **RabbitMQ:** {(rabbitOk ? "OK" : "FAILED")}
- **PostgreSQL:** {(pgOk ? "OK" : "FAILED")}
{(string.IsNullOrWhiteSpace(errorMsg) ? "" : $"\n- **Error:** {errorMsg}")}
""";
return Results.Content($"""
<html>
<body style="font-family: sans-serif;">
{Markdown.ToHtml(content)}
</body>
</html>
""", "text/html");
});
app.Run();
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مقدمه: دو مدل اصلی برای مدیریت تراکنشها وجود داره: ACID و BASE. هر کدوم از این مدلها رویکرد متفاوتی نسبت به «تضمین صحت» و «در دسترسپذیری» دادهها دارن و انتخاب مناسب بستگی به نیازهای خاص سیستم داره.
💎 مدل ACID: تضمین صحت و یکپارچگی دادهها
مدل ACID که مخفف چهار ویژگی Atomicity (اتمی بودن)، Consistency (سازگاری)، Isolation (انزوا) و Durability (دوام) است، از بدیهیترین و ابتداییترین مفاهیم RDBMSهاست و توی تقریبا همهشون دیده میشه.
این مدل برای سیستمهایی که به صحت و یکپارچگی دادهها اهمیت میدن، مناسبه.
⚡️ مدل BASE: تمرکزش روی دسترسپذیری و مقیاسپذیریه.
مدل BASE که مخفف Basically Available، Soft state و Eventually consistent است، توی پایگاههای داده NoSQL مثل Cassandra و DynamoDB استفاده میشه.
این مدل برای سیستمهایی که به دسترسپذیری بالا و مقیاسپذیری نیاز دارن، مثل شبکههای اجتماعی مناسبه.
🧠 نتیجهگیری
انتخاب بین ACID و BASE به نیازهای خاص هر سیستم بستگی داره؛ در برخی شرایط، ترکیبی از این دو مدل گزینه مطلوب رو شکل میده، به ویژه توی معماریهای میکروسرویس که نیاز به انعطافپذیری بیشتری وجود داره و نیاز هر سرویس الزاما با بقیه سرویسها یکی نیست. یعنی مثلا شاید شما دیتای master مالی توی مایکروسرویس مالی رو ACID نیاز داشته باشین، ولی بخشی از داده مالی که توی مایکروسرویس دیگهای جهت ریپورتینگ نگهداری میشه رو BASE.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤25👍6
یه نکته مهم توی کنفرانس اخیر بیلد این بود که مایکروسافت اعلام کرد که Blazor رو بهعنوان بستر اصلی و آیندهدار برای توسعه رابط کاربری وب توی داتنت انتخاب کرده. این تصمیم، تاثیر زیادی روی اکوسیستم NET. خواهد داشت و نشوندهندهی تغییراتی توی استراتژیهای توسعهی وب مایکروسافته. چرا تغییر؟ چون React و React Native همهجای مایکروسافت حضور دارن؛ از Teams تا منو استارت ویندوز تا آفیس... کماکان Razor Pages و MVC و... هم توسعه خواهند داشت ولی Blazor فعلا سوگولی است و هم روی پرفرمنسش هم اکوسیستمش داره با تمرکز کار میشه.
وبسرور اصلی و پیشفرض داتنت Kestrel (هم توی ویندوز و هم لینوکس) یکی از مشکلات وبسرورها توی سرویسهای بزرگ رو یعنی مدیریت و بهینهسازی مصرف رم در بازههای زمانی طولانی رو سعی کرده برطرف کنه. تا الان Kestrel امکان مموریتریم نداره؛ یعنی وقتی در طول زمان رم مضرفیاش زیاد میشه، دیگه حافظه آزاد شده رو پس نمیده. اگر حافظهی تخصیصیافته بهموقع آزاد نشه، برنامه دچار "memory bloat" یا حتی OutOfMemory میشه.
حالا Memory Trim چیه؟
نسخههای جدید Kestrel (همزمان با Net 10)، ویژگی جدید Memory Trim رو خواهد داشت که به شکل دورهای (یا هنگام کاهش بار سرور) حافظهی بلااستفادهاش رو به سیستمعامل بگردونه. این باعث بهینگی بیشتر پرفرمنس و کاهش هزینه ابری میشه.
