ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
تنهایی که در درون مان داشتیم
آن قدر بزرگ شده است
که نمی دانیم دوست داشتن را انتظار می کشیم
یا انتظار کشیدن را دوست می داریم

جمال ثریا
@boiereihan
دستم را بگیر
در میان بازوانت
آرام‌ می‌گیرد اضطراب تنهایی

#ای_لیا
@boiereihan
زن حوله حمام را همانجا وسط اتاق ول کرد، روی پنجه پا خودش را کشید، دستها را بالا آورد، پستانهایش بالا کشیده شد، به چپ و راست چرخید، زخم زیر شکم را نگاه کرد، به نوزادی فکر کرد، خودش را رها کرد خم شد روی زخم، مچاله شد توی خودش، بوی شامپو توی فضای اتاق پیچیده بود.

@boiereihan
Chatr
Mehraad Jam
چتر 🎹🎙🎼
مهرداد جم
#موزیک
@boiereihan
Will you dance with me
Noa and Mira Awad
Will you dance with me 🎹🎙🎼
Noa and Mira Awad
#موزیک
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
وقتی رفیق آدم چیزی از آدم خواست ، لطفش به این است که بی حکمت و بی پرس و جو بدهی . اگر حکمتش را بدانی که به خاطر حکمت داده ای ، نه به خاطر لوطی گری.

من او - رضا امیرخانی
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
ما راز غمت به کس نگوییم اگر بوی جگر سوخته رسوا نکند.

خواجه عبدالله انصاری
@boiereihan
No One
Alicia Keys
No One 🎹🎙🎼
Alicia Keys
#موزیک
@boiereihan
زندگی نهفته در اراده انسان نسبت به مرگه.

فیلمِ Love & Honor
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
بگذار تمام اتفاقات برایت رخ بدهد
زیبایی و ترس
تو ادامه بده
هیچ احساسی ابدی نیست.

ماربا ریلکه
@boiereihan
‏گفتند: چونی؟
گفت: چگونه باشد کسی که بامداد برخیزد و نداند که شبانگاه خواهد زیست یا نه؟

تذکرة الاولیاء/ ذکر اویس قرنی
@boiereihan
دوباره آبی خواهد شد
دوباره دستانت را خواهم گرفت
لبهایت را می‌بوسم
در میان بازوانم

#ای_لیا
@boiereihan
مرد توی تخت جابجا شد چندباری نگاه کرد به ساعت روی دیوار، چشمها را تنگ کرد عقربه‌ها را ندید، بلند شد نشست روی تخت سر چرخاند به اطراف، هوا هنوز تاریک بود، چشمهایش به تاریکی عادت کرد بلند شد آمد توی آشپزخانه، کتری را پر کرد فندک اجاق را زد و زیر کتری رادگیراند، نشست پشت میز آشپزخانه، نور تیر چراغ برق از کوچه میزد توی آشپزخانه، گوشی را برداشت، عکسها و نوشته‌ها را بالا پایین کرد رسید به عکس زن مکث کرد، خیره شد به زن یادش آمد زن گفته بود شبیه هم نیستیم، شبیه آرزوهای هم نیستیم، زن گفته بود تو شبیه آسمان کویر در شب هستی من شبیه آسمان شهری پر نور در شب. مرد اولش نفهمیده بود ولی بعد فکر کرده بود که زن راست گفته است، آنها دو دنیای متفاوت بودند، دو سر جهانی شلوغ و آرام. کتری جوش آمده بود، مرد گوشی را رها کرد روی میز رفت توی قوری چای بریزد، تصویر زن هنوز لبخند به لب داشت.

+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
‏تو را در روزگاری دوست دارم که عشق را نمی‌شناسند

نزار قبانی
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏گاه آدمی نمی‌داند با دلش چه کند، وقتی کسی که باید، نیست ...

#ای_لیا
نقاشی: باران در تابستان
@boiereihan
یک تنهایی ابدی ...
@boiereihan
تو بارانی
تازه می‌کنی زیستن را

#ای_لیا
@boiereihan
دلتنگی تو را وا می‌دارد دست کنی توی خاطراتت بوی هر آدم بی‌ربط و با ربطی را بیرون بکشی و توی هوای احساست پخش کنی.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن لبهای مرد را بوسید، خواست خودش را عقب بکشد مرد دست گذاشت پشت سر زن، زن چشمها را بست، سرش را شل کرد روی دست مرد، مرد عمیقتر بوسید، مرد خودش را عقب کشید، زن نگاه کرد به مرد و خندید، کیف دستی را برداشت که پیاده شود، نگاه کرد به جلوی ماشین، پسربچه‌ای ایستاده بود و نگاهشان‌ میکرد، هردو خندیدند، زن راه افتاد توی کوچه، مرد ماشین را روشن کرد و رفت، زن برگشت به پشت سر و نگاه کرد، انگشتهارا کشید روی لبهایش، دوباره چشمهایش را بست، پسرک هنوز نگاهش می‌کرد.

+ داستانک
@yekbashar
یه سری خاطرات مثل ناخن توی گوشت هستن، یادآوریشون دردناکه، بعد که تیکه ناخن رو میگیری یه مدت کاریت نداره تا دوباره بره توی گوشت.

@boiereihan