موّاج – Telegram
موّاج
1.09K subscribers
1.62K photos
77 videos
7 files
835 links
مامانِ پین‌پین🐇.
ساکن بلاد کفر.
دانشجوی محیط زیست.
پر از زانوهای خاکی، بالای پوتین‌های استوار.
Download Telegram
وقتی ویزات اومده، استوری‌ای که میبینی:

دوستان این ویزا ولی، ماااال منه، نوبت منم هست، ناموس منم هست! تامام!
15🔥2👏2🎉2🐳1🦄1
رفتم چشم پزشکی، گفت چشمات چیزیش نیست. یه عینک نمره پایین، فقطم چشم راستت! همینم تفریحی بزن.
گفتم تو رو خدا دکتر! میشه صداتو ضبط کنم؟
- برا چی ضبط کنی؟
+ برا مااااامانم! کشت منو انقدر گفت داری کور میشی! سرتو نکن تو گوشی! داری میمیری!

میدونید چیکار کرد؟:))) برام نامه نوشت و مهر زد که به مامانم نشون بدم! گوگووولی!
یه پیرمرد مسن، قد کوتاه و با تیپ خارجیه:)
🔥20🐳2🦄1
خانم نگار جون بیوتی معاینه شد، مختصر چشم راست ضعف دید دور دارد و چشم چپ کاملا سالم است و احتیاج به نمره عینک ندارد. چشم‌ها در سلامت کامل هستند و فقط مواقع کار چشمی از عینک استفاده نماید.

مامان:) میبینی چجوری همه‌مون رو مچل خودت کردی؟:) مردی با دکترا و تخصص، با صد سال سن و یه عمر خارج بودن، برات نامه نوشته مهر کرده!
12🔥1🦄1
دوستان ویزا که ردیف شددد، همین فرمون رو
بریم برا مرحله‌ی: عروس باید ببوسه شادومادو!

پ‌ن: ایشالا چند سال دیگه.
25🔥3🦄2🍾1
اینایی که میان تو مطبِ بهترین دکترای تهران و نق میزنن میگن « خب انقدر مریض نگیر! کمتر بیمار ویزیت کن» روانیم میکنن!
گووووساله! نگیره؟ کمتر ویزیت کنه؟ فقط روزی ۲۰ تا ویزیت کنه؟ مردم با مرضِ مغز میان اینجا! با سکته، با تشنج، تو میدونی هر یک روز میتونه چه قدر مهم باشه؟ همون حقتونه این دکترا سالی یه بار بهتون وقت بدن!
وای چه قدر دوسدارم پاشم با اینا دعوا کنم. نیا عزیزم نیا! تو برو یه دکتری که روزی ۲۰ تا ویزیت میکنه!
💔13👍1🔥1🕊1
دانشگامون از ظهر که کتابخونه بودم داره هی ایمیل میزنه بیا یه عکس بده برا کارت دانشجوییت.
یه دقیقه صبر کنید، کتابامو ببرم پست بدم دست اهلش، کمد کتابخونه رو تحویل بدم، برم مغز و اعصاب وقت بگیرم، برم چشم پزشکی، دوباره بیام مغز و اعصاب، میام عزیزم، میام! زود میام عکس میدم خدمت‌تون.
7🔥2🦄1
اقاهه رفت به منشی اعتراض، منشی گفت « بابا من از کی بپرسم که اینجا قدیمی باشه؟ »
گفتم من من! رفتم جلو، خیلی مهربون برا اقاهه توضیح دادم که این دکتری که اومدی، فرق داره با دکترایی که روزی ۲۰ تا ویزیت میکنن. این یه چیز دیگه‌س.

پ.ن: روزی که برا قلب رفته بودم دکتر، داشتم فکر میکردم نکنه چون الان سرکار و دانشگاه ندارم برام مهم نیست که معطل میشم.
ولی الان یادم افتاد من اینجا بیشتر از ۵ ساعت منتظر میشستم، از کرج میومدم تهران، میرفتم جردن کلاس زبان، از کلاس زبان میومدم اینجا! انقدر میشستم، که کل ساختمان پزشکان میبست، ۱۲ شب باید ریموت میزدن از در پارکینگ خارج میشدیم! تو اون شرایط هم یادم نیست غر زده باشم.
🔥7💋2🕊1
لاموتریژین یه داروی خیلی خیلی مهم برای صرع و تشنجه.
الحمدالله یکی دوماهه تو بازار موجود نیست:)))


پ.ن: لاموتریژین منو دکتر قطع کرد، میخوام اضافه داروهامو بدم به مستحق.
💔8🕊5🔥1
شب به خییر! شب همگی، مخصوصا اونایی که دوستای خیلی قدیمی‌ای دارن و حتی اگه ۱۰ ماه هم حرف نزده باشن، یهو یک ساعت نان‌استاپ کال میکنن، بدون اینکه بفهمن یک ساعت شده!
🍓7🔥2🦄2🤝1
سلاعام! مرغابیای قشنگ باغ زندگانی من!
صبح‌تون به خیر! صبح همگی مخصوصا اونایی که دل‌شون قد گنجیشکه و بذل و بخشش تو کارشونه.
🍓142🔥2🦄1
اگه ازم بپرسید از چیِ مهاجرت خوشحالی؟
خب آره. قطعا که اول دو تا فکت مهم هست:
الف: بودن پیش گردانقلی و رسیدن بهش.
ب: نبودن پیش گشت ارشاد و متعلقاتش و دلار خداتومنی و آلودگی هوا و اینا.

