گاه در خیال آدمها
بر تن هم پیچیدهایم
خسته از معاشقهای سخت
تنهایمان
بوی عرق تند تنهائی گرفته است
#ای_لیا
@boiereihan
بر تن هم پیچیدهایم
خسته از معاشقهای سخت
تنهایمان
بوی عرق تند تنهائی گرفته است
#ای_لیا
@boiereihan
روزی که اسرا آمدند مردم محل از چهارراه اصلی محل اسرا را روی دوش میگرفتند و میبردند تا خانه، کوچهها آبپاشی شده بود و چراغانی، شب هم شام میدادند، همسایهها میدادند، بوی خاک آب خورده و قیمه توی ذهنم مانده و آزادهی کچلی که روی دوش مردم بود.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻩ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﮐﺎﺭﯼ ﺭﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﯼ ﺗﻮ ﺭﻭﯾﺎ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﺕ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﮐﻨﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺭﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻥ ﻣﯽ ﯾﺎﻥ ﻭ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻦ: " ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯽ !
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝِ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ - ﺍِﺳﺘﯿﻮ ﮐﻨﺮﺍﺩ
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝِ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ - ﺍِﺳﺘﯿﻮ ﮐﻨﺮﺍﺩ
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
یکی از مزایای جانبی ورزش کردن لاغری و تناسب اندامه، ورزش برای فعال نگه داشتن کلیه اعضای بدن لازمه.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
غمگینم
چونان یک حلقه فیلم 36 تایی کُداک
خاک گرفته،
پشت ویترین یک عکاسی در خیابان فردوسی،
که دیگر تولید نمیشود،
و هیچ دوربین دیجیتالی هم دوستش ندارد.
#ای_لیا
@boiereihan
+وبلاگ من www.reihan-7.blogsky.com
چونان یک حلقه فیلم 36 تایی کُداک
خاک گرفته،
پشت ویترین یک عکاسی در خیابان فردوسی،
که دیگر تولید نمیشود،
و هیچ دوربین دیجیتالی هم دوستش ندارد.
#ای_لیا
@boiereihan
+وبلاگ من www.reihan-7.blogsky.com
خاطرهها بو دارند، یکهو یک جایی سر خاطرهای باز میشود مست میشوی و چشمها را میبندی، جائی در آغوش یک خیال بیدار میشوی.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
۲۵ ساله پیوسته ورزش میکنم، یک دورهای هم حرفهای کار کردم، فوتبال بازی میکردم و الان هم سالنی ادامه میدم، توی یک مقطع دو ساله کلن گذاشتم کنار و یکهو ۲۵ کیلو وزن اضافه کردم، سال ۹۱ دوباره شروع کردم و الان حدود ۲۰ کیلو طی ۷ سال کم کردم، تقریبن وزنم نرماله اما هیچوقت به شکم صاف و سیکس پک و اینا فکر نکردم، حتی اون دوران حرفهای هم که بخاطر تمرین سنگین بدنم رو فرم بود و شکم عضلهای داشتم هم تو نخش نبودم، الان هم یه نمه کوچولو شکم دارم، دوسش هم دارم، هیچوقت هم رژیم غذائی نداشتم و ندارم، هرچی دلم خواسته خوردم، در ضمن من از اینائی هستم که نفس میکشن چاق میشن، برای وزن کم کردن فشار نیاوردم اونم منی که همیشه دو سه کیلو زیر وزن نرمال بودم، به مرور هر سال دو سه کیلو کم کردم. برای وزن کم کردن و آب کردن چربی ها به خودتون استرس وارد نکنید، دنبال وزن کم کردن دفعی نباشید، مداوم ورزش کنید حتی اگر مشکل باشگاه رفتن دارید( من فقط یک روز رفتم باشگاه اونم همون روز اول یکی اومد گفت اشتباه میزنی دیگه نرفتم) با پیاده روی سریع و طناب زدن( اگر مشکل زانو ندارید) میتونید وزنتون رو نرمال کنید، با یک سری ورزشهایی که داخل خونه هم میشه انجام داد میتونید کار خودتون رو پیش ببرید هرچند باشگاه رفتن انگیزه ایجاد میکنه چون آدمهای دیگه رو هم میبینید.
البته اگر با وزنتون مشکل ندارید و براتون اهمیت نداره نوشتههای بالارو فراموش کنید و نون خامهای رو گاز بزنید، یه دونه هم به من بدید با این چایی که ریختم بخورم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
البته اگر با وزنتون مشکل ندارید و براتون اهمیت نداره نوشتههای بالارو فراموش کنید و نون خامهای رو گاز بزنید، یه دونه هم به من بدید با این چایی که ریختم بخورم.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
آنکه تو را دوست دارد قاعدتن تو را برای خودش نمیخواهد تورا به خاطر تو بودنت میخواهد، اینکه بودنت وجود او را معنی میدهد.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
این رو بنده نوشتم نه رومن پولانسکی:
عاشق اگر میشوید
عاشق رفتار آدم ها نشوید.
آدم ها گاهی حالشان خوب است گاهی بد
رفتارشان متاثر از حالشان است
عاشق افکارشان شوید
افکار حتی در بدترین حالت آدم ها هم تغییر نمی کند..
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
عاشق اگر میشوید
عاشق رفتار آدم ها نشوید.
آدم ها گاهی حالشان خوب است گاهی بد
رفتارشان متاثر از حالشان است
عاشق افکارشان شوید
افکار حتی در بدترین حالت آدم ها هم تغییر نمی کند..
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
شهریور دختری ست که بلوغ را پشت سر گذاشته طبعش گرم است و احساسش به خنکی پس از باران است, دهانش بوی جنگل های باران خورده شمال را میدهد و تنش به لطافت شنهای جاری در دل شبهای کویر است, توی آغوشش زندگی آرام خوابیده است.
شهریور جان است ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
شهریور جان است ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آه نگهبانان،
خسته نیستید آیا
از جستوجوی نور
در نمکزار ما
خسته نیستید آیا
از جستوجوی آتش گل سرخ
در زخمهای ما
آه نگهبانان،
خسته نیستید آیا؟
محمود درویش
@boiereihan
خسته نیستید آیا
از جستوجوی نور
در نمکزار ما
خسته نیستید آیا
از جستوجوی آتش گل سرخ
در زخمهای ما
آه نگهبانان،
خسته نیستید آیا؟
محمود درویش
@boiereihan
پاهایم را جمع کردم تا زن راحت بنشیند، مرد کنار پنجره درشت بود، من هم حالا بگی نگی کمی درشت هستم، خودم را به سمت مرد کشیدم ولی تکان نخورد، نگاهش کردم شاید متوجه شود ولی خودش را زد به نفهمیدن، راحت نشسته بود، یک طرف ماشین را گرفته بود، زن هرطور بود سوار شد، پاهایم درد گرفته بود زن انگار که فهمیده باشد گفت آقا راحت بشینید شما هم مثل داداش خودم، پایم را که آزاد کردم انگار یک تریلی را از روی پایم برداشته باشند، پایم قرچی کرد، تشکر کردم، مرد درشت دست کرد توی جیبش چیزی بردارد من را هل داد سمت زن خودم را نگه داشتم و به زن گفتم ببخشید، زن خورش را به سمت جلو خم کرد و به مرد درشت نگاه کرد و گفت آقا نصف ماشین رو که گرفتی حداقل کمی مودب باش، انگار آب یخ ریخته باشند روی مرد درشت چیزی نگفت، خودش را جمع کرد، جا باز شد.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
وقتی آدما عاشق میشن دنیا قشنگتر میشه.
فیلمِ بمب یک عاشقانه
کارگردان پیمانمعادی
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
فیلمِ بمب یک عاشقانه
کارگردان پیمانمعادی
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
کنار خیابون یکی گفت آریاشهر ولی راننده نگه نداشت گفتم مگه آریاشهر نمیری؟ گفت چرا ولی اون پراید پشتی خالی بود گفتم دوتا مسافر هم گیر اون بیاد.
@boiereihan
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
ای لیا:
یک زن همان اول کار راحت تو را نمی پذیرد, به سرعت جواب احساست را نمیدهد, ممکن است دلش بلرزد, چیزی توی سینه اش بالا و پائین شود, گونه هایش سرخ شود ولی کم و زیاد را می سنجد, عقل را هم دخیل میکند توی این احساس ولی بعدش که پذیرفت سخت رها میکند, تلاش میکند میجنگد, به قولی همه داشته اش را سرمایه گذاری میکند و عملن ریسکش را هم می پذیرد و به همین خاطر توی جدائی ها بیشترین آسیب را میبیند.
زنی که دل میبندد, سخت رها میکند ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یک زن همان اول کار راحت تو را نمی پذیرد, به سرعت جواب احساست را نمیدهد, ممکن است دلش بلرزد, چیزی توی سینه اش بالا و پائین شود, گونه هایش سرخ شود ولی کم و زیاد را می سنجد, عقل را هم دخیل میکند توی این احساس ولی بعدش که پذیرفت سخت رها میکند, تلاش میکند میجنگد, به قولی همه داشته اش را سرمایه گذاری میکند و عملن ریسکش را هم می پذیرد و به همین خاطر توی جدائی ها بیشترین آسیب را میبیند.
زنی که دل میبندد, سخت رها میکند ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
یکم - یکی از آشنایان میگفت اوایلی که مهاجرت کرده بودیم فرانسه توی یک فروشگاه پشت صندوق هرکاری کردیم نتوانستیم به متصدی بفهمانیم چه چیزی میخواهیم، نه ما فرانسه میدانستیم و نه او انگلیسی متوجه میشد. پنج دقیقه ای که گذشت افرادی که توی صف پشت سرما بودند، حتی یک نفرشان، برنگشت با لحن طلبکارانه یا توهین آمیز و یا حتی عادی ناراحتی اش را ابراز کند. اینکه چرا مثلن مارا علاف کرده ای، وقت ما فلان است و بهمان. یا حتی به خارجی بودنمان اشاره کند.
دوم- یکی از دوستان سه سال پیش در قرعه کشی لاتاری برنده شد و رفت هیوستون تگزاس و مشغول کار شد. تعریف میکرد همان اوایل رفته بودند توی فروشگاهی و با متصدی صندوقی مواجه شده بودند که روی پیراهنش اتیکت نیو(new) درج شده بود. یعنی تازه کار. میگفت با اینکه کارش کند بود کسی معترضش نشد. مشتری لبخندی هم تحویل میداد. او هم با لبخند گاهی به خاطر تاخیر عذرخواهی میکرد.
سوم - توی پمپ بنزین هروقت خواسته ام بنزین بزنم معمولن کسی جلوی ما هست که ناشی ست. یا خرد بنزین میزند (من خودم رند بنزین میزنم. بیست و پنج تومن. چهل تومن) یا دستپاچه است. گاهی شده صف کناری رفته است و برخی خواسته اند از صف بروند آن صف و صفهای داخل پمپ بنزین را به هم ریخته اند. یا گاهی دست گذاسته اند روی بوق و گاهی اوقات فحشی هم نثار آن بنده خدا کرده اند. همیشه منتظر میمانم. ته تهش پنج دقیقه وقت تلف شده است.
چهارم - درهای قطار که باز میشود همه میدوند، درهای قطار که میخواهد بسته شود عده ای هجوم می آورند و نمیگذارند در بسته شود. تفاوت قطار فعلی و بعدی نهایتن سه دقیقه است. گاهی شده ده دقیقه صبر کرده ام و پس از سه قطار قطار چهارم را سوار شده ام. خلوت و راحت. بی هیچ بوی تعفنی!
این عجله و عدم تمرکز لازم در اینطور مواقع را نمیفهمم. اینکه بروی توی زندگی آن آدمها میبینی در روز کلی وقت تلف میکنند اما سر این گلوگاههایی که در نهایت چند دقیقه از وقتشان را میخورد صبر ندارند. گاه حتی به زدو خورد میرسند. کمی تحمل بیشتر کمی آرامش بیشتر گاهی لبخند معجزه میکند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
دوم- یکی از دوستان سه سال پیش در قرعه کشی لاتاری برنده شد و رفت هیوستون تگزاس و مشغول کار شد. تعریف میکرد همان اوایل رفته بودند توی فروشگاهی و با متصدی صندوقی مواجه شده بودند که روی پیراهنش اتیکت نیو(new) درج شده بود. یعنی تازه کار. میگفت با اینکه کارش کند بود کسی معترضش نشد. مشتری لبخندی هم تحویل میداد. او هم با لبخند گاهی به خاطر تاخیر عذرخواهی میکرد.
سوم - توی پمپ بنزین هروقت خواسته ام بنزین بزنم معمولن کسی جلوی ما هست که ناشی ست. یا خرد بنزین میزند (من خودم رند بنزین میزنم. بیست و پنج تومن. چهل تومن) یا دستپاچه است. گاهی شده صف کناری رفته است و برخی خواسته اند از صف بروند آن صف و صفهای داخل پمپ بنزین را به هم ریخته اند. یا گاهی دست گذاسته اند روی بوق و گاهی اوقات فحشی هم نثار آن بنده خدا کرده اند. همیشه منتظر میمانم. ته تهش پنج دقیقه وقت تلف شده است.
چهارم - درهای قطار که باز میشود همه میدوند، درهای قطار که میخواهد بسته شود عده ای هجوم می آورند و نمیگذارند در بسته شود. تفاوت قطار فعلی و بعدی نهایتن سه دقیقه است. گاهی شده ده دقیقه صبر کرده ام و پس از سه قطار قطار چهارم را سوار شده ام. خلوت و راحت. بی هیچ بوی تعفنی!
این عجله و عدم تمرکز لازم در اینطور مواقع را نمیفهمم. اینکه بروی توی زندگی آن آدمها میبینی در روز کلی وقت تلف میکنند اما سر این گلوگاههایی که در نهایت چند دقیقه از وقتشان را میخورد صبر ندارند. گاه حتی به زدو خورد میرسند. کمی تحمل بیشتر کمی آرامش بیشتر گاهی لبخند معجزه میکند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
گفت پسرم این نایلونهارو برام میاری؟ سه کیسهی بزرگ پر از خرید را گرفتم و آرام کنارش حرکت کردم، چند کوچه پائینتر پیچید توی یک کوچهی بنبست، جلوی یک خانهی حیاطدار کوچک ایستاد، کلید را با دقت از توی کیف کوچک مشکی درآورد، توی قفل چرخاند و ضربهای به در زد و وارد حیاط شد، گربهای آمد پیچید بین پاهای پیرزن و بالا را نگاه کرد، پیرزن به گربه گفت جمشید حالت خوبه؟ جمشید تکانی خورد و سرش را چرخاند به سمت من، حیاط پر از گلدان بود، هوایش خنک بود، حس آشنائی داشت، کیسهها را گذاشتم جلوی در، پیرزن تشکر کرد، جمشید برگشت و یک گوشه خودش را مچاله کرد زیر سایهی خرت و پرتهای توی حیاط، در را بستم و دوباره برگشتم به ازدحام خفهکنندهی زندگی آدمهای توی خیابان.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
به مرد گفته بود خواستم یکهو لبهایت را ببوسم ولی نبوسیدم ترسیدم این خواستن درون من با بوسیدن لبهایت کم شود ... نبوسیدم و درون خودم مچاله شدم.
@boiereihan
@boiereihan