وقتی سنگ کلیه ش عود کرد و به خونریزی شدید افتاد نمرد...
وقتی زایمان خیلی سختی داشت نمرد...
وقتی بی هوا پرید وسط خیابون و ماشینه تو چند میلی متریش ترمز کرد نمرد...
از موج های مختلف کرونا هم جون سالم بدر برد...
اما
وقتی نیمه شب...با صدای پچ پچ های عاشقانه اون مرد از خواب بیدار شد، مرد!
نه از اون مُرده ها که غسل و کفن کنن و بذارن تو خاک! نه!
اتفاقا هرروز صبح خرمن طلایی موهاشو شونه میکنه و میبافه!
قشنگ آرایش میکنه...
با وسواس لباس ترکیب میکنه و میپوشه..
تو محل کار با همه بگو بخند داره...
چی تغییر کرده؟؟؟
چشماش!
چشماش شده دوتا گوی سنگی عسلی وسط اون پلک های بلند و تاب دار با اون خط چشم های پهنی که میکشه!
اون روز دوستش بهش گفت : صدای بلند خنده ت نور خاموش شده چشماتو نمیپوشونه...!
و اون لبخند زده بود!
(این داستان واقعی ست!)
نوشتهی آیسان یکی از خوانندگان کانال
#شمانوشت
@iliyaaf7
وقتی زایمان خیلی سختی داشت نمرد...
وقتی بی هوا پرید وسط خیابون و ماشینه تو چند میلی متریش ترمز کرد نمرد...
از موج های مختلف کرونا هم جون سالم بدر برد...
اما
وقتی نیمه شب...با صدای پچ پچ های عاشقانه اون مرد از خواب بیدار شد، مرد!
نه از اون مُرده ها که غسل و کفن کنن و بذارن تو خاک! نه!
اتفاقا هرروز صبح خرمن طلایی موهاشو شونه میکنه و میبافه!
قشنگ آرایش میکنه...
با وسواس لباس ترکیب میکنه و میپوشه..
تو محل کار با همه بگو بخند داره...
چی تغییر کرده؟؟؟
چشماش!
چشماش شده دوتا گوی سنگی عسلی وسط اون پلک های بلند و تاب دار با اون خط چشم های پهنی که میکشه!
اون روز دوستش بهش گفت : صدای بلند خنده ت نور خاموش شده چشماتو نمیپوشونه...!
و اون لبخند زده بود!
(این داستان واقعی ست!)
نوشتهی آیسان یکی از خوانندگان کانال
#شمانوشت
@iliyaaf7
❤20
من توی یکی از این تاکسیهای اینترنتی پلتفرم رانندگی دارم، گاهی شبها ماشین رو برمیدارم و میرم چندتایی مسافر میزنم، من باب تنوع و کمی هم رانندگی، آدمها مختلفی سوار میشن، تیپها و شخصیتهای مختلف، مسافرهای شب فرق دارن، یک دنیای دیگهای هستن، بعضیهاشون خودشون سر حرف رو باز میکنن، اینکه: چرا با همچین ماشینی کار میکنی اصلن میصرفه؟ آقا شما شبیه فولانی هستید خودشی؟ آقا من حالم خوب نیست میشه یه چیزی بگید، درباره خودتون؟ آقا گور پدر این مملکت بوق بوق بوق مادر بوق ... آقا آهنگ غمگین داری امشب دوست دخترم گفت میخواد ول کنه و ...
یکبار سمت اختیاریه یه پسر جوانی رو سوار کردم، تا رسیدم دیدم یکی دستش رو گرفته، سوارش کرد کرایه ۸۰ تومن بود ۲۰۰ تومن داد و گفت بقیهش مال شما برسونیدش خودش پیاده میشه، راه که افتادیم آروغ که زد گفتم چی خوردی؟ گفت هیچی! گفتم از همون هیچی چقدر خوردی اگر ظرفیتت تکمیله بالا نیار فقط. گفت به جان مادرم دوتا خوردم، گفتم دوتا بطری؟ گفت من دوتا بطری بخورم که ... یه چیز نامربوطی گفت گفتم باشه، ولش کن، اومدم پایین انداختم توی امام علی وسط راه یهو زد زیر گریه، گفتم دستمال همونجا هست، گفت نه نمیخوام دلم گرفته، گفتم کیه که دلش نگرفته باشه، همهمون سر و تهمون رو بزنی همینیم. یه خرده گریه کرد وسطش چندتا هق هق زد و یهو گفت: مادرم هفته پیش مرد، پدرِ ... ولش کرده بود، من ۴ سالم بود، مادرم همه چیزم بود. حرف زد درباره مادرش، گوشیش رو دراز کرد طرفم گفت این مادرمه، گوشی رو گرفتم، زن جوانی ایستاده بود کنار ساحل، میخندید، گوشی رو پس دادم و تسلیت گفتم. دور زدم و پیچیدم توی دماوند، گفت من پیاده میشم، گفتم نه میذارمت دم همون آدرس، گفت میخوام پیاده برم، گفتم نه، بشین. گفت مگه بابامی؟ خندیدم و گفتم بشین بابا جان. حرف نزد. چند دقیقه بعد صدای خر و پفش بلند شد.
