یادم نمیاد هیچ سالی توی زندگیم قبل سال نو این حال رو داشته باشم. یه جور عطش واسه شروع دوباره. واسه دویدن. واسه یکییکی روبهرو شدن با بگاییها و رسیدن به هدفها. واسه آگاه بودن به حضورم در زمان حال. قویتر شدن و زندهتر بودن. انگار هر چی پیرتر میشی بیشتر میفهمی که توی جوونترین حالت ممکنت هستی و باید قدر هر لحظه رو بدونی. حسم نسبت به ۱۴۰۲ همینه. مطمئنم قراره خیلی اتفاقها بیفته. خوب و بدش رو نمیدونم ولی شک ندارم که تهش قویترم. امیدوارم سال دیگه این موقع، زنده باشم، سالم باشم، قوی باشم و اگه شد، تنها هم نباشم دیگه.
#سال_نو
#سال_نو
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
بعضیها اینقدر چلوندنین که با بغل و بوسه و اینجور چیزها دلم آروم نمیگیره. باید گازشون گرفت. عینهو کروکودیل. گرچه من هیچوقت دلم نمیاد کسی رو گاز بگیرم ولی دلیل نمیشه تمایلی به گازگرفتن نداشته باشم. درنتیجه به این جمله بسنده میکنم: "دندونام میخاره برات".
Forwarded from مهلقا خانوم (Fat)
سعدی نمیاد بگه: «خاک تو سرت که منو ول کردی و با یه اسکل تو رابطهای»؛ میاد اینطور میگه: «ببین که از که بریدی و با که پیوستی».
دوست داشتم کلامتون رو آقای سعدی.
دوست داشتم کلامتون رو آقای سعدی.
Forwarded from پاندایی که دوست داشت تکشاخ باشه
علی معبودی توی پست اینستاگرامش نوشته بود یه حقیقت درمورد کارمندا وجود داره که در شروع همکاری عملکرد خوبی دارن چون جوری که دوست دارن پشتیبانی و حمایت بشن کار میکنن اما بعد از مدتی تا سطح کیفیت پشتیبانی و حمایت کارفرما تغییر رویه میدن.
نه تنها عین حقیقته بلکه این رو میشه به روابط اجتماعی بیرون از محیط کار هم بسطش داد. اول اونطوری هستیم که دوست داریم بامون رفتار شه، بعد تبدیل میشیم به چیزی که بقیه ازمون میسازن.
نه تنها عین حقیقته بلکه این رو میشه به روابط اجتماعی بیرون از محیط کار هم بسطش داد. اول اونطوری هستیم که دوست داریم بامون رفتار شه، بعد تبدیل میشیم به چیزی که بقیه ازمون میسازن.