ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Forwarded from کافی کتاب
ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ای ایران! جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد.ای ما نثار عافیت تو.

نون نوشتن - محمود دولت آبادی
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from کافی کتاب
مشخصه یک مرد نابالغ این است که میل دارد به دلیلی، با شرافت بمیرد، و مشخصه یک مرد بالغ این است که میل دارد به دلیلی، با تواضع زندگی کند.

ناتور دشت - دی جی سلینجر
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
زن آرام در خیال زمین جاری شد، جوانه ای شد در دل خاک، سبز شد، آبی شد در بستر زمین، جاری شد، از روی برگ های درخت جدا شد، رفت آن بالا، توی آسمان ابر شد، بارید ... زن زمین را سیراب کرد.

#ای_لیا
@boiereihan
نشسته بودند کنار ساحل، باران میزد یا چیزی شبیه باران بود، پودر بود، هرچه بود خیس نمی کرد، مرد زانوها را جمع کرده بود توی سینه زن تکیه داده بود به مرد، مرد خیره بود به جائی توی دریا، آن ته ها لابد چیزی را می دید قاطی آب و موج که حالا دیگر آبی نبود، خاکستری بود، دریا به وقت باران اینطور میشد، دلگیر و شبیه آسمان ابری، خاکستری و سیاه. زن دست انداخته بود دور گردن مرد، سر مرد را کشیده بود توی سینه اش، مرد آرام آرام اشک ریخته بود، زن موهای نمناک مرد را بو کشیده بود، چشمهایش خیس شده بود، میخواست گریه نکند ولی نشد، گریه کرد، خواست به مرد بگوید دوستش دارد، خواست بگوید ولی نشد، چشمها را که باز کرد، آفتاب توی چشمش زد، دریا آبی بود، مرد رفته بود، از روی شنها بلند شد، نگاه کرد به آن ته ها توی دریا، باد میزد توی صورت زن.

+ داستانک
@boiereihan
تو را دوست داشته‌ام
شبیه ماهی
که روی شنهای ساحل
جان می‌دهد

#ای_لیا
@boiereihan
ما را به خاک می‌سپارند و می‌روند
انگار که اصلن نبوده‌ایم

#ای_لیا
@boiereihan
یک نفر هست توی زندگی که صدایش فرق دارد، تو را با تُن صدای متفاوتی صدا می‌زند، یک نفر هست که تنهایی‌ات را پر می‌کند، بوی ساده‌ی زندگی می‌دهد، تو را جور دیگری دوست دارد ... توی زندگی یک‌ نفر هست که بودنش تلاطم زندگی را آرام‌می‌کند.
یک نفر هست که بودنش با بودن الباقی آدمیان فرق دارد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بچه بودیم با خواهرم یه دونه از این ۵۰ تومنی بارگاهیا زیر فرش پیدا کردیم رفتیم کلی هله هوله خریدیم شد ۸ تومن و پنج زار، بقیه پول رو آوردیم گذاشتیم زیر فرش، مادرم فهمید هی تهدید میکرد به باباتون میگم آخرش هم نگفت. چقدر حال کردیم. پفک ۵ زار بود.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مرد چهل و چند ساله توی باب همایون نشسته بود وسط کرونا و کیک و نوشابه‌اش را می‌خورد، یادش آمد عصر آن تابستانهای گرم که از کارگاه تراشکاری برمی‌گشت خانه نوشابه کانادای نارنجی با کیک مارپیچی میخورد. مرد چهل و چند ساله یک قُلپ دیگر خورد و نگاه کرد به ته شیشه نوشابه.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
1
از یه جائی به بعد دیگه فرقی برات نداره، ول می‌کنی.

@boiereihan
همینگوی یه جائی گفته بود جهان جای زیبائیه و ارزش جنگیدن داره، من با بخش دوم حرفش موافقم.

فیلمِ Se7en
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
+ آی کیوت اگر از یه حدی بالاتر باشه زندگی سخت میشه.
- آره منم فکر می‌کنم اگه آدم احمق باشه خوشحالتره.

سریالِ You
#فیلم_دیالوگ
@boiereihanYou
صدای تو
شبیه جنگلی بارانی‌ست

#ای_لیا
@boiereihan
همه راه‌ها
به تو ختم می‌شود
حتی آن‌هایی که
برای فراموشی‌ات
از سر گرفتم

محمود درویش
@boiereihan
کاش می‌شد
از صدایت عطری ساخت
برای ساعتهای دلتنگی

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
او مي دانسته كه بالاترين كفر و لامذهبي ، دانائي است . آري مي دانسته كه دانستن كفر است.

طلسم - سامرست موام
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
بخاطر جائی که توش بزرگ شدم یه جائی اون پائینای تهران توی اون محله های داغون آدم ناراحتی بودم، به قولی دعوائی بودم، فحش میدادم، سر یه مسابقه فوتبال الکی دوست داشتم دعوا راه بندازم ولی از یه جائی تصمیم گرفتم آروم بشم، کجا؟ دانشجو شدم، رفتم دانشگاه، حس کردم باید عوض بشم، حس کردم از اینجا باید یه تغییری توی خودم بدم، به مرور آروم شدم، سعی کردم کمتر فحش بدم و دعوا نکنم الان هم دیگه فحش نمیدم، اونی هم که فحش بده سعی میکنم با لبخند از کنارش رد بشم. مخصوصن توی رانندگی. امتحان کنید. کمتر فحش بدید، اونی که ادب داره از اونی که ادب نداره آدم بهتری به نظر میرسه.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
شب
آرام و بی‌صدا
تن روی تن
پیچشی آرام در زمان
تن‌هائی عرق کرده
خیال می‌رود
تو هستی

#ای_لیا
@boiereihan
قلب اینطور است: یادش نمی‌رود، تو را در گوشه‌ای نگه می‌دارد حتی اگر ذهن فراموشت کرده باشد.

#ای_لیا
@boiereihan
زن و مرد ایستاده بودند پشت چراغ قرمز، مرد دستهایش توی جیب کاپشن بود، زن آرام دست را حلقه کرد توی دست مرد، سرش را چسباند به بازوی مرد، شاید توی دلش آرام چیزی تکان خورد، آرامشی دوید زیر پوستش.
هوای خیابان هم تازه شد.

#ای_لیا
@boiereihan