روح با کلمه راضی می شود، ولی تن فرق دارد، راحت نمی شود خوشحالش کرد، احتیاج به عضله دارد. تن همیشه واقعیتی است ملموس، برای همین تقریبا همیشه غم انگیز و چندش آور به نظر می رسد.
سفر به انتهای شب - لویی فردینان سلین
@boiereihan
سفر به انتهای شب - لویی فردینان سلین
@boiereihan
سر تقاطع کامرانیه نیاوران سگش مدفوع کرد تو پیادهرو، قشنگ وسط پیادهرو، میگم خانم لطفن جمعش کنید، چند دقیقه داشتم توضیح میدادم که اینکه سگ دارید و یا نه به کسی ربط نداره بخدا، منم به سگ کار ندارم خیلی هم کیوته سگتون ولی جمعش کن. جمع نکرد.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
تا همین چند سال پیش رژ میزدن با یه رنگ دیگه دورش خط لب میکشیدن، یکی از یکی قشنگتر!
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
زیباترین اتفاق یک روز بارانی
شاید چند ثانیه مرور زنی با چشمانت باشد
که خسته در ایستگاهی تاریک به انتظار ایستاده است
#ای_لیا
@boiereihan
شاید چند ثانیه مرور زنی با چشمانت باشد
که خسته در ایستگاهی تاریک به انتظار ایستاده است
#ای_لیا
@boiereihan
مردمانی بودیم با مشتهائی گره کرده
صدای دریا در گوشهایمان
رنگ آبی آسمان در چشمهایمان
نرمی رطوبت جنگل بر صورتمان
فریاد میزدیم:
زندگیمان را پس بدهید!
#ای_لیا
@boiereihan
صدای دریا در گوشهایمان
رنگ آبی آسمان در چشمهایمان
نرمی رطوبت جنگل بر صورتمان
فریاد میزدیم:
زندگیمان را پس بدهید!
#ای_لیا
@boiereihan
اگر دیداری هم نباشد
اگر لمسی هم نباشد
بیدلیل برای بعضیها، همیشه جایی در دلهایمان هست
جمال ثریا
@boiereihan
اگر لمسی هم نباشد
بیدلیل برای بعضیها، همیشه جایی در دلهایمان هست
جمال ثریا
@boiereihan
الهی!
این بنده چه داند که چه می باید جُست
داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده.
خواجه عبدالله انصاری
@boiereihan
این بنده چه داند که چه می باید جُست
داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده.
خواجه عبدالله انصاری
@boiereihan
زن زیر سوتین را کشید، از بالا دست کرد توی سوتین و پستان را کمی چرخاند و بالاتر آورد، کمی چرخید، خودش را توی آینه نگاه کرد، همه چیز انگار درست بود، برس را برداشت موها را از کنار سر به عقب برس کشید، دو دست را آورد سمت موها و موها را کشید عقب تمام تارهای مو را جمع کرد، از بالای گوشش جمع کرد، پشت سر کشید، کش بنفشی را دور موها پیچید، موها را کشید تا کش کامل سفت شود، خط چشم را بالای چشم کشید و کمی به بیرون چشم ادامه داد، خواست رژ قرمز را روی لبها بکشد صدای زنگ توی خانه پیچید، از توی آیفون تصویر مرد را دید، توی دلش غنج زد، زیر قفسه سینهاش یخ کرد، لبخند دوید روی لبهایش، گوشی را برداشت: "بیا بالا" مرد گفت پائین منتظر میماند، زن چند بار دیگر اصرار کرد ولی مرد خواست پائین بماند. زن گوشی را گذاشت، جلوی آینه نگاه کرد به خودش، دوست داشت مرد این صحنه را ببیند، مرد پائین سیگار میکشید.
+ داستانک
@boiereihan
+ داستانک
@boiereihan
این روزها این جمله هوشنگ گلشیری که سر قتلهای زنجیرهای گفت مصداق حال و روز ماست: آنقدر عزا برسرمان ریخته اند که فرصت زاری نداریم.
@boiereihan
@boiereihan
براي کندن گل سرخ اره آورده ايد؟! چرا اره؟
به گل سرخ بگوييد: تو ، هي تو!
خودش مي افتد و ميميرد.
بیژن نجدی
@boiereihan
به گل سرخ بگوييد: تو ، هي تو!
خودش مي افتد و ميميرد.
بیژن نجدی
@boiereihan