Forwarded from من یافارم| (Ja far)
کاش برای آدمای دور برم کلا بی اهمیت بودم. یعنی صفر بودم. چون این یه ذره اهمیت داشتن منو الکی نگه داشته و هی مدام خرم میکنه.
جوری دارم میدوئم که زمان ازم جا مونده. نمیفهمم چقدر دیگه اینجام. چقدر دیگه باید ادامه بدم. خستهم ولی محاله بشینم. نه واسه روانشناسی زرد و هدف و کوفت و زهرمار. واسه اینکه اگه بشینم گرفتنم. اگه بشینم مُردم. تا حالا گارد ویژه دنبالت دویده؟ تا حالا گرگ دنبالت دویده؟ بشینم کارم تمومه. بشینم غم منو میکشه. حالا چرا اینوری میدوئم و اونوری نه؟ نمیدونم. شاید اشتباهه این تصمیم. فکر کردی نمیتونم؟ نمیتونم همین الان با یه تلفن امشب رو تنها نباشم؟ یا فردا رو؟ یا حتی یه سال از عمرم رو؟ نمیخوام. گوشت بو نمیده. گوشتخوار نیستم.
من نباید اینجا باشم. من دارم با تمام توانم میدوئم و زمان پشتسرم به نفس نفس افتاده و نمیرسه. برسه رفتم. برسه رفتم. زمانش که برسه، رفتم! نمیرسه و وقتی براش وایمیستم اون هم وایمیسته. میفهمی؟! محاله بفهمی.
من نباید اینجا باشم. من دارم با تمام توانم میدوئم و زمان پشتسرم به نفس نفس افتاده و نمیرسه. برسه رفتم. برسه رفتم. زمانش که برسه، رفتم! نمیرسه و وقتی براش وایمیستم اون هم وایمیسته. میفهمی؟! محاله بفهمی.
Forwarded from هانیبال (غزل)
گویندگان این جملات سنگین عزیزترینهامونان اما خیلی وقته فراموششون کردن. بیشتر مواقع وقتی بهشون یادآوری میکنی اولش انکار میکنن و بعدش میگن: خب عصبانی بودم! اما من خیلی فکر کردم به اینکه آیا عصبانیت چنین حقی رو به ما میده؟
تد هیوز یه شعر داره توی مجموعهی «کلاغ»ـش، به اسم یک فاجعه.
توی بخشهایی از این شعر، میگه:
There came news of a word.
Crow saw it killing men.
He saw it bulldozing whole cities to rubble.
Drinking out all the people
Till there were none left,
All digested inside the word.
خبر آمد از سررسیدن سخنی.
زاغی دید که آدمها را میکشد او،
دید که شهرها را یکسان مینماید با خاک
مردمان را همه تا ته نوشید
تا اینکه دیگر کسی باقی نماند
همه درون سخن هضم شدند.
این کاریه که ما میکنیم با حرفهامون. تیغ رو میکشیم و بعد فراموشش میکنیم. غافل از اینکه جای اون زخم تا ابد روی عزتنفس اون آدم تیر میکشه.
پ.ن: شعری که بالا خوندین کامل نیست. بخشهایی از شعره.
توی بخشهایی از این شعر، میگه:
There came news of a word.
Crow saw it killing men.
He saw it bulldozing whole cities to rubble.
Drinking out all the people
Till there were none left,
All digested inside the word.
خبر آمد از سررسیدن سخنی.
زاغی دید که آدمها را میکشد او،
دید که شهرها را یکسان مینماید با خاک
مردمان را همه تا ته نوشید
تا اینکه دیگر کسی باقی نماند
همه درون سخن هضم شدند.
این کاریه که ما میکنیم با حرفهامون. تیغ رو میکشیم و بعد فراموشش میکنیم. غافل از اینکه جای اون زخم تا ابد روی عزتنفس اون آدم تیر میکشه.
پ.ن: شعری که بالا خوندین کامل نیست. بخشهایی از شعره.
رفتم یه جین، یه تیشرت، یه کپ و دو جفت جوراب خریدم، دو و نیم میلیون تومن.
من نیمهی گمشدهم رو پیدا کردم: همشیرهی این کار.
من نیمهی گمشدهم رو پیدا کردم: همشیرهی این کار.
Forwarded from برنامه ناشناس
سپهر میشه لطفا یه چیزی به اونایی بگی که فردا کنکور دارن؟:)
سپهر میشه لطفا یه چیزی به اونایی بگی که فردا کنکور دارن؟:)
بله.
به لحظهای فکر کنین که از حوزه میزنین بیرون. اون لحظه رو ثبت کنین. اون بعدازظهر رو کیف کنین. ده سال و اندی از اون لحظه میگذره ولی بزرگسالی تا بدین لحظه بهم مجال نداده دوباره تجربهاش کنم.
پینوشت: مهم نیست. هرچی که بشه مهم نیست. هر طوری که پیش بره، هر رتبهای که بیارین، هر دانشگاه و رشتهای که قبول شین، در نهایت این شمایین که آخرش بهترین خودتون رو میسازین. چه توی صنعتی شریف، چه شعبه آزاد علیآباد.
به لحظهای فکر کنین که از حوزه میزنین بیرون. اون لحظه رو ثبت کنین. اون بعدازظهر رو کیف کنین. ده سال و اندی از اون لحظه میگذره ولی بزرگسالی تا بدین لحظه بهم مجال نداده دوباره تجربهاش کنم.
پینوشت: مهم نیست. هرچی که بشه مهم نیست. هر طوری که پیش بره، هر رتبهای که بیارین، هر دانشگاه و رشتهای که قبول شین، در نهایت این شمایین که آخرش بهترین خودتون رو میسازین. چه توی صنعتی شریف، چه شعبه آزاد علیآباد.
Forwarded from That guy over there!
قلب درستی تو نسل اشتباهی دارم. دنبال چیزای دهه ۹۰ تو قرن ۲۱ میگردم. تباهم. تباه!
Forwarded from پرنسس کانسوئِلا بناناهَمیک
کاش یک نفر متوجه میشد که من دارم خیلی صبر میکنم، خیلی خیلی صبر میکنم همیشه و صدام در نمیاد.