دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
ای بابا من که هنوز دستم درد می‌کنه.
مگه قرار نبود خواب شب ری‌استارتم کنه؟
اکیپ‌های بیست‌سالگی معمولاً (نه همیشه) محل اجتماع سم‌ن. پارتنرتون رو با احتیاط انتخاب کنین و خیلی زود آدم‌ها رو به دایره‌ی رفاقتیتون راه ندین. به هر ناکسی هم نگین آبجی و داداش.‌

یهو به خودتون میاین می‌بینین داستان زندگی شما و آبجی‌ها و داداش‌هاتون داره یکشنبه‌ها از جِم‌تی‌وی پخش می‌شه.
عرق بدن بعد از ورزش حال به هم زنه.
ولی یه باریکلایی توش هست که فقط خود فرد می‌شنوه.
تو قرار بود نصف دین ما رو کامل کنی،
دل و دین رو بردی با صدای خنده‌هات که!
هوا خیلی دونفره‌ سوارِ کشتی نوح شین چون دارم با سیل منقرض‌تون می‌کنم ست.
قد پیتزا از یادگیری لذت می‌برم.
به‌به چشممون به جمال آقا چت جی‌پی‌تی 4 روشن شد! چرا نگفته بودین به من؟
گربه‌ها تو زندگی قبلیشون آفتاب‌پرست بودن
«آخرِ خط که می‌رسیم،
خط رو درازش می‌کنن...»
با ارزش‌ترین نوع اهمیت دادن، درک لحظه‌ای و وضعیت موقت آدم‌هاست.
عینهو بچگیم، چشم‌هام رو ریز کردم تا بارقه‌های نور امید رو بنوشم.
همیشه آثار گردو و هویجش هست، همیشه شیر و تخم‌مرغ روی کابینت هست، همیشه گرمای فر توی آشپزخونه هست، همیشه بوی کیک هست... عشق به تو می‌آموزد که سورپرایز شوی!
هدف مشخص، رنگ می‌ده به زندگی.
جون اضافه می‌کنه به جون‌هات.
سرپات می‌کنه!
«اگه نمی‌تونی پرواز کنی، باید بدویی.
هرچی سخت تر بشه این تویی که بازم حاضری!
اگه نمیتونی بدویی تو، باید راه بری.
یه روز میرسه که خفه کنه بی حسی تو رو...
اگه نمیتونی راه بری، پس سینه‌خیز برو!»
این دو سه روز شب‌شدن‌های مشهد وسط ظهر، عجیب من رو یاد هجوم دمنتورها می‌ندازه.
چقدر عجیبه دنیا!
Forwarded from That guy over there!
آماده‌سازی انجام دادن نیست، برنامه‌ریزی انجام دادن نیست، ساختن to do لیست انجام دادن نیست، به دوستات بگی ممکنه یا انجامش میدم انجام دادن نیست، توییت زدن درباره برنامت انجام دادن نیست، از خودت متنفر بشی که چرا رو برنامه نیستی انجام دادن نیست، خوندن درباره اینکه چطور انجامش بدی انجام دادن نیست، فلان مقاله رو بخونی انجام دادن نیست، تنها چیزی که انجام دادنه انجام دادنه!
قدرت و شجاعت یه وقت‌هایی سرمایه‌ی بی‌پشتوانه‌ن. نداریشون. می‌گی‌ داری و حتی نشونشون می‌دی. اما نداری.
بحران که بگذره، می‌گی: من هم ترسیده بودم!
و شنیدنش برای همه عجیبه.
چون خیلی خونسرد و آروم‌ به نظر میومدی و این خونسردی و آرامشت کمک‌کننده بود.
پارادوکس و جادوی ماجرا همینه.
شجاعت و قدرت رو نداری،
تظاهر می‌کنی که داری،
داری.
کارفرمای زبان‌نفهمی دارم.
می‌گم بلد نیستم، می‌گه یاد بگیر.
البته از یه جهتی هم باحاله.
عدو‌ شود سبب خیر و این‌ها.
از یه سنی به بعد می‌فهمی توی این مملکت، هر راهی به نظر ساده میاد قطعاً یه گیر و گوری داره و یه جایی شده دم گیت فرودگاه امام، یقه‌ت رو می‌گیرن. اینه که باید از قبل زمان بذاری کنار واسه کاغذبازی و شیرینی‌ آقایان.