Forwarded from ایلیا
نویسنده یک جای داستان خواست زن را توی حمام توصیف کند, نوشت: "آب سرد را باز کرد ... " بعد یادش افتاد اینروزها اکثرن شیر مخلوط دارند خواست بنویسد زن آب سرد را باز کرد سرمای مرطوب چسبید به پوست تنش موهای تنش سیخ شد مور مور شد بعدش آب گرم را باز کرد آب که ریخت روی موهای زن عطر موهای زن را شست و از آن بالا از میان سینه هایش گذشت و پستی بلندی های تن زن را رد کرد و سرآخر توی چاهک فاضلاب گم شد, خواست اینها را بنویسد ولی ننوشت, نوشت " زن لباسها را همانجا پشت در حمام کند, رفت داخل حمام"
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
واژه کون به دستور کمیته مصادیق فیلترینگ از بیست و سه فرهنگلغات آنلاین حذف شد.
کون در اصل به هستی و گیتی اشاره دارد مانند : کون و مکان.
@boiereihan
کون در اصل به هستی و گیتی اشاره دارد مانند : کون و مکان.
@boiereihan
با فاضلاب تهران سبزی و صیفیجات رو دارن آبیاری میکنن. تو فاضلاب فلزاتی مثل کادمیوم یا کادمیوم نیترات هست که جذب اون سبزی میشه و من و شما هم میخوریم. مراقب باشید.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
چندسال پیش براش یه خاطرهای تعریف کردم الان تو جمعی بودیم به اسم خودش تعریف کرد. دوسه تا کاراکتر رو هم دست کشیده بود به سروگوششون. کمی خمیرمایه رویاپردازی هم بهش اضافه کرده بود. حس کردم این شکلی بهتر شده!
@boiereihan
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
اینکه زن بوی قرمه سبزی بدهد یا بوی قهوه یا اینکه اهل کافه و دنیای هنر و مافیهایش باشد یا اهل خانه داری و ظرایفش فرع مساله است اصل مساله این است که وقتی تکیه داده است توی بغلت و دستهایت را جمع کرده است توی سینه اش ضربان قلب تو را پشت قفسه سینه اش بشنود ... حس کند این حصار امن پابرجا میماند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
موبایلش رو زدن همکارش برگشت گفت احتمالن پول خریدش حلال نبود! آدم متظاهری بود به شریعت. شش ماه بعد ماشین همون همکارش رو زدن اینم میگفت دلم نیومد برم بهش بگم احتمالن پولش حلال نبوده!
@boiereihan
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
دزد خانه پدرش را گرفتند به پدرش گفت از شکایت صرفنظر کنند و شغلی هم برای دزد دستوپا کرد. مگر مسلمانی و انسانیت همین نیست؟ ممنون آقای محمدصلاح که همهجا میدرخشی.
از توییتر علی عالی
@boiereihan
از توییتر علی عالی
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
زنی سی و چند ساله ، موهایش را شانه میکند، هیجان می ریزد زیر پوست زندگی ...
زن سی و چند ساله ای تصمیم دارد موهایش را کوتاه کند! دردهایش را شاید. باز همچنان زیباست. زنی سی و چند ساله با موهائی کوتاه.
زنی سی و چند ساله در سالهائی ست که تمامِ کمال است. در سالهائی که زندگی را می ریزد در رگ های هوا.
زنی سی و چند ساله مردان را مسحور میکند. طنازی و رفتارش توامان جاودانه می کند زیبائی تن و روحش را.
با زنی سی و چند ساله خیابان های بارانی را رفته باشی، از همین بالا راه افتاده باشی کم کم. گاهی فشرده باشی زنی سی و چند ساله را در پهلوهایت وقتی هوا سرد میشود، بوی موهایش، بوی خوش زندگیست ... بوی خوش زنی سی و چند ساله.
زنی سی و چند ساله دارد از پنجره ای نگاه میکند، آسمان باید آبی شده باشد از این نگاه. همه جا سبز است ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن سی و چند ساله ای تصمیم دارد موهایش را کوتاه کند! دردهایش را شاید. باز همچنان زیباست. زنی سی و چند ساله با موهائی کوتاه.
زنی سی و چند ساله در سالهائی ست که تمامِ کمال است. در سالهائی که زندگی را می ریزد در رگ های هوا.
زنی سی و چند ساله مردان را مسحور میکند. طنازی و رفتارش توامان جاودانه می کند زیبائی تن و روحش را.
با زنی سی و چند ساله خیابان های بارانی را رفته باشی، از همین بالا راه افتاده باشی کم کم. گاهی فشرده باشی زنی سی و چند ساله را در پهلوهایت وقتی هوا سرد میشود، بوی موهایش، بوی خوش زندگیست ... بوی خوش زنی سی و چند ساله.
زنی سی و چند ساله دارد از پنجره ای نگاه میکند، آسمان باید آبی شده باشد از این نگاه. همه جا سبز است ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
درباره سی و چند سالگی یک زن.
یک زن وقتی پا گذاشت آنطرف حصار سی سالگی میشود سی و چند ساله. چهل سالگی هم همین است. همان سی و چند ساله. پنجاه سالگی هم. سی سالگی زن نقطه عطف است. چندبار پیشتر متنی نوشته بودم درباره زنی چهل ساله. قبلترش هم دو سه باری درباره سی و چند سالگی. ولی این متن آخری جمع آنهاست. زن سی را که رد کرد میشود این تفاوت را حس کرد. میشود جمع وقار و متانت و لوندی . جمع زیبایی و هوش . جمع بین فریب و عشق . زن آنور سی سال میشود آنچه قرار بوده باشد و این را بیستر زنها نمیدانند. زنها شاید ترس دارند از رسیدن به سی سالگی. از اینکه شاید دیگر طراوت نداشته باشند. خواستنی نباشند هرچند به نظر من طراوت زن بیشتر میشود. خواسته شدنش بیشتر. با یک روند منطقی. جمع ظاهر و باطن. خود زن باید این را بفهمد. این را مردی میگوید که خودش آنطرف سی سالگی ست و میداند یک زن سی و چند ساله چقدر دلفریب است ...
#ای_لیا #ازمیان_همینطوری_های_روزانه
یک زن وقتی پا گذاشت آنطرف حصار سی سالگی میشود سی و چند ساله. چهل سالگی هم همین است. همان سی و چند ساله. پنجاه سالگی هم. سی سالگی زن نقطه عطف است. چندبار پیشتر متنی نوشته بودم درباره زنی چهل ساله. قبلترش هم دو سه باری درباره سی و چند سالگی. ولی این متن آخری جمع آنهاست. زن سی را که رد کرد میشود این تفاوت را حس کرد. میشود جمع وقار و متانت و لوندی . جمع زیبایی و هوش . جمع بین فریب و عشق . زن آنور سی سال میشود آنچه قرار بوده باشد و این را بیستر زنها نمیدانند. زنها شاید ترس دارند از رسیدن به سی سالگی. از اینکه شاید دیگر طراوت نداشته باشند. خواستنی نباشند هرچند به نظر من طراوت زن بیشتر میشود. خواسته شدنش بیشتر. با یک روند منطقی. جمع ظاهر و باطن. خود زن باید این را بفهمد. این را مردی میگوید که خودش آنطرف سی سالگی ست و میداند یک زن سی و چند ساله چقدر دلفریب است ...
#ای_لیا #ازمیان_همینطوری_های_روزانه
❤1
Forwarded from ایلیا
سی وچند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد...
سی وچندسالگی یک زن یعنی جمع دل فریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت..
زن سی وچند ساله را باید توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده دید... لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود..خرامیدنش و گام های شمرده، شمرده اش را...
زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست....
سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان...شبیه نسیم خنکی که عصریک روز تابستانی روی پوست عرق کرده میوزد...
شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگ ها.. شبیه هرچه که تورو وارد یک خلسه ی شورانگیز می کند...زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سرحال می آورد...زن سی وچند ساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه ی هرآنچه میتوان در یک قاب جمع کرد.
#ای_لیا
@boiereihan
سی وچندسالگی یک زن یعنی جمع دل فریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت..
زن سی وچند ساله را باید توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده دید... لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود..خرامیدنش و گام های شمرده، شمرده اش را...
زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست....
سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان...شبیه نسیم خنکی که عصریک روز تابستانی روی پوست عرق کرده میوزد...
شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگ ها.. شبیه هرچه که تورو وارد یک خلسه ی شورانگیز می کند...زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سرحال می آورد...زن سی وچند ساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه ی هرآنچه میتوان در یک قاب جمع کرد.
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
دو ماه از بین ماههای سال هست که حالمو خوب میکنه. البته خوبتر چون کلن حالم خوبه! حتی وقتائی که خوب نیست ولی این دو ماه کلن حالم خیلی بهتره. اردی بهشت و شهریور.
اردی بهشت شبیه زنی سی و چند ساله است. شبیه نسیم خنک همین ماههای سال است. وقتی دراز کشیده ای روی تخت و از بین پرده نازک پنجره میوزد روی پوست تنت، میوزد روی تنت و لبخند میزند لابد، گاه سفیدی دندانش از بین لبهای سرخش پیدا میشود. نوک انگشتانش را می کشد روی زبری موهای دستت، بلند میشود و توی اتمسفر اتاق میچرخد و از پنجره دوباره بیرون میرود.
عطرش می ماند، رایحه اش، پرده پنجره دوباره تکانی میخورد، زن از میان تاروپود پرده دوباره میوزد روی پوست تنت ...
اردی بهشت شبیه زنی سی و چند سال است. همینقدر تازه، همینقدر با طراوت، همینقدر لوند ... همینقدر زنده.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اردی بهشت شبیه زنی سی و چند ساله است. شبیه نسیم خنک همین ماههای سال است. وقتی دراز کشیده ای روی تخت و از بین پرده نازک پنجره میوزد روی پوست تنت، میوزد روی تنت و لبخند میزند لابد، گاه سفیدی دندانش از بین لبهای سرخش پیدا میشود. نوک انگشتانش را می کشد روی زبری موهای دستت، بلند میشود و توی اتمسفر اتاق میچرخد و از پنجره دوباره بیرون میرود.
عطرش می ماند، رایحه اش، پرده پنجره دوباره تکانی میخورد، زن از میان تاروپود پرده دوباره میوزد روی پوست تنت ...
اردی بهشت شبیه زنی سی و چند سال است. همینقدر تازه، همینقدر با طراوت، همینقدر لوند ... همینقدر زنده.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ماجرای دستگیری مرتضوی
حکم را پاره کرد، چون من قشنگ صدایش را شنیدم. {مأمور دستگیری} گفت: «برای من حکم پاره میکنی؟!». این را که گفت، صدای خانمی را شنیدم که گفت: «آقا توروخدا نبریدش». این خانم این چند روز را در خانه بود، اما صدایش درنمیآمد.
این خانم چند روز توی خانه بود، چون کسی از صبح نرفت توی خانه. گفت: «توروخدا نبریدش» که دیگه دستوپایش را گرفتند و بردنش. فکر کنم دستش را زنجیر کردند و بردنش.
خیلی سروصدا میکرد، ولی چنددقیقهای هم ساکت شد. من احساس کردم که مثلا میگوید میخواهم به کسی زنگ بزنم یا اینکه داشت زنگ میزد، ولی کسی جوابش را نمیداد. سه، چهاردقیقهای همه ساکت بودند داخل خانه. حالا منتظر کسی بودند، داشتند به کسی زنگ میزدند، نمیدانم.
منبع: روزنانه شرق
@boiereihan
حکم را پاره کرد، چون من قشنگ صدایش را شنیدم. {مأمور دستگیری} گفت: «برای من حکم پاره میکنی؟!». این را که گفت، صدای خانمی را شنیدم که گفت: «آقا توروخدا نبریدش». این خانم این چند روز را در خانه بود، اما صدایش درنمیآمد.
این خانم چند روز توی خانه بود، چون کسی از صبح نرفت توی خانه. گفت: «توروخدا نبریدش» که دیگه دستوپایش را گرفتند و بردنش. فکر کنم دستش را زنجیر کردند و بردنش.
خیلی سروصدا میکرد، ولی چنددقیقهای هم ساکت شد. من احساس کردم که مثلا میگوید میخواهم به کسی زنگ بزنم یا اینکه داشت زنگ میزد، ولی کسی جوابش را نمیداد. سه، چهاردقیقهای همه ساکت بودند داخل خانه. حالا منتظر کسی بودند، داشتند به کسی زنگ میزدند، نمیدانم.
منبع: روزنانه شرق
@boiereihan
بیست روز دیگه ماه رمضون شروع میشه، بالاغیرتن بیاید به هم کار نداشته باشیم اونی که میگیره اونی که نمیگیره.
۱. اونی که ۱۶ ساعت آب نمیخوره از نظر تو اگر احمقه خودش این تصمیم رو گرفته.
۲. اونی که نمیخواد روزه بگیره مجبور نیست به خاطر تویی که روزه میگیری زندگیش مختل بشه.
آدم باشیم.
@boiereihan
۱. اونی که ۱۶ ساعت آب نمیخوره از نظر تو اگر احمقه خودش این تصمیم رو گرفته.
۲. اونی که نمیخواد روزه بگیره مجبور نیست به خاطر تویی که روزه میگیری زندگیش مختل بشه.
آدم باشیم.
@boiereihan
بهار فصل خوابیدنهاست ...
اردیبهشت شبیه زنیست عریان خوابیده زیر نسیم خنکی که از پنجرهای کوچک روی پردهای نازک میزند.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اردیبهشت شبیه زنیست عریان خوابیده زیر نسیم خنکی که از پنجرهای کوچک روی پردهای نازک میزند.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan