ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
گفتمش
بیا من تو را در آغوش
خنده ای کرد
رفت
در بر خاطره ای خاموش!

#ای_لیا
@boiereihan
گل‌ها ضعیفند. بی شیله‌پیله‌اند. سعی می‌کنند یک جوری تهِ دل خودشان را قرص کنند. این است که خیال می‌کنند با خارها چیزِ ترسناکِ وحشت‌آوری می‌شوند.

شازده کوچولو - آنتوان دو سنت‌اگزوپری
#برشی_از_یک_کتاب
@boiereihan
بهار را دوست دارم، فصلش را عرض میکنم. کلن مزاج گرمی دارم. به سمت گرما که برویم حالم بهتر میشود. نور که در فضا بیشتر شد، روزها بلندتر شدند، آرام آرام که زندگی دوباره میدود زیر پوست شهر، راه رفتن حس بهتری میدهد. عصرهای خیابان های خلوت تهران، همان محدوده های اداری شهر، پیاده روی و غرق شدن در ته مانده جذابیت های زندگی دنیوی ...
این را دوست دارم، بهار را دوست دارم. فصلش را عرض میکنم.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بعضی هایمان نیاز به توجه داریم، بعضی هایمان را باید هر از گاهی یادمان بیاوری که هستیم! در کانون نگاه و توجه باقی مانده ایم ... بعضی هایمان احساساتمان به تردی بال پروانه ایست، به نازکی خیال مورچه ای که دانه ای بر دهان دارد.
بعضی هایمان دل تنگ می شویم زود، خاطر خواه نگاهی هستیم که بریزد احساس بودن را در پیاله خالی تنهائیمان.
بعضی هایمان هم شده ایم سنگ صبور، درد داریم ولی در خفا اشک می ریزیم. دردهایمان را بگذاریم برای تنهائی هایمان، لبخند بزنیم، شاید امروز کسی محتاج همین لبخند است، یکی از همین بعضی هائی که احساشان به تردی بال پروانه هاست ...

+ یادمان باشد،
پنجره ها را باز کنیم
شاید احساسی راه گم کرده باشد
بنشیند کنار تنهائی

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
امام صدر به دخترها و درس‌شان خیلی بیشتر بها می‌داد. می‌گفت زن‌ها پنجاه درصد جامعه نیستند، خیلی  بیشترند. می‌گفت حداقل هفتاد و پنج درصد وجود فرزند را مادر تأمین می‌کند و به جامعه می‌فرستد. جامعه را زن می‌سازد. آنقدر که برایش درس خواندن دخترهای خودش حورا و ملیحه و ادامة تحصیل‌شان مهم بود برای صدرا و حمید دغدغه نداشت.

مسیح لبنان؛ مریم برادران
ماهنامه یادماندگار، ش. صفریکم
@boiereihan
امروز زنی‌ را دیدم که بوسه‌ از لبش می‌‌چکید!
خدا را شکر
پس
هنوز مردی است که عاشقانه می‌‌بارد.

بهرنگ قاسمی

@boiereihan
زن و مرد توی تاکسی دعوایشان میشود، راننده می گوید : صلوات بفرستید، مردی که در صندلی جلو نشسته است صلوات می فرستد، همه به اون نگاه میکنند، میزنند زیر خنده، تاکسی پشت چراغ می ایستد، کسی حرف نمیزند!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
آمدند، زدند، رقصیدند، در کوچه ای بن بست، ترکاندند، آتش زدند، سطل آشغال بزرگ فلزی را برگرداندند، دختر و پسر بودند، از پشت پنجره نگاه میکردم، اسمش را بگذاریم آنارشیسم، هولیگانیسم یا هر ایسم دیگری که قشنگ باشد توفیر ندارد، جامعه ای که شادی و احساسات نهفته در درون خود انباشت کند نه منطق سرش میشود نه اصول ریاضی که بفهمد دو دو تا از هر راهی که بروی میشود چهار. دو دو تا برای او بستگی به حالش دارد. گاه تا ده هم آمار داده اند که جمع شده است!
تقصیری هم ندارد، شاید تقصیر من است، تقصیر توست!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
عطر موهایت در باد
طعم چشمانت در یاد
برگ خاطره ای ورق میخورد.

#ای_لیا
@boiereihan
اینجا
شاعری هست
که برای جای نگاه تو
روی تنه ی درخت ، شعر می گوید،
برای رد بویت لابلای بوته های تمشک
جای پایت روی زمین باران زده ی یک تابستان دور!
اینجا همه عاشقند
حتی تنه ی درخت!

#ای_لیا
@boiereihan
تنها شعر زمین
نگاه مادر بود
که به چشمان بسته کودکش دوخته بود
وقتی کودک چنگ بر پستان مادر میزد
تا جرعه ای از این شعر را
قطره قطره در ظرف خیال خود بریزد.

کاش این شعر
در هزار توی متوهم روزگار
گرد فراموشی نگیرد.
کاش ...

#ای_لیا
@boiereihan
نه تو کوتاه خواهی آمد نه من
وقتمان را تلف نکنیم
بیا فقط همدیگر را ببوسیم
در آغوش یکدیگر غرق شویم
تنمان را خاکستر کنیم
دوباره که خلق شدیم
دعوا را از سر بگیریم
لبهایت را بیاور ...

#ای_لیا
@boiereihan
ترافیک همت قاطی هیجانات آخر سال شده است. هر کس میخواهد زودتر راهی پیدا کند. همه در حال فراریم. و صدای پای آب ... از میان صدای خسرو . سهراب هم نشسته است کنار من. با کمبرند کلنجار میرود ...

گاه تنهايي صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد
شوق مي آمد دست در گردن حس مي انداخت

زنگ موبایل می ریزد در میان هوس های کودکانه ام. نگاه میکنم. سهراب دود میشود از لای شیشه می ریزد داخل ترافیک. جواب میدهم :

مَمَد! ننه جان، جَلَنده اوندنه چُرَح آل! سن گوربان اولسین بی بی!
(ممد، مادرجان اومدنی ده تا نون بگیر. بی بی قوربونت بشه!)

فرصت نمیدهد که بگویم ممد نیستم. خسرو می گوید :

من زني را ديدم نور در هاون مي کوبيد
ظهر در سفره آنان نان بود سبزي بود دوري شبنم بود کاسه داغ محبت بود

صدای پیرزن آنقدر دلنشین است که ناخودآگاه بوی مادربزرگ می پیچید در سرم. چشمانم خیس شده اند، دلم می لرزد! مادربزرگ هم همیشه بعد از اِسممان میگفت ننه جان! یاد آن روسری گل گلی اش که از پشت سر گره میزد، یاد آن خند هایش از میان دندان های مصنوعی، یاد جانمازش که همیشه بوی نرگس می داد ...
سهراب هم دوباره می آید می نشیند روی صندلی عقب، می گوید : و عبور مگس از کوچه تنهايي ...

می خواهم زنگ بزنم و بگویم : که ننه جان من ممد نیستم، دوباره زنگ بزن امشب بدون نون نمونی!
آسمان شهر آبی شده است! سهراب سرش را گذاشته است روی پاهای خسرو و خسرو لالائی می خواند :

چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد
واژه ها را بايد شست
واژه بايد خود باد ‚ واژه بايد خود باران باشد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فکر را خاطره را زير باران بايد برد
با همه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد برد
عشق را زير باران بايد جست
زير باران بايد با زن خوابيد
زير باران بايد بازي کرد
زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت
زندگي تر شدن پي در پي
زندگي آب تني کردن در حوضچه کنون است
رخت ها را بکنيم
آب در يک قدمي است

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@ boiereihan
اندیشید: عجیب است که شانه های آدم این همه تنها و درمانده شود. سر آخر مثل اینکه مال تو نیستند و احساس می کنی که با تو بیگانه اند و کسی فراموش کرده و آنها را جا گذاشته است.

لیدی ال - رومن گاری
#برشی_از_یک_کتاب
@boiereihan
هجده روز بعد ممکنه یه سریمون نباشیم! پروفایلامونو گرد سکوت بگیره. آپدیت نشن.
تلخه؟!
ناراحت کننده ست تو روزهایی که باید از شادی حرف زد؟

خب پس پشت فرمون که میشینیم شبیه زامبی ها نشیم. مراقب باشیم. رانندگی تو روزهای پرازدحام عید و ... شرایط خاص خودشو طلب میکنه. مراعات کنیم. مخصوصن وقتی به غیر از خودمون چندنفر دیگه جونشونو سپردن به دستای مایی که نشستیم پشت فرمون.
رانندگی ایمن، مطمین،آرام، چیزی از شخصیت جذابمون کم نمیکنه!! ایشالا صحیح و سالم برگردیم و جذابیت هامونو همینجا به عرصه ظهور مجدد برسونیم!
:)

#ای_لیا
@boiereihan
برخی آدمها، همین هائی که در اطرافت زندگی می کنند، نیاز به آغوش دارند، نیاز دارند سرشان را بگذارند روی شانه ات، نیاز دارند بوسیده شوند ولی خوب چه می شود کرد ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
سال که میخواهد نو شود، بچه ها عزا می گیرند. حال نه اینکه مدرسه ها تعطیلند و خوشحالی لاجرم میرود زیر پوستشان ولی خوب مقوله خانه تکانی از آن مواردی ست که جوانان را در همان عنفوان کودکی پیر میکند.
خانه بزرگ داشتن، هم نعمت است هم مصیبت. مصیبتش می ماند برای صاحب عزا یعنی همین ماهائی که دوران کودکی و نوجوانیمان در خانه بزرگ گذشته است و دم عید که می شد رخت سیاه بر تن می کردیم و در ماتم خانه تکانی غرق می شدیم.
مادر چند سطل را با مخلفات تمیزکاری آماده میکرد و هربار هم غر میزد که : اینجا هنور سفید نشده و ما هم هرچه زور داشتیم می زدیم ولی رنگ کرم دیوار سفیدتر نمی شد! پرده هارا باز کن، فرشها را لوله کن ... از دو هفته مانده به عید انگار وارد مناطق جنگ زده ای می شدیم که هر آن امکان شهید شدنمان میرفت. گذشت تا رسیدیم به این آپارتمان های قوطی کبریت. خانه تکانی هم عملن هیبت خود را از دست داده است.

همه ی اینها را گفتم تا برسم به اینکه :
سال که نو میشود، کاش دلهایمان هم نو شود ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
هوا طعم باران
لبهایم
در خیال بوسه ای
لبهایت چرا تنهاست؟

#ای_لیا
@boiereihan