▫️گزارش تصویری | ویژه برنامه شب یلدا | چیله گوروشی
چله که میرسد شعر گرم میشود و موسیقی جان میگیرد...✨️
گزارش تصویری ویژه برنامه شب یلدا
"چیله گوروشی"
"با حضور دکتر میلاد عرفانپور"
شبی سرشار از شعرخوانی، نغمههای ماندگار و گرمای باهم بودن؛ جشنی برای بلندترین شب سال و کوتاهترین فاصله دلها.🍉
🕊@uma_poem🕊
چله که میرسد شعر گرم میشود و موسیقی جان میگیرد...✨️
گزارش تصویری ویژه برنامه شب یلدا
"چیله گوروشی"
"با حضور دکتر میلاد عرفانپور"
شبی سرشار از شعرخوانی، نغمههای ماندگار و گرمای باهم بودن؛ جشنی برای بلندترین شب سال و کوتاهترین فاصله دلها.🍉
🕊@uma_poem🕊
Forwarded from تخت طاقدیس، علی احمدی راد
✨️رومئو و ژولیت از نگاه لورکا✨️
#فدریکو_گارسیا_لورکا (مقتول بهسال ۱۹۳۶) ادیب برجستهی اسپانیایی را در درجهی اول بهخاطر اشعار دلکش و پس از آن بهسبب نمایشنامههایش میشناسند.
بعضی آثار لورکا مانند مجموعهشعرهای: آواز کولی و شاعر در نیویورک یا نمایشنامههای: عروسی خون، یِرما، دوشیزه رُزیتا و خانهی برناردا آلبا به شهرتی افسانهای رسیدهاند؛ اما بعضی از آثار او چندان مورد توجه قرار نگرفتهاند. خصوصاََ کتابی به نامِ
《رومئو پرنده است و ژولیت سنگ》
این اثر شاید گُمنامترین کار لورکا باشد!
اولاََ به جهت آنکه در فُرمی بدیع نسبت به باقی آثارش (یعنی نمایشنامهی منظوم) و به شکلی آزمایشی نگاشته شده و دوم به خاطر آنکه کامل به دست ما نرسیده. این کتاب در واقع دو پرده از یک نمایشنامهی پنجپردهای به نام《مخاطب》است که پس از کشته شدن لورکا در ۳۸ سالگی همین مقدارش را از میان دستنویسهایش یافتهاند و در ایران توسط خانم #چیستا_یثربی به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
این نمایشنامه بر زبان شعر استوار است و لورکا در آن بیشتر در صدد یافتن فُرمی شاعرانه برای نگارش نمایشنامه بوده. موضوعش هم بر محور نگاهی نو به داستان #رومئو_و_ژولیت بنا شده است.
در ادامه فرازهایی از این اثر بلند را به انتخاب خودم ارائه میدهم. سعی کردهام قسمتهایی را انتخاب کنم که به شکل مستقل میتوانند به عنوان یک《شعر》مورد بررسی و مطالعه قرار بگیرند:
-اگر من ابر شوم...
-من چشم میشوم!
-اگر من گیسوی سری باشم...
-من بوسه میشوم!
-اگر من زباله شوم...
-من مگس میشوم!
-اگر من سینه شوم...
-من ملافهای سفید میشوم!
-و اگر من ماهی شوم...
-من چاقو میشوم!
ژولیت: چرا مرا آزار میدهی؟ چرا؟
اگر مرا دوست داری،
چرا آن چیزی نمیشوی که من میخواهم؟
اگر من ماهی شوم،
تو بهتر است موجی شوی
یا خَزهای دریایی
یا حتی ماهِ تمام در آسمان!
چرا چاقو؟!
رومئو: نه ای توطئهگر!!!
من هرگز با تو گرگمبههوا بازی نمیکنم.
اگر ماهی شوی
تو را با چاقو میشکافم چون یک مَردم
و مَرد باید چنان باشد
که هر شاخهای به پایش نگیرد
اما تو مَرد نیستی
و اگر به خاطر صدای فلوت من نبود
تو به ماه میگریختی
به ماه
آن دستمال توری
پُر از لکّههای خون
چون دستمال دختربچهها...
