بچهها کانالهای تلگرامی هتل کالیفرنیا نیستن.
هر وقت بخوای میتونی بیای، هر وقت بخوای میتونی بری.
میفهمم. من هم آدمهایی رو دارم اینجا که اگه برن واقعا وسوسه میشم برم بپرسم چرا. کردم این کار رو یکی دوبار. اشتباه بود! اما کردم چون دلم تاب نیاورد بدونم چی شده که فلان فرد خاص زندگیم لیو داده از کانالم. وسوسه شده بودم بزنم دوات رو بترکونم. حتی یه بار اون اوایل این کار رو کردم! با 1K ممبر زدم ترکوندم کانال اولم رو و بعد با اسم دوات برگشتم. اشتباه بود اون پیگیری. اشتباه بود اون ترکوندنه. دارم سعی میکنم یاد بگیرم دفعات بعد این کار رو نکنم. آدمها حق انتخاب دارن و باید به این حق احترام گذاشت.
واقعیت اینه که اگه از یه چنلی توی لحظه به هر دلیلی حس خوبی نمیگیرین، این حق رو دارین که ازش خارج شین حتی اگه بهترین دوستتون باشه. این چیزی از دوستیتون نباید کم کنه اگه واقعیه اون رابطه.
من توی ماه گذشته از چندتا چنل لیو دادم. توی دورهای هستم که یه سری از محتواها در عین زیبایی و مهارت نویسنده و با تمام احترامی که برای ادمینهاشون قائلم، برام مناسب نیستن. یادآور چیزهاییاند که الان نمیخوام بهشون فکر کنم. انرژیای رو ازم میگیرن که به زور جمعش کردم. شاید برگردم دوباره به این کانالها، شاید هم برنگردم و این به خودم مربوطه. به هیچ عنوان به معنی دشمنی شخصی، بد بودن قلم شما، بیاعتبار کردن شما یا هر چیز منفی دیگه ای خطاب به شما نیست. لطفا نیاین و سینجیمم نکنین. متن شما بیاندازه زیبا و احساسیه اتفاقا و دقیقاً مشکل من هم همینه. الان توی دورهای نیستم که بتونم بدون فروپاشی، خودم رو در معرض این متنها قرار بدم. همین.
قطعا این یه حق دو طرفهست و شما هم مختارین برین از دوات هر موقعی که دوست داشتین و هر موقعی که خواستین برگردین یا برنگردین. من جلوی وسوسهی سینجیم کردنتون وایمیستم. شما هم جلوی وسوسهی سینجیم کردنم وایستین. حق بدیم به هم و روی در واینستیم.
کانال هر آدمی یه دنیاست و دنیا هم که میدونین، محلِ گذره!
هر وقت بخوای میتونی بیای، هر وقت بخوای میتونی بری.
میفهمم. من هم آدمهایی رو دارم اینجا که اگه برن واقعا وسوسه میشم برم بپرسم چرا. کردم این کار رو یکی دوبار. اشتباه بود! اما کردم چون دلم تاب نیاورد بدونم چی شده که فلان فرد خاص زندگیم لیو داده از کانالم. وسوسه شده بودم بزنم دوات رو بترکونم. حتی یه بار اون اوایل این کار رو کردم! با 1K ممبر زدم ترکوندم کانال اولم رو و بعد با اسم دوات برگشتم. اشتباه بود اون پیگیری. اشتباه بود اون ترکوندنه. دارم سعی میکنم یاد بگیرم دفعات بعد این کار رو نکنم. آدمها حق انتخاب دارن و باید به این حق احترام گذاشت.
واقعیت اینه که اگه از یه چنلی توی لحظه به هر دلیلی حس خوبی نمیگیرین، این حق رو دارین که ازش خارج شین حتی اگه بهترین دوستتون باشه. این چیزی از دوستیتون نباید کم کنه اگه واقعیه اون رابطه.
من توی ماه گذشته از چندتا چنل لیو دادم. توی دورهای هستم که یه سری از محتواها در عین زیبایی و مهارت نویسنده و با تمام احترامی که برای ادمینهاشون قائلم، برام مناسب نیستن. یادآور چیزهاییاند که الان نمیخوام بهشون فکر کنم. انرژیای رو ازم میگیرن که به زور جمعش کردم. شاید برگردم دوباره به این کانالها، شاید هم برنگردم و این به خودم مربوطه. به هیچ عنوان به معنی دشمنی شخصی، بد بودن قلم شما، بیاعتبار کردن شما یا هر چیز منفی دیگه ای خطاب به شما نیست. لطفا نیاین و سینجیمم نکنین. متن شما بیاندازه زیبا و احساسیه اتفاقا و دقیقاً مشکل من هم همینه. الان توی دورهای نیستم که بتونم بدون فروپاشی، خودم رو در معرض این متنها قرار بدم. همین.
قطعا این یه حق دو طرفهست و شما هم مختارین برین از دوات هر موقعی که دوست داشتین و هر موقعی که خواستین برگردین یا برنگردین. من جلوی وسوسهی سینجیم کردنتون وایمیستم. شما هم جلوی وسوسهی سینجیم کردنم وایستین. حق بدیم به هم و روی در واینستیم.
کانال هر آدمی یه دنیاست و دنیا هم که میدونین، محلِ گذره!
چقدر جالبه که گاهی یه مفهوم انتزاعی مثل خاطره روی واکنش عینی بدن انسان موثره.
اشک بیصدا، مرئی، بیبو، خیس و شورمزهست.
خاطره حتی وجود خارجی نداره!
اشک بیصدا، مرئی، بیبو، خیس و شورمزهست.
خاطره حتی وجود خارجی نداره!
شما سینماتون بهخاطر بیحجابی پلمپ میشه،
ما پل عابرپیادهمون!
ما مثل هم نیسـ... هستیم. هستیم رفیق. هستیم.
ما پل عابرپیادهمون!
ما مثل هم نیسـ... هستیم. هستیم رفیق. هستیم.
دور مشو
دولتمند خلف
من از وقتی آوای هِقهِق دولتمند خلف رو از نزدیک شنیدم، دیگه گریه نکردم. همین آهنگ برای یک سال بارانهای موسمی آسمونِ جنوب آسیا کافیه. سپهرِ مشهد کی باشه؟
بذار یه چیزی رو راجع به بزرگسالی بهت بگم.
پات رو که بذاری اینور، میبینی تقریباً دلیل همهچیز پوله. دلیل امنیت، پوله. دلیل رابطه، پوله. دلیل ازدواج، پوله. دلیل اعتبار، پوله. دلیل آرامش، پوله. دلیل افسردگی، پوله. دلیل اینکه روانپزشک با چهرهی همدلانه میپرسه افسردگیت روی کارت هم تاثیر گذاشته یا نه و فقط اگر جواب مثبت باشه دارو مینویسه، پوله. چون جامعهی مدرن تحمل یه نونخور افسرده بدون بازدهی رو حتی برای یک ماه هم نداره. پس پاشو خودت رو جمعوجور کن و مثل یه همستر خوب توی چرخ این فلک بدو تا... پولدار شی و بعد... زندگی کنی گمونم.
پات رو که بذاری اینور، میبینی تقریباً دلیل همهچیز پوله. دلیل امنیت، پوله. دلیل رابطه، پوله. دلیل ازدواج، پوله. دلیل اعتبار، پوله. دلیل آرامش، پوله. دلیل افسردگی، پوله. دلیل اینکه روانپزشک با چهرهی همدلانه میپرسه افسردگیت روی کارت هم تاثیر گذاشته یا نه و فقط اگر جواب مثبت باشه دارو مینویسه، پوله. چون جامعهی مدرن تحمل یه نونخور افسرده بدون بازدهی رو حتی برای یک ماه هم نداره. پس پاشو خودت رو جمعوجور کن و مثل یه همستر خوب توی چرخ این فلک بدو تا... پولدار شی و بعد... زندگی کنی گمونم.
دوات
بذار یه چیزی رو راجع به بزرگسالی بهت بگم. پات رو که بذاری اینور، میبینی تقریباً دلیل همهچیز پوله. دلیل امنیت، پوله. دلیل رابطه، پوله. دلیل ازدواج، پوله. دلیل اعتبار، پوله. دلیل آرامش، پوله. دلیل افسردگی، پوله. دلیل اینکه روانپزشک با چهرهی همدلانه میپرسه…
بله حمید جان. آخرین مرحلهی عشق همون نقطهایه که فرد به این باور در رابطه با پول میرسه. ایشالا که شما نرسی هیچوقت.
نیاز من، عشقه و نیاز تو امنیت مالی، اجتماعی، فردی، جسمی و عاطفی. من اینها رو تامین نکنم، نیاز خودم برآورده نمیشه. هیچجای این قصه، تو امضا ندادی که عشق کافیئه.
خیلی بامزهاین وقتی ناشناس میدین به من عاشقی کردن رو یاد بدین و میگین عشق اگه واقعی باشه فلان. خیلی نازین. همیشه همینطوری کیوت بمونین. قربونتون برم.
خیلی قوی بودم توی این راه. اونقدر قدرت گذاشتم که حتی جرئت نمیکنم جلوی آینه غرِ خستگیم رو بزنم مبادا آینه منو بشکنه.
خستهم و برای هیچکس، حتی خودم، مهم نیست این خستگی. کاش بشینم زیر سایهی این درخت و بذارم لاکپشتها برنده شن.
خستهم و برای هیچکس، حتی خودم، مهم نیست این خستگی. کاش بشینم زیر سایهی این درخت و بذارم لاکپشتها برنده شن.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
من میدونم که میتونم، میدونم که میکشم، میدونم که میرسم. من خودم همهی اینهارو میدونم. اما این دلیل نمیشه حالم خراب نباشه. من آدمم، سنگ که نیستم بیحس باشم. گاهی به تنها چیزی که نیاز دارم یک آغوشه. چیزی که توش شُل شم و فراموش کنم چه سنگینی تا به امروز روی پاهام بوده.
تو زندگیم تا حالا انقد احساس غربت نکرده بودم واقعاً. تو این لحظه الان برام هیچ فرقی نداره مشهد ایران باشم یا ارخانگلسک روسیه.