زیر گنبد کبود – Telegram
زیر گنبد کبود
1.1K subscribers
94 photos
24 videos
110 links
روایت های شنیدنی و الهام بخش از جای‌جای دنیا...
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا #آلمان🇩🇪
🔹در روز #یکشنبه_فرهنگی مکان‌های فرهنگی بدون دریافت #بلیط ورودی از بازدیدکننده‌ها استقبال می‌کنند.

🔸در موزه #تاریخ شهر، جالب‌تر از اتفاقاتی که برای شهر از چند قرن پیش افتاده بود، ارائه جذاب و زیبای آن بود، در هر طبقه به یک شکل.

🔹یکی از بخش‌ها مربوط به دستگاه‌ها و #تکنولوژی قدیمی مورد استفاده در صنعت در شهر بود که جالب‌ترینش دستگاه کارت زدن کارمندهای شرکت #زیمنس بود، به چه بزرگی و با یک ساعت آنالوگ که زمان ورود و خروج کارمندان را کنترل می‌کرد- عکس‌ها در #اینستاگرام.

🔸و سرگرمی‌هایی برای بچه‌هایی که با والدینشان برای بازدید #موزه می‌آیند و عموما حوصله‌شان سر می‌رود: علاوه بر میزهای #کتاب کودک که در گوشه‌وکنار اتاق‌ها گذاشته بودند، یک برگه جدول و معما می‌دادند که بچه‌ها می‌توانستند با اطلاعات ارائه شده در موزه تکمیلش کنند. بچه‌ها با شور و شوق زیادی دنبال پر کردن جدول‌هایشان بودند(فیلم👆) تا بتوانند جایزه‌ای از پیشخوان موزه بگیرند.

🔻برای دیدن عکس و فیلم‌های بیشتر به #اینستاگرام ما مراجعه کنید👇
https://www.instagram.com/p/BxHUfn7HGxJ/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1q9uux8f3fl6v
اینجا #آلمان 🇩🇪
#الکساندر و #آش_رشته برای #افطار

🔸در دانشگاه گوته در #فرانکفورت، دوست #یهودی من #الکساندر همیشه سوالات زیادی درباره #اسلام و شیعه از من می پرسید. یک بار دلیل آنهمه کنجکاوی‌اش را پرسیدم. گفت که یکی از #اقتصاددانان بزرگ کشورش #صربستان، اخیراً مسلمان شده. می گفت قبل از او، فقط افراد تحصیل نکرده و کم سواد را #مسلمان دیده بوده و حالا کنجکاو شده که بیشتر بداند...

🔸یک روز که باز مرا از سالن مطالعه صدا زد و شروع کرد به سوال کردن، به او گفتم اگر واقعا دوست داری بیشتر بدانی، می توانی به #مرکز_اسلامی شیعیان در فرانکفورت بیایی و اتفاقا شب‌های ماه رمضان، هر شب آنجا برنامه هست و من هم گاهگاهی می روم. پرسید، مثلا کی؟ گفتم امشب. و با من آمد!

🔸در راه مرتب سوال می کرد که آیا آنجا با من برخورد بدی نخواهند کرد؟! مرا بیرون نمی کنند؟!... مطمئنش کردم که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. برای او از دوستان آلمانی مان در آنجا گفتم: دو سه نفری می شناختم که مسلمان شده بودند و مسئولیت هایی هم در مرکز داشتند. گفتم که آنها خیلی بهتر می توانند از دیدگاه او به مسائل نگاه کنند و جواب سوالاتش را بهتر خواهند داد. پرسید که آیا غذایی هم در کار هست، چون او هم #روزه است و بسیار گرسنه! گفت که به آیین خودشان روزه گرفته و نباید هیچ محصولی از حیوان را بخورد. نگران بود که فقط نان و پنیر داشته باشیم!

🔸وقتی رسیدیم مرکز، به او گفتم باید به قسمت مردانه برود و من آنجا او را نخواهم دید. وقتی با چشمان گرد شده پرسید چرا، خنده ام گرفت، فقط گفتم "اینطوری است دیگر"... از همسرم خواستم بیاید و با دوستانش او را آشنا کند و پیش آن دوست آلمانی مسلمان ببردش. اتفاقا دوست آلمانی ما هم بخاطر مادر یهودی اش، با نوع روزه ای که او گرفته بود، آشنا بود و دقیق راهنمایی اش کرد که از سفره #افطار چه بخورد و چه نخورد...

🔸وقتی مراسم تمام شد و بیرون توی حیاط مرکز دیدمش، خیلی سرحال و خوشحال با چند نفر گرم صحبت بود، از جمله #محمد، پسر روحانی مرکز اسلامی، که بسیار خوشرو است و گفت که الکساندر را به دوست پزشکش که هموطن او و مسلمان بود، معرفی خواهد کرد.

🔸در راه برگشت می گفت "آنها خیلی مهربان و خوب برخورد کردند. هیچ کس به من نگفت چرا بین صف های #نماز ایستاده ام و نماز نمی خوانم. حتی نگاه معنی داری هم به من نکردند." می گفت احساسش این بوده که دل های این آدمها جور دیگری به هم نزدیک است. صمیمیت و نزدیکی که به گفته خودش، قبلا ندیده و تجربه اش نکرده بود، و دوستش داشت.

🔸و حسابی خوشش آمده بود از #آش_رشته! می گفت "عجب افطاری می کنید شما! ارزش آن همه گرسنگی (۲۱ ساعت در سه سال پیش آلمان!) را داشت واقعا!" و می گفت که دلش می خواسته آن مایع سفید رنگ روی آش (کشک!) را هم بخورد که همان دوست آلمانی مسلمان ما به او گفته این محصول حیوانی است و طبق قوانین روزه یهودی،‌ نباید آن را بخورد.

🔷🔶 روایت های شنیدنی و الهام بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا #آلمان🇩🇪
#مزرعه خانواده اشمیت - قسمت اول

🔹در شهرهای کوچک یا حومه شهرهای بزرگ خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که با نگهداری از حیوانات مزرعه یا کشاورزی و پرورش گیاهان، محصولات مختلفی را به صورت تازه و ارگانیک به اهالی محل یا در بازارهای دوره‌ای و مناسبتی می‌فروشند. اتفاقا این محصولات محلی خیلی هم مورد استقبال آلمانی‌ها و معمولا گران‌تر از محصولات کارخانه‌ای است.

🔸خانواده اشمیت در ایالت #بایرن مزرعه خانوادگی خود را برای بازدید عموم باز گذاشته‌اند و تبدیل شده به یکی از مکان‌های تفریحی برای بازدید خانواده‌ها، به‌خصوص بچه‌دارها. چند تا بیل و کلنگ و ماشین‌‌های اسباب‌بازی گذاشته‌اند و بچه‌ها خودشان یونجه‌ها را بار می‌زنند و به گاوها غذا می‌دهند و خوک‌ها را با برس‌های بلند تمیز می‌کنند. یا می‌توانند به بزها و خرگوش‌ها و مرغ و خروس‌ها غذا بدهند و یا خانواده زیبای اسب‌های پونی را تماشا کنند.

🔻ادامه دارد...👇

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا #آلمان🇩🇪
#مزرعه خانواده اشمیت - قسمت دوم
(قسمت اول در پست بالا👆)

🔹یک فضا هم درست کرده بودند برای بازی بچه‌ها بعد از تماشای مزرعه، که استخر توپ و سرسره و ... داشت و عکس خانواده اشمیت را زده و اعضایش را معرفی کرده بود.

🔸آخر هم می‌رسیدی به محوطه باز که خانواده‌ها نشسته بودند دور هم و یا تنقلاتی که از خانه آورده بودند را می‌خوردند، یا از کیک و قهوه‌ای که از مغازه اشمیت‌ها خریده بودند لذت می‌بردند. در تمام فضای آنجا هیچ‌کس مراقب و نگهبان نبود. انگار که قرار نیست هیچ‌کس آسیب و مشکلی ایجاد کند. و جالب‌تر اینکه داخل مغازه فروش محصولاتشان هم هیچ فروشنده‌ای نبود! از قهوه آماده و بستنی گرفته تا مربّای خانگی و تخم‌مرغ و شیر و ماست و خامه محلی و...، همه را با برچسب قیمت گذاشته بودند در قفسه ها، و روی میز پرداخت هم یک ماشین‌حساب و صندوقی که پول را در آن بریزی و خودت بقیه پولت را برداری.

🔻در صفحه اینستاگرام ما می توانید فیلم ها و عکس های بیشتری از مزرعه خانواده اشمیت را ببینید.

https://www.instagram.com/p/BxmnPdDiTAc/?igshid=1oa92gnwvwion

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا #آلمان🇩🇪
🔹اینجا یکی از بهترین و گران‌ترین محله‌های شهر #فرانکفورت است. خانه‌های ویلایی و بسیار گرانقیمت، که #اجاره هر کدامشان چندهزار یورو در ماه است و از روی تک زنگ و تک صندوق پست دم درهایشان می‌شود فهمید در هر کدام فقط یک خانواده زندگی می‌کند.

🔸در حدود بیست شهر آلمان قدم زده‌ام و شبیه این خانه‌ها و محله‌ها را زیاد دیده‌ام، نمای ساختمان‌ خانه‌ها بدون هیچ #تجمل و #اسرافی، همیشه همین‌طور ساده است.

🔹خانواده‌های ساکن چنین خانه‌هایی معمولاً همه وسایل رفاهی را دارند، از جاروبرقی‌های تمام اتومات که نقشه خانه را بهشان می‌دهی و می‌گویی مثلا شنبه‌ها همه خانه را جارو کن و پنج‌شنبه‌ها فقط هال و آشپزخانه و...، گرفته تا قهوه‌سازهای حرفه‌ای که پروفایل اعضای خانواده را می‌شود در آنها ذخیره کرد و برای هر کسی قهوه را با طعم و دمای دلخواه خودش سرو کرد... بسته به کاربرد و نیازشان همه را خریده‌اند. اما همین‌ها که درآمد ماهیانه شان ممکن است تا ده دوازده هزار یورو هم باشد، هرگز برای اینکه #نمای بیرونی خانه‌شان چشم‌ها را خیره کند پول خرج نمی‌کنند...

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
اینجا #آلمان🇩🇪
#هنوز_نه!!
این برگه تصحیح شده درس زبان آلمانی یکی از دانش‌آموزان دوم دبستان است، که نکته‌های جالب آن را با قلم قرمز روی عکس مشخص کرده‌ام:

🔸غیر از #نمره عددی که یک بار طبق بارم سوالات و یک بار در معیار استاندارد آلمانی ۱ تا ۵ (که ۱ بهترین و ۵ بدترین نمره و ۴ حداقل برای قبولی است) داده شده، یک ارزیابی با #شکلک‌ هم دارند. بچه‌ها باید قبل از تحویل برگه یک #ارزیابی_از_خود داشته باشند (ردیف بالای شکلک‌ها). داشتن ارزیابی درست از #عملکرد خود، مهارت مهمی است که با این روش دانش‌آموزان به مرور در آن پیشرفت می‌کنند.

🔹در توصیف کیفی آن شکلک آخر که مال نمره‌های خیلی پایین است نوشته هنوز نه! به جای اینکه بگوید عملکردت بد یا ضعیف است، این را القا می‌کند که تو هم می‌توانی بهتر از این باشی، اما هنوز تلاشت کافی نیست... پ.ن. درآلمان هر ایالت #سیستم_آموزشی مخصوص به خود دارد. این برگه مال مدرسه‌ای است در ایالت #بایرن که ادعا دارد قوی‌ترین است و البته هنوز تا حدی سیستم نمره‌دهی و امتحان در آن برقرار است.

🔻بقیه نکات این پست و پست های بیشتر ما را در #اینستاگرام #زیرگنبدکبود بخوانید👇
https://www.instagram.com/p/ByR1l9WCGBt/?igshid=ms7sc673n5mc

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
اینجا #آلمان🇩🇪

🔹در #آشپزخانه ما خیلی از لوازم برقی و غیربرقی مارکشون .ام.اف هست، یعنی از یه جایی به بعد تقریبا هر چی خریدم از این مارک بود:

🔸یک #اسموتی میکر کوچک و.ام.اف را در حراج به جای ۵۰ یورو خریده بودم ۳۰ یورو، که به جای مخلوط کن استفاده اش کنم. یک بار که از #ایران می آمدم اینجا، یک فامیل عزیز لطف کردن و یک کیلو کشک نسابیده دادند به ما! من که در عمرم #کشک نسابیده ندیده بودم نمی دانستم چقدر می تواند سفت باشد. یک بار که با دوستان جمع شده بودیم آش رشته بخوریم، بعد از جوشاندن تکه های کشک، وقتی دیدم هنوز سفت و پابرجا هستند، ریختمشان در این اسموتی میکر بینوا، که هر چه زور زد نتوانست آن کشک مایعی که من ازش می خواستم را تحویل دهد. و ناگهان سوخت!

🔹یکی دو ماه بعد به طور اتفاقی داشتم از نمایندگی و.ام.اف رد می شدم که گفتم برم ببینم می توانند تعمیرش کنند یا نه. پرسید کی خریده اید و اینکه #فاکتور خرید را دارید یا نه. گفتم یک سال و خرده ای پیش از شهر دیگری خریده ام و ده ها بار استفاده اش کرده ام و فاکتور را هم انداخته ام دور. گفت اشکالی ندارد، بیاور ببینیم #تعمیر می شود یا نه. وقتی بردمش، یک نگاهی کرد و شروع کرد با همکار فروشنده اش صحبت کردن. آن زمان از حرف هایشان فقط فهمیدم که ۱۸ یورو هزینه می برد حداقل. در حالی که در ذهنم مشغول محاسبه بودم که آیا می ارزد میکسر ۳۰ یورویی را ۱۸ یورو بدهم تعمیر کنم یا نه، یک جعبه اسموتی میکر نو (که همان موقع در #حراج مغازه اش ۳۹ یورو بود) را داد دستم که این مال شماست!! با چشمان گرد گفتم آقا اشتباه از من بوده، من یک چیزی توی این ریختم که شما ندارید و نمی دانید که چیست، اما خیلی سفت تر از میوه بود! و در حالی که تلاش می کردم مفهوم کشک نسابیده را برایش جا بیندازم که به کمپانی محترم مدیون نشوم، گفت اصلا مهم نیست چه بوده، روی این #میکسر که برند ما هست، و برای شما به هر دلیلی زیر دو سال غیر قابل استفاده شده... داشتم می گفتم که خب من برای تعمیر آورده بودمش و همه اجزایش را نیاورده ام برایتان، که لبخندی زد و در حالی که فاکتور جدید صادر شده را می داد دستم گفت مهم نیست، فقط لطفا این بار فاکتورش را نگه دارید که اگر مشکلی پیدا کرد، کارها راحت تر باشد!

و این شد که کم کم آشپزخانه ما پر شد از و.ام.اف!

🔹🔸روایت های شنیدنی و الهام بخش از زیرگنبدکبود...
tick_idea
اینجا #آلمان🇩🇪

🔸این عکس👇 مربوط است به صفحه آشنایی و #ازدواج از روزنامه معروف و پرتیراژ #اشپیگل که آگهی های زوج‌یابی را چاپ کرده است! جوان‌ها که معمولاً یا در جایی با کسی آشنا می‌شوند و یا از اپ‌های مختلف برای اینکار استفاده می‌کنند. اینجا بیشتر آگهی میانسال‌ها و پیرها را می‌شود دید.

🔹کلودیا ۴۸ ساله گفته که من ژست و قیافه رویایی دارم با برجستگی‌ها و انحناهای قشنگ! به خودم می رسم و قلب گرمی دارم، به طبیعت و کار در باغچه و گل و گیاه علاقه دارم و می‌توانم همه عشقم را به شما بدهم... زابینه با ۶۱ سال سن گفته که با یک لبخند ملیح و خانمانه، آدم رمانتیکیه و پر دل و جرات... اِرنا ۷۱ ساله گفته که هنوز خیلی زیباست و دنبال یه مرد جدی می‌گرده و تا ۸۰ سال سن براش اوکیه! یه خانم ۷۷ ساله هم از خانه‌داری و آشپزی خوبش گفته. یک ۷۴ ساله تاکید کرده که لبخند و عشقی که در دل هست، مرز سنّی نداره. گفته که فرز و زبر و زرنگه و سریع در #دوچرخه‌سواری...

🔸مردها کمتر از ویژگی‌های خودشون گفتن و بیشتر توضیح داده‌اند که دنبال چه جور آدمی‌اند: یک آقای ۶۵ ساله گفته که دنبال یه خانم فهمیده و مهربانه که گاهگاهی هم برای کارای خونه کمکش کنه. یک ۶۵ ساله گفته که دنبال یه خانم مهربان و با ظاهر طبیعی می‌گرده (احتمالا دماغ عملی و بوتاکس کرده نمیخواسته!). یک ۴۵ ساله گفته که قصد داره دوباره عاشق بشه، رنگ چشم و موی خودشو گفته و اینکه همیشه جوون می مونه! یک آقای ۴۷ ساله هم با دادن مشخصات کامل قد و وزن گفته که شوخ طبعه و دنبال یه خانم شیک یا نسبتا شیک می گرده!
و در آخر هم یه جوون ۲۶ ساله که احتمالا از اپلیکیشن‌های زوج یابی ناامید شده و دنبال یه خانم حداکثر ۲۹ ساله می گرده که صادق و خوش‌سیما و پر دل و جرات باشه و با هم فصلای سرد سال و شاااید بقیه‌اش رو(!!) بگذرونن!

🔹بعضی از این آگهی‌ها مدتی در انتظار نوبت چاپ می‌مانند و شاید دفتر روزنامه در روز قبل از چاپ با صاحبانشان تماس می‌گیرد که ببیند هنوز زنده هستند یا نه!
اینستاگرام #زیرگنبدکبود 👇
https://www.instagram.com/p/ByeqcijiYsF/?igshid=3qminrw0ebho

🔹🔸روایت‌های شتیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
اینجا #آلمان🇩🇪

🔸به همکار آلمانی‌ام گفتم این دوربین چیه که زیر آینه ماشینت زده‌ای؟! گفت که یک بار سر تقاطع صدای آژیر #آمبولانس را شنیده و طبق #قانون با اینکه چراغ سبز بوده و ماشینش حرکت می‌کرده، وسط چهارراه ترمز کرده و ماشین پشتی با او تصادف کرده. به #پلیس گفته که علت ترمز ناگهانی‌اش رد شدن آمبولانس بوده. اما راننده ماشین دیگر کلاً وجود آمبولانس را انکار کرده و طبق #قانون، چون آنها دو نفر بوده‌اند و این یک نفر، شهادت دروغ آنها پذیرفته شده و همکارم مجبور شده خسارت را پرداخت کند. می‌گفت توی چشمان من و پلیس نگاه کردند و دروغ گفتند. این #دوربین را گذاشته‌ام که اگر مورد دیگری پیش آمد بتوانم حرفم را ثابت کنم...


پی‌نوشت یک: صدای آمبولانس یا ماشین #آتش نشانی که می‌آید، یکهو تمام عابران و ماشین‌ها در مسیرش می‌ایستند. آن اوایل یک بار وسط خیابان بودم و خواستم تا وسط چهارراه را بروم که حس کردم زندگی متوقف شده و من و آمبولانس تنها جنبنده‌ایم وسط شلوغی مرکز شهر فرانکفورت!!

پی‌نوشت دو: از این موارد که ببینی #قانون همه چیز است و #انصاف و #احسان و حتی گاهی #اخلاق جایی ندارد، اینجا کم نیست (و باز خواهم نوشت در این باره). اما جالب این است که پذیرش آدم‌ها وقتی قانون به نفعشان نیست (مثل همین همکار آلمانی) خیلی بالاست. دعوایشان هم نمی‌شود. یک جمله دارند که اینجا از آدم‌های مختلف شنیده‌ام: قانون بد بهتر از بی‌قانونی است. این را می‌گویند و شرایطی را که به ضررشان است می‌پذیرند و حتی اعتراض هم نمی‌کنند.

🔻برای دیدن عکس‌ها و پست‌های بیشتر، صفحه اینستاگرام ما را ببینید👇
https://www.instagram.com/p/B3bhRQnoXFB/?igshid=yuk69wwyx8xq

🔸🔹روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
اینجا #آلمان🇩🇪
اگر برگردید پیدایش می‌کنید!

🔸یک اخلاقی هم در فرهنگ این‌ها مرسوم است که معمولاً اگر در خیابان ببینند چیزی افتاده که احتمالاً صاحبش آن‌ را لازم دارد، کنار می‌گذارند یا یک جایی قرار می‌دهند که به چشم بیاید و صاحبش که برگشت براحتی آن را ببیند. عکس اول از دمپایی کودک نوپای دوستم است که فردای روز گم شدنش، همان مسیر را برگشته و پیدایش کرده. دومی هم عروسکی که احتمالاً از دست دختربچه‌ای افتاده و عابران وصلش کرده‌اند به میله‌های کنار خیابان. (عکس دوم در صفحه اینستاگرام زیرگنبدکبود).
خلاصه اینکه دیدن یک کلاه یا یک لنگه دستکش روی شاخه درخت یا نرده‌های کنار خیابان کاملاً عادی است...

🔸🔹روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
اینجا #آلمان🇩🇪

🔹اینجا سالن اجتماعات یک #مدرسه دولتی در آلمان است که هر ترم تحصیلی یک بار #بازار_اجناس_دست‌دوم در آن برگزار می‌شود. از قبل یک اطلاعیه می‌دهند به والدین که مثلاً فلان روز قرار است بازار برگزار شود و تا فلان موقع فرصت دارید هر وسیله‌ای را که می‌تواند مورد استفاده یک کودک صفر تا دوازده ساله باشد، از لباس و اسباب بازی گرفته تا کفش اسکیت و میزتحریر و صندلی خودرو و کتاب و...، بیاورید برای فروش. قیمت‌ها را خود خانواده‌ها تعیین می‌کنند. مدرسه فقط کدگذاری می‌کند و برچسب می‌زند.
🔸معمولاً بچه‌ها #اسباب‌بازی‌های قدیمیشان را قیمت می‌گذارند و می‌فروشند و با پولش اسباب‌بازی جدید می‌خرند.
🔹از خود والدین هم کمک می‌گیرند برای چیدن وسایل و آماده‌کردن و بعد جمع کردن سالن، و برای ایجاد انگیزه می‌گویند که والدینی که اسمشان را برای کمک نوشته باشند و بیایند، می‌توانند یک روز قبل از برگزاری بازار برای عموم، خریدشان را بکنند، که معمولاً چیزهای خوب همان روز فروش می‌رود.
🔸این فیلم و عکس‌ها مربوط است به همان روزی که تعدادی از والدین برای کمک و بعد خرید آمده بودند. لباس‌ها سایزبندی شده (از سایز بدوتولد یعنی ۵۶ تا سایز یک نوجوان بلندقد یعنی ۱۷۰) و کتاب‌ها و اسباب‌بازی‌ها هم به ترتیب تناسب سنی مرتب چیده شده‌اند (عکس‌ها و فیلم را در صفحه اینستاگرام ما ببینید👇). بعضی از لباس‌ها مخصوصاً در سایزهای کوچک کاملاً نو مانده و بعضی را هم صاحبانشان به صورت مجانی گذاشته‌اند که فقط یکی بردارد و استفاده کند..
🔹نکته جالب اینکه سایت‌هایی شبیه دیوار در #ایران که توسط آنها بشود یواشکی جنس دست دوم خرید، در آلمان کم نیستند و بسیار هم فعالند. اما آدم‌ها خرید جنس دست دوم حتی به صورت حضوری و جلوی دوستان و همکلاسی‌ها را هم زشت نمی‌دانند.
و جالب‌تر اینکه این مدرسه در محله‌ای واقع شده که اکثر خانه‌ها ویلایی و یک یا دوطبقه و حیاط‌دار است و بچه‌های این مدرسه و خانواده‌هایی که در این بازار شرکت می‌کنند و کلی چیز می‌خرند، از جمله این خانمی که در عکس آخر دم صندوق ایستاده و هشتاد یورو خرید کرده، معمولاً وضع مالی خیلی خوبی دارند.

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea

https://www.instagram.com/p/B34FgJRoMYt/?igshid=1e8t2htff956v
اینجا #آلمان🇩🇪
#کرونا در آلمان ـ قسمت اول

🔸کرونا هنوز محدود به چین بود و فقط بعضی از مردم که زیاد اخبار رو دنبال می کردن درباره‌اش می‌دونستن، که یک روز پسر دبستانیم از مدرسه اومد و گفت مامان درباره ویروس جدید که توی شینا (چین) اومده می‌دونی؟ و کلی درباره‌اش توضیح داد و اینکه باید توی مدرسه از بچه‌های دیگر چیزی نگیرند و ندهند و مرتب دستهاشون رو سی ثانیه بشویند.

🔹اما عموم مردم آلمان هم مثل ایرانی‌ها موضوع رو جدی نمی‌گرفتن و به توصیه مسئولان که تا حد امکان در خونه بمونید و روابط اجتماعی خودتون رو محدود کنید، عمل نمی کردن. حتی وقتی مدرسه‌ها و مهدکودک ها رو برای سه هفته تعطیل کردن، چیزی تغییر نکرد. تا همین ده روز پیش کافه‌ها پر بود از جمعیت و مردم در حال خرید از مغازه‌ها. تنها فرقش با حالت عادی این بود که در فروشگاه‌های لوازم بهداشتی، خبری از ژل و دستمال‌های الکلی و ضدعفونی‌کننده نبود، و یک کاغذ زده بودند که لطفا یکی بیشتر برندارید. توی خیابان و فضاهای عمومی اما هیچ کس حتی از ماسک هم استفاده نمی‌کرد. شهر حالت عادی خودش رو داشت.

🔸تا اینکه اعلام شد از چهارشنبه (یازده روز پیش) همه مغازه ها و کافه‌ها و رستوران‌ها، پارک‌ها و خلاصه همه فضاهای عمومی (به جز فروشگاه‌های مواد غذایی و بهداشتی) تعطیلند. شب خوابیدیم و صبح که بیدار شدیم، تمام شهر رنگ و بوی قانون جدید رو گرفته بود. دور تا دور تمامی پارک‌ها و وسایل بازی بچه‌ها نوار قرمز کشیده بودن. حتی دو تا اسباب بازی ساده دم در خونه ما (در یک کوچه بن بست دور از مرکز شهر) که تقریباً جز بچه ما کسی ازش استفاده نمی‌کنه. خب اگر به من بود بچه را می بردم بازی و میله را قبلش ضدعفونی می‌کردم. شاید هم کسانی بودند که به نظرشان شستن دست بچه‌ها بعد از بازی کافی بود. اما اینجا معمولاً #قانون را طوری اجرا می‌کنند که راه تفسیر و تعبیر شخصی باز نباشد. همین نوار قرمز ساده باعث می شد که نتونی قانون رو رعایت نکنی،‌ چون با این وضعیت حتما باید نگاه های تحقیرآمیز دیگران رو تحمل می کردی...

🔻در قسمت‌های بعد از فضاهای کاری شرکت‌ها در این روزها و کارهای جالب فروشگاه‌های مواد غذایی، #کروناپارتی جوانهای آلمانی و قانون #قرنطینه_خانگی و نحوه اجرا و تاثیر اون خواهم نوشت.

پی نوشت:
سلام و عیدتون مبارک.
حتما نیازی به توضیح نداره که چرا اینهمه وقت مطلبی ننوشتم و احتمالاً کسی هم حال خوندن نداشت. اما خب سال جدیده و ما ایرانی‌ها عادت کرده‌ایم به امید به روزهای بهتر در سال جدید...

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
https://www.instagram.com/p/B-EWfmQIBaT/?igshid=1wlwxvs2gc36e
اینجا #آلمان🇩🇪
🔹از سه روز پیش استفاده از #ماسک در تمام فروشگاه‌ها، مطب‌ها و مکان‌های عمومی سربسته آلمان اجباری شد. چند وقتی بود که درباره‌ این #قانون جدید می‌شنیدیم و می‌دانستیم به زودی به ایالت ما هم می‌رسد. خب به عنوان یک شهروند نسبتاً مسئول چند بار که رفتیم فروشگاه‌، دنبال ماسک گشتیم که بخریم و نیافتیم! این بار آخر که هفته قبل رفتم فروشگاه زنجیره‌ای مربوطه (که هر گونه لوازم آرایشی بهداشتی را می‌شود آنجا پیدا کرد)، از پرسنل فروشگاه پرسیدم که خب پس شما کی ماسک می‌آورید؟ با تعجب نگاهم کرد و گفت ما ماسک نمی آوریم، اما این هست که الان استفاده کنی. و از داخل یک جعبه بزرگ دم در فروشگاه یک کیسه فریزر درآورد که داخلش یک عدد ماسک یک بار مصرف بود. گفت دم صندوق که رفتی بگو که این را هم گرفته‌ای تا یک یورو به حسابت اضافه کند.//
🔸ماسک یکبارمصرف را گفته‌اند بگذارید برای کادر درمان که فرصت شست و شوی ماسک چند بار مصرف را ندارند. اما جریان فقط توصیه کردن مسئولان به مردمانی بافرهنگ نیست! اگر موقع ورود به فروشگاه‌ها ماسک نداشته باشی، به قیمت نسبتاً گران (یک یورو برای یک ماسک) باید بخری. داروخانه‌ها و فروشگاه‌های آنلاین هم ماسک یک بار مصرف یا ندارند یا گران می‌فروشند. نهایتاً می‌فهمی باید ماسک پارچه‌ای استفاده کنی. چطور و به چه قیمتی؟ فروشگاه‌ها ماسک نمی‌فروشند. باید اینترنتی سفارش دهی، دانه‌ای پانزده بیست یورو! و یاد می‌گیری که ماسک را باید دوخت. تقریباً همه همین کار را می‌کنند.//
🔹از آنجا که قصد قبلی برای خرید چرخ خیاطی داشتیم، دوختن ماسک هم مزید بر علت شد و خداستیم آنلاین سفارش دهیم که‌...قیمت چرخ خیاطی‌ها همین یکی دو هفته حدود بیست درصد بالا رفته بود! فروشگاه زنجیره‌ای لیدِل که ما منتظر بودیم ماسک بیاورد و نیاورد، قرار بود این هفته چرخ خیاطی بیاورد. دوشنبه سر ساعت هفت که فروشگاه باز می‌کرد دم در فروشگاه بودیم که دیدیم ماسک همراهمان نیست و باید برگردیم خانه و ماسک بزنیم. تا هفت و نیم که دوباره رسیدیم آنجا، چرخ خیاطی موردنظر تمام شده بود.//
🔸امروز که به یک کلینیک ارتوپدی مراجعه کردم و بعدش که رفتم فروشگاه کناری، به جز خانمی که در قسمت پذیرش کلینیک پاسخ مراجعه کنندگان را می داد، و البته آقای دکتر که ماسک یک بار مصرف گذاشته بودند، هر که را دیدم ماسک پارچه‌ای داشت. فروشگاهی که رفته بودم مخصوص مواد غذایی و ملزومات اولیه خانوار بود که اخیراً لوازم دوخت‌ودوز را هم به لیست محصولاتش اضافه کرده بود(عکس ها را در اینستاگرام ببینید)👇.///

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
https://www.instagram.com/p/B_oSinIqXH6/?igshid=1xqa2hcu22t69
اینجا #آلمان🇩🇪
🔸شاید سخت باشه توی این روزا یه کودک خردسال رو راضی کنی که هِی بره دستش رو بشوره، و این شستن رو حدود شصت ثانیه ادامه بده تا ویروس‌های احتمالی از بین برن. با این مُهرها طرح #ویروس رو روی دست بچه‌ با استمپ میزنن و اونوقته که فسقلی با ذوق و شوق میره و انقدر دستاشو صابون میزنه تا طرح مُهر زده شده ویروس #کرونا پاک بشه...

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا #آلمان🇩🇪

🔸شاید بهتر بود این فیلم را از آخر به اول می‌گرفتم! اینجا یک خیابان فرعی کم‌رفت‌وآمد و بسیار کوتاه در یک شهر کوچک است. همان ابتدای خیابان از سرِ پیچ دو تا تابلوی موقت گذاشته‌اند که نشان می‌دهد این خیابان دوطرفه اکنون باریک شده(آخر این ویدئو)، آن وسط به فاصله‌های چند متری چهار پنج تا علامت مخصوص سفید و قرمز برای کوچک کردن عرض خیابان گذاشته‌اند و تابلوی قبلی خیابان را با پلاستیک سیاه پوشانده‌اند (وسط فیلم) و دور تا دور محوطه کوچک را نرده‌های رنگی گذاشته‌اند و چراغ زده‌اند و آن طرفش را با نرده‌های مخصوص سفید محکم‌کاری کرده‌اند، که چه؟! یک چاله کوچک در زمین کنده‌اند که کاری انجام دهند و احتمالاً یک روزه هم کار را تمام و کل این بساط را جمع خواهند کرد! در موارد مشابه در خیابان‌های پررفت‌وآمد، یک چراغ راهنمایی موقت هم می‌گذارند که حق‌تقدم‌ها براحتی فهمیده و رعایت شود.

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
اینجا #آلمان🇩🇪

🔸این برنامه را دقیقا دو سال پیش از تلویزیون آلمان دیدم. یکی از موسسات پژوهشی مربوط به سیاستگذاری بازار کار آلمان (موسسه ایزا) با همکاری دانشگاه لینتز تحقیقی انجام داده که رزومه یکسانی رو برای تعداد زیادی از شرکت های آلمانی که موقعیت کاری متناسب با اون رزومه داشته‌اند می‌فرستند. در یک سری عکس بی‌حجاب این خانم با اسم ساندرا باوئر را می‌گذارند(عکس سمت چپ)، در یک سری دیگر همان عکس بی حجاب را گذاشته‌اند،‌ این بار با اسم ترکیه ای مریم اوزتورک(عکس وسطی)،‌ و سومی عکس باحجاب با اسم ترک. درصد شرکت هایی که برای مصاحبه با صاحب رزومه تماس تلفنی گرفته اند را زیر عکس ها می بینید! تازه به نظر من جای دو تا عکس در دو سر طیف خالی است:‌ یکی عکس خانم بلوند با اسم آلمانی، و دیگری خانمی با حجاب سفت و سخت تر که احتمالا تماسی با او گرفته نمی شد!

🔹دوستی دارم که فوق لیسانس تحلیل داده را با معدل خوب از دانشگاه آلمانی خیلی خوبی گرفته و چون زمان کودکی چند سالی را آلمان بوده شبیه خود آلمانی‌ها صحبت می‌کند. با اینکه حجاب کامل دارد، چشم های رنگی و پوست روشنش به آلمانی های اصیل شباهت زیادی دارد. هر بار که با هم بیرون بودیم و از کسی چیزی پرسید، با کنجکاوی از او می‌پرسیدند که اهل کجاست و چطور اینقدر خوب آلمانی حرف می زند! دوست مذکور ما چند ماهی به شدت دنبال کار بود. چند بار هم تا مراحل بالای مصاحبه شرکت‌های خوب و بزرگی مثل آ او دی رفت و در مصاحبه آخر رد شد. مشاور کاریابی به او گفته بود که برخلاف رسم معمول اینجا در رزومه‌اش عکس نگذارد. می‌گفت عکس تو چیزی را القا می کند که نیستی، تو هم زبانت خوب است و هم روابط اجتماعی‌ات. پس بگذار شانس مصاحبه رفتن را از دست ندهی. با اصرار دوستم که عکس بگذارم که حداقل بیخودی دعوتم نکنند به مصاحبه، مشاورش گفته بود وقتی طبق تحقیقات عکس با یقه باز خانم ها تاثیر مثبت دارد و از یقه بسته بهتر است، تو چطور انتظار داری که عکس باحجابت اثر منفی نگذارد؟!!

🔸دلیل رد شدن از یکی از شرکت ها را که پرسید، مسئول گزینش به او گفته بود که از بالا گفته اند نه،‌ و دلیل را مشخص نکرده اند، من هم نمی توانم چیزی بگویم.

پی‌نوشت: قطعا آنچه که گفتم عمومیت ندارد و ممکن است در بعضی از رشته ها و تخصص‌ها حتی ترجیحاتی مخالف این وجود داشته باشد.

🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
https://www.instagram.com/p/CCqGBmzIQdw/?igshid=1m7x0vxu51k2y
اینجا #آلمان🇩🇪
بالاخره علت کشمکش‌های سطل آشغالی خونه بین ما و پسرمون رو کشف کردم! عین پلیس توی خونه مراقبه که چه آشغالی در چه سطلی میفته:
این شش باکس بزرگ که مثل شش تا خواهر و برادر مرتب و منظم کنار دیوار مدرسه پسرم جا خوش کرده اند، سطل آشغال هستند. //
بالای هر کدام یک سری توضیحات نوشته که چیا رو میشه داخل این سطل انداخت و چیا رو نه، از چیزهایی مثال زده که معمولا بچه ها در مدرسه با آنها سروکار دارند... یکی برای فلزات و هر چیزی که قطعه‌ای فلز توش هست، یکی برای بطری‌های شیشه‌ای، یکی برای پلاستیکی‌ها، یکی کاغذها و مقوای باطله،‌ یکی باقیمانده غذا و میوه، و یکی هم بقیه چیزها (مثل خودکار تموم شده،‌ بند کیف و عینک و...). //
دختر دو سال و نیمه‌ام فعلاً به اون مرحله نرسیده که با ما بحث کنه، ولی هر وقت آشغال دستشه، میاد دم یکی از سطل‌های خونه می‌ایسته و می‌پرسه اینو اینجا بندازم مامانی؟! مشخصه که توی همین مدت کم توی مهد یاد گرفته هر آشغالی مال هر سطلی نیست.///
🔹🔸روایت های شنیدنی و الهام بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
پی‌نوشت: ببخشید که مدتی فعالیت این کانال زیادی بی‌نظم و گاه‌ به گاه شد. امیدوارم از این به بعد برسم مطالب زیادِ روی‌ هم جمع شده را به موقع و مرتب‌تر ارائه کنم...
https://www.instagram.com/p/CGju6sapgOd/?igshid=198prg7gahkpr
اینجا #آلمان🇩🇪
چند سال پیش، همان روزهای اولی که به آلمان آمده بودیم، برای گرفتن شماره همراه به یکی از شعبه‌های وودافون رفتیم. نگهبان دمِ‌در مغازه یک آقای افغان بود که وقتی فهمید ایرانی هستیم، با خوشرویی سلام و احوالپرسی کرد و فوراً با ما آمد داخل مغازه که به ما با آن آلمانی دست‌وپاشکسته‌مان کمک کند. کارمند آلمانی که حرف میزد، او به فارسی برای ما ترجمه می‌کرد. وقتی برای انجام کارمان پاسپورت های ما را گرفت، ناگهان با نگاهی سرشار از حسرت(به معنی دقیق کلمه)‌ به آنها خیره شد. چند ثانیه بعد در حالی که انگار با خودش حرف می‌زد، آرام رویش را خواند:‌ جمهوری اسلامی ایران. بعد نگاهی به ما انداخت و با لبخندی کمرنگ و تلخ گفت: ایران هر چند سال هم که موندیم بهمون از اینا ندادن! گفتیم:‌ حالا که آلمانی‌اش را دارید! گفت: بله! و سکوت... همچنان نگاهش به جلد پاسپورت ما دوخته شده بود...
شبیه کودکی بود که مدت ها حسرت ماشین اسباب‌بازی پلاستیکی و شاید نه چندان به درد بخوری را کشیده و هرگز به آن نرسیده. حالا در بزرگسالی ماشین خوبی را سوار می‌شود. اما همچنان به اسباب بازی کودکانی که همان ماشین پلاستیکی را دارند با حسرت نگاه می‌کند. نمی دانستم چه بگویم!//
پ.ن. در رده‌بندی‌های قدرت پاسپورت، معمولاً افغانستان ضعیف‌ترین است و پاسپورت‌های آلمان و ژاپن به عنوان قوی‌ترین‌ها با هم رقابت می‌کنند.
درباره رابطه ایرانی‌ها و افغانی‌ها در آلمان، باز هم خواهم نوشت...
🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea
https://www.instagram.com/p/CMVQHUmBDqx/?igshid=e39u3h4vv2nl
سلام
عذرخواهی می‌کنم بابت بی‌نظمی و فاصله زیادی که اخیراً بین پست‌ها ایجاد شد. از این به بعد فعالیت کانال را با نظم بیشتری ادامه خواهم داد..
ممنونم از همراهی شما😊🌸
اینجا #آلمان🇩🇪 ///
مسلمان‌ها در آلمان خیلی زیاد شده‌اند. از شش سال پیش که خانم مرکل درها را به‌روی پناهندگان باز کرد، چهره بعضی شهرها به طور محسوسی تغییر کرد. یک سری محله‌ها و مکان‌های عمومی در شهرهای بزرگی مثل فرانکفورت و برلین که رسماً توسط باحجاب‌ها و مسلمان‌ها تصرف شده! امسال دیدیم که یکی از فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ و معروف از این روزشمارهای مرسوم مسیحی را مُسلِمیزه کرده و به مناسبت ماه رمضان می‌فروشد.//
مسیحیان چهار تا یکشنبه از اول دسامبر تا روز میلاد حضرت مسیح را به عنوان اَدوِنت میشناسند و گرامی می‌دارند. یک تقویم‌های بیست‌وچهارتایی دارند به اسم اَدوِنتز کَلِندِر که آدم‌ها بسته به سن و رابطه با آدمی که دوستش دارند، برایش کادو می‌خرند. هر شرکتی یک مدلش را تولید کرده. مثلاً شرکت لوازم آرایش ریچوالز یک درخت کریسمس مقوایی زیبا درست کرده و برای تزیین آن بیست و چهار تا بسته خوشگل که داخل هر کدام از محصولات شرکت یک اشانتیون ریز گذاشته و حدود صد یورو می‌فروشد. شرکت لگو بیست و چهار تا آدمک‌ با تم کارتونی، بیست وچهار تا آدمک از شخصیت‌های کارتونی درست کرده و سی چهل یورو می‌فروشد... معروفترین ادونت‌زکلندر اما نوع شکلاتی آن هست که زیاد هم گران نیست. از سه یورو تا ده دوازده یورو میشود پیدا کرد بسته به برند و کیفیت شکلات‌هایش. نزدیک دسامبر تقریباً هر بچه‌ای یک تقویم شکلاتی هدیه می‌گیرد و هر روزی که بیدار می‌شود، اولین کار می‌دود و با ذوق درِ خانه مقوایی مربوط به شماره همان روز را باز می‌کند و شکلات آن روز را می‌خورد. شکل شکلات‌های هر روز با بقیه فرق دارد و معمولاً تم کریسمس دارند: گوزن و سورتمه و کلاه و بابانوئل و... و بالاخره روز بیست و چهارم، حتما کادو یا شکلاتش بزرگتر و خاص‌تر است! // حالا همین را برده‌اند برای رمضان، سی‌تایش کرده‌اند، شکلات و آبنبات و خرما و اسباب‌بازی و جدول و بازی‌های کوچولو... و چون احتمالاً کار سنّی‌هاست و یا با آنها مشورت شده نه با ما، روزهای بیست و هفت و سی‌ام را گرامی داشته‌اند و نوشته‌اند که هدیه‌هایش خاص است!///
🔹🔸روایت‌های شنیدنی و الهام‌بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea

https://www.instagram.com/p/CNn1OL9pKfo/?igshid=14923nb7kk1f7
اینجا #آلمان🇩🇪
🔹همسر من خداییش جو گیر آلمان نشده. همان موقع‌ها که ایران بودیم هم به صندلی کودک در ماشین و کلاه ایمنی و این موارد احتیاطی که ما ایرانی‌ها نوعاً به هیچ میگیریم، اهمیت زیادی می‌داد. یعنی پسرمان که کوچک بود، برای شیر خوردن هم حق نداشت از صندلی ماشین بیرون بیاید. الان هم هر بار که ما ایران می‌آییم باید از فامیل و دوست صندلی کودک قرض بگیریم که مبادا فرزندمان بدون صندلی ایمنی از نقطه ای در شهر تهران به نقطه ای دیگر سفر کند!! (خدا را شکر همیشه هم کسی هست که صندلیش را به ما بدهد و بگوید بچه‌ها اصلاً درصندلی‌اش نمی‌نشیند و مال ما بی‌استفاده است!) سوار اسنپ که می شویم باید به همسرم حتی اگر خودش آلمان باشد، جواب پس دهیم که راننده کمربند صندلی عقب را در اختیارمان گذاشت یا مثل خیلی دفعات بهمان خندید و گفت خانم معلومه از خارج اومدین‌هااا! کمربند نداریم عقب!! ....

🔸حالا فکر کنید این آدم را آورده‌اند گذاشته‌اند در آلمان با این فرهنگ و طرز فکر عمومی!! در این ویديو و عکس هایی که گذاشته ام، دخترهای دوقلوی همسایه آلمانی ما رو می‌بینید که تازگی راه افتاده‌اند. ویکتوریا آمده کالسکه‌اش را راه ببرد با کلی زحمت اول کلاه ایمنی برادرش (که برای اسکوتر استفاده می‌کند) را سرش کرده! بعد از یک سری کشمکش با خواهر دوقلویش سوفی که کلاه دیگری داشت و با آن سه چرخه کوچکش را سوار می شد و آن برادرشان، بالاخره یک کلاه ماند برای دوقلوها. و آن را هم سوفی از چنگ ویکتوریا در آورد و در رفت. ویکتوریا مانده بود و کالسکه‌اش، که عمیقاً معتقد بود بدون کلاه ایمنی یک قدم هم نمی‌شود هولش داد!! آن وسط‌های فیلم دختر همسایه دیگر را هم می‌بینید که کلاه ایمنی به سر اسکوتر سواری می‌کند.
خلاصه که در کنار چنین موجوداتی زندگی می‌کنیم!!///
🔹🔸روایت های شنیدنی و الهام بخش از #زیرگنبدکبود...
@tick_idea

https://www.instagram.com/p/CPDRnhINJb2/?utm_medium=copy_link