شجاعترین ادم هم باشی باز نمیتونی حقیقت رو تغییر بدی.
فیلمِ Blade Runner 2049
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
فیلمِ Blade Runner 2049
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
برای دختر دانشجوش یک میلیارد و هفتصد میلیون توی بانکپارسیان حساب باز کرده که بچهاش که فارغالتحصیل شد و اومد بیرون پشتوانه داشته باشه و دستاش توی جیب خودش باشه. منم که فارعالتحصیل شدم اومدم خونه بابام گفت یا برو سربازی یا سرکار، من تنبل خونه شاه عباس باز نکردم فکر کنی میخوری و میخوابی. رفتم سرکار وسطش رفتم سربازی. قربون بابام برم 😍😘
@boiereihan
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
این متن رو من نوشتم. نه فالاچی نه بالزاک نه کس دیگه :)
برای زنی سی و چند ساله
سی و چند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد. سی و چند سالگی یک زن یعنی جمع دلفریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت. زن سی و چند ساله را توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده باید دید، لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود، خرامیدنش و گام های شمرده شمرده اش را. زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست، سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان. شبیه نسیم خنکی که عصر یک روز تابستانی روی پوست عرق کرده صورت میوزد، شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگها، شبیه هرچه که تو را وارد یک خلسه شورانگیز میکند. زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سر حال می آورد. زن سی و چندساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه هر آنچه میشود در یک قاب جمع کرد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اسم نویسنده متن رو از زیر متن پاک نکنید.
برای زنی سی و چند ساله
سی و چند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد. سی و چند سالگی یک زن یعنی جمع دلفریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت. زن سی و چند ساله را توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده باید دید، لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود، خرامیدنش و گام های شمرده شمرده اش را. زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست، سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان. شبیه نسیم خنکی که عصر یک روز تابستانی روی پوست عرق کرده صورت میوزد، شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگها، شبیه هرچه که تو را وارد یک خلسه شورانگیز میکند. زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سر حال می آورد. زن سی و چندساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه هر آنچه میشود در یک قاب جمع کرد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اسم نویسنده متن رو از زیر متن پاک نکنید.
شب
زنی در انتهای خیالی نزدیک
چنگ میزند توی آغوش خاطرهای ... زن چشمها را میبندد.
#ای_لیا
@boiereihan
زنی در انتهای خیالی نزدیک
چنگ میزند توی آغوش خاطرهای ... زن چشمها را میبندد.
#ای_لیا
@boiereihan
پسرک نه ماهه همسایهی پایین گریه میکند، صدایش تاریکی توی راهرو را چنگ میزند و میآید بالا، میخورد پشت در، حجمی از زندگی پشت در میکوبد، در را باز میکنم صدای زندگی توی راهرو پیچیده است، پسربچه با تمام توان فریاد میزند، چند لحظهی بعد آرام میشود، لابد چنگ زده است به پستان پرشیر مادرش. مادر هم خواب و بیدار دست میکشد روی موهای کمپشت پسرک. سکوت دوباره تاریکی راهرو را در آغوش میکشد. در را میبندم.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
برای فرمانده مدافعین خرمشهر، سید محمد جهان آرا
آخرین تیربارچی آخرین قطار فشنگ را هم خالی کرد. روی سقف بیمارستان نشسته بود مستاصل که چه کند. یکی از مدافعین گفت : سید گفته جمع کنید و برگردید. شهر سقوط کرده.
آخرین وانت به همراه آخرین بازمانده ها که خارج شدند، تیربارچی نگاهی به خط افق کرد جایی که دو تانک پیش میآمدند، فرصت گریه کردن نبود. سقف بیمارستان را بوسید. قرار گذاشت که برگردد و دوباره ببوسدش.
تیربار را روی دوش گذاشت و سقوط شهر را پشت سرش ندید ...
دو سال بعد برگشت، اول به نیابت از سید ممد بوسید. گونه هایش را چسباند روی سقف، هق هق گریه امانش نداد. ممد نبود ببیند مدافعین برگشته اند.
#ای_لیا
@boiereihan
آخرین تیربارچی آخرین قطار فشنگ را هم خالی کرد. روی سقف بیمارستان نشسته بود مستاصل که چه کند. یکی از مدافعین گفت : سید گفته جمع کنید و برگردید. شهر سقوط کرده.
آخرین وانت به همراه آخرین بازمانده ها که خارج شدند، تیربارچی نگاهی به خط افق کرد جایی که دو تانک پیش میآمدند، فرصت گریه کردن نبود. سقف بیمارستان را بوسید. قرار گذاشت که برگردد و دوباره ببوسدش.
تیربار را روی دوش گذاشت و سقوط شهر را پشت سرش ندید ...
دو سال بعد برگشت، اول به نیابت از سید ممد بوسید. گونه هایش را چسباند روی سقف، هق هق گریه امانش نداد. ممد نبود ببیند مدافعین برگشته اند.
#ای_لیا
@boiereihan
Mamad-naboodi-Koveitipoor.mp4
15.5 MB
فایل تصویری آهنگ ماندگار "ممد نبودی ببینی"
@boiereihan
@boiereihan
سرباز عراقی روی دیوار یکی از خانههای خرمشهر نوشته بود : آمدیم که بمانیم.
بعد از آزادسازی خرمشهر شهید بهروز مرادی زیرش نوشته بود: آمدیم نبودید!
@yekbashar
بعد از آزادسازی خرمشهر شهید بهروز مرادی زیرش نوشته بود: آمدیم نبودید!
@yekbashar
Forwarded from کافی کتاب
ساعت چهارونیم صبح زنگ زده، مثل میت که زنده میشه پاشدم درو دیوار رو توی تاریکی نگاه میکنم تلفن رو پیدا کردم میگم بله! میگه حاجی میخواستم سحر خواب نمونی. میگم شما؟ میگه "یحییم یحیی! خواب نمونی" از خواب پریدم! تاریک بود، نور باریکی از لای پرده اتاق تو میزد.
+ یحیی سال ۷۴ فوت شد.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
+ یحیی سال ۷۴ فوت شد.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ایمان خیلی مهمه پس مراقب باش به کی یا چی داری ایمان میاری.
فیلمِMonster calls
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
فیلمِMonster calls
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
یه بار یکی از عقربههای کوچیک ساعتم افتاد چندسالی از گارانتیش گذشته بود گفتم یه عقربه کوچیکه بازش کردم عقربه ها ریز بودن بعد چندتا دیگهشون افتاد محور طبلکش شکست، یه مساله ساده تبدیل شد به بحران امنیت-ملی! بردم دادم نمایندگی طرف یه عاقل اندر سفیهی نگاه کرد منم لبخند زدم!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چند ماه بچهها تمرین کردن، انگیزه دارن، آمادگی دارن، ویزا گرفتن بعد یهو میگن نمیریم. چرا؟ چون اسراییل هم گفته تو مسابقات شرکت میکنه سر همین ممکنه بخوریم بهشون اینبار اگر انصراف بدیم کل فدراسیون کشتی میره رو هوا پس صورت مساله رو پاک میکنیم.
ایران از مسابقات کشتی فرنگی انصراف داد.
@boiereihan
ایران از مسابقات کشتی فرنگی انصراف داد.
@boiereihan
مهم نیست خاطراتت چقدر بد هستن گاهی یادآوریشون بهت قدرت میده.
فیلمِ Blade of the immortal
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
فیلمِ Blade of the immortal
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر.
ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را.
عامه پسند - چالز بوکوفسکی
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را.
عامه پسند - چالز بوکوفسکی
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab