من به شعر پرسی شلی فکر میکنم. به مجسمهای که زیر ماسهی زمان دفن شده و جز نصف صورت چیزی ازش بیرون نبود، خیره به برهوت، روی سنگش نوشته بودن:
`My name is Ozymandias, King of Kings: Look on my works, ye mighty, and despair!'
نشستی تا انقلابِ مهدی،
ها؟
`My name is Ozymandias, King of Kings: Look on my works, ye mighty, and despair!'
نشستی تا انقلابِ مهدی،
ها؟
بعضی جملهها تتو میشن تو سرت. عذرخواهی پاکشون نمیکنه. شاید بخشیده شن و کینه نشن. اما فراموش نمیشن. یه جوری میمونن که هیچ آلزایمری درمانشون نمیکنه. یه جوری میمونن که کرم هیچ گوری تجزیهشون نمیکنه.
مثل کسیام که یه ماهه غذا نخورده. پیتزا گذاشتی جلوم. گرسنهم. قطعاً گرسنهم. ولی نکن. نده غذا بهم. من یه ماهه غذا نخوردم!
نمیدونم موفرفری هستی یا خودتو زدی به موفرفری بودن ولی هرچیه تمومش کن این بازی رو که دیگه داره سخت میشه.
خسته شدم.
بیستوشیش روز دیگه انتظار میکشم.
بعدش میرم جلوی غار مغان و یه عربده میکشم و تمومش میکنم.
بیستوشیش روز دیگه انتظار میکشم.
بعدش میرم جلوی غار مغان و یه عربده میکشم و تمومش میکنم.