#علی_احمدی_راد
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis
#فدریکو_گارسیا_لورکا (مقتول بهسال ۱۹۳۶) ادیب برجستهی اسپانیایی را در درجهی اول بهخاطر اشعار دلکش و پس از آن بهسبب نمایشنامههایش میشناسند.
بعضی آثار لورکا مانند مجموعهشعرهای: آواز کولی و شاعر در نیویورک یا نمایشنامههای: عروسی خون، یِرما، دوشیزه رُزیتا و خانهی برناردا آلبا به شهرتی افسانهای رسیدهاند؛ اما بعضی از آثار او چندان مورد توجه قرار نگرفتهاند. خصوصاََ کتابی به نامِ
《رومئو پرنده است و ژولیت سنگ》
این اثر شاید گُمنامترین کار لورکا باشد!
اولاََ به جهت آنکه در فُرمی بدیع نسبت به باقی آثارش (یعنی نمایشنامهی منظوم) و به شکلی آزمایشی نگاشته شده و دوم به خاطر آنکه کامل به دست ما نرسیده. این کتاب در واقع دو پرده از یک نمایشنامهی پنجپردهای به نام《مخاطب》است که پس از کشته شدن لورکا در ۳۸ سالگی همین مقدارش را از میان دستنویسهایش یافتهاند و در ایران توسط خانم #چیستا_یثربی به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
این نمایشنامه بر زبان شعر استوار است و لورکا در آن بیشتر در صدد یافتن فُرمی شاعرانه برای نگارش نمایشنامه بوده. موضوعش هم بر محور نگاهی نو به داستان #رومئو_و_ژولیت بنا شده است.
در ادامه فرازهایی از این اثر بلند را به انتخاب خودم ارائه میدهم. سعی کردهام قسمتهایی را انتخاب کنم که به شکل مستقل میتوانند به عنوان یک《شعر》مورد بررسی و مطالعه قرار بگیرند:
-اگر من ابر شوم...
-من چشم میشوم!
-اگر من گیسوی سری باشم...
-من بوسه میشوم!
-اگر من زباله شوم...
-من مگس میشوم!
-اگر من سینه شوم...
-من ملافهای سفید میشوم!
-و اگر من ماهی شوم...
-من چاقو میشوم!
ژولیت: چرا مرا آزار میدهی؟ چرا؟
اگر مرا دوست داری،
چرا آن چیزی نمیشوی که من میخواهم؟
اگر من ماهی شوم،
تو بهتر است موجی شوی
یا خَزهای دریایی
یا حتی ماهِ تمام در آسمان!
چرا چاقو؟!
رومئو: نه ای توطئهگر!!!
من هرگز با تو گرگمبههوا بازی نمیکنم.
اگر ماهی شوی
تو را با چاقو میشکافم چون یک مَردم
و مَرد باید چنان باشد
که هر شاخهای به پایش نگیرد
اما تو مَرد نیستی
و اگر به خاطر صدای فلوت من نبود
تو به ماه میگریختی
به ماه
آن دستمال توری
پُر از لکّههای خون
چون دستمال دختربچهها...
#علی_احمدی_راد
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis
Telegram
تخت طاقدیس، علی احمدی راد
هر که در این سَرا درآید «شعرش» دهید و از ایمانش مَپرسید!
Forwarded from Amir
🔸️#گزارش_تصویری
بهمنظور گسترش تعاملات فرهنگی و ادبی میان دانشگاهها و در راستای برنامههای کانون شعر و ادب دانشگاه محقق اردبیلی، سفری فرهنگی ـ ادبی با عنوان «روایت تبار» به شهر اصفهان برگزار شد. در جریان این سفر، اعضای کانون بهعنوان میهمان، در دانشگاه صنعتی اصفهان حضور یافتند.
در این بازدید، اعضای کانون ضمن آشنایی با فضای دانشگاه صنعتی اصفهان، از ساختمانها و مجموعههای فرهنگی این دانشگاه بازدید به عمل آوردند و دیداری با معاونت فرهنگی دانشگاه صنعتی اصفهان و همچنین کانون ادبی این دانشگاه برگزار شد.
در این نشست، پیرامون مسائل مختلف فرهنگی و ادبی، از جمله نحوه برگزاری محافل ادبی، شیوههای فعالیت کانونها، تبادل تجربهها، چالشها و ظرفیتهای موجود در حوزه ادبیات دانشگاهی گفتوگو و تبادل نظر صورت گرفت. اعضای دو کانون با ارائه دیدگاهها و تجربیات خود، به بررسی راهکارهای ارتقای فعالیتهای ادبی و تقویت ارتباط میان کانونهای فرهنگی پرداختند.
