Forwarded from زل زدم ب نبودنش
لیست پناهگاههای شهرهای مهم ایران بخش ۲:
❤️📰 @IraneAzad_News
🏙 کرج:
میدان امام (ره) و میدان شهداء: پناهگاههای قدیمی زمان جنگ، اکنون کاربری متفاوتی دارند ولی مکانشناسی شدهاند.
ایستگاه متروی شهید آجرلو: طراحیشده با ساختار بتنی مقاوم و ظرفیت پناهندگی اضطراری. پارکینگها و مراکز اسکان اضطراری: شناسایی شده توسط شهرداری برای شرایط بحرانی.
🕌 قم:
بیش از ۱۱۲ مکان اسکان اضطراری شامل مدارس، مساجد، ساختمانهای عمومی.
بیمارستان شهید بهشتی: بهعنوان مرکز درمانی-پناهگاهی تعیینشده.
🌄 کرمانشاه:
پناهگاه پراو در ارتفاعات قله پراو: مخصوص کوهنوردان، در شرایط بحرانی طبیعی قابل استفاده است. پارکینگها، زیرساختهای بتنی عمومی: پیشنهادشده در مطالعات شهری پدافند غیرعامل. ورودی و ساخت اخیر پناهگاه شهری در همکاری با شهرداری کرمانشاه.
🌁 اردبیل:
پهنههای مرکزی، شرقی و شمالشرق شهر: شناساییشده در مطالعات مکانیابی پناهگاه عمومی. پارکهای شهری و مدارس (بهعنوان فضاهای چندمنظوره پیشنهادی).
🏭 اراک:
پناهگاه جاده خمین، کیلومتر ۸ (روبروی سوارآباد): مکانی رسمی اعلامشده. بیمارستانها و ساختمانهای دولتی: شناختهشده بهعنوان مکانهای امن احتمالی.
⚓ بندرعباس:
مجموعه ورزشی خلیج فارس: براساس پژوهش، محل قابل تجهیز به پناهگاه دومنظوره. پایگاه نهم شکاری (پایگاه هوایی): دارای زیرساختهای بتنی و قابل توجه امنیتی.
🌊 چابهار:
هنوز اطلاعات پناهگاهی انسانی منتشر نشده؛ اما اماکن عمومی خراب یافته برای حیوانات موجوداند (اطلاعات حیوانی، نه انسانی).
🛢️ اهواز:
پارکینگها و ساختمانهای دولتی: توصیهشده توسط مطالعات پدافند غیرعامل استان خوزستان. «پناهگاه نیکی» حیوانات اهواز (مکان غیرانسانی)؛ اما توجه به ظرفیت مکانهای بتنی موجود.
🏜️ کاشان، بوشهر، زنجان، یاسوج، سنندج، ایلام:
مدارس و مساجد با سازه بتنی مستحکم. پارکینگهای طبقاتی یا مساجد دارای فضای زیرزمینی. ساختمانهای عمومی (ادارات، هلالاحمر، مدیریت بحران).
فعلاً اطلاعات پژوهشی یا خبری رسمی در رسانهها یا منابع دانشگاهی این شهرها منتشر نشده، اما بر اساس الگوهای پدافند غیرعامل، این مکانها گزینههای عملی هستند.
🔧 پیشنهاد عملی:
1. تماس مستقیم با نهادهای محلی (مدیریت بحران، پدافند، شهرداری).
2. بازدید حضوری از مکانهای ذکرشده و بررسی مسیر رسیدن سریع.
3. تمرین مسیر با خانواده برای مواقع اضطراری.
4. استفاده از ساختمانهای مورد تایید رسمی در صورتی که معرفی شدهاند.
❤️📰 @IraneAzad_News
Forwarded from زل زدم ب نبودنش
ترجیح میدم در مورد هیچی صحبت نکنم
تنها چیزی ک مهمه جونتونه
مراقب خودتون باشید
تنها چیزی ک مهمه جونتونه
مراقب خودتون باشید
اين مملكت
هر شب ما را با حسی از درماندگی و ناچارى به خواب میبرد ،
و صبح روز بعد
با احساسی از شرمساری که متعلق به ما نیست ،
بیدار میکند.
هر شب ما را با حسی از درماندگی و ناچارى به خواب میبرد ،
و صبح روز بعد
با احساسی از شرمساری که متعلق به ما نیست ،
بیدار میکند.
اجه تملکوران.
Forwarded from Wrong side of heaven (Ալի)
و او چه میدانست که چشمانش معجزهگرند
فکر میکنم اگر خود واقعیم رو موقع ری اکشن در مقابل دیگران نشون بدم دیگه هیچکسی اطرافم نمیمونه
آدم بعضی وقتا نیاز داره با یکی بشینه غصه بخوره و بعدش با سکوت آروم بشه بس کنید این حرفای انگیزشیو
Accidental Babies
Damien Rice
Well I know I make you cry
And I know sometimes you wanna die
But do you really feel alive without me?
If so, be free
If not, leave him for me
Before one of us has accidental babies
Before we are in love
And I know sometimes you wanna die
But do you really feel alive without me?
If so, be free
If not, leave him for me
Before one of us has accidental babies
Before we are in love
Problems!
Damien Rice – Accidental Babies
وقتی تو را همچو یک معشوق در آغوش کشیدم
شادمان بودم
دست در دست
و آرنجم تکیهگاهی مناسب بود.
ما به دیگران بیتوجه بودیم،
آرزوهای خوش برای آینده
و نگاهی زیبا بر چهرهات،
تنمان به هم میسایید
و علفهای باغ شما
لگد مال شده از حضورمان...
تأسف چرا؟
کسی چه میدانست ما چه میکنیم؟
آیا هرگز با او مینشینی به درد دل؟
آیا به قدر کافی سبزه روست؟
آن قدر تیره هست که روشنایی تو را ببیند؟
آیا پیش از بوسیدنش دهانت را میشویی؟
آیا دلت برای بوی تنام تنگ نشده؟
آیا چنانی قوی هست که از زمین بلندت کند؟
آیا به او احساس تعلق میکنی؟
آیا مجنونت میکند
یا دستکم ... به تو احساس رهایی میبخشد؟
من چهطور؟
اما تو همچو معشوقی در آغوشم کشیدی
با دستهای عرق کرده و
پاهایم که جای محکمی نبود
کوسنها بهانهی پنهان کردن نا خشنودیمان بود
[زیرا که] ذهنمان مغشوش بود
و من از جای تنگم در تخت عصبانی بودم.
و دلهایمان شکننده بود و هرچیز کوچکی خشمگینمان میکرد.
میدانم که دارم اشکت را در میآورم
میدانم که گاهی میخواهی بمیری
ولی آیا بی من... احساس زنده بودن میکنی؟
اگر آری... پس رها باش
اگر نه... به خاطر من ترکش کن
پیش از آن که یکی از ما ... کودکی ناخواسته داشته باشیم...
آیا هرگز با او مینشینی به درد دل؟
آیا به قدر کافی سبزه روست؟
آن قدر تیره هست که روشنایی تو را ببیند؟
آیا پیش از بوسیدنش دهانت را میشویی؟
آیا دلت برای بوی تنام تنگ نشده؟
آیا چنانی قوی هست که از زمین بلندت کند؟
آیا به او احساس تعلق میکنی؟
آیا مجنونت میکند؟
یا دستکم ... به تو احساس رهایی میبخشد؟
من چهطور؟
آیا تیرگی آنقدر کافی هست که روشناییات دیده شود؟
و من...
شادمان بودم
دست در دست
و آرنجم تکیهگاهی مناسب بود.
ما به دیگران بیتوجه بودیم،
آرزوهای خوش برای آینده
و نگاهی زیبا بر چهرهات،
تنمان به هم میسایید
و علفهای باغ شما
لگد مال شده از حضورمان...
تأسف چرا؟
کسی چه میدانست ما چه میکنیم؟
آیا هرگز با او مینشینی به درد دل؟
آیا به قدر کافی سبزه روست؟
آن قدر تیره هست که روشنایی تو را ببیند؟
آیا پیش از بوسیدنش دهانت را میشویی؟
آیا دلت برای بوی تنام تنگ نشده؟
آیا چنانی قوی هست که از زمین بلندت کند؟
آیا به او احساس تعلق میکنی؟
آیا مجنونت میکند
یا دستکم ... به تو احساس رهایی میبخشد؟
من چهطور؟
اما تو همچو معشوقی در آغوشم کشیدی
با دستهای عرق کرده و
پاهایم که جای محکمی نبود
کوسنها بهانهی پنهان کردن نا خشنودیمان بود
[زیرا که] ذهنمان مغشوش بود
و من از جای تنگم در تخت عصبانی بودم.
و دلهایمان شکننده بود و هرچیز کوچکی خشمگینمان میکرد.
میدانم که دارم اشکت را در میآورم
میدانم که گاهی میخواهی بمیری
ولی آیا بی من... احساس زنده بودن میکنی؟
اگر آری... پس رها باش
اگر نه... به خاطر من ترکش کن
پیش از آن که یکی از ما ... کودکی ناخواسته داشته باشیم...
آیا هرگز با او مینشینی به درد دل؟
آیا به قدر کافی سبزه روست؟
آن قدر تیره هست که روشنایی تو را ببیند؟
آیا پیش از بوسیدنش دهانت را میشویی؟
آیا دلت برای بوی تنام تنگ نشده؟
آیا چنانی قوی هست که از زمین بلندت کند؟
آیا به او احساس تعلق میکنی؟
آیا مجنونت میکند؟
یا دستکم ... به تو احساس رهایی میبخشد؟
من چهطور؟
آیا تیرگی آنقدر کافی هست که روشناییات دیده شود؟
و من...