#تاکسی_نوشت
#ای_لیا
@iliyaaf7
یکبار سمت اختیاریه یه پسر جوانی رو سوار کردم، تا رسیدم دیدم یکی دستش رو گرفته، سوارش کرد کرایه ۸۰ تومن بود ۲۰۰ تومن داد و گفت بقیهش مال شما برسونیدش خودش پیاده میشه، راه که افتادیم آروغ که زد گفتم چی خوردی؟ گفت هیچی! گفتم از همون هیچی چقدر خوردی اگر ظرفیتت تکمیله بالا نیار فقط. گفت به جان مادرم دوتا خوردم، گفتم دوتا بطری؟ گفت من دوتا بطری بخورم که ... یه چیز نامربوطی گفت گفتم باشه، ولش کن، اومدم پایین انداختم توی امام علی وسط راه یهو زد زیر گریه، گفتم دستمال همونجا هست، گفت نه نمیخوام دلم گرفته، گفتم کیه که دلش نگرفته باشه، همهمون سر و تهمون رو بزنی همینیم. یه خرده گریه کرد وسطش چندتا هق هق زد و یهو گفت: مادرم هفته پیش مرد، پدرِ ... ولش کرده بود، من ۴ سالم بود، مادرم همه چیزم بود. حرف زد درباره مادرش، گوشیش رو دراز کرد طرفم گفت این مادرمه، گوشی رو گرفتم، زن جوانی ایستاده بود کنار ساحل، میخندید، گوشی رو پس دادم و تسلیت گفتم. دور زدم و پیچیدم توی دماوند، گفت من پیاده میشم، گفتم نه میذارمت دم همون آدرس، گفت میخوام پیاده برم، گفتم نه، بشین. گفت مگه بابامی؟ خندیدم و گفتم بشین بابا جان. حرف نزد. چند دقیقه بعد صدای خر و پفش بلند شد.
#تاکسی_نوشت
#ای_لیا
@iliyaaf7
❤12👍6😢3👏1
...
توی ایستگاه متروی آزادی دخترک خردسالی مبهوت نگاه میکند به اطراف و چشمهایش خیس است. حدس میزنم گم شده است، روی پاها مینشینم تا قدم برسد به قدش. "عموجون چرا گریه میکنی؟"
هق هق میکند ... "من گم شدم! مامانمو میخوام"
دست میکشم روی موهای خرمایی رنگش. از سارای من کمی کوچکتر است. "تو که گم نشدی. مامانت گم شده. الان میگردیم دو نفری پیداش میکنیم." انگار آرام میشود. بلند میشوم. دست دراز میکند و دستم را میگیرد. احساس میکنم ساراست. از بالا که نگاه میکنم خودش را چسبانده است به من. سرش را میچرخاند به اطراف. دارد توی آدمها میگردد لابد. کمی اطراف را می چرخیم. توی سکو میگردیم. از یکی از خروجی ها زنی میدود به طرف ما. دخترک دست من را ول میکند. میدود سمت زن. زن ناراحتی و خشم و خوشحالی را توامان در چهره دارد. از همانجایی که ایستاده است، دست دخترک را میگیرد، سرش را تکان میدهد. من هم سرم تکان میدهم. لبخندی میزنم. میروند. دخترک رسیده است به حریم امن.
مینشینم روی صندلی ایستگاه. خیره میشوم به آنسوی خط. جایی که هیچکس گم نشده است!
آبان ۹۴
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
توی ایستگاه متروی آزادی دخترک خردسالی مبهوت نگاه میکند به اطراف و چشمهایش خیس است. حدس میزنم گم شده است، روی پاها مینشینم تا قدم برسد به قدش. "عموجون چرا گریه میکنی؟"
هق هق میکند ... "من گم شدم! مامانمو میخوام"
دست میکشم روی موهای خرمایی رنگش. از سارای من کمی کوچکتر است. "تو که گم نشدی. مامانت گم شده. الان میگردیم دو نفری پیداش میکنیم." انگار آرام میشود. بلند میشوم. دست دراز میکند و دستم را میگیرد. احساس میکنم ساراست. از بالا که نگاه میکنم خودش را چسبانده است به من. سرش را میچرخاند به اطراف. دارد توی آدمها میگردد لابد. کمی اطراف را می چرخیم. توی سکو میگردیم. از یکی از خروجی ها زنی میدود به طرف ما. دخترک دست من را ول میکند. میدود سمت زن. زن ناراحتی و خشم و خوشحالی را توامان در چهره دارد. از همانجایی که ایستاده است، دست دخترک را میگیرد، سرش را تکان میدهد. من هم سرم تکان میدهم. لبخندی میزنم. میروند. دخترک رسیده است به حریم امن.
مینشینم روی صندلی ایستگاه. خیره میشوم به آنسوی خط. جایی که هیچکس گم نشده است!
آبان ۹۴
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
❤18👍2
جدا شد، خونه رو داد به زن، بچه پیش مادرش موند، ماشین رو فروخت رفت پردیس یه آپارتمان توی برج خرید، حالش خوب بود، با یه زنی آشنا شد، همه چیز خوب پیش میرفت، رشد میکرد، پروژه جدید، شب عملش بهم گفت کاش فردا شب همینقدر حالم خوب باشه. فردا شب حالش خوب نبود، رفت توی کما.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
😢24❤1
با ۴۵ سال سن میگم زندگی یعنی بودن کسی در کنارت که آرومت کنه، کاری کنه سرت رو از توی گوشی در بیاری و باهاش وقت بگذرونی، روح و جسمت رو جلا بده، اخبار رو رها کنی و در اتمسفر اون آدم غرق بشی، حس کافی بودن بهت بده، بهت نشون بده تو وجودت ارزشمنده.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
❤26👍8😢4
یه بزرگواری میگفت برخی آدمها لیاقت اینکه دوستشون داشته باشیم و براشون فداکاری کنیم رو ندارن و یه جایی بهمون این رو نشون میدن و سرخورده میشیم ولی ما نیاز داریم به اینکه آدمها رو دوست داشته باشیم و اون آدمی که لایق این دوست داشته شدنه حتمن پیداش میشه.
پس سخت نگیر.
#ای_لیا
@yekbashar
پس سخت نگیر.
#ای_لیا
@yekbashar
👍8❤6😢3
با دخترم صحبت میکنم درباره اینکه شبکه اجتماعی فعلن براش مناسب نیست، میدونم زیرزمینی هم وصل نیست. سعی میکنم درباره خیلی از موارد باهاش حرف بزنم. مواد مخدر، روابط با جنس مخالف، روزمرههای درگیر بین دخترها توی این سن و ... اینکه باهام حرف میزنه خوبه.
@yekbashar
@yekbashar
👏23🔥1💯1
❤13
زیبایی تو شبیه گردنه حیرانه وقتی یه مه نرمی افتاده روی جاده و ترانه i'm alive سلن دیون داره پخش میشه و توی یکی از پیچها یه لحظه نگاه میکنی به صورتش که چرخونده سمت پنجره و باد میزنه توی موهاش و احتمالن چشمهاش دارن میخندن.
#ای_لیا
@yekbashar
#ای_لیا
@yekbashar
❤14💯2👍1
❤12
❤11😢4
خستهست ولی جذاب و سرپا
گاهی به خودت نگاه کن و بگو هنوز ادامه دارم پس پیش به سوی اتفاقاتی که دارن میان.
@yekbashar
گاهی به خودت نگاه کن و بگو هنوز ادامه دارم پس پیش به سوی اتفاقاتی که دارن میان.
@yekbashar
👍8❤6
من هنوز تو را ننوشتهام؛
تمام وقتم
به دوست داشتن تو سپری شد.
از این بود
که هیچوقت نتوانستم از تو بنویسم
ییلدیز کنتر
@yekbashar
تمام وقتم
به دوست داشتن تو سپری شد.
از این بود
که هیچوقت نتوانستم از تو بنویسم
ییلدیز کنتر
@yekbashar
❤11
عاشقانهای در ده ثانیه
ثانیه اول/ من پشت پراید هاچبک نوک مدادی ایستادهام، چراغ قرمز است. زن توی آینه آفتابگیر ماشین خودش را نگاه میکند مرد خم میشود طرف زن شاید توی داشبورد را نگاه میکند دنبال چیزی میگردد،ثانیه چهارم/ زن خودش را عقب میدهد دست چپ را پشت صندلی مرد میگذارد مرد هنوز دنبال چیزی میگردد زن آرام انگشتها را پشت گردن مرد میگذارد گردن مرد را نوازش میکند ثانیه هفتم/ مرد سر را بالا میگیرد به زن لبخند میزند زن خم میشود مرد را میبوسد.
ثانیه دهم ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
ثانیه اول/ من پشت پراید هاچبک نوک مدادی ایستادهام، چراغ قرمز است. زن توی آینه آفتابگیر ماشین خودش را نگاه میکند مرد خم میشود طرف زن شاید توی داشبورد را نگاه میکند دنبال چیزی میگردد،ثانیه چهارم/ زن خودش را عقب میدهد دست چپ را پشت صندلی مرد میگذارد مرد هنوز دنبال چیزی میگردد زن آرام انگشتها را پشت گردن مرد میگذارد گردن مرد را نوازش میکند ثانیه هفتم/ مرد سر را بالا میگیرد به زن لبخند میزند زن خم میشود مرد را میبوسد.
ثانیه دهم ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
❤7😢2🔥1