اینستاگرام منو افسرده میکنه. هر روز یه عالمه ایرانی میبینم که خوشحال و خندان دارن تفریح میکنن و حس میکنم من تنها آدمی هستم که زندگی تکراری و خسته کننده دارم.
دلم یه پول زیاد باد آورده میخواد. در حدی که خودمو بازنشسته کنم برم جهانگردی دنبال خویشتن خویشم بگردم. پیداشم نکردم مهم نی
به نظرم اون دانش آموز هایی که کلاس مجازی دارن باید یک روز به خاطر "برف" تعطیل باشن. چون این یکی از لذت بخش ترین بخشای دوران مدرسه بود
آموزشی:
اگه یکی جواب پیاماتونو نمیداد بهش پیام بدین "راستی یه چیزی درموردت شنیدم" و بعد شما جوابشو ندید
اگه یکی جواب پیاماتونو نمیداد بهش پیام بدین "راستی یه چیزی درموردت شنیدم" و بعد شما جوابشو ندید
«حالا مگه چیشده؟چقد تو زود ناراحت میشی» و زهرمار؛من زودرنج نیستم، تو شعورت نمیرسه که آدما دل دارن.
قریب ۹۰ درصدمون یه رفیق داریم هر وقت یه مشکل جدی برامون پیش میاد اول یه دل سیر بهش میخندیم بعد تصمیم میگیریم چه خاکی باید تو سرمون بریزیم.
یکی از خوبیای پسر بودن اینه که میدونی وقتی یکی بهت خوبی کرد قصدش کردنت نیس..
طبق تحقیقات جدیدم به این نتیجه رسیدم که هر چقد سعی کنی پولاتو پس انداز کنی، خرجات ۱۰ برابر بیشتر میشه.
خانواده ی ایرانی همیشه میزنن تو ذوق آدم همیشه جلوی پیشرفت آدمو میگیرن. خونه ی جدیدمو به بابام نشون دادم با لگد زد زیر متکاها، چادر نماز مامانم هم برداشت برد.
آنلاینشاپی که قیمت نمیزنه همون فروشگاهیه که فروشندش پشتسرت مثل اردک راه میفته؛جفتشون انگیزه خرید کردنِ مشتری رو از بین میبرن.
از لحاظ روحی دلم عروسی زمان قدیمو میخواد که زرشک پلو با مرغ و نوشابه شیشه ای میدادن.