ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
عزیز من!
شاعر خوب شاعر مرده است. از وقتش که بگذرد دیگر فقط دست و پا زدن بیخود است. به وقتش بمیر خب!

#ای_لیا
@boiereihan
از صندلی عقبی ماشین بیرون می آورمشان. راننده کپ کرده است. پشت فرمان خشکش زده. آن پشت کمربند نبسته اند و افتاده اند روی هم. ماشین چندباری دور خودش چرخیده بود و رفته بود شانه خاکی آنطرف ایستاده بود. نرفته بود پایین. گیر کرده بود به گاردریل کنار پل. دستهایم پر از خون است. هرسه نفس میکشند، می نشانمشان روی زمین. بعدها میفهمیم یکیشان خونریزی داخلی کرده و شانس آورده زود رسیده به بیمارستان. تا اورژانس بیاید و اینها را جمع کند متوجه خودم نمیشوم، آمبولانس که راه می افتد میخواهم دستم را بالا بیاورم که به پلیس مسیر آمدن ماشینی که آمده بود توی لاین ما را نشان بدهم. دستم تکان نمیخورد. از کتف در آمده است!
زندگی گاه اینطور است، سختی ها تو را آبدیده میکند، کاری میکند که نقطه ضعف هایت را فراموش کنی. همینطور با ضعفهایت ادامه دهی. بی آنکه کسی بفهمد و بخواهد تو را به تمسخر بگیرد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دوست داشتن همین نگاهست ،
همین یک لحظه بودن ها
همین در دهان گس پائیز ها کردن ها
همین خوردن تکه نانی در ایستگاه تنهایی ها
همین رد شدن از روی پل خاطره ها
همین یک بند دوستت دارم ها
همین رها شدن در حوض بی خیالی ها
همین نپرسیده بوسیده شدن ها
همین گذر از پشت شب تاریک کوچه ی قاصدک ها
همین ریختن ماهی به میان تنگ تردیدها
همین بوسیده شدن یکباره ی دوستی ها
زندگی همین است
جایی معطل همین یک آغوش بی منت
یک بوسیده شدن بی عادت
یک دوستت دارم بی علت
باور کن
زندگی همین دوست داشتن است.

#ای_لیا
رودسر - تابستان 1380(با کمی تغییر)
@boiereihan
میگفت مرد باید بلندتر باشد.
بایستی روی پنجه پاهایت، دستها را حلقه کنی دور گردنش، برسی زیر گلویش، ببوسی ... لبهایش!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اولین دعوایی که کردم را یادم نیست فقط یادم هست یک استراتژی چیدیم. خب آن موقع ها نمیدانستم اسمش استراتژی ست. بزرگتر که شدیم فهمیدیم به آن میگویند استراتژی. قلچماقی آمده بود توی زمین فوتبال و نمیگذاشت بازی کنیم. ده سالم بود نه سالم بود نمیدانم فقط یادم هست زمان موشک باران بود. همانهایی که از جنوب غربی تهران دود سفیدشان مثل خطی سینه آسمان را خنج میزد و چند دقیقه بعد جایی در شرق تهران و یا جنوب شرقی تهران میخورد زمین. قرار بود من پیش قراول باشم و برم جلو و مشتی لگدی یا چیزی توی همین مایه ها حواله قلچماق خان کنم تا الباقی در کسری از ثانیه مثل نینجاها و یا مثلن مورچه های قرمز جنگل های آمازون که عکسشان را توی کتاب به من بگو چرا دیده بودم و مشهور بود که میتوانند شیر ژیانی را در چندثانیه پوست بدرانند، بریزند سر قلچماق و او را پوست بدرانند لابد! ضربه را زدم ولی بعدش نمیدانم چه شد، سرم گیج رفت چشمهایم دو دو میزد، دهانم پر خون بود، نگاه کردم دیدم قلچماق ایستاده بالای سرم. تفی کرد و رفت. بعدها یک سریالی نشان میداد توی تلوزیون که یک بنده خدایی به اسم مسلم ابن عقیل راه می افتد در کوفه تا یار جمع کند. یار جمع میکند ولی سر نماز که برمیگردد با پشت سری ها دست بدهد میبیند فقط زیلوهای مسجد پشت سرش باقی مانده اند. همانجا بود که فهمیدیم این حرکت دودر کردن سابقه و پیشینه زیادی دارد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چند نکته ساده

