ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
. . .
زندگی شاید
موی سیاهی ست
که لابلای سپیدی گیسوان یک احساس می روید.

#ای_لیا
@boiereihan
اینکه زنی تو را دوست بدارد
اینکه تو را در خاطرش قهرمانی بداند
اینکه بوسه هایت لبانش را تازه کند
اینکه آغوشت را گرم ترین خانه دنیا بداند
اینکه در دلش غنج بزند که تو می خندی
اینکه ذوق کند وقتی تو را خوشحال ببیند
اینکه ...

چه سود
وقتی تو احمق ترین احمقی هستی
که یادت میرود
دوستت دارم را نباید در دل ذخیره کرد
باید بر زبان جاری نمود.

#ای_لیا
@boiereihan
اندکی از تو،
اندکی از خیال،
بیدار نشوم ...

#ای_لیا
@boiereihan
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخسبیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو

حضزت لسان الغیب
@boiereihan
گفتم : خالق تویی؟
خندید ... گفت : تا مخلوق که باشد ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
متن نوشته شیدا حسین زاده

خب! می‌دانم خیلی‌ها «استیج» نمی‌بینند! ولی من می‌بینم و از رقابت برابر دو زن باقیمانده در این مسابقه لذت می‌برم، جدا از اینکه این مسابقه در خود نماینده‌های هم‌نسل‌های ایرانی ما را که بیرون از ایران بزرگ شده‌اند یا مهاجرت کرده‌اند نشان می‌دهد... جدای از اینکه آن همه حباب و سرابی که از مهاجرت ساخته‌اند، نه فقط در یک مسابقۀ استعدادیابی، که در شکل‌های دیگر دانش و هنر چنین نتایجی هم داشته که نمی‌خواهند ما ببینیم، مثلاً دهه‌شصت و هفتادی‌های که موسیقی را جهانی می‌شناسند و به آن تخصصی نگاه می‌کنند و مثل خیلی از همین هم‌نسل‌های از مامان‌قهرکردۀ ما در ایران کار دوم و تفریح و ابزار جذب جنس مخالفشان نیست!
دو زن باقیمانده در این مسابقه نشان‌دهندۀ دو خط فکری زنانه و واکنش مردم به حضور آن‌ها نشان‌دهندۀ دو دیدگاه اساسی به زن است، نمی‌خواهم قضاوت کنم، اما می‌شود اثر همان حباب و سراب و تربیت را هم در شیوۀ بالارفتن آن‌ها دید. من از سابقه و نحوۀ مهاجرت این دو اطلاع کاملی ندارم ولی تصویری که می‌بینم این است:
هر دو صدای خوبی دارند موسیقی را آن‌قدر که باید می‌دانند، هر دو شخصیت‌های محبوب و قوی دارند، اما تفاوت آن‌ها در پیشرفتشان در این مسابقه که سوژۀ جنجال شبکه‌‌های مجازی شده ظاهر آن‌هاست. یکی از این دو هر بار که بر صحنه رفته است نمای تحریک‌کننده‌تری از بدن خود به نمایش گذاشته است، اما در دو اجرای آخر تمرکزش را آن‌قدر از دست داده است که شعر را فراموش کرده است!و این مسابقه آن‌قدر پیش رفته است که نتوان گفت اضطراب صحنه باعث این شده!
اما دومی با این‌که ظاهر ایرانی‌پسندی ندارد، لباس‌های تحریک‌کننده نمی‌پوشد و رفتارش اصلاً نشانی از دلبری‌های معمول زنانه ندارد هر بار که به صحنه می رود خودش را در چالش تازه‌ای در خواندن می‌اندازد و سربلند ازآن بیرون می‌آید.
هر دو رأی مردم را دارند و بالا می روند، هر دو به یه یک اندازه دیده شده‌اند و هر دو حداقل در تصویری که می‌دهند، به یک اندازه اعتمادبه‌نفس دارند.
لذتی که من از دیدن این رقابت می‌برم این است که می‌بینم ما زن‌ها داریم به خودمان حق انتخاب می‌دهیم. یک زن ایرانی که دوست دارد در یک مسابقۀ استعدادیابی بدنش را هم به نمایش بگذارد، نه ترسی ازآن دارد و نه انبوه توهین‌ها و فحش‌ها و تحقیرهایی که به سمتش روانه می شوند او را از خواندن با این ظاهر بازمی‌دارد و حمایت بسیاری از زن‌ها را هم دارد و دیگری زنی که آمده تا همۀ توانایی‌هایش را در صدا نشان بدهد و باز هم انبوه توجهی که به رقیبش می شود او را وا نمی‌دارد که پوشش و ظاهر و شیوۀ نمایشش را تغییر دهد.
و مردم که از هر دوی این‌ها حمایت می‌کنند و تا این مرحله نشان‌ داده‌اند هیچ‌کدام از این دو شیوۀ نمایش بر دیگری برتری ندارد، فارغ از نتیجه تا همین‌جا می‌شود کمی مردم را هم شناخت که نگاهشان به زن، حداقل در تماشای یک مسابقۀ سرگرمی، آن نگاه تاریخی نیست و به این درک رسیده‌اند که خلاقیت و توانایی هم همان‌قدر جذاب است که زیبایی!

@boiereihan
زن
احساسی ست
به باریکی خیال
به پهنای زندگی ...

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from Iran Google+
کافه ریک ‎:

ما در قبال سر رفتن حوصله ی کسانی که دوستشان داریم مسءولیم

🎯 @IranGPlus
زمان ما اینطور نبود خب، اینطور که مثلن پدر و مادرها خودشان مشتاق باشند بچه ها را بفرستند مدرسه فوتبال، فوتبال یاد بگیرند شاید هم یک روزی بشوند فوتبالیست و پول پارو کنند. آنوقتها کوچه بود و توپ پلاستیکی و گاهی هم دو تا دروازه فلزی کوچک. اگر هم نه سنگ بود برای درست کردن دروازه. فوتبال بازی کردن جرم بود از نظر پدرها مخصوصن. پدرم میگفت بیست و دوتا احمق می اوفتن دنبال یه توپ اندازه کله من! خاک بر سرشون. همشونم بیسواد. راست میگفت. سواد نداشتند اکثرشان. پولی هم نداشتند. فوتبال درآمدی نداشت، اما عشق بود هرچه بود. عشق بود که پاهای برهنه را وادار میکرد به شوت زدن، هزاران بار زخم شدن و در نهایت کتک خوردن از پدر و مادر. ممد سیا، اسی تقه، یونس گلابی، مهدی یومورتا، علی برنجی، سهراب حشیش ... اینها آن روزها خدایگان فوتبال بودند توی کوچه پس کوچه های محله ما. کجا هستند حالا؟ نمیدانم. سیزده سالم بود اولین بار توی زمین خاکی پایم به توپ چهل تکه خورد، از همان توپهایی که یکی در میان پنج ضلعی و شش ضلعی سیاه و سفیدند. همان شکل معروف توپهای فوتبال. سه روز بعدش پدرم آمد توی زمین وسط آنهمه آدم زد پس گردنم و برداشت برد. به قول خودش فقط با درس خواندن میشد به جایی رسید. گذشت، پسر عاشق فوتبال گاهی سیگار هم میکشید، چندباری هم سیگاری زده بود، پدرش اما باخبر نشده بود هرچند بو میکشید که یک وقت بوی زمین خاکی ندهد و دوباره پی فوتبال نرود، ولی پسرک میرفت. لباسهای فوتبال را از زیر لباس های بیرونش میپوشید، کفشها را پشت ساق پایش با کش میبست. بوی زمین خاکی میگرفت، توی نهر کنار زمین خودش را میشست. همه چیز شبیه این فیلمهای قدیمی بلوک شرق بود. سیاه، خاکستری ... پسرک آخرسر پایش به زمین چمن هم باز شد ولی خب بخت و اقبال یارش نبود. الان هم که توی سی و هفت سالگی توی سالن ادامه میدهد. برای مثلن زنده نگه داشتن آن عطش سیری ناپذیر. آن عشق، آن عشق که هنوزم درونش زنده است ولی خب واقعیت زندگی وحشتناک است. پا به سن میگذاریم ...
آن پسرک سیزده ساله هنوز دارد توی رمین خاکی پی توپ میدود.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چندتا عطر آورد امتحان کردم، تو همین حین یه پسر جوونی اومد گفت یه عطر میخوام که زنها و دخترارو جذبم کنه. خودشون بیان طرفم. یارو یه خرده نگاش کرد و بعد یه شتی از قفسه پشت سرش برداشت داد به پسره. پسره پرسید چند اینم گفت چون شمایی چارصد! کارت کشید و رفت. بعد من نگاه کردم دیدم همون شت هم یکی از اون عطرایی بود که من داشتم تست میکردم! نشونش دادم گفتم واقعن چارصد؟ گفت واس اون احمق چارصد برای شما شصت و پنج تومن! در ضمن زنها و دخترارو هم جذب نمیکنه.

یه سری همینقدر فنا فی الحشر هستن خدایی! همینقدر تباه. ببین تو اون لایه های میانی جامعه چه خبره.
عطر جذب کننده زنها و دخترها!!! پسر پورن کمتر نگاه کن!!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan

نگران آمدن
دلتنگ رفتن
بی قرار ماندن
پی دیواری
که ننوشته باشد دستی رویش یادگاری.
در هزار توی پستوی تنهایی،
بی قرار ماندن
انگار مردن را نمی داند
بیماری
که جا ماند از پیمانی
که روز ازل
نوشتند با آب حیات
روی نگاه های حیرانی.

#ای_لیا
تابستان سال 80 - رشت
@boiereihan
امید هیچ مُعجزی ز مرده نیست؛
زنده باش!

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)
تو زن باش،
من تمام سعیم را خواهم کرد به وسعت تمام رنجهایت مرد باشم،
هرچند، کاریست سخت!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ایستاده ام گوشه اتاقش، خواب است. روی پهلو و شکم خوابیده است. موهایش پچیده در هم، نور باریکی از بین پرده میخزد روی صورتش. صورتش را فشار میدهد روی بالش. پتو را جمع میکند بین پاهایش، برمیگردد طرف من، چشمهای نیمه بازش را میدوزد به در. جایی که من تکیه داده ام. نگاهش میکنم. لبخندی میدود روی لبهایم. می نشینم کنارش. لبه تخت. دست می کشم روی گونه هایش، خودش را جمع میکند، پتو را توی سینه اش مچاله میکند، میخندد، چشمهایش هم میخندد ... آرام آرام برمیخیزد. خودش را میکشد، چشمها را می مالد ، مینشیند کناره تخت. دست میکند زیر موهایش و بالا می آورد. گردن باریکش پیدا میشود. بلند میشود. تاپ را از تنش بیرون میکشد، چشمها را میبندم، شلوارک را هم درآورده لابد. صدای ریزش باریکه آب می آید. منتظر میمانم تا طعم موهای خیسش را بگیرم در آغوش، من ایستاده ام بر گونه خیال!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زمان
همه چیز را حل کرده است
نگاه تو را
احساس مرا

هر چند گرد خاطره ای تنها
در خیال زندگی
کم کم، ته نشین می شود.

#ای_لیا
@boiereihan
جهان تلخ است
به اندازه افتادن گردن باریک کودکی تشنه
در صحرای آفریقا
روی پستان خشکیده مادرش
همینقدر تلخ
شبیه تن فروشی اجباری کودکی
بر سر چهارراه انسانیت.

#ای_لیا
@boiereihan
اینکه مرز بین زن بودن و دختر بودن چیست شاید همه بروند سراغ تغییرات فیزیولژیک اجباری رخ داده ، ولی من یکی تصورم این است که جنس مونث که پایش را میگذارد آنور سی سال به مرحله زن بودن میرسد. برای من یکی کلمه زن بار معنائی خاصی دارد. زن و زنانگی هایش و ...
اینکه رفتارش به گونه ایست که حداقل در من یکی احساس احترام بیشتری بوجود می آورد. اینکه زنی میپرد آنطرف حصار سی سالگی یعنی رسیده است به مرحله ای که من آن را تعبیر به زایش مجدد زندگی میکنم. من یکی سر فرود می آورم .

+ طنازی و سرزنده بودن دخترهای جوان هم منافاتی با این ندارد ولی خوب دیگر ما هم پریده ایم آنطرف سی سالگی! مشاعرمان را کم کم از دست می دهیم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
همش سرکوفت میزد که عشق یعنی گاوی که عینک سبز می زند تا کاه را یونجه ببیند و ...
همبرگر رُُ از دهنش جدا کرد تا لقمه نیمه جویده و نجویده را قورت بده. نگاهی به من کرد و با اشاره به همبرگرش گفت : این گاوه هم ی ِ روزی عاشق یه گاو دیگه بوده ... مثل تو!

پارسال که همسرش فوت کرد، تا منو دید زد زیر گریه و افتاد تو بغلم و در حالی که هق هق گریه امونش رو بریده بود گفت: من الان ی ِ گاو تنهام ... بدون پری من فقط ی ِ گاو تنهام!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan