دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
تو زیبایی مثل بوسه‌ی دریافت‌شده‌ی هنگام خواب؛ خوابی اما لبخندی بر روی صورتت نقش می‌بندد.
وقتی خدا بخواد روی پاهات وایستی، اول می‌زنه دلت رو می‌شکونه رفیق.
از تب‌وتاب خر و خرس‌های قرمز دیروز که بگذریم، یه چیزی می‌گم برای اون دسته از آدم‌هایی که دورهاشون رو زدن و دنبال آرامشن:

من توی قرار اول با یار، بهش گفتم ببین، دیدی می‌گن دکتر محرم آدمه؟ ایشون من رو از مادرم هم بیشتر می‌شناسه و سه سالی هست چیزهایی رو در مورد شخصیتم می‌دونه که خودم نمی‌دونم‌. برو ببینش، برو ببینتت، اگه تایید کرد که راهمون یکیه، بعد بیا صحبت کنیم.

رفت و تایید رو گرفتیم و صحبت‌ها رو کردیم و داریم زندگیمون رو می‌کنیم و هرجا هم دیدیم گره‌ای هست که دونفره باز نمیشه برمی‌گردیم پیش همین دکتر.

می‌خوام بگم اگه خسته شدین از هر روز اشک و گریه و «چرا سین نزدی» و «با کی رفتی» و «بده گوشیت رو چک کنم» و «چرا قطع کردی» و «دیگه مثل قبل دوسم نداری» و جنگ اعصاب، از اول، اصولی شروع کنین. اصولی ادامه بدین و حتی اگه خدای نکرده تصمیم بر جدایی هم بود، اصولی جدا شین‌.
ببخشید جوابت رو ندادم، آخه پیامی ندادی.
باریکلا.
کیت‌کت چیه؟
ما خودمون تک‌تک‌مذگان داریم‌ خیلی هم خوشمزه‌تره!
Forwarded from .
ولنتاین اومد و رفت نه خرس دادیم نه خرس گرفتیم چون ارسال بار داشتیم و خوابمونم میومد. بعد میبینی یک شب یکهو بی دلیل میریم سر تا پا لباس می‌خریم میایم.
برای من این زندگی واقعیه.
زندگیم داره می‌دوئه و من دنبالش. یه بعدازظهر رو بخوابم یه هفته ضرر مالی خوردم.
کلدبرو،
داغ‌بیا!
صبح از سر کار رفتم سر کار و حالا که از سر کار برگشتم دارم میرم سر کار و توی مسیر سر کار تا سر کار داشتم به این فکر می‌کردم که از چی می‌ترسه آدمیزاد وقتی تهش مرگه. ترس‌ قراره چی رو ساده‌تر کنه؟
بیا ۲۴ ساعت گوشی و لباس و پوست و گوشت و استخون رو بکَنیم و روح شیم‌ بریم جایی شبیه سارومون، همون سرزمین خرس‌ها توی کارتون خرس برادر. کی به کیه. فردا باز برمی‌گردیم تو این بچه‌بازیِ بزرگ‌ترها.
پلی لیست دهه هفتاد رو برام گذاشت اصلا نفهمیدم کی همه‌ی ظرف‌ها رو خودم شستم. مارمولک.
دوتا پیشنهاد پروژه رو رد کردم. یکیشون ترجمه بود و وسوسه‌انگیز. خیلی دلم می‌خواست قبول کنم اما زمانش رو نداشتم. چیزهایی هست که باید تکلیفشون خیلی زود توی زندگیم روشن شه. به‌ یه برنامه‌ریزی خیلی گسترده نیاز دارم که اگه ستار خواست به هفتاد درصدش بخنده، سی درصد باقی‌مونده‌ش تا حدی کار رو جلو ببره. تراس رو شستم. قبلا این کار رو دوست نداشتم. رفتن توی اون تراس یا حتی اون اتاق رو دوست نداشتم. چقدر همه‌چیز می‌تونه عوض شه. فیلم امروز رو من انتخاب می‌کنم. کارهای خونه هنوز تموم نشده. چایی دارچین دم می‌کنم. فردا، هفت ماهه که زندگی من زیر و رو شده.
1
تا حالا نشده برای کارفرمام طرحی زده باشم که دوستش داشته باشم.

یه روز تمام کار می‌کنم روی یه تصویر. بهترین‌های فری‌پیک رو‌ درمیارم و توی فتوشاپ و ایلاستریتور باهاشون کلنجار می‌رم‌ و ویدیو می‌بینم و یاد می‌گیرم و با آدم‌هایی که ترکیب‌رنگ و تبلیغات رو ده برابر بهتر از خودم می‌شناسن مشورت می‌کنم که آخرش یه طرح مینی‌مال مدرن تمیز تحویل بدم.

فایل رو می‌گیره ده دقیقه بعد برمی‌گردونتش می‌بینم با PowerPoint و Paint *ـیده توش زیرش نوشته «این را بگذار»

خب مرگ.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاری که دلم می‌خواد با حقوقم بکنم ولی نه:
«مگه می‌شه تو رو دید و...
به قبل دیدنت برگشت؟»
سه تا قانون‌و یادم بمونه که عشق بدون عمل هیچه،اعتماد بدون ثابت کردن هیچه،عذر خواهی بدون تغییر هیچه.
صبح‌هایی که قهوه نمی‌خورم از اولش باخته.
Forgotten
Vadim Kisele
از خواب برگشتم به اضطراب.
نمی‌دونم ساعت کاری چندمم‌ حساب میشه. توی محله‌ای که نمی‌شناسم، از باد و طوفان ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ پناه می‌برم به کافه‌ای که نمی‌شناسم. من تنها مشتریشم. یه پاپ به خیال خودش جوون‌پسند ایرانی انتخاب می‌کنه و ولوم می‌ده. خیره می‌شم به لاته. خاطراتم از جلوی چشمم می‌گذرن. همه‌شون. ببین... همه‌شون! از همون روزهایی که کلاغ سیاه توی کابوس‌های پنج سالگیم اوج می‌گرفت تا یازده‌سالگی که مشتری سرکه‌ی مامان بزرگ رو پروندم. از اون بیماری به این مرگ و از این مرگ به اون بیماری. از اون احساس و این احساس و اون‌ آدم‌ها و رفاقت‌ها و جمله‌ها. جمله‌ها. جمله‌هایی که حک شدن. با میخ کوبیده شدن توی صورتم انگار. تا امروز. تا همین امروز و همین لحظه که پام رو از در این کافه بذارم بیرون دیگه وقتی برای فکر کردن ندارم.
این موسیقی از اول تا آخر متن همراهم بود و از بهنام بانی کافه نجاتم داد. اگه میثم بدونه پلی‌لیست چتش چه روزهایی کنارم بوده، هرگز نمی‌گه فقط یه آهنگه و یه لایک.
یه چیزهایی حتی شنیدنش هم دل آدم رو می‌شکنه. چیزهای خیلی خیلی ساده و معمولی. نه دردهای پیچیده و روابط عاطفی عمیق الزاما یا خیانت‌های بزرگ!
یه درددل ساده از پیرزنی که گفت: «دخترم گفته از ظاهر من خجالت می‌کشه.»
بابا دمتون گرم. اینا که دیگه روشن‌فکری در برابر اقلیت‌های جنسی و پذیرش عقاید اجتماعی متفاوت و مذاهب گوناگون نیست! این دیگه کلاسِ اولِ انسانیته.
این هم نه؟
جذابیت موسیقی بی‌کلام، تو روایت ناگفته‌‌ایه که ذهن ما موقع شنیدنش برامون به تصویر می‌کشه. یک متنِ صامت و منحصر به فرد.