1- آب زیاد بنوشید.
2- در کارهایی که به شما ربطی ندارد بیخود و بی جهت وارد نشوید و اظهارنظر نکنید
3- ورزشهای ساده بی هوازی را داخل خانه انجام دهید. مثل چند دراز نشست و چندتایی شنای سویدی.
4- سیب بخورید.
5- نخ دندان کشیدن خیلی وقت نمیگیرد انجام دهید.
6- در فضای مجازی زودی پسرخاله و دخترخاله نشوید. فضای مجازی هرکسی هم مانند زندگی خصوصی اوست.
7- هر دختری از شما جزوه گرفت الزامن عاشقتان نیست!
8- هر پسری به شما خندید الزامن به دنبال تختخواب نیست.
9- سوال های بیجا نپرسید.قرار نیست همه سعه صدر داشته باشند.ممکن است شترق بخوابانند تنگ گوشت!
10- بعد از ساعت دوازده شب هیچ اتفاق خوبی رخ نخواهد داد برید کپه مرگتون رو بذارید!
11- اینو یادم نیست چی بود!
12- کتاب خواندن شعور نمیآورد ولی مطالعه روزی یک صفحه چیزی هم از شعور شما کم نمیکند. کتاب بخوانید.
13- رژیم غذایی برای کسانی ست که بیماری دارند و نمیتوانند هرچیزی بخورند. اگر سالمید وزن را با تحرک در سطح مناسب نگه دارید. خودتان را از خوردن محروم نکنید.
14 - سیکس پک و شکم صاف و قیافه و هیکل خوب، خوب است ولی با خود فهم و شعور را هم رشد نمیدهد. ذهنهای زیبا را پیدا کنیم.
15- همون بالایی هارو چندبار بخونید!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ای لیا:
مادری بود
زندگی خانه ای داشت
خدا روی سبزی شمعدانی می نشست
خیال پر می زد
می رفت تا خنکای پنجره
نسیمی می آمد
می نشست کنار سفره ی آشنایی.
نانی تکه می کرد
دست همیشه ترک خورده ی مادر.
مادر که بود
خدا دستانش را
در حوض خاطره ها می شست
پهن می کرد باران زندگی
نگاهش را روی شیشه های تنهایی.
دختر همیشه خندان کوچه ی سایه ها
می نشست روی هشتی درب خانه ی ما
کوچه ها پر بود
از بوی عاشقانه های مجنون
بهارنارنج می شد همه ی کلمه ها
پخش می شد طعم زندگی روی دیوار دوست داشتن
کودکی زغالی می کرد
بودن ها را ، همین ها را
سیاه می شد همه ی دست ِ عاشقی.

مادر بود
همه بودند
بند رختی پر بود از پوست زندگی
زندگی می رفت لابلای اتاق ها
بوی خدا دست به دست می شد
روی سجاده ها
روی چادر نماز گلدار
روی یاسهای خشکیده .

مادر ولی دیگر نبود
زندگی هم نبود ... تنهایی سر طاقچه ی عادت
زل می زد به همه ی اشباح این خانه.
مادر نبود ، چیزی جایی دنبال خیال می گشت.

#ای_لیا
تهران - مرداد 1382

Photo : Pedro Luis Raota
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️
شاعری کتابش را امضا می کرد
و کمی پائین تر
در میان ورقهای کتابش
دستفروشی تخمه آفتابگردان می ریزد.

#ای_لیا
@boiereihan
آدمی ست دیگر ،
گاهی به خنده دلش می گیرد
و گاهی به غم باز می شود خاطر پریشانش.

#ای_لیا
@boiereihan
شبیه تکان خوردن موهای زنی در باد، زندگی همین است، همینقدر سبک، همینقدر رقیق، توی رنجهایت هم میتوانی حس کنی که زنی نشسته است توی ایوان، موهایش را شانه میکند و بوی زندگی میریزد روی احساس خیابانهای مرده این شهر ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن نشسته بود روی نیمکت پارک، ناراحت بود، غصه میخورد، از خدا میخواست که برایش مردی بفرستد که او را بفهمد، درک کند، عاشقش باشد، رو به آسمان کرد و گفت : خدایا! یه معجزه، یه معجزه بفرست!
ناگهان نقطه سیاهی را در آسمان دید، چشمهایش را مالید. نقطه سیاه بزرگتر و بزرگتر شد و در نهایت زن دید که شبیه یک آدم است، یک مرد که دارد چیزی میگوید!
شترررررق ...
مرد خورد روی زمین و منهدم شد!
زن تازه فهمید باید یک چترنجات هم آرزو میکرد!

+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
فاصله را
تنهایی را
پر می کند ،
آبی ِ سرگردان
در نگاه تو ...
و لبریز می کند
خاطره را
همین را ، لحظه را ...

#ای_لیا
@boiereihan
برای شما تازه کارها

1- یک ایمیل شخصی با اسم و رسم مناسب داشته باشید. جیمیل و یاهو فرقی ندارد هرچند بنابر عرف در صنعت جی میل مقبول تر است. ایمیل یک جورهایی شخصیت شماست در کارتان.

2- رزومه کاریتان را نهایتن در یک صفحه خلاصه کنید .از روده درازی بپرهیزید. اینجا ایران است. کارفرما با رکورد فلان گیم کاری ندارد.

3- قوانین کار را بخوانید و بفهمید.

4- واقعن سعی کنید به معنای واقعی در کار منضبط باشید. به موقع بروید. دودر نکنید. با موبایل ور نروید. خلاق باشید.

5- مطالعه مرتبط با کارتان فراموش نشود. بیشتر چیزهایی که در دانشگاه خوانده اید به دردتان نمیخورد. باید از ابتدا یاد بگیرید.

6- اگر خانم هستید از برخی تحقیرها نترسید. ادامه دهید. شرط موفقیت استمرار در روند کاری ست.

7- کارگر(در قانون کار کارگر و کارفرما داریم) به ازای یک روز کار هم تمامی حق و حقوق کارگر دایم را دارد. اعم از عیدی سنوات مزایا و بیمه و ...

8- کارفرما بی دلیل نمیتواند هیچ کارگری را اخراج کند. حتی اگر دلیل قانونی هم داشته باشد باید برای کارگر جلسه انظباطی تشکیل دهد و ابتدا مکتوب و بعدن درج در پرونده نماید و نهایتن به اداره کار ارجاع دهد. پس کسی گفت از فردا نیایید سرتان را همینطور پایین نیاندازید و خارج شوید. اداره کار برای همین مواقع است. شکایت کنید. البته اگر حق با شما باشد حتمن به نفع شما رای داده خواهد شد.

9- علی رغم ذکر شرط اعلام پیش از یک ماه جهت فسخ قرارداد تا مادامیکه یکی از طرفین قرارداد راضی نباشد قرارداد پیش از مهلت اتمامش قابل فسخ نیست. پس اگر کارفرما به هر بهانه ای شما را تعدیل کرد این حق قانونی شماست که تا پایان زمان قراردادتان تمامی حقوق باقیمانده تان را تسویه کند.

10- هیچگاه از طلب حق و حقوقتان ابا نداشته باشید. تعارف نکنید. اینجا توی سر آدم کم حرف و بی زبان میزنند.

11- کارفرما موظف به رد کردن بیمه است و اگر کسی برایتان بیمه رد نکرد حتمن به اداره کار بروید و شکایت تنظیم کنید. در این موارد اداره کار کاملن طرف کارگر است.

12- همه مان انسانیم، مهندس، کارگر، آبدارچی و ... یادمان نرود اخلاق بسیار مهم است. روی خوش مخصوصن.

13- و چیزهای بسیار دیگری که به قولی در این مقال نمیگنجد!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گاه نمیفهمی که چقدر دوستت دارد
تا روزی که دیگر نیست ...
همیشه دیر میشود،
همیشه دیر میرسیم!

#ای_لیا
@boiereihan
پشت چراغ سه راهی دهکده المپیک توی پراید جلویی مرد دارد با مشت میزند توی صورت زن، زن خودش را جمع میکند. فرمان را ول میکنم و میپرم پایین از توی پنجره پراید دست مرد را میگیرم:
"ضعیف گیر آوردی؟!"
جا خورده است اما خودش را جمع و جور میکند:
"تو چکاره ای، ناموسمه ..."
پایین می آید و میزند تخت سینه ام، بخواهم بزنم الباقی مسیر را باید توی آمبولانس ادامه بدهد، اما زمانی جالبتر میشود که ناموسش! از آنطرف پایین می آید. تازه میبینم زیر چشمش هم سیاه است، معطل نمیکند، او هم با کیف ضربه ای میزند، شده است صحرای محشر، یک کاراکتر دیگر کم داریم تا بشود فیلم هندی، بله پلیس که آنهم نمیدانم از کدام قبرستانی لابلای ترافیک پیدایش میشود و ما را به همراه نامبرده و ناموس نامبرده میبرند کلانتری.
میخواهند شکایت کنند که مزاحمشان شده ام و رییس کلانتری یا جانشینش هر که هست نمیدانم، قضیه را فیصله میدهد و آنها را راهی میکند و سرآخر با من می آید که ماشینم را تحویل بدهد و میگوید : شما که به نظر آدم با شخصیت و محترمی میای خودتو درگیر این مسایل خانوادگی نکن! یا خودشون حل میکنن یا یکیشون شکایت میکنه یا حل میشه کلن! اونی که ضرر میکنه شخص سومه ماجراست. چند سال پیش پرونده ای داشتیم که سرآخر زن به مرد سم خورونده بود!!
تازه فهمیدم که چطور خودش حل میشود. آنقدر قانع شدم که کلی هم اضافه آوردم. گذاشته ایم توی فریزر که هروقت قانع نبودیم از فریزر در بیاوریم بریزیم توی آب و سر بکشیم تا هی قانع شویم!!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اشتباهمان این است که فکر میکنیم درد با حرف آرام میشود. درد را باید درد کشیده باشی تا بفهمی چه رنجی میکشد آنکه درد دارد. آدمها به یک اندازه ظرفیت ندارند ولی جایی میرسد که "برمیدارد تیغ را و میکشد روی همه ی زخمهای عادت" ظرفیت که پرشود سرریز میکند. حالا یکی امروز یکی ده سال دیگر و یکی هم بعد از مرگ لابد.
درد کشیده را درد کشیده میفهمد ....

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan