لطف با اغیار و کین با ما تفاوت از کجاست
با همه هر نوع میباشی به یک دستور باش
با همه هر نوع میباشی به یک دستور باش
وحشی بافقی.
واقعا نمیدونم مشکل ادمینای اینستاگرام با آبان ماهیا چیه تاکسیک تر از دی ماهیا مگه وجود داره اصلا؟
یعنی چی که رابطه رو در اوج دوست داشتن تموم کنیم تا تصویر خوبی از ما در ذهن دیگری باقی بمونه؟
من اونقدر ادامه میدم تا یا مشکلات عشق رو شکست بده یا عشق مشکلات رو.
«اوج دوست داشتن» مال اینه که ازش رابطه بسازی، تصویر خوب میخوام چه کار فیلمه مگه؟
انگار آرد بهت بدن باهاش کیک درست کنی بگی وای این آرد خیلی مهم و عزیزه من نمیخوام خرابش کنم یا باهاش کیک درست کنم بخوریم تموم شه. خب تو استفادهش نکنی فاسد میشه بدتره که گوساله.
خودم به شخصه باور دارم تمام این تصویرهای خوب بعد از مدتی توی دل میگندن و دل یخچال نیست بتونی درش رو باز کنی گندیدهها رو دربیاری بندازی دور.
احساسات رو باید زندگی کرد نه اینکه توی اوج بهشون تافت زد.
من اونقدر ادامه میدم تا یا مشکلات عشق رو شکست بده یا عشق مشکلات رو.
«اوج دوست داشتن» مال اینه که ازش رابطه بسازی، تصویر خوب میخوام چه کار فیلمه مگه؟
انگار آرد بهت بدن باهاش کیک درست کنی بگی وای این آرد خیلی مهم و عزیزه من نمیخوام خرابش کنم یا باهاش کیک درست کنم بخوریم تموم شه. خب تو استفادهش نکنی فاسد میشه بدتره که گوساله.
خودم به شخصه باور دارم تمام این تصویرهای خوب بعد از مدتی توی دل میگندن و دل یخچال نیست بتونی درش رو باز کنی گندیدهها رو دربیاری بندازی دور.
احساسات رو باید زندگی کرد نه اینکه توی اوج بهشون تافت زد.
Sex is not love.
Going on dates is not love.
Talking to someone 24/7 is not love.
Staying up all night for someone is not love.
Love is someone who sees the harsh.. side of you and still chooses to love you.
Someone who holds you and calms you down as tears pour out of your eyes.
It’s someone who thinks about you every night and every single day.
Going on dates is not love.
Talking to someone 24/7 is not love.
Staying up all night for someone is not love.
Love is someone who sees the harsh.. side of you and still chooses to love you.
Someone who holds you and calms you down as tears pour out of your eyes.
It’s someone who thinks about you every night and every single day.
کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمهٔ من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم :
چهرهٔ تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمهٔ من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم :
چهرهٔ تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم
فروغ فرخزاد.