توضیح تکمیلی:
وقتی NET 9. منتشر شد، Nick Chapsas، از Roth که عنوان شغلیش Principal Product Manager, ASP.NET است، درباره Blazor و استفاده داخلی مایکروسافت ازش پرسید. دو دلیل اصلی برای استفاده کم از Blazor در مایکروسافت، به ویژه برای برنامههای عمومی مثل آفیس، ارائه میده که مهمه! یکی از این دلایل تاریخیه، یعنی زمانی که آفیس برای اولین بار React رو پذیرفت، Blazor در دسترس نبود. با این حال، دلیل دیگه روشنتره؛ میگه Blazor برای حل مشکل توسعهدهندههای NET. که به دانش عمیق جاوا اسکریپت نیز نیاز دارن، طراحی شده، که "هزینه و بار ناشی از استفاده از چند تکنولوژی (تایپاسکریپت، ریاکت، داتنت و...) رو کم کنه". پلتفرم NET. برای استفاده روی سرور بهینه شده و Blazor تیمها رو توانمند میکنه تا از همون توی مرورگر استفاده کنن. Blazor ارزش افزوده ایجاد میکنه، "وقتی نیاز داریم بدون یک تیم جداگانه جاوا اسکریپت front-end، کارهای بیشتری انجام بدیم."
نکته مهم اینه که Roth صریح اعتراف میکنه که شرکتهایی به اندازه مایکروسافت، در حال حاضر تیمهای front-end متخصص توی جاوا اسکریپت یا TypeScript دارن که Blazor رو کمتر جذاب میکنه.
پینوشت: بیلد امسال و داتنت ۱۰ روی بهینگیهای minimal API هم زیاد پرداخته شد، که به نظر میاد برای پروژههای بیشتری میتونه جذاب باشه. خصوصا که کامپایل AOT رو پشتیبانی میکنه کنه که توی controller-based ها نداریمش.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
YouTube
Microsoft Build 2025 | Satya Nadella Opening Keynote
Join the Microsoft Build 2025 opening keynote, streamed live from Seattle. Follow along as Satya Nadella and other top Microsoft leaders explore new opportunities in the age of AI and set the stage for what’s ahead.
Chapters:
0:00 - Keynote opening
2:50…
Chapters:
0:00 - Keynote opening
2:50…
👍15 5
⛳️ نکاتی در مورد تصمیمگیری تکنولوژی
اینکه برای پروژه جدید از چه تکنولوژی استفاده کنیم، یا مثلا فلان ابزار ارزش افزودهای برای تیم، محصول و خودمون بههمراه داره یا نه؛ و سوالهای زیادی از این دست، عموما با دشواری و شک توأم با هم به پاسخ میرسن. برای همین چند روش و نکته رو خوبه تا با هم مرور کنیم. من خیلی خلاصه بهشون اشاره میکنم تا اگر کنجکاوی ایجاد کرد بیشتر در موردشون بخونید یا حتی همینجا مفصلتر صحبت کنیم...
1️⃣ چارچوبهای تصمیمگیری معماری یا Architectural Decision-Making Frameworks
۱-۱ چارچوب ATAM (Architecture Tradeoff Analysis Method)
این چارچوب توسط SEI (Software Engineering Institute) در دانشگاه کارنگی ملون توسعه دادهشده و در مراحل اولیه چرخه حیات توسعه نرمافزار وارد میشه. فازهای مشخص برای تحلیل نیازمندیها، شناسایی گزینهها و مقایسه trade-offها رو بررسی میکنه. و اینکه هر تکنولوژی چطور بر شاخصهای کیفیت سیستمی، مثل پایداری، مقیاسپذیری، امنیت و غیره اثر میگذاره.
مراحل ATAM:
- شناسایی اهداف کسبوکار و نیازمندیهای کیفیتی (Quality Attributes)
- لیستکردن گزینههای تکنولوژیک
- تحلیل سناریوهای کاربردی
- شناسایی trade-offها و ریسکها
- انتخاب گزینهای که بیشترین تطابق را با اهداف و کمترین ریسک را دارد.
توضیح مقدماتی در مورد ATAM
توضیح بیشتر؟ ریاکشن:⚙️
۱-۲ چارچوب ADR (Architecture Decision Records)
یک روش برای مستندسازی تصمیمات تکنولوژیک به شمار میاد و هر تصمیم شامل: زمینه، گزینهها، دلایل انتخاب، تاثیرات مثبت/منفی، و رد گزینههای دیگه رو مینویسم و افراد تیم میخونن یا برای آیندگان به یادگار میگذاریم. به تجربه عرض میکنم که نوشتن دقیق (و نه سَمبَلنویسی، خیلی خیلی به درک و تصمیم بهتر کمک میکنه، به شفاف شدن مسئله و نیاز کمک میکنه. درست برعکس حرف زدن که جمله سوم نرسیده، نکات جمله اول فراموش میشه!) برای تیم کوچک تا خیلی بزرگ میتونه کاربرد داشته باشه. مثالهایی از اسناد ADR
————————-
⚙️ در مورد ۲ و ۳ در صورت استقبال از بخش اول، در پستهای بعدی خواهم نوشت.
2️⃣ مدلهای مقایسهای (Decision Matrix/Weighted Scoring Model)
3️⃣ چارچوبهای شرکتهای بزرگ (مثلاً ThoughtWorks Technology Radar، Gartner Magic Quadrant)
—————————
4️⃣ پرسشهای کلیدی که خوبه پاسخ بدیم و حداکثر تلاشمون رو برای پاسخ دقیق دادن بهشون به کار ببندیم:
🔤 آیا تکنولوژی با نیازمندیهای پروژه و بودجه همخونی داره؟
🔤 آیا لیستی از معیارهای مهم (کارایی، هزینه، امنیت، پشتیبانی، یادگیری، بازار کار) داریم؟
🔤 تیم چقدر تجربه یا علاقه بهش داره؟ (بر اساس معیار استاندارد و نه حس شخصی)
🔤 کامیونیتی و ساپورتش چطور است؟ (کامیونیتی در دسترس و مشابه، از نظر سایز و عمق دانش)
🔤 توسعه، نگهداری و مقیاسپذیری در بلندمدت چطور خواهد بود؟
🔤 امنیت، ریسک vendor lock-in یا پشتیبانی تجاری داره یا نه؟
🔤 در صورت اشتباه، راه بازگشت داریم؟
🔤 چقدر تحت تاثیر trend و هیجان و علاقه شخصی خواهد بود، چقدر تابع بررسی و تحلیل؟
💬 تجربه و روش مورد استفاده شما چیه؟
اینکه برای پروژه جدید از چه تکنولوژی استفاده کنیم، یا مثلا فلان ابزار ارزش افزودهای برای تیم، محصول و خودمون بههمراه داره یا نه؛ و سوالهای زیادی از این دست، عموما با دشواری و شک توأم با هم به پاسخ میرسن. برای همین چند روش و نکته رو خوبه تا با هم مرور کنیم. من خیلی خلاصه بهشون اشاره میکنم تا اگر کنجکاوی ایجاد کرد بیشتر در موردشون بخونید یا حتی همینجا مفصلتر صحبت کنیم...
۱-۱ چارچوب ATAM (Architecture Tradeoff Analysis Method)
این چارچوب توسط SEI (Software Engineering Institute) در دانشگاه کارنگی ملون توسعه دادهشده و در مراحل اولیه چرخه حیات توسعه نرمافزار وارد میشه. فازهای مشخص برای تحلیل نیازمندیها، شناسایی گزینهها و مقایسه trade-offها رو بررسی میکنه. و اینکه هر تکنولوژی چطور بر شاخصهای کیفیت سیستمی، مثل پایداری، مقیاسپذیری، امنیت و غیره اثر میگذاره.
مراحل ATAM:
- شناسایی اهداف کسبوکار و نیازمندیهای کیفیتی (Quality Attributes)
- لیستکردن گزینههای تکنولوژیک
- تحلیل سناریوهای کاربردی
- شناسایی trade-offها و ریسکها
- انتخاب گزینهای که بیشترین تطابق را با اهداف و کمترین ریسک را دارد.
توضیح مقدماتی در مورد ATAM
توضیح بیشتر؟ ریاکشن:
۱-۲ چارچوب ADR (Architecture Decision Records)
یک روش برای مستندسازی تصمیمات تکنولوژیک به شمار میاد و هر تصمیم شامل: زمینه، گزینهها، دلایل انتخاب، تاثیرات مثبت/منفی، و رد گزینههای دیگه رو مینویسم و افراد تیم میخونن یا برای آیندگان به یادگار میگذاریم. به تجربه عرض میکنم که نوشتن دقیق (و نه سَمبَلنویسی، خیلی خیلی به درک و تصمیم بهتر کمک میکنه، به شفاف شدن مسئله و نیاز کمک میکنه. درست برعکس حرف زدن که جمله سوم نرسیده، نکات جمله اول فراموش میشه!) برای تیم کوچک تا خیلی بزرگ میتونه کاربرد داشته باشه. مثالهایی از اسناد ADR
————————-
—————————
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔌 توسعه محصول و اهمیت استفاده از Feature Toggle
(یا Feature Flag یا Release Toggle)
تا حالا شده یه امکان جدید توی نرمافزار رو بخواهید فقط برای عده مشخصی از مخاطبین فعال کنید؟ یکی دو تاش رو شاید بشه با if ولو کثیف پیاده کرد، ولی اگر زیاد شد چی؟ اگر خواستید مثلا از یه جا مدیریت کنید که مثلا ۱۰ درصد از کاربرهای خارج از ایران به جای متد الف، از متد ب استفاده کنند. این قابلیت رو که نرمافزارها قابلیتهایی رو توی خودشون دارن که فقط برای برخی افراد یا در صورت تمایل اونها فعال میشه، این روزها خیلی جاها میشه دید، از پلتفرمهای وب، تا سوییچهای گوگل کروم تا تلگرام... (یک نسخه ولی قابلیتها یا رفتارهای متفاوت بسته به شرایط دلخواه ما)
ارائهی تدریجی ویژگیهای جدید (features) یکی از پایههای Continuous Delivery و توسعه چابک محصوله. بهجای انتشار تغییرات بزرگ و پرریسک، تیمها ترجیح میدهن قابلیتهای جدید رو مرحلهبهمرحله منتشر کنن، و یا در محیط واقعی آزمایش کنن، ولی نه برای همه! نهایتا بر اساس بازخورد کاربران بهبود بدن تا آماده عرضه عمومی بشه یا شایدم از چرخه خارج شه. اینجا جاییه که مفهوم Feature Flags یا Feature Toggles وارد میشه.
❓ مفهوم Feature Toggle چیه؟
ما Feature Toggle یا Feature Flag رو مکانیزمی میدونیم که روشن یا خاموش کردن قابلیتهای خاص در نرمافزار، بدون نیاز به انتشار نسخهی جدید رو فراهم میکنه (شبیه سوییچهای گوگل کروم که میشه قابلیتهای آینده رو تست کرد). این یعنی یک قطعه کد در نرمافزار وجود داره ولی فعالسازی یا غیرفعالسازی اون به یک تنظیم یا یه سوییچ ساده بستگی داره.
❓ چرا خوبه که از Feature Toggle استفاده کنیم؟
✅ تحویل تدریجی (Progressive Delivery): امکان rollout تدریجی به درصدی از کاربران.
✅ آزمایش A/B: مقایسهی اثربخشی نسخههای مختلف از یک قابلیت.
✅ رفع سریع خطا: در صورت وجود خطا، میتونیم قابلیت رو بدون rollback نسخه غیرفعال کنیم (حتی از راه دور، یا بدون دخالت).
✅ فعالسازی مبتنی بر کاربر یا نقش: قابلیت خاص فقط برای کاربران خاصی فعال باشه (مثلاً کارمندان، beta testerها یا مشتریان ویژه).
✅ آزمایش در محیط production: بدون درگیر کردن همه کاربرها.
✅ کاربردهای دیگه مثل نسخه Canary یا قیمتگذاری پلکانی محصول و... هم از جمله کاربردهاشه...
✨ پلتفرمهای تخصصی برای مدیریت Feature Toggle
خیلی از سازمانها بهجای نوشتن سیستم داخلی، از ابزارهای آماده استفاده میکنن که قابلیتهای پیشرفته مثل UI مدیریتی، rollout تدریجی، آنالیتیکس، logging و SDKهای آماده ارائه میدهند:
➖ پلتفرم LaunchDarkly: ابزار محبوب تجاری
➖ پلتفرم Unleash: پروژهی متنباز با رابط کاربری قابل قبول.
➖ پلتفرم Flagsmith: پلتفرم متنباز و SaaS.
➖ پلتفرم Microsoft Feature Management: در پلتفرم Azure App Configuration.
➖ پلتفرم Split.io: با قابلیتهای تحلیلی قوی.
برای گو لایبری خیلی خوبی هست و داتنت از نسخه ۹ این امکان رو بهصورت بومی داره که اگر کنجکاو بودید بخونید یا بگید تا بیشتر در موردشون گپ بزنیم.
💬 نظر؟ تجربه؟ سوال؟
(یا Feature Flag یا Release Toggle)
تا حالا شده یه امکان جدید توی نرمافزار رو بخواهید فقط برای عده مشخصی از مخاطبین فعال کنید؟ یکی دو تاش رو شاید بشه با if ولو کثیف پیاده کرد، ولی اگر زیاد شد چی؟ اگر خواستید مثلا از یه جا مدیریت کنید که مثلا ۱۰ درصد از کاربرهای خارج از ایران به جای متد الف، از متد ب استفاده کنند. این قابلیت رو که نرمافزارها قابلیتهایی رو توی خودشون دارن که فقط برای برخی افراد یا در صورت تمایل اونها فعال میشه، این روزها خیلی جاها میشه دید، از پلتفرمهای وب، تا سوییچهای گوگل کروم تا تلگرام... (یک نسخه ولی قابلیتها یا رفتارهای متفاوت بسته به شرایط دلخواه ما)
ارائهی تدریجی ویژگیهای جدید (features) یکی از پایههای Continuous Delivery و توسعه چابک محصوله. بهجای انتشار تغییرات بزرگ و پرریسک، تیمها ترجیح میدهن قابلیتهای جدید رو مرحلهبهمرحله منتشر کنن، و یا در محیط واقعی آزمایش کنن، ولی نه برای همه! نهایتا بر اساس بازخورد کاربران بهبود بدن تا آماده عرضه عمومی بشه یا شایدم از چرخه خارج شه. اینجا جاییه که مفهوم Feature Flags یا Feature Toggles وارد میشه.
ما Feature Toggle یا Feature Flag رو مکانیزمی میدونیم که روشن یا خاموش کردن قابلیتهای خاص در نرمافزار، بدون نیاز به انتشار نسخهی جدید رو فراهم میکنه (شبیه سوییچهای گوگل کروم که میشه قابلیتهای آینده رو تست کرد). این یعنی یک قطعه کد در نرمافزار وجود داره ولی فعالسازی یا غیرفعالسازی اون به یک تنظیم یا یه سوییچ ساده بستگی داره.
✨ پلتفرمهای تخصصی برای مدیریت Feature Toggle
خیلی از سازمانها بهجای نوشتن سیستم داخلی، از ابزارهای آماده استفاده میکنن که قابلیتهای پیشرفته مثل UI مدیریتی، rollout تدریجی، آنالیتیکس، logging و SDKهای آماده ارائه میدهند:
برای گو لایبری خیلی خوبی هست و داتنت از نسخه ۹ این امکان رو بهصورت بومی داره که اگر کنجکاو بودید بخونید یا بگید تا بیشتر در موردشون گپ بزنیم.
پینوشت:
دلیل اینکه برخی پُستها ادامه پیدا نمیکنه، استنباط من بر اساس بازخوردها است (برآیندی از view، کامنت، ریاکشن، اشتراکگذاری). این سادهترین بازخورد از میزان مفید یا مورد کنجکاوی قرار گرفتن مطلب برای مخاطبه. لذا امیدوارم حمل بر کمتوجهی یا فراموشی نشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
LaunchDarkly
LaunchDarkly: Feature Flags, Feature Management, and Experimentation
Maximize the value of every software feature through automation and feature management.
👍23 6🙏1
📌 تفاوت Strong Consistency و Eventual Consistency در یک نگاه
فرض کنین یه سیستم توزیعشده داریم با چندین node در مکانهای مختلف (چیزی که مثلا این روزها با شرایط کمبرقی لازمه). حالا وقتی یه داده تغییر میکنه، سوال اینه: کی و کجا اون تغییر رو ببینیم؟
🧱 Strong Consistency (سازگاری قوی)
هر تغییری که انجام بشه، همه باید فوراً ببینن. یعنی وقتی یه کاربر دادهای رو آپدیت کرد، تمام کاربران دقیقاً همون مقدار جدید رو ببینن — هیچ تأخیری در دیدن دادهی بهروز وجود نداره.
✅ مناسب برای:
- سیستمهای مالی یا رزرو که "دوگانگی" براشون قابل قبول نیست
- تراکنشهای حیاتی مثل خرید سهام، پرداخت آنلاین
مثال ساده:
اگه از ATM پول برداریم، باید فوراً موجودیمون در همه جا بروز بشه. وگرنه ممکنه دوباره از یه دستگاه دیگه پول بکشیم!
