ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
...
این روزها
عشقی
جا مانده است
در میانه ذهن شب پره ای
که پی چراغ روشنی میگردد.

#ای_لیا
@boiereihan
+ اینستاگرام من : iliya.7
توی ایستگاه متروی آزادی دخترک خردسالی مبهوت نگاه میکند به اطراف و چشمهایش خیس است. حدس میزنم گم شده است، روی پاها مینشینم تا قدم برسد به قدش.
"عموجون چرا گریه میکنی؟"
هق هق میکند ... "من گم شدم! مامانمو میخوام"
دست میکشم روی موهای خرمایی رنگش. از سارای من کمی کوچکتر است.
"تو که گم نشدی. مامانت گم شده. الان میگردیم دو نفری پیداش میکنیم."
انگار آرام میشود. بلند میشوم. دست دراز میکند و دستم را میگیرد. احساس میکنم ساراست. از بالا که نگاه میکنم خودش را چسبانده است به من. سرش را میچرخاند به اطراف. دارد توی آدمها میگردد لابد. کمی اطراف را می چرخیم. توی سکو میگردیم. از یکی از خروجی ها زنی میدود به طرف ما. دخترک دست من را ول میکند. میدود سمت زن. زن ناراحتی و خشم و خوشحالی را توامان در چهره دارد. از همانجایی که ایستاده است، دست دخترک را میگیرد، سرش را تکان میدهد. من هم سرم تکان میدهم. لبخندی میزنم. میروند. دخترک رسیده است به حریم امن.
مینشینم روی صندلی ایستگاه. خیره میشوم به آنسوی خط. جایی که هیچکس گم نشده است!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
خیانت
مترُ مقیاس ندارد که،
زن و مرد ندارد که،
بوسیدن را که فراموش کنی، خیانت شروع میشود!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
رایحه زنی،
یک فنجان چای،
و لب های مردی
که تر میشود در میان مرور خاطرات!

#ای_لیا
@boiereihan
آغوش درمان همه ی درد هاست وقتی کسی هست که دوست داشتن تو را بین بازوانش مضاعف می کند.
آغوش قلبها را نزدیک می کند وقتی دردی نشسته باشد روی قفسه سینه و آرام هم نمی گیرد. باید دوست داشتن را بین بازوان ِ احساس گرفت.

آغوش ، خاطره ها را ، بودن ها را ، دلتنگی ها را ... همه را آرام می کند.
آغوش بوی تن توست که در تنهایی های من ضرب می شوند و غصه ها را تقسیم ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گاه گداری سوار تاکسی میشوم، اتوبوس وسیله ارزانتریست و در برخی مسیرها هم دسترسی بهتری دارد. چند روز پیش که سوار تاکسی شدم، دو خانم نشسته بودند عقب یک پراید، نشستم و طبق همان عادت همیشگی برای اینکه خانم ها معذب نشوند مچاله شدم توی در پراید. نه اینکه هیکل درشت و قدبلندی داشه باشم ولی به اندازه خودم حجم و طول دارم و نشستن در جای کوچک، فشار زیادی به تمام اعضا و جوارح و امحا و احشای داخلی ام وارد میکند!
چند دققیه ای گذشت که یکی از خانمها برگشت و گفت : آقا راحت بشینید، ما مشکلی نداریم، خوشحال شدم، خودم را ول کردم ...

غرض این بود که عده ای آنقدر آزار رسانده اند که اگر آزار نرساننده ای هم باشد نمیداند چه باید بکند! راحت بنشینی نمیدانی بقل دستی ات راحت است، معذب است، دارد به چاقوی ضامن دارش که توی کیف دارد فکر میکند که در وقت مناسب بکند توی حلقت ...
خلاصه اینکه : چه عرض کنم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
...
کاش فراموشی همینقدر ساده بود, میشد همه چیز را ریخت پشت یک در و قفلش کرد و کلیدش را سپرد به شاخه ای تا کلاغی ببرد. کاش میشد فراموش کرد و برگشت دوباره به روزی که ندیده بودی, نبوئیده بوده, لمس نکرده بودی. کاش میشد همینقدر ساده دکمه کنترل را زد و رفت عقب, رفت یک جائی قبل آن لحظه خاص. ولی خب نمیشود, نمیشود فراموش کرد نمیشود بویش را فراموش کرد, نمیشود نگاهش را فراموش کرد نمیشود عزیز من ... نه اینکه سخت باشد نه! غیرممکن است, باز یک جائی سر خاطره ای باز میشود و تورا در حجم سکوتش غرق میکند.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گفت بیا واس خودم کار کن و از خرده ریزهای اطرافم جمع و جور کنی میتونی تو دو سال بار خودتو ببندی!
خب این یعنی اینکه بروم بشوم خرش! یعنی بشوم نوکر بله قربان گوی. خب از یک منظر(منفعت) نگاه کنیم چیز بدی نیست. من هم توی سن و سالی هستم که لابد مصلحت گرا هستم و منافع را تحت هر شرایطی باید ارجح بدانم.
جواب نمیدهم، از شرکتش بیرون می آیم و به آن همه زن و مردی فکر میکنم که شده اند بنده اش. تنها کسی که آنجا دست رد به سینه اش زده است منم، تنها کسی که هنوز مجبور است برای تایید شدنش با من تماس بگیرد. همین کفایت میکند.
دستم به دهنم میرسد. آدم خودمم. خر خودمم. حالا سمندمان اپتیما نشد و تهش بشود دنا هم برایم بس است.
خر خودت باش ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
در هوسِ خیابانی،
که هیچ بارانی نشسته باشد از روی احساسش،
رایحه بودن زنی را!

#ای_لیا
@boiereihan
زندگی گیر کرده است
جایی لابلای ساعتها
بین خاطره ها .

بوسه ای تکرار می شود
زنی در ایستگاه منجمد شده است
مردی نمی داند در کدام شهر زندگی می کند
کودکی دست پیرمردی را می کشد
بینایی روی چشمان پیرمرد رقص گرفته است
خنده ای در کوچه ها گم می شود .

حس گرم عبوری روی دیوارها
روی احساس بودن ها
روی خنکای سایه ی دوست داشتن ها
روی لبهای تو جا مانده است.
لبهایت طعم خاک دارند.

زندگی جایی گیر کرده است
بین دوست داشتن ها ، رفتن ها.

#ای_لیا
@boiereihan
سالگرد درگذشت هادی نوروزی

هادی نوروزی رفت ...

همیشه فکر میکردم که ورزش کاری خواهد کرد که حداقل بتوانم آن روزهای آخر عمر که دچار فرتوتی و از کارافتادگی شدم خودم بتوانم یک توالت درست درمان بروم و نیازی به لگن و چیزهای دیگر نشود و سرآخر مثلن شب بخوابیم و صبح بیدار نشویم و کسی را هم توی زحمت بیمارستان و چیزهای دیگر نیاندازیم.(البته با فرض جان به در بردن از بلایای طبیعی و غیرطبیعی) روزی چند کیلومتر دویدن در جوانی و حالا هم تمرینات هفتگی و ادامه دادن فوتبال و چه میدانم از این جور چیزها هم انگار فایده ندارد. پدربزگ مادری ام که همین اواخر درگذشت تا سن نودوچهارسالگی که درگذشت سیگار میکشید. خودش توالت میرفت. کسی را گرفتار نکرد. هرچند دو هفته بیمارستان ماند و در نهایت همانجا درگذشت. نه ورزش کرد. نه خودش را خیلی سختی داد. یک اصل کلی در زندگی اش داشت. بی خیال بودن. بی استرس بودن. به قولی دایورت کردن همه چی به ناکجاآبادش. شل کردن در اصل!
خب! من چند شکستگی کهنه از قدیم و چندتایی در رفتگی و چندتایی هم زخمهای ناجور زمین خاکی را با خودم دارم. یکی دوباری هم عضله هایم جا خورده است. توی مثلن مسابقات ورزشی. هوا که سرد میشود دردهای کهنه بیرون میزنند. کتفم دو هفته پیش دوباره از جا درآمد توی یک مسابقه ورزشی. هنوز هم میتوانم بازی کنم نه البته مثل آن سالها ولی انگار فایده ای ندارد. چیزی که بیشترمان رعایت نمیکنیم همین اصل "ولش کن بی خیالش شو" است. سکته کردن چیز عجیبی نیست. فشار عصبی، بار روحی و روانی زیاد و شاید هم یک کاتالیزور اضافی و در نهایت بنگ!

ورزش خوب است ولی پیش از آن کم کردن استرس و دغدغه مهمتر است. تغذیه مناسب مهمتر است. دایورت کردن مهمتر است و البته یک زندگی سالم از لحاظ روانی و روحی.
روحش شاد ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چه فرقی می کند مرگ ،
در تختخوابی زرین و یا روی تکه ای کاغذ
وقتی همه چیز به چند متر سوراخ کنده شده در زمین ختم می شود.

#ای_لیا
@boiereihan
برای اینکه ثابت کنی کسی را دوست داری، فقط دوستش داشته باش ...
هر کار اضافه دیگری شاید احساسش را خنج بیاندازد!
دوست داشتن ساده است ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گاه چیزی در خاطرت میگذرد
حالت را دگرگون میکند
لبخندی تازه میشود لابد
در میان خطوط خاطره ای دور.

#ای_لیا
@boiereihan
اعتماد به نفس خوب است، بیرحم بودن در شرایط سخت خوب است، اما گاهی باید ترسید. اینکه آدم اصلن نترسد خوب نیست. ترس یعنی احتیاط. ترس یعنی به کار گرفتن دقیقتر و بهتر حواس. ترس ضعف نیست. اتفاقن گاهی نترسیدن نشانه ضعف است، هرچند ترس جزء ذات آدمی ست، هرچقدر هم عده ای انکار کنند.

گاهی باید ترسید ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
شاعر الزامن درباره خودش نمینویسد, نویسنده الزامن درباره خودش نمینویسد درباره روابط خودش نمینویسد, درباره آدمهای اطرافش نمینویسد. درباره حسی مینویسد که ممکن است مخاطب را با خودش همراه کند. گاهی تو را مینشاند جای آدمهای ماجرا و تهش ممکن است توی قلبت حالی دگرگون شود. چیزی درونت جابجا شود. خاطره ای را روی لبهایت جان دهد, به حرکت وا بدارد جریان منجمد فراموش شده احساس خوشِ بودن ها را.
میپرسد: اینهائی که مینویسی سوژه یا سوژه های بیرونی دارند؟ میگویم : شما خودت را بگذار جای سوژه, فرض کن خودت هستی. اگر حالت را خوب کرد اگر لبخندی دوید روی لبهایت, اگر توی چشمهایت آتشی روشن کرد دعائی هم به حال این مسکین کن.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
میگوید کاش بشود فراموشش کرد, نمیشود ولی. شبیه مخدر است هی بیشتر میخواهی هی وابسته تر میشوی هی تشنه تر میشوی. میدانی نشدنی ست, میدانی سهم تو نیست میدانی همه اینها را, ولی نمیشود, نمیشود این لعنتی را فراموش کرد. نمیشود رهایش کرد ...
میگویم شبیه زخمی ست که هی تازه اش میکنی, دردت می آید ولی حال خوبی دارد این خراشیدن زخم. نمیخواهی خوب شود ولی یک جائی باید رهایش کنی. بگذاری زخم ببندد. هرچند جایش باقی میماند, گاهی نگاهش میکنی و دوباره خاطره تو را درون خلسه ای دردناک غوطه ور میکند.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan