این کاربر درون محدوده ی "وقتشه همه چیزو پاک کنم و به مدت خیلی طولانی ای ناپدید بشم" خودشه.
This user really needs a hug. could you please teleport to me, give me a hug, and maybe some kisses?
شیطان نتونست به این کاربر برسه، پس باعث شد احساس کنه که به هیچ کس و هیچ جا تعلق نداره.
This user doesn't cry about it, but doesn't eat either, doesn't sleep properly, and doesn't talk to anyone.
این کاربر هیچوقت چیزی رو فراموش نمیکنه، فقط گاهی وقتا حوصله به یاد آوردن نداره.
چند تا از دلایلی که چرا این کاربر نمیتونه تفنگ داشته باشه:
1 : ازش استفاده میکنم، زیاد.
1 : ازش استفاده میکنم، زیاد.
هر چیزی که این کاربر بهش علاقه داره یا غیر قانونیه، یا زیادی گرونه یا هم گناه کبیره محسوب میشه.
This user is Dazai Osamu's child because “I don't think this life is worth living either."
این کاربر دیگه حتی عصبی هم نمیشه فقط نا امید میشه، چون یعنی ew این واقعاً چیزی هست که هستی؟
زندگی این کاربر مثل یه سریال عجیب میمونه، اونی که تو فصل دوم میره یهو تو فصل دهم پیداش میشه، ولم کن.
Take me back to the night we laugh together and there was nothing to worry about.