این دیدار، فرصتی ارزشمند برای ایجاد همافزایی فرهنگی، تبادل تجربه و تقویت پیوندهای ادبی میان دانشجویان دو دانشگاه فراهم کرد.
https://news.1rj.ru/str/uma_poem
https://news.1rj.ru/str/kanoon_uma
بهمنظور گسترش تعاملات فرهنگی و ادبی میان دانشگاهها و در راستای برنامههای کانون شعر و ادب دانشگاه محقق اردبیلی، سفری فرهنگی ـ ادبی با عنوان «روایت تبار» به شهر اصفهان برگزار شد. در جریان این سفر، اعضای کانون بهعنوان میهمان، در دانشگاه صنعتی اصفهان حضور یافتند.
در این بازدید، اعضای کانون ضمن آشنایی با فضای دانشگاه صنعتی اصفهان، از ساختمانها و مجموعههای فرهنگی این دانشگاه بازدید به عمل آوردند و دیداری با معاونت فرهنگی دانشگاه صنعتی اصفهان و همچنین کانون ادبی این دانشگاه برگزار شد.
در این نشست، پیرامون مسائل مختلف فرهنگی و ادبی، از جمله نحوه برگزاری محافل ادبی، شیوههای فعالیت کانونها، تبادل تجربهها، چالشها و ظرفیتهای موجود در حوزه ادبیات دانشگاهی گفتوگو و تبادل نظر صورت گرفت. اعضای دو کانون با ارائه دیدگاهها و تجربیات خود، به بررسی راهکارهای ارتقای فعالیتهای ادبی و تقویت ارتباط میان کانونهای فرهنگی پرداختند.
این دیدار، فرصتی ارزشمند برای ایجاد همافزایی فرهنگی، تبادل تجربه و تقویت پیوندهای ادبی میان دانشجویان دو دانشگاه فراهم کرد.
https://news.1rj.ru/str/uma_poem
https://news.1rj.ru/str/kanoon_uma
✍️✨ فراخوان ارسال آثار دانشجویی ✨🎭
کانون شعر و ادب در نظر دارد با گردآوری آثار دانشجویان، نشریهای هنری_ادبی منتشر کند.
اگر در حوزههای ادبیات، سینما، موسیقی و دیگر شاخههای هنری شعر، داستان کوتاه، یادداشت، نقد، معرفی یا هر متن خلاقانهای دارید، آثار نوشتاری خود را (در صورت نیاز همراه با تصاویر مرتبط) برای ما ارسال کنید.
📌 آثار پس از بررسی، در صورت تأیید و شایستگی به چاپ خواهند رسید.
🔸️لطفا آثار خود را تا روز شنبه مورخ ۱۴۰۴/۱۰/۰۶ بفرستید.
منتظر آثار شما هستیم.🌱📖
آیدی جهت ارسال اثر:
@joudi_somarin
🕊@uma_poem🕊
کانون شعر و ادب در نظر دارد با گردآوری آثار دانشجویان، نشریهای هنری_ادبی منتشر کند.
اگر در حوزههای ادبیات، سینما، موسیقی و دیگر شاخههای هنری شعر، داستان کوتاه، یادداشت، نقد، معرفی یا هر متن خلاقانهای دارید، آثار نوشتاری خود را (در صورت نیاز همراه با تصاویر مرتبط) برای ما ارسال کنید.
📌 آثار پس از بررسی، در صورت تأیید و شایستگی به چاپ خواهند رسید.
🔸️لطفا آثار خود را تا روز شنبه مورخ ۱۴۰۴/۱۰/۰۶ بفرستید.
منتظر آثار شما هستیم.🌱📖
آیدی جهت ارسال اثر:
@joudi_somarin
🕊@uma_poem🕊
Forwarded from تخت طاقدیس، علی احمدی راد
✨️عشقوَرزی یا خودآزاری؟!✨️
عبدالرحمان جامی (شاعر قرن نهم) در منظومهی سُبحَهالاَبرار داستان عاشقی را نقل میکند که یک چشمش هنگام وداع با معشوق اشک ریخت و در چشم دیگرش اشکی ظاهر نشد!
پس آهن گداخته بر آن چشم کشید و گفت: چشمی که روزِ وداعِ معشوق اشک نریزد لایق دیدن نیست!
رشیدالدین مِیبُدی (قرن ششم) همین حکایت را در کشفالاسرارِ خود بدین صورت نقل کرده:
مردی دَعویِ دوستی مخلوقی کرد و ایشان را مفارقتی بیفتاد و آن ساعت که از یکدیگر میبرگشتند یک چشم این عاشق آب ریخت و آن چشم دیگر نریخت!
هشتاد و چهار سال برهم نهاد آن یک چشم و برنگرفت! گفت: چشمی که بر فراق دوست نگرید عقوبت آن کم ازین نشاید!
یک چشمِ من اَندر غمِ دلدار گِریست
چشمِ دِگَرَم حسود بود و نَگِریست
چون روزِ وصال آمد او را بَستم
گفتم: نَگِریستی! نباید نِگَریست!
بماند که رباعی نقل شده در کشفالاسرار با تغییرات جزئی در منابع دیگر به صورتهای دیگری هم ضبط شده و بماند که آن را گاه به ابوسعید ابوالخیر (قرن پنج) گاه به مولانا (قرن هفت) و کسان دیگر منسوب کردهاند!
وقتی با حکایاتی نظیر آنچه در صفحهی قبل به آنها اشاره شد مواجه میشوم یاد نکتهای میافتم که فروغ فرخزاد در یک مصاحبهی ضبط شده به آن اشاره کرده! مضمون گفتهی فروغ این است که:
چنین عشقورزیهای دیوانهواری که در ادبیات کلاسیک محوریت دارد و نماد استقامت و خلوص در راه عاشقیاست، با تحلیلهای روانشناختی امروزی؛ غیرعاقلانه، مسخره و در واقع نوعی بیماری، خودآزاری و اختلال روانی محسوب میشود که در زندگی انسان معاصر امکان اجرا شدن ندارد!
***
شما چطور فکر میکنید؟
عشقوَرزیِ رایج در ساختار ادبیات کلاسیک، در جهان امروز هم میتواند کاربردی باشد یا نظر فروغ صحیح است؟
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis
عبدالرحمان جامی (شاعر قرن نهم) در منظومهی سُبحَهالاَبرار داستان عاشقی را نقل میکند که یک چشمش هنگام وداع با معشوق اشک ریخت و در چشم دیگرش اشکی ظاهر نشد!
پس آهن گداخته بر آن چشم کشید و گفت: چشمی که روزِ وداعِ معشوق اشک نریزد لایق دیدن نیست!
رشیدالدین مِیبُدی (قرن ششم) همین حکایت را در کشفالاسرارِ خود بدین صورت نقل کرده:
مردی دَعویِ دوستی مخلوقی کرد و ایشان را مفارقتی بیفتاد و آن ساعت که از یکدیگر میبرگشتند یک چشم این عاشق آب ریخت و آن چشم دیگر نریخت!
هشتاد و چهار سال برهم نهاد آن یک چشم و برنگرفت! گفت: چشمی که بر فراق دوست نگرید عقوبت آن کم ازین نشاید!
یک چشمِ من اَندر غمِ دلدار گِریست
چشمِ دِگَرَم حسود بود و نَگِریست
چون روزِ وصال آمد او را بَستم
گفتم: نَگِریستی! نباید نِگَریست!
بماند که رباعی نقل شده در کشفالاسرار با تغییرات جزئی در منابع دیگر به صورتهای دیگری هم ضبط شده و بماند که آن را گاه به ابوسعید ابوالخیر (قرن پنج) گاه به مولانا (قرن هفت) و کسان دیگر منسوب کردهاند!
وقتی با حکایاتی نظیر آنچه در صفحهی قبل به آنها اشاره شد مواجه میشوم یاد نکتهای میافتم که فروغ فرخزاد در یک مصاحبهی ضبط شده به آن اشاره کرده! مضمون گفتهی فروغ این است که:
چنین عشقورزیهای دیوانهواری که در ادبیات کلاسیک محوریت دارد و نماد استقامت و خلوص در راه عاشقیاست، با تحلیلهای روانشناختی امروزی؛ غیرعاقلانه، مسخره و در واقع نوعی بیماری، خودآزاری و اختلال روانی محسوب میشود که در زندگی انسان معاصر امکان اجرا شدن ندارد!
***
شما چطور فکر میکنید؟
عشقوَرزیِ رایج در ساختار ادبیات کلاسیک، در جهان امروز هم میتواند کاربردی باشد یا نظر فروغ صحیح است؟
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis
Telegram
تخت طاقدیس، علی احمدی راد
هر که در این سَرا درآید «شعرش» دهید و از ایمانش مَپرسید!
#تیکه_کتاب
#یادواره
با شما از زخمی سخن میگویم برآمده از نیزههای نادانی و ما همه قربانی آنیم. کسی دوستدار حقیقت نیست و همه دوستدار مصلحتاند.
#طومار_شیخ_شرزین
#کانون_شعروادب
پنجم دیماه سالروز تولد عالیجناب #بهرام_بیضایی
🕊@uma_poem🕊
#یادواره
با شما از زخمی سخن میگویم برآمده از نیزههای نادانی و ما همه قربانی آنیم. کسی دوستدار حقیقت نیست و همه دوستدار مصلحتاند.
#طومار_شیخ_شرزین
#کانون_شعروادب
پنجم دیماه سالروز تولد عالیجناب #بهرام_بیضایی
🕊@uma_poem🕊
من بینیاز گشتم ازین عمر ای خدا
عمر مرا ببخش به محتاج دیگری
دارم به دست بخت سیه چشم انتظار
تا سازدم خلاص به تاراج دیگری
جز درد و رنج روز و شبم گو چه مانده است
خواهد اگر زمانه ز من باج دیگری
رقصان و دستافشان آیم به سوی دار
گر روزگار خواهد حلّاج دیگری
#کانون_شعروادب
#مظاهر_مصفا🌱
🕊@uma_poem🕊
عمر مرا ببخش به محتاج دیگری
دارم به دست بخت سیه چشم انتظار
تا سازدم خلاص به تاراج دیگری
جز درد و رنج روز و شبم گو چه مانده است
خواهد اگر زمانه ز من باج دیگری
رقصان و دستافشان آیم به سوی دار
گر روزگار خواهد حلّاج دیگری
#کانون_شعروادب
#مظاهر_مصفا🌱
🕊@uma_poem🕊
Forwarded from Umafun
🎭 مافیا بازی کنیم؟!
📍 معاونت فرهنگی - سالن کانون های فرهنگی
🗓 سهشنبه | ⏰ ۱۱
ورود آزاد برای همه دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی ✨
«لازم به ذکر است که به دلیل محدودیت ظرفیت، اولویت شرکت در بازی با افرادی است که زودتر ثبتنام کنند. 📝»
⚡️دوره دوم دورهمی مافیا⚡️
ثبت نام:
@av805
🎲 کانون هوش و سرگرمی دانشگاه محقق اردبیلی
Telegram
Instagram
📍 معاونت فرهنگی - سالن کانون های فرهنگی
🗓 سهشنبه | ⏰ ۱۱
ورود آزاد برای همه دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی ✨
«لازم به ذکر است که به دلیل محدودیت ظرفیت، اولویت شرکت در بازی با افرادی است که زودتر ثبتنام کنند. 📝»
⚡️دوره دوم دورهمی مافیا⚡️
ثبت نام:
@av805
🎲 کانون هوش و سرگرمی دانشگاه محقق اردبیلی
Telegram
Forwarded from Ali Ahmadirad
بهرام بیضایی
(۵ دی ۱۳۱۷ - ۵ دی ۱۴۰۴)
🌹یادش گرامی!
بدان که دنیا به دست ِ اوباش است و نیکان به گناه ِ لیاقت میمیرند.
#بهرام_بیضایی
طومار شیخ شرزین
(۵ دی ۱۳۱۷ - ۵ دی ۱۴۰۴)
🌹یادش گرامی!
بدان که دنیا به دست ِ اوباش است و نیکان به گناه ِ لیاقت میمیرند.
#بهرام_بیضایی
طومار شیخ شرزین
Forwarded from تخت طاقدیس، علی احمدی راد
#غزل_تازه
از آسمانِ خالیام، شبی عبور کردهای
و ناگهان به ذهنِ من، دَمی خطور کردهای
تو از کدام سمت و سو، در امتدادِ دفترم
به شکلِ شعرِ تازهای، چنین ظهور کردهای؟
مُدام فکر میکنم، مرا ز یاد بُردهای
مُدام فکر میکنم، مرا مرور کردهای
همیشه تا حوالیات، رسیدهام ولی مرا
دوباره راندهای ز خود، دوباره دور کردهای
جوابِ هر بهانه را، به ضَرب و زور دادهام
برای هر جوابِ من، بهانه جور کردهای
همیشه صبر کردهام، دوباره صبر میکنم
صبور نیستی ولی، مرا صبور کردهای...
از: #علی_احمدی_راد
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis
از آسمانِ خالیام، شبی عبور کردهای
و ناگهان به ذهنِ من، دَمی خطور کردهای
تو از کدام سمت و سو، در امتدادِ دفترم
به شکلِ شعرِ تازهای، چنین ظهور کردهای؟
مُدام فکر میکنم، مرا ز یاد بُردهای
مُدام فکر میکنم، مرا مرور کردهای
همیشه تا حوالیات، رسیدهام ولی مرا
دوباره راندهای ز خود، دوباره دور کردهای
جوابِ هر بهانه را، به ضَرب و زور دادهام
برای هر جوابِ من، بهانه جور کردهای
همیشه صبر کردهام، دوباره صبر میکنم
صبور نیستی ولی، مرا صبور کردهای...
از: #علی_احمدی_راد
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis
Forwarded from تخت طاقدیس، علی احمدی راد
✨️ریتا و محمود درویش✨️
میان چشمان من و ریتا تفنگیاست
و کسی که ریتا را میشناسد
خم می شود و نماز میبَرَد برای خدایی
که در چشمانی عسلی است.
آه... ریتا
میان ما
یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعده های بسیاری
که تفنگ...
به رویشان آتش گشوده است.
یکی بود یکی نبود
ای سکوتِ شامگاه
ماه من به دورها هجرت کرد
به چشمانی عسلی
و شهر
تمام آوازخوانان را
و ریتا را روبیده است
و اینک میان چشمان من و ریتا
تفنگی است.
بدینگونه در باد
آوازخوان خواهم ماند
که باد خانهی من است
و گنجشکان بهانههای من
آواز خواهم خواند
که شب
تبعید گاه
و برف،
آتش من است...
***
از مجموعهشعر:
الریح داری و العصافیر اعذاری
(باد خانهی من است و گنجشک بهانه)
سرودهی: #محمود_درویش
ترجمهی: #موسی_بیدج
***
بعید است که راجع به شعر معاصر عرب بحث کنیم اما با شاعر فلسطینی محمود درویش (متوفی سال ۲۰۰۸ میلادی) سر و کار پیدا نکنیم.
محمود درویش را به عنوان نمایندهی شعر مقاومت عرب میشناسند؛ زیرا او سالیان بسیاری از عمرش را در راه مبارزهی قلمی و قدمی با اسرائیل و دفاع از حقوق وطنش فلسطین صرف کرد.
با تمام این احوال او هم نتوانسته بود از کمند شعر عاشقانه بجهد! زیرا یک ماجرای عشقی پُرشور در زندگی شخصی او رقم خورده بود.
شاید این از بازیهای روزگار باشد که شاعر بزرگ جبههی مقاومت فلسطین، دلدادهی یک دختر یهودی اهل اسرائیل به نام #ریتا بشود.
نگفته پیداست که این عشق چه بلاهایی بر سرش آورده...
شعر بالا، شرح جانگداز یکی از همین دردهاست که بر سرِ دوراهی عشقِ وطن و عشق به دختری از سرزمین دشمن سروده شده است.
#علی_احمدی_راد
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis
میان چشمان من و ریتا تفنگیاست
و کسی که ریتا را میشناسد
خم می شود و نماز میبَرَد برای خدایی
که در چشمانی عسلی است.
آه... ریتا
میان ما
یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعده های بسیاری
که تفنگ...
به رویشان آتش گشوده است.
یکی بود یکی نبود
ای سکوتِ شامگاه
ماه من به دورها هجرت کرد
به چشمانی عسلی
و شهر
تمام آوازخوانان را
و ریتا را روبیده است
و اینک میان چشمان من و ریتا
تفنگی است.
بدینگونه در باد
آوازخوان خواهم ماند
که باد خانهی من است
و گنجشکان بهانههای من
آواز خواهم خواند
که شب
تبعید گاه
و برف،
آتش من است...
***
از مجموعهشعر:
الریح داری و العصافیر اعذاری
(باد خانهی من است و گنجشک بهانه)
سرودهی: #محمود_درویش
ترجمهی: #موسی_بیدج
***
بعید است که راجع به شعر معاصر عرب بحث کنیم اما با شاعر فلسطینی محمود درویش (متوفی سال ۲۰۰۸ میلادی) سر و کار پیدا نکنیم.
محمود درویش را به عنوان نمایندهی شعر مقاومت عرب میشناسند؛ زیرا او سالیان بسیاری از عمرش را در راه مبارزهی قلمی و قدمی با اسرائیل و دفاع از حقوق وطنش فلسطین صرف کرد.
با تمام این احوال او هم نتوانسته بود از کمند شعر عاشقانه بجهد! زیرا یک ماجرای عشقی پُرشور در زندگی شخصی او رقم خورده بود.
شاید این از بازیهای روزگار باشد که شاعر بزرگ جبههی مقاومت فلسطین، دلدادهی یک دختر یهودی اهل اسرائیل به نام #ریتا بشود.
نگفته پیداست که این عشق چه بلاهایی بر سرش آورده...
شعر بالا، شرح جانگداز یکی از همین دردهاست که بر سرِ دوراهی عشقِ وطن و عشق به دختری از سرزمین دشمن سروده شده است.
#علی_احمدی_راد
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis
Telegram
تخت طاقدیس، علی احمدی راد
هر که در این سَرا درآید «شعرش» دهید و از ایمانش مَپرسید!
#شعر_ترجمه
متهمم میکنی که در شعرهایم بی طرف نیستم
خب...در تمام زندگیم بیطرف نبودهام
همیشه جانب چیزی را گرفتهام، با معیارهای از دم متناقض،
در برابر نژادپرستی طرف سیاهپوستها را گرفتهام،
در برابر اشغالگران طرف مقاومت را،
در مقابل ارتش طرف چریکها را،
در مقابل سفیدها طرف سرخپوستها را
در مقابل اسرائیل طرف فلسطینیها را،
در مقابل نازیها طرف یهودیها را،
در مقابل مرزها طرف کولیان را،
جلوی استعمار طرف بومیان را.
جلوی دین طرف علم را،
در برابر گذشته طرف حال را،
جلوی مردان طرف زنان را،
جلوی باقی زنها طرف تو را...
در برابر روزمرگی طرف کافکا را
و طرف شعر را در مقابل فیزیک
فیزیک...
لعنت الله علی فیزیک
چرا مهاجران غرق میشوند، آنگاه که دیگر نمیتوانند نفس بکشند بر سطح آب شناور میشوند؟
چرا جهان وارو نمیشود؟
چرا آدم وقتی زنده است شناور نمیماند که مردهاش برود زیر آب...
#کانون_شعروادب
#غیاث_المدهون🌱
ترجمه: مریم حیدری
🕊@uma_poem🕊
متهمم میکنی که در شعرهایم بی طرف نیستم
خب...در تمام زندگیم بیطرف نبودهام
همیشه جانب چیزی را گرفتهام، با معیارهای از دم متناقض،
در برابر نژادپرستی طرف سیاهپوستها را گرفتهام،
در برابر اشغالگران طرف مقاومت را،
در مقابل ارتش طرف چریکها را،
در مقابل سفیدها طرف سرخپوستها را
در مقابل اسرائیل طرف فلسطینیها را،
در مقابل نازیها طرف یهودیها را،
در مقابل مرزها طرف کولیان را،
جلوی استعمار طرف بومیان را.
جلوی دین طرف علم را،
در برابر گذشته طرف حال را،
جلوی مردان طرف زنان را،
جلوی باقی زنها طرف تو را...
در برابر روزمرگی طرف کافکا را
و طرف شعر را در مقابل فیزیک
فیزیک...
