Forwarded from Coeurvide
زمان که بگذره، جبران معناشو از دست میده؛چون فرصتِ دیده شدن، همون اول بود.
Forwarded from Rei
شکاف بزرگی بین دنیام با همین چهارتا آدم دور و اطرافم ایجاد شده. انگار هیچ رشتهای نمونده که به بقیه وصلم کنه.
ممکنه آهنگها جای آدمهای رفته رو بگیرن ولی هیچ چیز جای خاطرهها رو نمیگیره.
کاش میشد آدم بره پی زندگیش، بدون اینکه به کسی جوابی پس بده. بدون اینکه لازم باشه بقیه رو قانع کنی که آقا جان زندگی اینجا برام سخته، دوره، غیر قابل تحمله. کاش زورمون به دلتنگی و ترس میچربید و بدون لحظهای درنگ کردن میرفتیم پی زندگیمون.
Forwarded from پِـــژاره
ما بودیم و اندوهی مداوم که گاه در پسِ تبسمی کوتاه از یادمان میرفت.
من همیشه حواسم بهت هست، حتی موقعی که فکر میکنی دیگه برام مهم نیستی بیشتر حواسم هست.
Forwarded from 𝐍𝐀𝐍𝐀
«و چه فاصلهی سهمگینی است میان آنچه آدمی حس میکند و آنچه نمیتواند برای دیگران بازگو کند.»