ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
زندگی
چیزی ست
شبیه سکوت یک زن
در خلوت یک ایستگاه اتوبوس!

#ای_لیا
@boiereihan
آرام آرام ته می کشیم
در فنجانِ احساس ِ یک رویا
و طلوعی دیگر
دوباره بر می خیزیم در آغوش خاطره ها.

زندگی همین یکی دو خط از فنجان خاطره نوشیدن است.

#ای_لیا
@boiereihan
بی تو
سینه تنگ می شود
نفس هم نمی داند که برود یا بماند ...

#ای_لیا
@boiereihan
به زنها باید گفت
یادشان آورد
که بودنشان
حال زمین را خوب میکند.

#ای_لیا
@boiereihan
خاصیت بت و اسطوره این است که روزی فرو خواهد ریخت، آدمها و شخصیت ها و جریانها را بت نکنیم!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
زندگی چیست؟
دست به دست شدن یکباره احساس آدمی
در تنگنای نبردی تن به تن
و کودکی پنهان
در میان ِ هوس های روزگار.
سبز میشود گاهی
خاطره ای
در ذهن عریان بشریت
یا میشود بمبی
روی سقف آرزوی های یک کودک.
زندگی این است
شاید!

#ای_لیا
@boiereihan
...
آب #پرتقال
صبح پنج شنبه ... خوبی پنج شنبه این است که همه خانه اند. میشود کمی بیشتر خوابید. میشود کارها را با حوصله جمع و جور کرد. میشود چند کیلو پرتقال هزار و دویست تومانی که شب قبلش توی راه از یک وانتی خریده ای را آب بگیری و روزت را پرتقالی کنی.

پنج شنبه خوب است ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گفت : مردها به زنها خیانت میکنن و زنها به خودشون ...

#ای_لیا
@boiereihan
جوونتر بودیم و کلمون باد داشت، پرشور و حرارت میخواستیم هنه چیز رو تغییر بدیم. بزرگترا میگفتن یه خرده آرومتر برید، میگفتیم این بزرگترا عافیت طلب دنیا شدن و از هزینه دادن میترسن. بزرگتر شدیم فهمیدیم هیجانات جوانی زودگذرن ... به قول اون یارو گفت زیر سی سال اگه چریک نباشی خری بعد سی سال اگه هنوز چریک باشی خری!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چای را گذاشته ام لبه ی پنجره. تصور میکنم چهل و چند سال پیش در همین بالکن خانه مقابل شرکت، زنی دستانش را گذاشته بوده روی نرده ها و باد میخورده زیر موهایش و گاهی هم میپیچیده در بین موهایش ، صورتش.
مردی آن پائین برایش لبخندی پرت میکرده و دور میشده است. زن از خاطره آغوشی گرم صورتش سرخ میشود، سرش را پائین می اندازد و در زیر دلش خنکی احساس میکند. مرد دور میشود ...

چای خنک شده است، به قدر چهل و چند سال! پیرزن از کنار نرده بالکن میرود. مردی دور میشود.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
رفاقت یعنی وقتی دوستت داره می اوفته
دستش رو بگیری،
هرچند بدونی خودت هم باهاش می اوفتی!

اما دوست داشتن یعنی
وقتی می دونی داری می اوفتی
دست دوستت رو نگیری که اونم با خودت نکشی پائین.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زنی در اضطراب شستن ظرفهای نَشُسته ی یک رابطه ی گیر کرده در ته کوچه ی بن بست عاشقی، نشسته است و سیگار می کشد و به این فکر می کند که مرد رویاهایش در آغوش چه کسی خنده هایش را اوق می زند ... خاطراتش همه طعم سیگار دارند!!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یارو خودش میگه بابا من قبلن یه گوهی خوردم یه مزخرفی گفتم الان خودمم قبولش ندارم، بعد ما با پرژکتور تو گذشته آدمها میگردیم ببینیم چیزی پیدا میکنیم آبروشونو ببریم.
خوشحالیم دیگه! چمونه خب؟

@boiereihan
آزادی!

چشمانت را بشوی ،
مسیح آزادی
سالهاست در میدان این شهر
بر صلیب است.

#ای_لیا
@boiereihan
تنها شده ام،
کسی نگفته بود
برای عبور از خود
باید از تو هم گذر کنم!

#ای_لیا
@boiereihan
درباره سوشا مکانی حرف میزنند. سر میر غذا توی شرکت. بعد بحث میرسد به فیلم پورنوی زهرا امیرابراهیمی. یکی شان میگوید من بار اول که دیدم خیلی ناراحت شدم، اعصابم خرد شد، اصلن با دید لذت بردن نگاه نکردم اما بار دوم چرا با قصد لذت بردن نگاه کردم!
اتفاقهای اطرافمان همینطور عادی میشوند، وجدان هم همینطور کم کم ته میکشد. اینکه چرا با قصد لذت نگاه کرده منظورم نیست که این به خود آن بیننده ربط داشته اما در کلیت مساله اشکال دارم اینکه همه چیزمان ته میکشد، کم کم میشویم آدمهایی بی تفاوت.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
من در تو
مثل قرص جوشانی
جوشیدم و تمام شدم
خاصیت عشق همین است
یکی می جوشد و یکی دیگر آرام می گیرد ...

#ای_لیا
@boiereihan
آدم است دیگر
گاه که باران می بارد
دلش تنگ میشود
دلش تنگ بویی ست که دیگر نمیشنود!

#ای_لیا
@boiereihan
زنی برای مهمانی آماده میشود و مردی کت و شلوار پوشیده، نشسته است با گوشی موبایل وَر میرود و غر میزند و ساعت را نگاه میکند! چه چیزهائی را از دست می دهد ...

زنی آرایش کند و تو فقط نگاه کنی
دست کند در میان موهایش
آن گل سر آبی را
بکارد در میان گندمزار گیسوانش
لباس از تن که میکند
تا لباس شبی بر تن کند
جهان لحظه ای متوقف میشود
سکته ای میزند
لبخندی می نشیند
بر گوشه ی لبان خلقت!
آن سایه ی لطیف را
آن خطی که میگذرد از میان مرز لب هایش
آه ... نفس مانده در سینه!
و توئی که نمیدانی
خالق این مخلوق
چه در سر داشته
وقتی گِل میزده و شکل می داده.
عاشق بوده به گمانم.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
1