🇺🇸مطالعات آمریکا🇺🇸 – Telegram
🇺🇸مطالعات آمریکا🇺🇸
209 subscribers
382 photos
326 videos
23 files
272 links
سیاست، اقتصاد، تاریخ، فرهنگِ ایالات متحده

https://news.1rj.ru/str/usstudies/4
Download Telegram
رویکرد کاخ سفید در قبال مناسبات با جمهوری آذربایجان

امین بنائی بابازاده_دکترای مدیریت استراتژیک و کارشناس مسائل قفقاز جنوبی

IPSC
با استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی در6 مارس 1992 سفارت آذری در واشنگتن تاسیس و متقابلا 16 مارس 1992 سفارت ایالات متحده در باکو افتتاح شد. توافق نامه تجارت بین امریکا و جمهوری آذربایجان در 1995 به امضا رسید. آگوست 1997 با سفر حیدر علی اف به واشنگتن برای جبران فرصت های همکاری امنیتی، پیمان سرمایه گذاری دو جانبه (BIT) و تفاهم نامه همکاری با شرکت های نفتی امریکا به امضای مقامات دو کشور رسید؛ این سفر با صدور بیانیۀ مشترک به پایان رسید. تا با توجه به ساختار اجتماعی و نظام حاکم در جمهوری آذربایجان یک تغییر مهم در استراتژی منطقه ای امریکا نسبت به باکو ایجاد شود(Cornell, 12 June 2017) .

 از اینرو دولت امریکا به منظور کاهش بدبینی و زدودن تصور دخالت در امور داخلی از اواخر دهه 90 در راستای ارتقاء سطح آگاهی مدنی و تقویت بنیان دموکراسی برای تحقق انتخابات آزاد و حاکمیت قانون، مسئولیت اقدامات اجتماعی را به نهادهای غیر دولتی نظیر بنیاد سوروس، انستیتوی بین المللی جمهوری خواه و موسسه ملی دموکراتیک (NDI) واگذار کرد. سال 1999 جمهوری آذربایجان وارد پیمان “کاهش تهدیدات مشترک” (CTR) امریکا شد. تا دولت کلینتون بتواند در راستای برنامه کنترل صادرات و امنیت مرزهای وابسته (EXBS) به نیروهای دفاعی و امنیتی جمهوری آذربایجان آموزش دهد. توافقی که در 28 سپتامبر 1999 با امضای تفاهم نامه تسلیحاتی بین وزارت دفاع امریکا و وزارت امور خارجه جمهوری آذربایجان صورت گرفت(Gotev, 24 October 2018) . 

در دولت بوش واشنگتن از طریق اعطای وام های فنی و همکاری در ساخت خط لوله BTC حضور خود را در بازار انرژی جمهوری آذربایجان تقویت کرد. در جهان پس از 11 سپتامبر برای تسریع در همکاری نظامی بین واشنگتن و باکو کنگره مجازات های بخش 907 را تعدیل کرد. در عرصه امنیتی نیز برای مبارزه با شبکه های تروریستی، آموزش نیروهای نظامی و منع گسترش سلاح های هسته ای در قالب پروژه EXBS وزارت امور خارجه امریکا کمک 3 میلیون دلاری به باکو اختصاص داد و در سال 2003 وزارت دفاع ایالات متحده برای تامین امنیت منابع انرژی خزر و جلوگیری از قاچاق از طریق تجهیز و آموزش نیروهای دریایی، نظارت بر گارد ساحلی و تقویت سیستم رادارهای دوربرد بودجه 100 میلیون دلاری را تصویب کرد. از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳ دولت جمهوری آذربایجان برای تقویت نیروهای نظامی در خزر و برگزاری دوره های آموزش نظامی، دفاعی و امنیتی ۷‌/‌۵ میلیون دلار کمک بلاعوض از امریکا دریافت کرد.

جمهوری آذربایجان به عنوان یک کشور استراتژیک برای متفقین، علیرغم گرایشات دینی مشترک با عراق وارد ائتلاف ضد عراقی “اراده” به رهبری ایالات متحده شد. در زمینه ارتقاء دموکراسی پیش از انتخابات پارلمانی سال 2005 در جمهوری آذربایجان با سفر مادلین آلبرایت مدیر موسسه ملی دموکراتیک، نهادهای مدنی امریکا از طریق آموزش احزاب و آگاهی عمومی در باکو ایفای نقش کردند (Blank, 19 January 2016). 

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
با ریاست جمهوری اوباما در ژانویه 2009 و کاهش تنش در افغانستان، رفع اختلافات در ابعاد انرژی و امنیت و نیز توجه به دموکراسی و حقوق بشر در دستور کار کاخ سفید قرار گرفت. در این بین تصمیم نهایی در خصوص احداث خط لوله ناباکو و نحوه مشارکت در پروژه تاپ از نگرانی های مهم واشنگتن بود. در این شرایط برنامه CSM PPP به منظور حفاظت از زیرساخت های انرژی در جمهوری آذربایجان تا سال 2009 توسط امریکا به اجرا درآمد. می 2010 رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا برای حمایت از جمهوری آذربایجان در شبکه توزیع شمال (NDN) به باکو سفر کرد. همچنین برای تامین امنیت خزر بودجه 10 میلیون دلاری در سال 2011 به تصویب کنگره رسید. سال 2013 دولت امریکا برای تقویت چرخۀ سوخت جایگزین و انرژی پاک 4/3 میلیون دلار در جمهوری آذربایجان سرمایه گذاری کرد و برای احداث فاز 2 و 3 کریدور گاز جنوبی بودجه 90/2 میلیارد دلاری به کنسرسیوم مشترک اختصاص داد.

در عرصه دموکراسی اوباما بر خلاف دولت بوش که از حکومت جمهوری آذربایجان در زمینه حقوق بشر و آزادی های مدنی انتقاد می کرد؛ سیاست “صبر دیپلماتیک” را در پیش گرفت(Shiriyev, 24 August 2017) . موضوعی که ژوئیه 2010 در سفر هیلاری کلینتون به باکو تحت پوشش بررسی انتقال انرژی به افغانستان در دستور کار دستگاه سیاست خارجی واشنگتن قرار گرفت.

هر چند سال 2012 در کنفرانس مطبوعاتی وزاری امور خارجه دو کشور کلینتون از همتای خود خواست تا دولت حاکم به حق شهروندان آذری احترام بگذارد. این رویکرد پس از پیروزی علی اف در انتخابات ریاست جمهوری سال 2013 با صدور بیانیۀ انتقادی وزارت امور خارجه ایالات متحده ادامه داشت.

ادامه مطلب⬇️⬇️
می 2014 مصاحبۀ سفیر امریکا در باکو با رادیو اروپای آزاد و تشریح وضعیت وخیم حقوق بشر در این کشور چالش روابط واشنگتن و باکو را تشدید و با واکنش تند مقامات آذری همراه شد، که مکالمه تلفنی جان کری و علی اف آتش این تنش را فروکش کرد. اما با انتشار اسناد پاناما مبنی بر فساد مالی خاندان علی اف بار دیگر با حمله رسانه های دولتی باکو به اوباما اختلافات شدت گرفت. این روابط با سه اقدام متقابل، سفر جان کری به باکو، آزادی زندانیان سیاسی و دیدار مقامات واشنگتن و باکو در چارچوب نشست گروه G20 ترکیه یک گام به جلو پیش رفت (Bashirov, 2019: 45).

پس از انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال 2016 و پیروزی جمهوری خواهان، باکو اظهارات ترامپ مبنی بر عدم دخالت واشنگتن در امور داخلی کشورهای مسلمان را نشانۀ احترام به حاکمیت جمهوری آذربایجان دانست. هر چند کارشناسان رویکرد ترامپ را نشأت گرفته از پشت پردۀ رازهای تجاری می دانند. اما این اطمینان بخشی به دولت علی اف تاثیر مثبتی بر گسترش روابط دو کشور گذاشت. در این راستا مقامات آذری انتظار مشارکت بیشتر امریکا در تامین امنیت کریدور گاز جنوبی، مرجع انتقال انرژی خزر به اتحادیه اروپا را دارند. در این راستا 27 فوریه 2019 وزیر انرژی جمهوری آذربایجان در سفر به واشنگتن از حمایت امریکا برای تکمیل فاز 3 کریدور گاز جنوبی قدردانی کرد(Lyons, 12 March 2019) . این در حالی ست که کاخ سفید با اتخاذ تدابیر همسو با جمهوری آذربایجان نظیر کاهش بودجه توسعه حقوق بشر در جامعه آذری و مشارکت در پروژه های انرژی، خواستار تعدیل روابط باکو با مسکو و تهران است. سال 2018 با وجود صدور قطعنامه حمایت از اصلاحات مترقی در جمهوری آذربایجان توسط مجلس نمایندگان نیومکزیکو، بنیاد خانه آزادی برای توسعه دموکراسی در جمهوری آذربایجان در چارچوب حمایت از جامعه مدنی، رسانه های مستقل و حاکمیت قانون امتیاز 12 از 100 را به این کشور داد. در عرصه تجاری تا نوامبر 2018 حجم مبادلات تجاری ایالات متحده و جمهوری آذربایجان به 3/784 میلیون دلار رسید که ارزش صادرات امریکا 6/498 میلیون دلار و سهم کالاهای آذری در بازار ایالات متحده 7/285 میلیون دلار است (MFA, 28 November 2018).

برژینسکی جمهوری آذربایجان را یکی از مهمترین محورهای ژئوپلیتیکی اوراسیا می داند. بر همین اساس در مذاکرات دوجانبه، واشنگتن همواره خود را به عنوان سپر دفاعی خزر معرفی می کند. با توجه به اینکه ایالات متحده در 16 درصد پروژه های نفتی و ۴‌/‌۱۱ درصد پروژه‌های گازی دریای خزر سرمایه گذاری کرده؛ لذا گسترش ایدئولوژی رادیکال وهابی در جمهوری آذربایجان به همراه نفوذ روسیه و تحرکات ایران در این کشور چالش امنیتی و تهدیدی برای منافع انرژی امریکا در منطقه به شمار می رود.

از سوی دیگر تحقق امنیت ملل قفقازی از طریق تقویت نهادهای سیاسی و ایجاد یک سیستم مشارکتی در قبال باکو پاسخ گو نیست و هر چقدر سیاست آمریکا بر پایۀ حقوق بشر متمرکز شود، اوضاع در جمهوری آذربایجان بدتر می شود. چرا که بخشی از جامعه مدنی آذری نسبت به ارزش های لیبرال مقاومت کرده و مقامات باکو کلید واژه نقض حقوق بشر را تلاشی برای اجرای برنامه کودتای رنگین در این کشور می دانند. لذا ساختار جمهوری آذربایجان سازگاری با دیدبانی غرب ندارد. رویکرد نظامی نیز می تواند به افزایش اقتدارگرایی و استبداد حکومت آذری منتهی شود. بر همین اساس امریکا برای تثبیت ادبیات دلخواه در جمهوری آذربایجان باید به سراغ نخبگان خارج از قدرت و شهروندان مقیم در کشورهای اروپایی و امریکایی برود.

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥حضور یگان‌های پروازی و نمایشی نیروهای هوایی و دریایی آمریکا در جشن روز استقلال ایالات متحده

🌐VOA

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
چگونه پوتين و بن‌زايد ‌خاورميانه را تغيير دادند

هنگامی‌که حکومت «معمر قذافی»، دیكتاتور لیبی، بعد از 42 سال و درپی انقلابی که مورد حمایت آمریکا خوانده شد، در سال 2011 به پایان رسید، «ولادیمیر پوتین»، رئیس‌جمهوری روسیه، با نگرانی و ترس تحولات لیبی را نظاره‌گر بود. پوتین می‌دید آنچه را «نتیجه فعالیت‌های براندازانه مدنی و اجتماعی» می‌خواند، چگونه می‌تواند حتی اقتدارگرایان انعطاف‌پذیر را سرنگون کند. هراس پوتین اما از حدود یک دهه قبل از آن و در جریان «انقلاب‌های رنگی» آغاز شد و با تحولات خاورمیانه در سال 2011 به اوج خود رسیده بود. اما در حقیقت آنچه در خاورمیانه رقم می‌خورد، از سوی مردی به اشتراک گذاشته می‌شد که در آن روزها هنوز در میان تحلیلگران تحولات خاورمیانه چندان شناخته‌شده نبود اما برخی امروزه از او به‌عنوان «قدرتمندترین حاکم جهان عرب» نام می‌برند؛ شاهزاده «محمد بن زاید» ولیعهد ابوظبی.

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
. «#آندریاس_کریگ»، استاد دانشکده مطالعات امنیتی در #کینگز_کالج_لندن و همکار در انستیتوی مطالعات خاورمیانه در تحلیلی می‌نویسد كه با گذشت یک دهه از انقلاب‌های عربی، امارات متحده عربی در جایگاه عنوان قدرتمندترین نیروی ضد انقلاب و معتبرترین متحد روسیه در منطقه شناخته می‌شود؛ درست در زمانی که ایالات‌متحده تصمیم گرفته تا فرایند مشارکت منطقه‌ای خود را از دخالت مستقیم به کنترل از راه دور تغییر دهد. بنابراین، مشارکت فزاینده میان کرملین و ولیعهد ابوظبی نه امری اتفاقی است و نه مبتنی‌بر مناسبات ژئوپلیتیک. این مشارکت در نتیجه افزایش همکاری‌ها و تصور اشتراک فکری پوتین و محمدبن‌زاید شکل گرفته و می‌تواند جای خالی رهبری ایالات‌متحده در منطقه را پر کند. عقب‌نشینی ایالات‌متحده از خاورمیانه و آفریقای‌شمالی به دوران ریاست‌جمهوری «باراک اوباما» بازمی‌گردد؛ چراكه در آغاز بهار عربی در سال 2011 رهبری اخلاقی ایالات ‌متحده در منطقه هنوز پابرجا بود.
با‌این‌حال، هنگامی‌ که بار تحولات در منطقه طی «زمستان عربی» از حد تحمل واشنگتن گذشت و با سرکوب و درگیری گسترده میان انقلابیون و حکومت‌های استبدادی، انتقادها بالا گرفت، ایالات‌متحده سیاست منطقه‌ای خود را به قدرت‌های منطقه، به‌ویژه امارات‌ متحده ‌عربی واگذار کرد تا تصویری که از ایالات‌متحده وجود دارد، با همراهی با قدرت‌های سرکوب‌گر علیه مردم، بیش از این مخدوش نشود.

جابه‌جایی نقش واشنگتن و ابوظبی

کریگ در ادامه تأكید می‌كند كه با این تحولات، استثناگرایی آمریکایی جای خود را به استثناگرایی‌های اماراتی داد که یک الگوی سیاسی- اجتماعی تجدیدنظرگرایانه از «ثبات استبدادی» را ترویج می‌کند. این رویکرد به دولت ابوظبی اجازه می‌دهد تا بر روی ایجاد اتحادهای مختلف با شبکه‌های قدرت و افرادی که با ارزش‌های پلورالیسم، لیبرالیسم مدنی و عدالت اجتماعی مخالف هستند، تمرکز بیشتری داشته باشد.
در لیبی امروز، کانال‌های مرتبط با امارات ‌متحده‌عربی در کنار همکاری عملیاتی نزدیک ابوظبی با کرملین، نقش رهبری ایالات‌متحده را کاملا به حاشیه رانده است. واشنگتن هیچ استراتژی مشخصی در لیبی ندارد و امارات و روسیه با استفاده از این خلأ، برای ضربه‌زدن به نظم سابق منطقه‌ای میلیون‌ها دلار هزینه می‌کنند.
با وجود دستاوردهای عملیاتی اخیر ترکیه در لیبی، پوتین و محمد بن‌زاید هنوز نقشه خود را در لیبی پیش می‌برند؛ نقشه‌ای که با دقت از سوی ابوظبی طراحی شده است. رئیس‌جمهوری روسیه و ولیعهد امارات جامعه مدنی را ذاتا خرابکارانه و آزادی بیان و اندیشه را تهدیدی استراتژیک برای امنیت رژیم خود می‌دانند، مگر اینکه از سوی دولت کنترل شود. هر دو آنان دریافته‌اند که اعتراض‌ها و شکایت‌های موجود که نخستین جنبش‌های لیبرال را علیه رژیم‌های سنتی بسیج کرده بود، باید به سمت افراد پایین‌رده، انقلابی و فاقد قدرت برتر هدایت شوند تا مسئولیت شکست رژیم‌های اقتدارگرا را بتوان بر گردن آنها انداخت. بنابراین درحال‌حاضر هم از اسلام‌گرایان و انقلابیون به‌عنوان عامل اصلی همه شرارت‌ها در این منطقه جنگ‌زده نام برده می‌شود. اراده انجام اصلاحات اجتماعی و سیاسی که در داخل روسیه با سد کرملین روبه‌رو شده بود، باید با ملی‌گرایی افراطی و میهن‌پرستی جایگزین می‌شد. درواقع هم پوتین و هم محمد بن‌زاید، حکومت را نهادی مقدس می‌دانند که تسلیم‌شدن در برابر رهبری سیاسی این حکومت، مهم‌تر از وفاداری به مذهب است.
در حقیقت، وقتی‌که به سلفی‌های سکوت کرده در لیبی و تحت فرمان روسیه و امارات نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که آنها چگونه در لیبی از پوتین و محمد بن‌زاید فرمان‌برداری می‌کنند. آنها خود را موظف به اطاعت از قدرت و مقام سیاسی می‌دانند و شورش را امری غیرمجاز تلقی می‌کنند.

ادامه مطلب⬇️
در محور هم‌افزایی ایدئولوژیک بین مسکو و ابوظبی، تمایل به بازگشت به دوران قبل از انقلاب‌ها در جهان عرب کاملا نمایان است؛ دورانی که استبداد نظامی از سوی یک رهبر اقتدارگر برقرار بود و چنین حکومتی سرنوشت مردم بی‌صدا را تعیین می‌کرد. گفتمان اجتماعی محدود به چهار دیوار خانه می‌شد و در هر عرصه دیگری، بسیج عمومی را لحن و خواست رژیم تعیین می‌کرد نه خواست عمومی.

بیداری عرب

استاد دانشکده مطالعات امنیتی در کینگز کالج بر این باور است كه امروزه یک دهه از بیداری فضای عمومی در جهان عرب از خوابی که حکومت‌ها به آنها تحمیل کردند، می‌گذرد. بیشتر مردم لیبی، مصر، یمن و سوریه نه‌تنها دستاوردهای خود را ازدست‌رفته می‌بینند بلکه عدالت اجتماعی و کثرت‌گرایی در این کشورها از قبل از سال 2011 هم محدودتر شده است. طبیعی است که به هر میزان عدالت اجتماعی کمتر محقق شود، آزادی‌های مدنی و کثرت‌گرایی هم کمرنگ‌تر می‌شود. پوتین و بن‌زاید در لیبی یک حکومت پلیسی در شرق این کشور برای حمایت از خلیفه حفتر ایجاد کرده‌اند. در مصر هم امارات و روسیه از ژنرال «عبدالفتاح السیسی» حمایت می‌کنند. رئیس‌جمهوری اقتدارگرا که خود را عامل ثبات در مصر بحران‌زده پس از «حسنی مبارک» می‌داند و به این بهانه حقوق‌بشر را نقض می‌كنند. در یمن، ابوظبی به‌طور سیستماتیک ساختمان شورای انتقالی جنوبی را شکل داده است. شورایی شامل گروهی از جدایی‌طلبانی که اردوگاه‌های شکنجه را برای امارات اداره می‌کنند، آن هم درحالی‌که هم‌زمان حضوری فعالانه در دولت تحت حمایت سازمان ملل در یمن دارند. روسیه هم به‌تازگی به احیای رابطه خود با شورای انتقالی جنوبی پرداخته است. در سوریه هم امارات دست یاری خود را به‌سوی «بشار اسد»، قدیمی‌ترین و یکی از آخرین بازمانده‌های قدرت‌های مورد حمایت روسیه در منطقه، دراز کرده است. ابوظبی برای عادی‌سازی روابط خود با دمشق، بشار اسد را شریکی برای مقابله با تروریسم معرفی کرده و در آن‌سو هم پوتین تلاش می‌کند تا شبه‌نظامیان وفادار به حکومت سوریه را به‌عنوان مزدوران خود در حمایت از عملیات امارات در لیبی به ‌کار گیرد.آنچه بر خاکستر میراث آمریكا در منطقه ایجاد می‌شود، مشاركتی میان دو رهبر قدرتمند است که خلاف تصورها، نه‌تنها منافع مشترک ندارند بلكه مهم‌تر از آن، ارزش‌ها و ایدئولوژی‌های متفاوتی دارند. ارزش‌ها و ایدئولوژی‌هایی کاملا متفاوت با ارزش‌هایی که ایالات‌متحده برای دهه‌ها آن را ترویج می‌کرده است. از نگاه ابوظبی، این همکاری با مسکو ممکن است پایدارتر از روابط با واشنگتن باشد؛ رابطه‌ای که اختلاف‌های عقیدتی و شرط‌و‌شروط‌ها و چرخش‌ها در رهبری کاخ‌سفید، چالش‌ها و بن‌بست‌هایی در مسیر آن ایجاد کرده بود. به‌این‌ترتیب ایالات‌متحده پس از حمله به عراق در سال 2003 به شریکی غیرقابل اعتماد و غیرقابل پیش‌بینی برای امارات تبدیل شده است. ارزش‌هایی که زمانی ایالات‌متحده در منطقه ترسیم کرده بود، قربانی شرق‌گرایی بدبینانه شده است که در انزواطلبی خود را نشان می‌دهد.همان لیبرال‌های غیرلیبرال در واشنگتن که روایات پنهانی درباره ناتوانی منطقه در پذیرش لیبرالیسم را تبلیغ می‌کنند، همان‌هایی هستند که اکنون تسلیم روایت اماراتی از ثبات اقتدارگرایانه می‌شوند و وقتی روسیه در کنار امارات قرار می‌گیرد، منافقانه خشمگین می‌شوند. بسیار ساده‌لوحانه است اگر تصور کنیم زمانی‌که اجرای سیاست واشنگتن در خاورمیانه و در کشورهایی مانند لیبی یا یمن را به دست امارات بسپاریم، این کشور می‌تواند بار مسئولیت‌ها و ارزش‌ها را به‌درستی بر دوش بکشد و در برابر دشمنان ایالات متحده ایستادگی کند.

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.cnn.com/2020/07/05/us/idaho-plane-collision-coeur-dalene-lake/index.html

تصادف ۲ هواپیما در آمریکا و سقوط در دریاچه «کوردالن»

🔻پلیس شهر «کوتنای» در ایالت آیداهوی آمریکا از تصادف مرگبار دو هواپیما و سقوط آنها به یک دریاچه خبر داد.
🔻به نوشته سی‌ان‌ان، مقام‌های آمریکایی معتقدند بر اثر برخورد دو هواپیما و سقوطشان به دریاچه کوردالِن در شمال ایالت آیداهو واقع در شمال غرب آمریکا ۸ نفر جانشان را از دست داده اند.

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
شکل در حال تغییر و تغییرنیافته نژادپرستی در آمریکا

قتل جورج فلوید، سیاه‌پوست آمریکایی در 25 می، موجب بروز موجی از آشوب‌های عمومی شد که به‌تدریج از مینه سوتا به بیش از 350 شهر در سراسر آمریکا ازجمله واشنگتن دی سی گسترش یافت. این حادثه، آمریکا را در آستانه بدترین بحران سیاسی نژادی از زمان دهه پرآشوب 1960 (زمانی که آشوب‌ها همه شهرهای بزرگ آمریکا را فرا گرفت) قرار داد. حقیقت این است که اقلیت‌های قومی به‌طور نامتناسبی به‌واسطه همه‌گیری کرونا ویروس و بحران اقتصادی تحت تأثیر قرار گرفته و مزید بر علت این آشوب و نارضایتی شده است.

ناتالیا تراوکینا / وب‌سایت شورای روابط بین‌الملل روسیه (ریاک)

شکی نیست که این آشوب نژادی در این انتخابات2020، تأثیری شگرف و حتی تعیین‌کننده در کمپین انتخاباتی و نتیجه آن خواهد داشت.

«اوباما دلیل وجود ترامپ است» این عبارت مختصر و مفید «نل اروین پینتر» مورخ آمریکایی که در کمپین انتخاباتی 2016 بیان شده است، به‌وضوح مبین پدیده دونالد ترامپ و حتی ترامپیسم به‌عنوان ایدئولوژی زمان ما است که اساساً «محصول نژادپرستی و بازتابی از وخامت روابط نژادی در جامعه امروزی آمریکا است». ترامپ در طول دوره ریاست جمهوری خود موضعی «ضد اوباما» در پیش گرفته و به برچیدن میراث رئیس‌جمهور قبلی، ازجمله در سیاست خارجی و روابط آمریکا – روسیه، پرداخته است.

به‌طور متناقضی، تعصب نژادپرستانه ترامپ نقش مثبت خاصی در گفتمان سیاسی آمریکا ایفا کرده است. به‌عنوان‌مثال، مریام وبستر، منتشرکننده معتبرترین دیکشنری آمریکا، رسماً اعلام کرد که سخنرانی‌ها و توئیت‌های نژادپرستانه آشکار ترامپ در ژوئیه 2019 باعث افزایش شدید در جستجوی واژه «نژادپرستی» توسط مردم شده است.

در سال‌های اخیر، به‌ویژه در دوره اوباما، محققان آمریکایی تلاش کردند تا ثابت کنند که جامعه آمریکا به آهستگی اما یقیناً در حال تغییر مفهوم عمومی از نژادپرستی و نمود آن در زندگی روزانه و در میان مردم است. بااین‌حال، مهم‌ترین نکته و جوهره استدلال آن‌ها را می‌توان چنین فرض کرد که «فقدان مصداق بیانگر فقدان مشکل» است.

 
@usstudies
🇺🇸🇺🇸

فهم دانشگاهی و فهم روزمره از نژادپرستی

در اواخر دهه 1990، دولت دموکرات کلینتون گام لرزانی برای ریشه‌کنی نژادپرستی از جامعه آمریکا برداشت تا مبارزه با نژادپرستی و تعصب نژادی را به اولویت مهم سیاست داخلی آمریکا تبدیل کند. مبارزه با نژادپرستی مستلزم برنامه‌ای عملی است که بر تحقیقات درست استوار باشد. ازاین‌رو، دولت کلینتون دست به دامن پژوهشگران و متفکران در آکادمی ملی علوم [آمریکا] شد و اعضای آن نیز پیشنهادهایی ارائه کردند که در سال 2001 و پس از جایگزینی دولت جمهوری‌خواه جرج دبلیو بوش منتشر شد. بااین‌حال، دولت بوش پیرو فلسفه تقریباً متضادی بود که در مواجهه با «زخم‌ها و توهین‌های» جامعه آمریکا بر «دلسوزی محافظه‌کارانه» استوار بود. درواقع، «دلسوزی به‌جای ریشه‌کنی» تفاوت اساسی بین رویکرد‌های دموکرات‌ها و جمهوری خواهان در قبال مشکلات نژادپرستی آمریکا محسوب می‌شود و این تفاوت ریشه در تجربه تاریخی آن‌ها در مبارزات علیه برده‌داری و نژادپرستی در آمریکا دارد.

از آنجائی که ریشه تعصب و نژادپرستی در آمریکا حدود 250 سال عمیق‌تر از بستر ایده آل‌های قانون اساسی است، بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که این میراث صرفاً در یکی دو نسل از بین برود و زخم‌هایش التیام یابد.

امروزه نژادپرستی در جامعه آمریکا ریشه دوانده است. بخش بزرگی از جامعه آمریکا دارای تفاوت‌های اقتصادی- اجتماعی زیادی با جمعیت سیاه‌پوستان است و این تفاوت‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. به‌طورکلی، تبعیض درآمدی دلیل اصلی فقر سیاه‌پوستان آمریکا در مقایسه با دیگر قومیت‌هاست. در سال 2018، نزدیک به 21 درصد از کل جمعیت سیاه‌پوست آمریکا، تقریباً 9 میلیون نفر، زیرخط فقر زندگی می‌کردند. این شکاف درآمدی ناشی از تبعیض در حقوق و دستمزدهاست به‌طوری‌که در همین سال، متوسط دریافتی سیاه‌پوستان آمریکا 27.5 درصد کمتر از همتایان سفیدپوست آن‌ها بوده است. این شکاف فزاینده دریافتی مستقیماً تفاوت عظیم در فقر بین سفیدپوستان و سیاه‌پوستان آمریکا را توجیه می‌کند.

ادامه مطلب⬇️
نژادپرستی در آمریکا هرروز شکل متفاوتی به خود می‌گیرد. درک و فهم اعتراضات سیاه‌پوستان آمریکا به قتل عمدی یا تصادفی سیاه‌پوستان توسط مأموران اجرای قانون، جز با درک کلی «مجرم انگاری» سیاه‌پوستان در آمریکا ممکن نیست. احتمال کشته شدن سیاه‌پوستان آمریکا توسط امور اجرای قانون سه برابر بیشتر از سفیدپوستان این کشور است. سطح نسبی استفاده از مواد مخدر بین سفیدپوستان و سیاه‌پوستان آمریکا تقریباً یکسان است، اما در سال 2018، به ازای هر 100 هزار نفر، تعداد کسانی که به خاطر همراه داشتن مواد مخدر دستگیرشده بودند در سیاه‌پوستان 750 نفر و در سفیدپوستان 350 نفر بوده است. درنتیجه، درصد سیاه‌پوستان در جمعیت زندان‌های آمریکا پنج برابر بیش از درصد سفیدپوستان است.

به نظر می‌رسد که با انتشار آمار مرگ‌ومیر در میان سیاه‌پوستان آمریکا، کاسه صبر سیاه‌پوستان لبریز شده و آن‌ها سرانجام در 25 می‌2020 در سراسر کشور به خیابان‌ها ریختند. در همین حال، همه‌گیری کرونا ویروس در ژانویه 2020 به آمریکا رسید و تا اواخر می ‌تقریباً جان 100 هزار آمریکایی را گرفت که 26.3 درصد آن‌ها سیاه‌پوست بودند.

صدها سال تلاش برای ریشه‌کنی نژادپرستی و نمود زشت آن در آمریکا نتوانسته است ابزاری کارآمد برای همسان‌سازی روابط بین قومی ایجاد کند. حتی امروز نیز مشکل روابط نژادی در آمریکا آتشی زیر خاکستر است که هرلحظه امکان دارد فوران کرده و همه‌چیز را در مسیر خود ببلعد.

@usstudies
🇺🇸🇺🇸

https://russiancouncil.ru/en/analytics-and-comments/analytics/the-changing-and-unchanged-face-of-american-racism/