ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Forwarded from رادیو زی
جناب دولت‌آبادی
سلام

کلیدر خوانی، علاوه بر لذت وافر از ادبیات، لذت آشنا بودنِ تمام شخصیت‌هاست. و هر بار که کتاب را باز و بسته میکنم، با خودم میگویم جناب دولت‌آبادی، چند بار زیسته است و خواهد زیست؟

سایه‌تان مستدام.

درد از همین نقطه پیدا می‌شود، گنگیِ زبان و گستردگیِ جان . / کلیدر

#محمود_دولت_آبادی
#سالروز_تولد
#تولد

@radio_zee
‏من ز بی‌هم‌نفسی ناله به دل می‌شکنم

هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)
@boiereihan
زنها، پس از صدو بیست سال که هنوز سی ساله باقی مانده اند و عمرشان(زبانم لال) به آخر خود میرسد، همانجا حین تقدیم کردن جان مبارک و عزیزشان به عزرائیل از او می پرسند :

"خدا وکیلی این مرده به من خیانت میکرده دیگه نه؟!"

مرد شصت سال قبلتر ریق رحمت را سرکشیده است!
@boiereihan
یکسال توی رشت خانه گرفتیم خانه که نه دوتا از اتاقهای یک خانه را اجاره کردیم در خروجی جدا بود و میشد گفت مستقل است ولی اتاق ما یک در داشت که به هال خانه همسایه باز میشد که قفلش کرده بودند، یکی از بچه‌ها یک تلوزیو سیاه و سفید قرمز رنگ چهارده اینچ داشت. همین تلوزیونهای کوچکی که کانال با چرخاندن یک سلکتور عوض میشد و همیشه هم برفک داشت بازی آرژانتین و آلمان در جام‌جهانی ۸۶ را هم توی همینها دیده بودم. این تلوزیونها قدرت خاصی داشتند طوری که اگر در خانه های اطراف کسی ویدئو تماشا میکرد یا آتاری بازی میکرد این تلوزیونها تصویر را میگرفت. یک شب از سر تصادف که کانالها را میچرخاندیم تصویر زنی آمد که میرقصید اول فکر کردیم باکو یا جای دیگری را گرفته‌ ایم ولی بعد معلوم شد شوی هفتادو‌هفت استودیو طنین است و سرآخر فهمیدیم صاحبخانه ویدئو خریده است. شبها معمولن فیلم‌فارسی و شو نگاه میکردند ولی بعضی روزها مخصوصن صبح که کسی خانه نبود فیلمهای صحنه‌دار هم میدیدند بعد فهمیدیم ‌پسر بیکار خانواده صبحها که کسی نیست فیلم‌های دیگری نگاه می‌کند. مثلن یکبار تایتانیک را می‌دید ما هم می‌دیدیم آنور در، روی صحنه‌ها هی تصویر را عقب و جلو میکرد لابد میخواست دقت کند، گاهی هم استوپ را میزد و صحنه فریز میشد، یکبار خواستم به در بزنم که "بزنم بره جلو". روی فیلم هم‌ میزد،آنموقع‌ها میگفتند روی فیلم اگر عقب و جلو برود فیلم خراب میشود، رسید سر صحنه خوابیدن کیت و لئونارد توی ماشین، این صحنه را صدبار عقب و جلو کرد، هی نگاه کرد و دوباره زد عقب. البته هرچقدر منتظر ماندیم فیلم خاک بر سری بیاورد و نگاه کند، اینکار را نکرد حالا یا پیدا نکرد یا اینکه نخواست خاک برسریترین فیلمی هم که دید و ما هم دیدیم غریره اصلی بود.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏میگه مرد شکمو خوبه قهر هم که کنه وقتی گشنش بشه خودش برمیگرده.
#توئیتر
@boiereihan
اگر دیدید اطلاع بدید.
زن دستان پسر را می گذارد روی ران هایش، میگوید که حس کند ...
پسر تحمل ندارد، سریع خودش را وا میدهد!
زن می گوید : عشق همین است!(همینقدر کوتاه، گذرا ...)

فیلم کوتاهی درباره عشق(زنا مکن) - کیشلوفسکی
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️
‏یا باید بچه اول باشی یا آخر این وسط مسطا بیافتی همش باید مثل سیاه‌جامگان تلاش کنی که سقوط نکنی!
#توئیتر
@boiereihan
Forwarded from محمدعلی محمدپور (MohamadAli Mohamadpour)
فدراسیون فوتبال در اطلاعیه ای حضور مسعود شجاعی و احسان حاج صفی در ترکیب تیم پانیونیوس برای دیدار با نماینده رژیم اشغالگر قدس را محکوم کرد.

اگر فکر کردید وظیفه فدراسیون فوتبال رسیدگی به فسادهای مالی در فوتبال، مسائل و معضلات فوتبال پایه و بانوان و لیگ و تیم ملی و ... است باید بگویم خیلی گستاخید. چه مسأله ای مهم‌تر از این می‌تواند فوتبال ما را به خطر بیندازد؟ یعنی سرعت عمل نهادها و سازمان‌های دولتی‌مان را فقط در چنین مواردی می‌توانید ببینید. درود بر فدراسیون فوتبال هوشیار ما که خیلی سریع مقابل این عمل قبیح ایستاد!

@m_mohamadpour
عاشق میشدیم از این عشقهای مثلن آسمانی از همینهائی که خجالت می کشیدم مثلن به موهایش فکرکنیم چه برسد به جای دیگرش! میگفتیم گناه است باید در وجودش خلاصه شد، باید در مقابلش هیچ شد و به عدم رسید، میگفتیم این عشق تصویری از آن عشق الهی ست آن عشق ازلی که باعث رشد میشود، ما را به کمال می رساند. چند سالمان بود مگر، شانزده هفده! در خلسه یادآوری لحظه لحظه اش خاکستر میشدیم و لذتش تا عمق وجودمان را می لرزاند. کاش بزرگ نمیشدیم و همانقدر احمقانه به واقعیت های زندگی خیره میشدیم.
عشق هم عشقهای قدیم ...

@boiereihan
مرد خوابیده بود. دراز کشیده بود به پهلوی راست، زن آمده بود و سرش را گذاشته بود روی دست راست مرد، خودش را فشار داده بود توی دل مرد، دست چپ مرد را گرفته بود و آورده بود کنار لبهایش، بوسیده بود. دست چپ مرد را توی سینه اش محکم فشرده بود ...
مرد توی خواب لبخند میزد، خواب خوبی میدید لابد!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
سرباز داشتیم از خاش اومده بود. چشماش مشکل داشت هفته دوم آموزشی فرستادنش بیمارستان بعدش معاف شد! تو خاش بهش گفتن چیزی نیست باس بری سربازی.
#توئیتر
@boiereihan
هرچقدر هم جان سخت باشی
این چشمها تو را از پای در می آورد
خیره که نگاه میکند!

#ای_لیا
@boiereihan
بین خانه مان تا دریا
زندگی در گوش زمان می پیچید
صدا می ریخت
نگاه می ریخت
تصویری می شد
می پیچید در خواب ِ سکوت.
سیرسیرکی می خواند
پینه دوزی کفش های خاطره ای می دوخت
سنجاقکی روی سبکی اکسیژن شنا می کرد
شالی زار برای پیرمردی فال ورق می گرفت
دختری روی طناب تنهایی
تابی می بست
تابی می خورد
همه ی تنهایی جمع می شد
پشت خنده ی نگاهت.
صدای پارس سگی می آمد
دور می شد حس غریب ترس ، میان شاخه ها
برگی روی دست شاخه ای تار می زد
گاه به گاه شیرین می شد
دهان کودکی به طعم گس و شیرین تمشکی
که روی بوته ای به تنهایی خدا می خندید.
همه بودند
همه ی این تنهایی ها
همه ی خالی شدن بین خاطره ها
رها شدن در خالی ِ تلخ پنجره ها .
میان ازدحام آواز غوکی
که می خواند آواز آغاز دوباره بشریت را،
کودکی کوزه ای گلین می ساخت.
و دریا که پیدا می شد
از لابلای آغوش درخت
روی سنگینی سکوت جنگل می نشست
و تویی که بر بال فکر می آمدی
تا بریزی همه ی خاطره را در آغوش موج
دریا می بلعید همه ی کودکی ام را
همه ی تنها دویدن ها
همه ی بوسیدن پنهانی دختر همسایه را
همه ی نامه های مانده در سینه ی درد را
در قلب حادثه را
می بلعید همه ی با هم بودن ها را.
بین خانه مان تا دریا
صدای زندگی دیگر نیست
صدای توده ای از شهر است
توده ای از خیابان ها
که جمع می شد پشت چراغ قرمزی
بین خانه مان تا دریا
فقط بوی خاطره ها مانده ست
بوی بوسه ای که می نشست
روی گو نه های تنهایی
و بوی تو که گم می شد
بین آواز کلاغی
که خارج می خواند.

#ای_لیا
@boiereihan
رودسر - تابستان 1386
Forwarded from محمدعلی محمدپور (MohamadAli Mohamadpour)
«هرگز با یک ایرانی شوخی نکن!»
محمدعلی محمدپور | بی‌قانون



اساسا ما ایرانی‌‌ها بالفطره همه‌مون طناز هستیم و با هر چیز جدی و غیرجدی شوخی می‌کنیم. اگر پیاز گرون شه ما باهاش شوخی می‌کنیم، اگر هوا آلوده شه ما باهاش شوخی می‌کنیم و اگه از فردا بگن: «از هوا استفاده می‌کنی؟ باید پولش رو بدی». بازم باهاش شوخی می‌کنیم.

البته این که گفتم یک سوی قضیه‌ است و اگر فکر کردین به همون اندازه که شوخی می‌کنیم جنبه سوژه شوخی قرار گرفتن رو هم داریم باید بگم که سخت دارین اشتباه میزنین. اساسا شوخی کردن با ایرانی‌ها پس از کار در معدن، سخت‌ترین کار ممکنه. عذر میخوام، ممکنه به بازیگرا بربخوره. پس از کار در معدن و بازیگری، آهان راستی خبرنگارا هم هستن. پس از کار در معدن، بازیگر‌ی، خبرنگاری، پزشکی (به هر حال گذر طنزنویس هم به مطب میفته)، رییس بانک‌ بودن (یه وام میخوام بگیرم)، شوهرعمه بودن (قراره ضامن وام بشه)، عمه بودن (دلیلش رو نمیدونین؟)، نماینده مجلس بودن (تنظیم افق بدن برای سلفی کار سختیه)، عباس جدیدی بودن (برعکس مورد قبل با همه دوربین‌ها افق بدن ست میشه) و... طنزنویس بودن سخت‌ترین کار دنیاست.

برای روشن شدن قضیه بگم من یه بار با رنگ چایی یه آبدارچی شوخی کردم تا دو سال هیچ آبدارچی‌ای واسه من چای نیاورد. یه بار هم وسط عملیات دندانپزشکی، فکم در رفت، در حالی که داشتم التماس می‌کردم دکتر فکم رو جا بندازه، دکتر ازم قول گرفت که هیچ وقت با دندونپزشک‌ها شوخی نکنم. اینه که ما مجبوریم فقط با بیکارها و بدون شغل‌های بوتسوانا، اوگاندا و گابن شوخی ‌کنیم.

البته با تنها ایرانی که یه طنزنویس میتونه راحت شوخی کنه در واقع خود طنزنویسه. که البته حتی اونم یه بار من با خودم شوخی کردم، یه نفر اومد کامنت گذاشت: «من هوادارتونم شما غلط می‌کنی با خودت شوخی می‌کنی!»
#لم‌_داده_با_کیبورد #بی‌قانون

@m_mohamadpour
ساحل عباس آباد.
آشغال نریزیم.