در ترهبار سیبزمینیها را جدا میکند، پیازها کمی آنطرفتر با تردید نگاه میکنند و منتظرند، گوجه و خیار هم توی کیسهی پلاستیکی به سرنوشت محتومشان فکر میکنند.
@boiereihan
@boiereihan
+ خوشحالیت دووم نداره ناامیدت میکنم!
- من به خدا و شیطان اعتقاد ندارم سر همین هیچوقت ناامید نمیشم.
فیلمِ ژاندارک
#فیلم_دیالوگ
@boiereuhan
- من به خدا و شیطان اعتقاد ندارم سر همین هیچوقت ناامید نمیشم.
فیلمِ ژاندارک
#فیلم_دیالوگ
@boiereuhan
زن روی شکم دراز کشیده بود، پای راست را خم کرده بود، ملحفه نازکی تن عریاتش را به دو قسمت کرده بود پاها و برآمدگی باسن زیر ملحفه بود و سفیدی پشت ساقهای زن از زیر ملحفه پیدا بود، زن صورت را از چپ به راست چرخاند باران میخورد روی شیشه نسیم خنکی دوید روی پوست زن، زن خودش را مچاله کرد.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
+ تو خیلی خوشگلی!
- جدی! میخوای باهام بخوابی اینو میگی؟
+ نه میخوام باهات بیدار بمونم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
- جدی! میخوای باهام بخوابی اینو میگی؟
+ نه میخوام باهات بیدار بمونم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
صدای پای تحریم داره بلندتر میشه و عدهای هم خارج و داخل کشور خوشحال هستن، هرکدوم منافع خودشون رو دنبال میکنن و اینوسط باز گوشت قربونی مردم هستن.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
یکی نان نداشت، می مرد
یکی وجدان نداشت، می خندید!
یکی در لبنان بود، چه می دانم لخت بود انگار
یکی هم در اینجا بود، صورتش سرخ بود انگار
یکی کفش نداشت، واکس می زد
یکی هم کفش داشت، تو سر واکسی می زد
یکی درد داشت و می خندید
یکی مرض داشت و نمی خندید
یکی عقل داشت ولی روی دیوارهای شهر می شاشید
یکی هم سواد داشت روی دیوارهای شهر می نوشت:" شهر ما خانه ماست"
یکی مادرزاد زیر آفتاب برنزه بود،
یکی هم در سایه زیر سولاریوم بود!
یکی جان می کند عرق می ریخت ولی نمی خورد!
یکی هم نشسته بود عرق می ریخت می خورد!
یکی در صف مرغ ضربه فنی می شد
یکی هم در نیاوران خون بالا می آورد
یکی در ایستگاه بی آر تی حضرت عزرائیل را ملاقات می کرد
یکی در جردن دختر عزرائیل را بلند می کرد
یکی داشت کمی می خوابید در جوی آب
یکی هم گوسفندهایش تمام نمی شد
یکی می مرد، طبیعی هم می مرد
یکی اما یادش رفته بود، ولی می مرد
یکی بود یکی هم نبود
یکی نبود ولی می گفتند بود.
یکی رفت، پا داشت. برگشت، نداشت
یکی نرفت، نشست گوشت تن بقیه را خورد.
یکی ساندیس می خورد و باورش شد"صد درصد طبیعی!"
یکی هم ...
بگذریم هرچند ...
"یکی می مرد ز درد بی نوایی
یکی می گفت: عزیز زردک می خواهی؟"
#ای_لیا
@boierehan
یکی وجدان نداشت، می خندید!
یکی در لبنان بود، چه می دانم لخت بود انگار
یکی هم در اینجا بود، صورتش سرخ بود انگار
یکی کفش نداشت، واکس می زد
یکی هم کفش داشت، تو سر واکسی می زد
یکی درد داشت و می خندید
یکی مرض داشت و نمی خندید
یکی عقل داشت ولی روی دیوارهای شهر می شاشید
یکی هم سواد داشت روی دیوارهای شهر می نوشت:" شهر ما خانه ماست"
یکی مادرزاد زیر آفتاب برنزه بود،
یکی هم در سایه زیر سولاریوم بود!
یکی جان می کند عرق می ریخت ولی نمی خورد!
یکی هم نشسته بود عرق می ریخت می خورد!
یکی در صف مرغ ضربه فنی می شد
یکی هم در نیاوران خون بالا می آورد
یکی در ایستگاه بی آر تی حضرت عزرائیل را ملاقات می کرد
یکی در جردن دختر عزرائیل را بلند می کرد
یکی داشت کمی می خوابید در جوی آب
یکی هم گوسفندهایش تمام نمی شد
یکی می مرد، طبیعی هم می مرد
یکی اما یادش رفته بود، ولی می مرد
یکی بود یکی هم نبود
یکی نبود ولی می گفتند بود.
یکی رفت، پا داشت. برگشت، نداشت
یکی نرفت، نشست گوشت تن بقیه را خورد.
یکی ساندیس می خورد و باورش شد"صد درصد طبیعی!"
یکی هم ...
بگذریم هرچند ...
"یکی می مرد ز درد بی نوایی
یکی می گفت: عزیز زردک می خواهی؟"
#ای_لیا
@boierehan
Forwarded from ایلیا
رفاقت یعنی وقتی دوستت داره می یوفته
دستش رو بگیری،
هرچند بدونی خودت هم باهاش می یوفتی
و دوست داشتن یعنی
وقتی می دونی داری می یوفتی
دست دوستت رو نگیری که اونم با خودت نکشی پائین.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دستش رو بگیری،
هرچند بدونی خودت هم باهاش می یوفتی
و دوست داشتن یعنی
وقتی می دونی داری می یوفتی
دست دوستت رو نگیری که اونم با خودت نکشی پائین.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تفاوت تو با بقیه آدمها اینه که وقتی چیزی خلاف منافعت هم باشه باز حق رو زیر پا نمیذاری. متفاوت باشیم.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
به این کار میگن پفیوز بودن. ترسوندن مردم برای رسیدن به منافع.
با لباس داعش رفتن توی مجتمع کوروش تا به مردم بگن اگر داعش بیاد همهتون رو میخوره.
@boiereihan
با لباس داعش رفتن توی مجتمع کوروش تا به مردم بگن اگر داعش بیاد همهتون رو میخوره.
@boiereihan
در خیابانهای رشت عاشقت شوم،
در خیابانهای اهواز دستانت را بگیرم
در خیابانهای شیراز ببوسمت
در میان هیاهوی جهان برای هیچ
زیر پنجره اتاقی که نسیم خنکی از میان پرده پشت پنجرهاش تو میزند
دست بکشم روی تن عریانت
چشمهایت را ببندی ...
#ای_لیا
@boiereihan
در خیابانهای اهواز دستانت را بگیرم
در خیابانهای شیراز ببوسمت
در میان هیاهوی جهان برای هیچ
زیر پنجره اتاقی که نسیم خنکی از میان پرده پشت پنجرهاش تو میزند
دست بکشم روی تن عریانت
چشمهایت را ببندی ...
#ای_لیا
@boiereihan
بارها گفتهام کسی که مینویسد الزامن حال خودش را نمینویسد، چیزهایی را مینویسد که دیده است یا شنیده است، یا حال آدمهاییست که اطرافش زندگی میکنند، پس تویی که میخوانی ممکن است خودت را بگذاری جای مخاطب متن همذاتپنداری کنی با متن یا خودت را توی متن حل کنی و بشوی همان آدم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ولی اگر انسان باشید میارید دلارها و سکههائی که تو خونههاتون انبار کردید میریزد تو بازار قیمتش بیاد پایین، از فردا اجارههارو کم میکنید، دلالی رو میذارید کنار، اون جنسهای انبار شده رو میریزد تو بازار ... البته این فقط یه فانتزیه از امشب دندون تیز میکنیم از فردا همدیگر رو بیشتر بدریم!
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
تویی که اینوسط بشکن میزنی و از فردا دلارها و سکههات رو گرونتر میفروشی و اجارههارو بیشتر میکنی، آره همین تو، خودت!داری نونت رو میزنی توی خون مردم!
@boiereihan
@boiereihan