Momently'
نخونیدش، احمقانست، شاید بدرد جوان آمریکایی یا اروپایی که درکی از این جهنم ندارد بخوره؛ ولی بدرد من نمیخوره. فصل دومش رو خوندم و بیشتر عصبانی شدم. اینکه کسی الان بیاد بهم بگه زندگی سراسر رنجه و یاد بگیر بگذری باعث میشه بخواد خودم رو تیکهتیکه کنم. میرم سراغ…
Mans Search For Meaning (Vi_ (Z-Library)
982.5 KB
دوباره لرز گرفتم، بالاخره تونستم با تراپیست با ویس صحبت کنم. آرومتر شم حرفاشو مینویسم براتون.
Momently'
دوباره لرز گرفتم، بالاخره تونستم با تراپیست با ویس صحبت کنم. آرومتر شم حرفاشو مینویسم براتون.
ازشون اجازه گرفتم که بذارمش.
حتی نمیتونم زار بزنم، میلرزم و بالا نمیاد، چند قطره اشک میریزه و دوباره به درونم حملهور میشم، نیاز دارم ساعتها گریه کنم، نه، گریه کافی نیست، نیاز دارم ساعتها زار بزنم، روزها فریاد بزنم.
حتی نمیتونم زار بزنم، میلرزم و بالا نمیاد، چند قطره اشک میریزه و دوباره به درونم حملهور میشم، نیاز دارم ساعتها گریه کنم، نه، گریه کافی نیست، نیاز دارم ساعتها زار بزنم، روزها فریاد بزنم.
The agony I'm feeling at this very moment; I want to say I will one day deliver it to them but I don't want to give them such value.
I will let go of this feeling, leaving it to turn into dust in the skies.
But I will be stronger, I will rise up more and I will leave behind these mere bugs.
Jan 27th, 2025
1209
I will let go of this feeling, leaving it to turn into dust in the skies.
But I will be stronger, I will rise up more and I will leave behind these mere bugs.
Jan 27th, 2025
1209
Momently'
Voice message
Breathe, just breathe dearest, it's your mission now.
Momently'
هر اسم یک عمر آرزو را در ژرفای حروفی که کنار هم چیدهشدهاند فریاد میزند.
اسمها یعنی جانها، آرزوها، زخمها، لبخندها، صداها، ذوقها، تلاشها، قابها، ردپاها، نوشتهها، اشکها، غمها، بودنها، خاطرات.
اسمها یعنی تمام آن چیزی که بودند و دیگر نیستند و تمام آن چیزی که تا ابد بجای گذاشتهاند.
تا ابد، تا زمانی که حتی یک نفر بهیاد میآورد، تا زمانی که ردپای گناهکاران و شیاطینی که لباس انسانیت را به عاریه گرفتهاند در جای جای جهان هستی وجود دارد، تا زمانی که ساعتها آخرین عقربه را به حرکت درآوردند، تا ابد.
اسمها یعنی تمام آن چیزی که بودند و دیگر نیستند و تمام آن چیزی که تا ابد بجای گذاشتهاند.
تا ابد، تا زمانی که حتی یک نفر بهیاد میآورد، تا زمانی که ردپای گناهکاران و شیاطینی که لباس انسانیت را به عاریه گرفتهاند در جای جای جهان هستی وجود دارد، تا زمانی که ساعتها آخرین عقربه را به حرکت درآوردند، تا ابد.
من واقعا این روزا تحمل نصیحت نشدن شدن ندارم، نمیتونم وقتی یکی رو مخم میره هیچی نگم یا واکنش نشون ندم، نمیتونم وقتی کسی بیخود و بیجهت و سر شوخی تماس فیزیکی برقرار میکنه اعصاب خوردیمو پنهان کنم، نمیدونم با چه زبونی بگم دوست دارم از جهان جدا بشم و برم تو لاک خودم، چون نمیدونم این آخرین باریه که همو میبینیم یا نه.
آخرش به نفس عمیق و سردرد میرسه.
آخرش به نفس عمیق و سردرد میرسه.
Momently'
من واقعا این روزا تحمل نصیحت نشدن ندارم
من همه چیز رو نمیدونم؛ ولی اگه گوش نکنی چرا اون تصمیم رو گرفتم و به صورت چکشی سعی کنی ذهنیتم رو تغییر بدی و مدام حرف خودت رو بزنی پَسِت میزنم، تمام.