لعنت الله علی فیزیک
چرا مهاجران غرق میشوند، آنگاه که دیگر نمیتوانند نفس بکشند بر سطح آب شناور میشوند؟
چرا جهان وارو نمیشود؟
چرا آدم وقتی زنده است شناور نمیماند که مردهاش برود زیر آب...
#کانون_شعروادب
#غیاث_المدهون🌱
ترجمه: مریم حیدری
🕊@uma_poem🕊
تا بیخبر از حال و هوای خودمم
دربندِ خطایِ ناروایِ خودمم
احوال مرا مپرس ای دوست که من
چندیست سیهپوشِ عزایِ خودمم
#کانون_شعروادب
#امیرمحمد_جودی🌱
🕊@uma_poem🕊
دربندِ خطایِ ناروایِ خودمم
احوال مرا مپرس ای دوست که من
چندیست سیهپوشِ عزایِ خودمم
#کانون_شعروادب
#امیرمحمد_جودی🌱
🕊@uma_poem🕊
El sid
<unknown>
رودریگو: سعی کردم که نگم!
سعی کردم...
حتی سعی کردم این عشقو برای همیشه بکشم!
ولی این عشق نمیخواد بمیره...
شیمن: بکشش!
رودریگو: تو بکش!
بگو که دوسم نداری!
شیمن: نمیتونم!
هنوز نه
ولی سعی میکنم یاد بگیرم رودریگو
یاد بگیرم چطور از تو متنفر باشم...
✨️✨️✨️
آنچه شنیدید،
صدای سکانسی از فیلم السید (محصول ۱۹۶۱)
به کارگردانی آنتونی مان است.
این فیلم داستان زندگی قهرمان ملی اسپانیا رودریگو دیاز (مشهور به #ال_سید) در قرن یازدهم میلادی و جنگهای او با قبائل آفریقای شمالی برای ایجاد اتحاد و استقلال در اسپانیای آن روزگار را به تصویر میکشد
در این فیلم چارلتون هستون نقش السید و #سوفیا_لورن نقش معشوق وی شیمن (یا: خیمنا) را ایفا میکنند که صداهایشان در ایرانِ دههی چهل توسط #منوچهر_اسماعیلی و ژاله کاظمی به زیبایی هر چه تمامتر دوبله شده است؛ با انعکاس بغض و عشقی که در صدا و تصویرشان موج میزند...
🔴مکالمهی زن و مردی که دیوانهوار عاشق یکدیگر هستند ولی دست تقدیر آنها را مجبور کرده که نفرت را جایگزین عشق کنند!
همراه با موسیقی کمنظیر میکلوش روژا (آهنگساز مجارستانی)
#علی_احمدی_راد
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis
سعی کردم...
حتی سعی کردم این عشقو برای همیشه بکشم!
ولی این عشق نمیخواد بمیره...
شیمن: بکشش!
رودریگو: تو بکش!
بگو که دوسم نداری!
شیمن: نمیتونم!
هنوز نه
ولی سعی میکنم یاد بگیرم رودریگو
یاد بگیرم چطور از تو متنفر باشم...
✨️✨️✨️
آنچه شنیدید،
صدای سکانسی از فیلم السید (محصول ۱۹۶۱)
به کارگردانی آنتونی مان است.
این فیلم داستان زندگی قهرمان ملی اسپانیا رودریگو دیاز (مشهور به #ال_سید) در قرن یازدهم میلادی و جنگهای او با قبائل آفریقای شمالی برای ایجاد اتحاد و استقلال در اسپانیای آن روزگار را به تصویر میکشد
در این فیلم چارلتون هستون نقش السید و #سوفیا_لورن نقش معشوق وی شیمن (یا: خیمنا) را ایفا میکنند که صداهایشان در ایرانِ دههی چهل توسط #منوچهر_اسماعیلی و ژاله کاظمی به زیبایی هر چه تمامتر دوبله شده است؛ با انعکاس بغض و عشقی که در صدا و تصویرشان موج میزند...
🔴مکالمهی زن و مردی که دیوانهوار عاشق یکدیگر هستند ولی دست تقدیر آنها را مجبور کرده که نفرت را جایگزین عشق کنند!
همراه با موسیقی کمنظیر میکلوش روژا (آهنگساز مجارستانی)
#علی_احمدی_راد
#تخت_طاقدیس
t.me/takhte_tagdis