🌊 Eventual Consistency (سازگاری نهایی)
داده ممکنه در لحظه همه جا یکی نباشه، ولی در نهایت (مثلاً چند ثانیه بعد) همسان میشه. این مدل performance بالاتری داره و مقیاسپذیرتره.
✅ مناسب برای:
- شبکههای اجتماعی
- سیستمهای کش (Cache)
- فروشگاههای بزرگ آنلاین
- توزیع محتوا (CDN)
مثال ساده:
تو اینستاگرام یه پست رو لایک میکنی، ولی ممکنه چند ثانیه طول بکشه تا تعداد لایک برای بقیه آپدیت بشه — ولی در نهایت همه یه عدد میبینن.
فرض کنین یه سیستم توزیعشده داریم با چندین node در مکانهای مختلف (چیزی که مثلا این روزها با شرایط کمبرقی لازمه). حالا وقتی یه داده تغییر میکنه، سوال اینه: کی و کجا اون تغییر رو ببینیم؟
🧱 Strong Consistency (سازگاری قوی)
هر تغییری که انجام بشه، همه باید فوراً ببینن. یعنی وقتی یه کاربر دادهای رو آپدیت کرد، تمام کاربران دقیقاً همون مقدار جدید رو ببینن — هیچ تأخیری در دیدن دادهی بهروز وجود نداره.
✅ مناسب برای:
- سیستمهای مالی یا رزرو که "دوگانگی" براشون قابل قبول نیست
- تراکنشهای حیاتی مثل خرید سهام، پرداخت آنلاین
مثال ساده:
اگه از ATM پول برداریم، باید فوراً موجودیمون در همه جا بروز بشه. وگرنه ممکنه دوباره از یه دستگاه دیگه پول بکشیم!
🌊 Eventual Consistency (سازگاری نهایی)
داده ممکنه در لحظه همه جا یکی نباشه، ولی در نهایت (مثلاً چند ثانیه بعد) همسان میشه. این مدل performance بالاتری داره و مقیاسپذیرتره.
✅ مناسب برای:
- شبکههای اجتماعی
- سیستمهای کش (Cache)
- فروشگاههای بزرگ آنلاین
- توزیع محتوا (CDN)
مثال ساده:
تو اینستاگرام یه پست رو لایک میکنی، ولی ممکنه چند ثانیه طول بکشه تا تعداد لایک برای بقیه آپدیت بشه — ولی در نهایت همه یه عدد میبینن.
💡 باید واقعبین بود، برخی موارد، تیم فنی این موضوع رو از یه آدم غیر فنی میپرسه که «قربان» دستور میفرمایید کدام گونهی consistency را به خدمت گیریم؟! قربان هم پاسخ میده: ببین مهندس «سامانه» ما خیلی مهمه، قراره میلیانها بلکه میلیاردها کاربر در لحظه داشته باشه. فلذا دادهها باید در همه جا یکسان باشه، بلادرنگ، در لحظه! این میشه که آخرش نه توزیعیافتگی محقق میشه، وقتی هم محقق میشه با کندی و بدبختی و فلاکت برقرار میشه، اگر هم درست برقرار بشه، هزینهی تمامشده معقولی نداره!
مثال تجربی و واقعی: سالها پیش (۱۳۸۷) همین چالش دشوار قانع کردن یک سازمان بزرگ برای غیرالزامی بودن strong consistency داشتم، از یک طرف مشکلات عدیده مقیاسپذیری و دسترسپذیری داشتن، از یه طرف اصرار مکرر بر اینکه ما کارمون حیاتیه و باید راهکار تضمین کنه که دادهها همهجا در لحظه یکسانه. با هزار اما و اگر، نهایتا راضی به تست شدند که ترکیبی از این دو رو پیاده کنم تا بخشی از سیستم، دادهها رو به لحظه داشته باشه، و بخش دیگهای از سیستم بین ۴ تا ۱۰ ثانیه بعد توی ۳۷ نقطه در کشور دادهی بهروز دریافت کنه. بعد از تست و دوره پایلوت، اون ساختار و معماری سالها کار کرد (میکنه) و ثابت شد که «بهروز» یک مفهوم مطلق و جهانشمول نیست. در حالیکه اگر قرار بود همهجا strong consistency بدم، تفریبا محال ممکن بود که کار انجام شه، یا اگر انجام میشد هزینه پیادهسازی و نگهداریش شاید بارها بیشتر بود، در حالیکه ۴ تا ۱۰ ثانیه برای اون نیاز، کاملا قابل قبول بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍19 7