آما؟
از شروع شدن زندگی مستقلم خیلی خوشحالم. از خونه زندگیِ خودمو داشتن! و کسب تجربه‌ی تنها زندگی کردن. میدونم قراره دهنم سرویس شه، چون مسئولیت‌هاش سخته. ولی امان از ذوقش!

رشته دانشگاهمو خیلی دوسدارم و با اینکه واقعا میترسم کم بیارم و میترسم تو این رشته کار پیدا نکنم، ذوق ذوق ذوق!

مطلب بعدی! هر بار اینجا صبح به خیر مینویسم، بالاش تاریخ میزنه. شیش ژانویه، هفت ژانویه، از اینکه این ددلاین رو از دست ندادم خیلی خوشحالم. یادتونه سرِ گذشتنِ ددلاین‌های قبلی چه قدر غصه میخوردم؟ از اینکه گریه‌هام برای نشدن تموم شده، واقعا خوشحالم. از اینکه تاریخ امروز، روحمو آزار نمیده:)

نمیدونم چجوری بگم، ولی انگار این آخریه، از همه اونا دلچسب‌تره! تمام روحم رد کوفتی و کبودیِ نشدن شده بود! نمیدونید «شدن» چه قدر حس خوبیه!
🍓1714🔥1🕊1
Forwarded from شیشه‌ی عمر
من امروز یاد گرفتم که این لکه نارنجی روی سطح مشتری، ماکزیمم حدود سیصد- چهارصد ساله که دیده می‌شه. اولین بار سال ۱۶۶۴ یه نفر ثبت کرده که یه لکه بزرگ رنگی رو مشتری هست، ولی ظاهرا یه عده می‌گن اون یه لکه دیگه بوده و همین نیست. این لکه فعلی اولین بار ۱۸۳۱ دیده و ثبت شده.
ما تو فارسی بهش چشم مشتری هم می‌گیم. یه طوفان عظیمه که صد‌ها ساله فرو نمی‌نشینه.

#سه_هزار_دانستنی_از_کنارش
🍓6🔥1
شعر نو:
در دلم چشم مشتری‌های بسیاری ست.
🔥3🦄1
دیگر نمیتانم. واقعا کارهام در طول روز خیلی زیاده.

و لیترالی هیچ کمکی هم ندارم.
🔥3🕊1
اینجانب از شدتِ « یا ابلفضل چه قدر کار دارم » فلج شده. رفته ظرفارو شسته، کل سینک و سبد تفاله چایی رو سابیده و اومده چسبیده به تخت اینستا گردی میکنه!
💋6👎2🔥2🦄2🌚1
من واقعا در اثر زیاد بودن کار، مغزم رد میده.
قرصا رو میخوام برسونم به دست یه خانمه که تو مطب دکتر بود و دارو پیدا نمیکرد، کلی درگیر بودم که آی‌ وای راهش دوره چجوری براش ببرم؟ بدم دوستام براش ببرن؟
تو حموم به عقلم رسید که خب میاد یه جایی وسط مسیرِ خونه‌هامون تحویلش میدم، الان بهش زنگ زدم، خیلی ریلکس گفت میشه برام با اسنپ بفرستی؟
قرن ۲۱‍ه نگار جان! انقدر نگران انجام شدن کارات نباش!
🔥5🦄1
بیاین یه هفته از دکتر دوا فاصله بگیریم دوستان. موافقین؟



اون موقع برام سوال بود که «وا چرا ده نفر موافق نیستن؟» الان که خرواری کار و دکتر ریخته سرم، میفهمم چرا. حق داشتید و عقل‌تون کار میکرد به خدا!
ولی واقعا اون‌موقع نمیشد بچه‌ها:( راستش به خودم حق میدم.
الان درسته همه چی خیلی فشرده‌س و سخته؛ ولی انگیزه دارم، روحیه دارم، انرژی دارم، عین بنز تند تند کارها رو میکنم. اون‌موقع جون نداشتم خدایی:)
👍8🔥4🦄1
سطح اضطراب؟ ده از ده.
5🔥1🕊1💘1
حاضرم واسه یه دیقه دیدنت، از زندگیم یه سال بشه کم:)

فکت: دارم میرم باهاش تو یه کشور زندگی کنم و دیگه لازم نیست یه سال از عمرم کم شه. یه قطار دو ساعته کفایته:)))
💘186🕊4🔥1
سرم خیلی شلوغه، گفتم فعلا بیخیال فروش کتابا شم. بعد امروز دو تا از بچه‌‌ها پیام دادن، بسته‌هاشون رسیده و ذوق زده شدم!
گمونم دوباره از فردا میشینم کتاب میفروشم.
🔥5🐳2🦄1
مامانم پا به پای من ( خیلی بیشتر از من) غر میزنه:
خسته‌م، همه‌ش دارم میدووم، دور خیابونام، کار دارم، فلانم.

مامان ما واقعا نیاز داریم دیگه با هم زندگی نکنیم.
👎12💔8🍾3🔥2👍1💘1🦄1