این کاربر قصد دارد خودش را بکشد، دلیلی ندارد بمیرد اما دلیلی بر زنده بودن هم ندارد در نتیجه یک خودکشی اش خواهد شد.
چمیدونم کاش یهو صبح بیدار بشم ببینم پیام دادی همه چیز درست شده عطرت و بو کردم و حسم برگشت.
This user can't wait for start her/him winter with cool style's , cigaretts and a coffee with fog weather
آدما باعث میشن در آخر خودت رو مقصر تمام اتفاقاتی که براشون افتاده بدونی ، باعث میشن که حس کنی همیشه ناکافی هستی و خواهی بود ، ترسناک تر از آدما و افکار تاریک و پلیدشون نداریم.
It’s not the ending that keeps this user up at night. it’s how easily you acted like it never mattered at all. like i was forgettable.
چیزی که این کاربر ازش رنج میبره حافظه بلند مدتشه، متاسفانه همه چیز یادم میمونه، حتی چیز های بی اهمیت.
در حال حاضر تنها چیزی که این کاربر میخواد هودی، قهوه همراه با هوای سرد و بارونیه.
مشکلاتی که این کاربر در طول روز ازشون رد میشه، شب ها از روی این کاربر رد میشن.
این کاربر به سختی همراه با کلی تلاش برای نکشتن خودش روزش رو تموم میکنه بعد یهو روز بعدی شروع میشه.
از این کاربر نپرسید چجوری از مشکلات و استرس فرار یا حلشون میکنه، فقط میگیره مثل خرس قطبی میخوابه اونا هم خودشون حل میشن (هنوزم نشدن).
این کاربر نمیخواست توضیح بده، پس فقط ساکت شد، حتی اگر توضیح میداد چیکار میتونستن بکنن؟
اگه از این کاربر بپرسید چه حسی داره، دلش تنگ شده اما هیچوقت نمیخواد دوباره تکرار و تجربه اش کنه.
In fact, this user needs a long break from everything and everyone without any explanation.