Problems! – Telegram
Problems!
950 subscribers
2.48K photos
232 videos
4 files
883 links
Download Telegram
تن تو روح داره توشو پره مرده نکن
‏اون روزی که یاد بگیرم وسط جر و بحث بغضم نترکه ساکت نشم و از حقم دفاع کنم ب همتون شیرینی میدم.
‏پریودی آزاد شدن تخمک نیست این مین گذاری تو رحمه
ما زشت نیستیم، ما فقط مثل شما دوست عکاس نداریم.
‏ستار العیوب فقط هودی، هم شکم رو کوچیک نشون میده، هم پهلو ها اصن دیده نمیشه.
توقع بی‌جا داری ، این آدما حتی با خودشون هم روراست نیستن .
‏من اینطوری ام که آدم‌هایی که قبل از خودم توی زندگی پارتنرم بودن رو دعا می‌کنم که گذاشتن من بهش برسم.
اون آهنگی که واست میفرستم، حرفام بهت نیست. اون آهنگ، تورو یادم میندازه
‏چندروز پشت سرهم بارون بیاد و هوا ابری و تاریک باشه چیزی جز حاد شدن افسردگی برای ما بدبخت بیچاره‌ها نداره چی این هوا رو دوست دارین.
‏خدا ازتون نگذره ۴۵ دقیقس دارم به بابام میگم این صدای مستهجن که از گوشیم شنیدی،ویدیوی گل زدن رونالدو از فاصله ۶۸ متریه که رفیق از خدا بی خبرم فرستاده.
چند ماه پیش ما تا ۳ نیمه شب باهم بیدار می‌ موندیم و حرف می زدیم، ولی امروز ⁦ حتی⁩ نمی دونم⁩ چطور بهت⁩ بگم⁩: “سلام⁩.”
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو

هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش
که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو

رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم
هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو

روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاریست
که بر طرف سمن زارش همی‌گردد چمان ابرو

دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو

تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
مو به مو سلسله زلف پریشان تورا
در خیال شب تنهایی خود بافته ام
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
همیشه لاف صبوری زنم ولی دنیا / خداکند که مرا با تو امتحان نکند
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
 می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید حال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند باد وصال
 ناله می لرزد، می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

-فروغ فرخزاد
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
آه، ای مردی که لب‌های مرا
از شرار بوسه‌ها سوزانده اى
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خوانده ای
هیچ می‌دانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم
هیچ می‌دانی کز این عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم
گفته‌اند آن زن زنی دیوانه است
کز لبانش بوسه آسان می‌دهد
آری، اما بوسه از لب‌های تو
بر لبان مرده‌ام جان می‌دهد
هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان تورا جویم بکام
خلوتی می‌خواهم و آغوش تو
خلوتی می‌خواهم و لب‌های جام
فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر
ساغری از باده هستی دهم
بستری می‌خواهم از گل‌های سرخ
تا در آن یکشب تورا مستی دهم
آه، ای مردی که لب‌های مرا
از شرار بوسه‌ها سوزانده ای
این کتابی بی سرانجامست و تو
صفحه کوتاهی از آن خوانده ای

-فروغ-
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد