...
بین روزمرهها میچرخم، اخبار پر از مرگ است، #سانچی در آتش میسوزد، من داخل آتش دنبال چیزی میگردم، کسی را پیدا میکنم، نشسته است روی عرشه، روی زمین کشتی دایره میکشد و بعدش بلند میشود و شیرجه میزند توی آب، کشتی غرق میشود، من هم غرق میشوم با کشتی، آرزوهایم از جیبهایم میریزد روی آب، کف دریا زنی با چادری مشکی نشسته است کنار یک جسد. جسد دراز کشیده، جسد خوابیده است. جسد تشنه است.
روزمرهها را ورق میزنم، تلگرام فیلتر نیست، سند دزدی جدید شهردار پیشین بیرون میآید، شهردار سابق عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. در صفحهای دیگر جسد جوانی زندانی را تحویل خانوادهاش دادهاند، او هم خودکشی کرده لابد!
روزمرهها را میبندم، آشنائی که دیگر نیست لبخند میزند و کم کم محو میشود و ... در من جای یک دلتنگی تیر میکشد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بین روزمرهها میچرخم، اخبار پر از مرگ است، #سانچی در آتش میسوزد، من داخل آتش دنبال چیزی میگردم، کسی را پیدا میکنم، نشسته است روی عرشه، روی زمین کشتی دایره میکشد و بعدش بلند میشود و شیرجه میزند توی آب، کشتی غرق میشود، من هم غرق میشوم با کشتی، آرزوهایم از جیبهایم میریزد روی آب، کف دریا زنی با چادری مشکی نشسته است کنار یک جسد. جسد دراز کشیده، جسد خوابیده است. جسد تشنه است.
روزمرهها را ورق میزنم، تلگرام فیلتر نیست، سند دزدی جدید شهردار پیشین بیرون میآید، شهردار سابق عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. در صفحهای دیگر جسد جوانی زندانی را تحویل خانوادهاش دادهاند، او هم خودکشی کرده لابد!
روزمرهها را میبندم، آشنائی که دیگر نیست لبخند میزند و کم کم محو میشود و ... در من جای یک دلتنگی تیر میکشد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مرد سی و چندساله نشست لبهی تخت، توی تاریک و روشن اتاق نگاه کرد به جائی در سهکنج بالائی اتاق نزدیک کتابخانه، چشمهایش را جمع کرد تا بهتر ببیند، پیرمردی دستهایش را حلقه کرده بود دور پاهای نحیفش، او را نگاه میکرد.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
لحظهای میرسد که باید رها کنی، خودت را بگذاری و بروی، دور شوی پشتسرت را هم نگاه نکنی، لحظهای میرسد که خداحافظی قریب است و غریب!
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
چه عکس حال خوبکنی.
این رو ایسنا تو سایتش گذاشته. امیدوارم این تابو بریزه و از این عکسها بیشتر ببینیم.
عکس از برف امروز تهران
عکاس : مونا هوبهفکر
@boiereihan
این رو ایسنا تو سایتش گذاشته. امیدوارم این تابو بریزه و از این عکسها بیشتر ببینیم.
عکس از برف امروز تهران
عکاس : مونا هوبهفکر
@boiereihan
خیابانی:
میلیاردها پول این ملت صرف ساخت استادیوم امامرضا شده ولی نمیدونیم چرا توش بازی برگزار نمیشه. یکی جواب بده.
#توییتر
@boiereihan
میلیاردها پول این ملت صرف ساخت استادیوم امامرضا شده ولی نمیدونیم چرا توش بازی برگزار نمیشه. یکی جواب بده.
#توییتر
@boiereihan
مرگ برای هدفی والا انسانیترین کاریه که میتونیم انجام بدیم.
فیلمِ blade runner 2049
#فیلم_دیالوگ
@yekbashar
فیلمِ blade runner 2049
#فیلم_دیالوگ
@yekbashar
🥰1
Forwarded from کافی کتاب
بی کار سفره نیست و بی سفره، عشق. بی عشق، سخن نیست و سخن که نباشد فریاد و دعوا نیست، خنده و شوخی نیست: زبان و دل کهنه میشود و روح در چهره و نگاه در چشم ها می خشکد، دستها در بیکاری فرسوده می شود .
جای خالی سلوچ - محمود دولت آبادی
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
جای خالی سلوچ - محمود دولت آبادی
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from ایلیا
+ شما مردا وقتی با همید درباره چی حرف میزنید؟
- درباره شما زنها، درباره زیبائیتون، اخلاق خوبتون، اینکه "لابد جهان بی زن چیزی کم داشت" درباره این چیزا!
@boiereihan
- درباره شما زنها، درباره زیبائیتون، اخلاق خوبتون، اینکه "لابد جهان بی زن چیزی کم داشت" درباره این چیزا!
@boiereihan
Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️همشهری داستان در اقدامی جالب(شماره بهمن) در بخش روایتهای مستند، نامههای رد و بدل شده دو دانشجوی دختر انقلابی اخراجی( پروین فیض کاظمی از کرمانشاه و جمیله گنجعلی خانی از کرمان) به یکدیگر -در ماههای منتهی به انقلاب بهمن۵۷ - را منتشر کرده است.( این هردو اکنون در قید حیاتند و دوستیشان پابرجا).
آیینهای از نسلی عاصی که در هر برهه تاریخی این مملکت سربرمیآورد و دوباره با کوله باری از دردها و رنجها عقب مینشیند و دوباره این چرخه جدید بیآنکه آیندگان چیزی از روندگان در خاطر داشته باشند یا دستکم برای عدم تکرار اشتباهات گذشته تقلایی کنند، ادامه مییابد.
مکتوب آنها قابل تامل است و لبریز از هیجان، امیدها، آرزوها و البته شگفتیشان: شگفتی از دیدن همکلاسی کمونیست که در دستهها، حسینگویان سینه میزند و افقی درخشان را نشان میدهد، شگفتی از تحولات درونیشان که عمدتا گرایش به مذهب است و البته ایمان و باورشان به راه درستی که در پیشگرفتهاند و کتابهایی که میخوانند از شیعه علوی و صفوی شریعتی و اقتصاد توحیدی بنیصدر و رساله آیتاله خمینی و تشریح جنایت حکومتی که برای آینده روشن چارهای جز سرنگونیاش نیست.
🔸در نامه ۱ تیر۵۷ پروین به متنی از «میخاییل لرمانتوف» اشاره شده است که ظاهرا نویسنده نامه بیشتر به آغاز آن در توصیف حس مردم در سالهای منتهی به انقلاب توجه داشته تا نتیجهگیری نویسنده روس:
« همه جا و همه چیز غرق خستگی است...رو به سوی چه کسی باید کرد؟ سوی هوس...سوی عشق؟».
🔸انقلاب میشود، آن انرژی و امید حالا جای خود را به طرح پرسشهای جدید میدهد، واقعیتها جای هیجانات را میگیرند و نامهها ادامه دارند:
🔻جمیله ۲۰ دی ۵۹:
دنبال کار رفتم آموزش و پرورش، به حالت عصبانی به آقای زندی مسئول کارگزینی گفتم چرا باید نیروی دانش و تجربه ما بلااستفاده هرز برود؟ وجدانا احساس گناه نمیکنید؟!...
🔻پروین در بهمن ۵۹ یکسال بعد از انقلاب:
جوانها یکی یکی دارند شهید میشوند...راستی تو بگو مسئول ترورها کیست؟ آیا واقعا شهردار کرمان که کیهان مینویسد، ضد انقلاب است؟ رسالت ما چیست؟...راستی فاطمه، ویکتوریا و مهناز رفتهاند که طلبه شوند!
🔻پروین ۱۱ اسفند ۵۹:
رفتم دفتر امت در مشهد، نمیشود دکتر پیمان را دید، خود هواداران جنبش مسلمانان مبارز را نمیشود دید چه برسد پیمان...میگویند سوالتان را با نامه بفرستید، با نامه که نمیشود، جواب هر جواب، سوالی دیگر برمیانگیزد...
🔻پروین، اسفند ۵۹
( پروین قصد دارد در جبهه حضور پیدا کند) موسوی دکتر عمومی دانشگاه میگفت برگردید. لابد چون زنایم، ما زنها به حساب نمیآییم... نمیدانی چه خبر است( و شرح صحنههای فجیع کشتهها و مجروحین)...و البته مرور آموزههای شریعتی: اگر در جبهه حق نباشی در جبهه باطلی فرق نمیکند با نماز یا شراب
🔸جای همشهری داستان بودم روایتی از امروز این دو زن و نگاهشان به جامعه و جوانها از آرمانها تا افقی که در پی ترسیم آنند را هم میافزودم.
سهند ایرانمهر
@sahandiranmehr
آیینهای از نسلی عاصی که در هر برهه تاریخی این مملکت سربرمیآورد و دوباره با کوله باری از دردها و رنجها عقب مینشیند و دوباره این چرخه جدید بیآنکه آیندگان چیزی از روندگان در خاطر داشته باشند یا دستکم برای عدم تکرار اشتباهات گذشته تقلایی کنند، ادامه مییابد.
مکتوب آنها قابل تامل است و لبریز از هیجان، امیدها، آرزوها و البته شگفتیشان: شگفتی از دیدن همکلاسی کمونیست که در دستهها، حسینگویان سینه میزند و افقی درخشان را نشان میدهد، شگفتی از تحولات درونیشان که عمدتا گرایش به مذهب است و البته ایمان و باورشان به راه درستی که در پیشگرفتهاند و کتابهایی که میخوانند از شیعه علوی و صفوی شریعتی و اقتصاد توحیدی بنیصدر و رساله آیتاله خمینی و تشریح جنایت حکومتی که برای آینده روشن چارهای جز سرنگونیاش نیست.
🔸در نامه ۱ تیر۵۷ پروین به متنی از «میخاییل لرمانتوف» اشاره شده است که ظاهرا نویسنده نامه بیشتر به آغاز آن در توصیف حس مردم در سالهای منتهی به انقلاب توجه داشته تا نتیجهگیری نویسنده روس:
« همه جا و همه چیز غرق خستگی است...رو به سوی چه کسی باید کرد؟ سوی هوس...سوی عشق؟».
🔸انقلاب میشود، آن انرژی و امید حالا جای خود را به طرح پرسشهای جدید میدهد، واقعیتها جای هیجانات را میگیرند و نامهها ادامه دارند:
🔻جمیله ۲۰ دی ۵۹:
دنبال کار رفتم آموزش و پرورش، به حالت عصبانی به آقای زندی مسئول کارگزینی گفتم چرا باید نیروی دانش و تجربه ما بلااستفاده هرز برود؟ وجدانا احساس گناه نمیکنید؟!...
🔻پروین در بهمن ۵۹ یکسال بعد از انقلاب:
جوانها یکی یکی دارند شهید میشوند...راستی تو بگو مسئول ترورها کیست؟ آیا واقعا شهردار کرمان که کیهان مینویسد، ضد انقلاب است؟ رسالت ما چیست؟...راستی فاطمه، ویکتوریا و مهناز رفتهاند که طلبه شوند!
🔻پروین ۱۱ اسفند ۵۹:
رفتم دفتر امت در مشهد، نمیشود دکتر پیمان را دید، خود هواداران جنبش مسلمانان مبارز را نمیشود دید چه برسد پیمان...میگویند سوالتان را با نامه بفرستید، با نامه که نمیشود، جواب هر جواب، سوالی دیگر برمیانگیزد...
🔻پروین، اسفند ۵۹
( پروین قصد دارد در جبهه حضور پیدا کند) موسوی دکتر عمومی دانشگاه میگفت برگردید. لابد چون زنایم، ما زنها به حساب نمیآییم... نمیدانی چه خبر است( و شرح صحنههای فجیع کشتهها و مجروحین)...و البته مرور آموزههای شریعتی: اگر در جبهه حق نباشی در جبهه باطلی فرق نمیکند با نماز یا شراب
🔸جای همشهری داستان بودم روایتی از امروز این دو زن و نگاهشان به جامعه و جوانها از آرمانها تا افقی که در پی ترسیم آنند را هم میافزودم.
سهند ایرانمهر
@sahandiranmehr
Telegram
attach 📎