VasDahiv Universe
وقتی پرچم وانپیس یا همون پرچم دزدان دریایی کلاهحصیری در یک اعتراض دیده میشه، تقریباً هیچ ربطی به دزدی دریایی نداره. این یک نماد فرهنگی و اعتراضیه. معنی اصلی آزادی در برابر سرکوب در دنیای وانپیس، دزدان دریایی با حکومتهای فاسد، بردهداری، سانسور و سوءاستفاده…
رفقا پست دیروز رو از خودم درنیاوردم!!!
🤯18❤10🫡3👍1🌭1
دوستای خوبم با توجه به شرایط موجود پخش برنامه زهرا تیوی تا وقتی که حال دلمون خوب نیست متوقف میشه.
💔
💔
❤42💔7👍1👎1🔥1
داخلی. روستا. روز-بارونی
ونداد و گردافرید در میان جمعیتی خشمگین حرکت میکنند.
پشت سرشان مردم در ولولهاند، فریاد میزنند و دستهجمعی پیش میآیند. فضای روستا متشنج است.
ونداد
یه بار دیگه میگی ما چرا اینجاییم گردآفرید ؟
آنها برخلاف جهت جمعیت، به جلو میروند.
گردافرید
حاکم این قبیلهی پریها مرده. تا وقتی حکمران جدید بیاد و اوضاع سر و سامون بگیره، ما اینجاییم که جلوی فروپاشی و هرج و مرج رو بگیریم.
ونداد
حاکمشون مریض بود؟
گردافرید
نه...
مردم کشتنش.
چند قدم جلوتر، هر دو متوقف میشوند.نگاهشان میافتد به دو پا که از چوبهی دار آویزان است.
بدن از کادر بیرون است.
کات.
داخلی. کافه. روز
ونداد و گردافرید روبهروی هم نشستهاند و آش میخورند.
چند پریزاد کوچک در هوا پرواز میکنند. یکی از آنها روی کاسهی آش ونداد کمی نمک میریزد.
ونداد بدون نگاه کردن، سس تن را برمیدارد و روی آش میریزد.
گردافرید
سس… توی آش؟
ونداد
این مردم انقلاب نکردن که تو به انتخابای من گیر بدی.
سرت تو کاسهی آش خودت باشه.
ونداد چند قاشق میخورد. مکث.
ونداد
یعنی مردم یه شبه ریختن و(ادای سر بریدن درمیاره)پخخخخ…سر حاکمشون رو بریدن؟
گردافرید قاشق را کنار میگذارد، کاسه را هل میدهد و به میز لم میدهد.
گردافرید
یه شبه که نه. بیش از صد سال بچههاشونو به بهونههای مختلف میگرفت، زندانی میکرد، ناپدید میکرد. پنجاه سال مردم در انتظار تغیر بودن. و خب دیگه خونشون به جوش اومد.
کمی مکث.
گردافرید
مردم خرافاتیان. میگفتن از نوادههای ضحاکه. و جوون ها رو میداده به مارهای رو دوشش.
ولی من بدنشو بررسی کردم.
هیچ ماری روی شونههاش نبود.
فقط یه پیشونی پینهبسته…
روی یه مغز مریض.
با دیدنش فکر کردم یه بدن فرتوت چطور تونسته دستش به این همه خون الوده باشه.
ونداد آرام هم میزند. پریزاد نمکپاش دور میشود.
یک دیو هیکلی میآید و با سنگینی کنار ونداد و گردافرید مینشیند.
ونداد
حالا این حکمران جدید قراره کی باشه؟
دیو هیکلی فوتی به آش میکند.
مرد هیکلی
هرکی که هست، بهتره آدم با جنبه و شوخی باشه.
من همیشه سرم به کار خودم بوده.
با پسرم یه مغازه تو همین میدون داشتیم. شعر مینوشتیم.
کمی مکث، قاشق را میچرخاند.
مرد هیکلی
برای عروسی، برای تولد، برای هرکی دلش شعر میخواست.
یه بار پسرم یه شعر بامزه نوشت.
یکم اون حاکم مارصفت رو تو شعرش نیشگون گرفت.
لبخند خیلی کمرنگی.
مرد هیکلی
همه خندیدن.
ولی شب نشده، گارد حکمران ریخت و پسرمو انداخت تو سایهچاله.
گردافرید
الان پسرتون کجاست؟
دیو هیکلی به کاسه خیره میشود.
مرد هیکلی
اون داستان مال سی سال پیشه.
فقط اگه بدونم بدنشو کجا دفن کردن، برام کافیه.
سرش را بالا میآورد.
مرد هیکلی
پیشهی ما شعر گفتنه.
غیر از شاعری کاری بلد نیستیم. الانم حاکم جدید بیاد بازم سرم به کار خودمه. میخوام زندگیمو بکنم.
ولی اگه این جدیده به جای این که شعرمونو بخونه و دردمونو بفهمه،
بهش بربخوره و بندازتمون زندون…
پس چه فرقی با اون قبلی داره؟
دیو هیکلی ناگهان یک عالمه سس روی آش خودش میریزد.
خارجی-میدان شهر-هوا آفتابی
ونداد کنار گردافرید ایستاده.
نور آفتاب تند است. گردافرید چشمهایش را ریز میکند و دستش را سایهبان میگیرد.
ونداد از جیبش یک دفترچهی کوچک و یک قلم بیرون میآورد.
سر قلم را با تف خیس میکند و روی کاغذ چیزی مینویسد.
گردافرید
چی مینویسی؟
دفترچه را میبندد و در جیبش میگذارد.
ونداد
خیلی زود میفهمی.
نگاهش به دوردست میافتد.
ونداد
به نظر میاد اونجا دعوا شده…
بدو.
گردافرید و ونداد به سمت صدا حرکت میکنند.
پایان
ونداد و گردافرید در میان جمعیتی خشمگین حرکت میکنند.
پشت سرشان مردم در ولولهاند، فریاد میزنند و دستهجمعی پیش میآیند. فضای روستا متشنج است.
ونداد
یه بار دیگه میگی ما چرا اینجاییم گردآفرید ؟
آنها برخلاف جهت جمعیت، به جلو میروند.
گردافرید
حاکم این قبیلهی پریها مرده. تا وقتی حکمران جدید بیاد و اوضاع سر و سامون بگیره، ما اینجاییم که جلوی فروپاشی و هرج و مرج رو بگیریم.
ونداد
حاکمشون مریض بود؟
گردافرید
نه...
مردم کشتنش.
چند قدم جلوتر، هر دو متوقف میشوند.نگاهشان میافتد به دو پا که از چوبهی دار آویزان است.
بدن از کادر بیرون است.
کات.
داخلی. کافه. روز
ونداد و گردافرید روبهروی هم نشستهاند و آش میخورند.
چند پریزاد کوچک در هوا پرواز میکنند. یکی از آنها روی کاسهی آش ونداد کمی نمک میریزد.
ونداد بدون نگاه کردن، سس تن را برمیدارد و روی آش میریزد.
گردافرید
سس… توی آش؟
ونداد
این مردم انقلاب نکردن که تو به انتخابای من گیر بدی.
سرت تو کاسهی آش خودت باشه.
ونداد چند قاشق میخورد. مکث.
ونداد
یعنی مردم یه شبه ریختن و(ادای سر بریدن درمیاره)پخخخخ…سر حاکمشون رو بریدن؟
گردافرید قاشق را کنار میگذارد، کاسه را هل میدهد و به میز لم میدهد.
گردافرید
یه شبه که نه. بیش از صد سال بچههاشونو به بهونههای مختلف میگرفت، زندانی میکرد، ناپدید میکرد. پنجاه سال مردم در انتظار تغیر بودن. و خب دیگه خونشون به جوش اومد.
کمی مکث.
گردافرید
مردم خرافاتیان. میگفتن از نوادههای ضحاکه. و جوون ها رو میداده به مارهای رو دوشش.
ولی من بدنشو بررسی کردم.
هیچ ماری روی شونههاش نبود.
فقط یه پیشونی پینهبسته…
روی یه مغز مریض.
با دیدنش فکر کردم یه بدن فرتوت چطور تونسته دستش به این همه خون الوده باشه.
ونداد آرام هم میزند. پریزاد نمکپاش دور میشود.
یک دیو هیکلی میآید و با سنگینی کنار ونداد و گردافرید مینشیند.
ونداد
حالا این حکمران جدید قراره کی باشه؟
دیو هیکلی فوتی به آش میکند.
مرد هیکلی
هرکی که هست، بهتره آدم با جنبه و شوخی باشه.
من همیشه سرم به کار خودم بوده.
با پسرم یه مغازه تو همین میدون داشتیم. شعر مینوشتیم.
کمی مکث، قاشق را میچرخاند.
مرد هیکلی
برای عروسی، برای تولد، برای هرکی دلش شعر میخواست.
یه بار پسرم یه شعر بامزه نوشت.
یکم اون حاکم مارصفت رو تو شعرش نیشگون گرفت.
لبخند خیلی کمرنگی.
مرد هیکلی
همه خندیدن.
ولی شب نشده، گارد حکمران ریخت و پسرمو انداخت تو سایهچاله.
گردافرید
الان پسرتون کجاست؟
دیو هیکلی به کاسه خیره میشود.
مرد هیکلی
اون داستان مال سی سال پیشه.
فقط اگه بدونم بدنشو کجا دفن کردن، برام کافیه.
سرش را بالا میآورد.
مرد هیکلی
پیشهی ما شعر گفتنه.
غیر از شاعری کاری بلد نیستیم. الانم حاکم جدید بیاد بازم سرم به کار خودمه. میخوام زندگیمو بکنم.
ولی اگه این جدیده به جای این که شعرمونو بخونه و دردمونو بفهمه،
بهش بربخوره و بندازتمون زندون…
پس چه فرقی با اون قبلی داره؟
دیو هیکلی ناگهان یک عالمه سس روی آش خودش میریزد.
خارجی-میدان شهر-هوا آفتابی
ونداد کنار گردافرید ایستاده.
نور آفتاب تند است. گردافرید چشمهایش را ریز میکند و دستش را سایهبان میگیرد.
ونداد از جیبش یک دفترچهی کوچک و یک قلم بیرون میآورد.
سر قلم را با تف خیس میکند و روی کاغذ چیزی مینویسد.
گردافرید
چی مینویسی؟
دفترچه را میبندد و در جیبش میگذارد.
ونداد
خیلی زود میفهمی.
نگاهش به دوردست میافتد.
ونداد
به نظر میاد اونجا دعوا شده…
بدو.
گردافرید و ونداد به سمت صدا حرکت میکنند.
پایان
❤21🏆4❤🔥2👍1👎1
VasDahiv Universe
داخلی. روستا. روز-بارونی ونداد و گردافرید در میان جمعیتی خشمگین حرکت میکنند. پشت سرشان مردم در ولولهاند، فریاد میزنند و دستهجمعی پیش میآیند. فضای روستا متشنج است. ونداد یه بار دیگه میگی ما چرا اینجاییم گردآفرید ؟ آنها برخلاف جهت جمعیت، به جلو میروند.…
ضبط این کار تموم شد، سعی میکنیم این هفته پخشش کنیم.
🎉12❤3
VasDahiv Universe
داخلی. روستا. روز-بارونی ونداد و گردافرید در میان جمعیتی خشمگین حرکت میکنند. پشت سرشان مردم در ولولهاند، فریاد میزنند و دستهجمعی پیش میآیند. فضای روستا متشنج است. ونداد یه بار دیگه میگی ما چرا اینجاییم گردآفرید ؟ آنها برخلاف جهت جمعیت، به جلو میروند.…
♥️🤍💚
این قسمت رو آرتیست زهرا تیوی قراره براتون درست کنه!
این قسمت رو آرتیست زهرا تیوی قراره براتون درست کنه!
🔥9😍3
مزاحم تلفنی داشتم دو سال گذشته. زنگ میزنن خط استودیو میگن از گوگل تماس گرفتن. من هر خطیشونو بلاک میکنم دوباره با یکی دیگه زنگ میزنن. امروز دوباره زنگ زد، هرچی فحش بلد بودم به فارسی بهش دادم. همون جوری داد زدم سرش که چند وقته میخوام برم تو خیابون داد بزنم ،سریع قطع کرد، دلم هنوز پره. ایکاش فردا هم زنگ بزنه با یه خط دیگه 💔
💔13
دوستای من هیچکدوم آنلاین نشدن! مرده باشن میکشمتون . دارم دیوونه میشم.
💔21
تجربیاتی عادی که یک مدیر استودیو با جمهوری اسلامی داره (به ترتیب)
1-سانسور شدید محتوا
2-قطعی اینترنت
3-تحریم حساب ها
4-مهاجرت اجباری تیم مدیریت
5-قطعی اینترنت
6-کارکردن در شرایط جنگی
7-به قتل رسیدن اعضای تیم
1-سانسور شدید محتوا
2-قطعی اینترنت
3-تحریم حساب ها
4-مهاجرت اجباری تیم مدیریت
5-قطعی اینترنت
6-کارکردن در شرایط جنگی
7-به قتل رسیدن اعضای تیم
💔43