هم ایرانیم، هم گرممه، هم آخوندا نمیرن، هم پول ندارم، هم تورو ندارم، این یعنی ته بدبختی.
یک نکتهی کنکوری خیلی مهم بگم بهتون؛ نچسید توی سالن. نه فقط سالن کنکور بلکه توی مترو و هر جای عمومی دیگه نکنید این کار رو گوسالهها.
به اون صدایی که تو جنگهای صلیبی میگفت «انبار غذا جا ندارد»، «مردم در حال ترک قلعه هستند» و فلان، تو ذهنم نیاز دارم که وضعیت روحی و جسمیم رو بهم گوشزد کنه. مثلا «انبار معده جا ندارد»، «پیامی از طرف افسردگی»، «همهی کسانی که دوستت داشتند در حال ترکت هستند»، «سرباز کماندار عرب».
کنکور خودش یه بگاییه بزرگ تا چند هفته بعدشم که همه سرشون تو کونت میکنن میپرسن خوب بود یا نه یه بگایی دیگهاس
اولین باری که میخواستم برم سر قرار،رفیقم بهم گفت ببین وانمود کن هیچی برات مهم نیست،دخترا عاشقِ این قضیهن.
رفتیم سر قرار دختره گفت من پدرم مرده
گفتم به کیرم
رفتیم سر قرار دختره گفت من پدرم مرده
گفتم به کیرم
من حرفامو با آهنگایی که براش میفرستادم میزدم ولی مطمئناً اون حتی آهنگارو لود نمیکرد چون هیچکدوم از آهنگام موضوعش
رَفتَن نبود.