ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
مرد دارد فکر میکند به اینکه زن موهایش را نرم برس میکشد لابد! زن برس را میکشیده روی موهایش و برس که میرسیده ته موها دست میگذاشته روی برس و نگاه میکرده. به چندتایی تار موی داخل برس. مرد به این فکر میکند که زن موها را از دو طرف فرق برس میکشد، تازه از حمام آمده لابد، هنوز بوی رطوبت و شامپو توی فضای اتاق جریان دارد. مرد چشمها را میبندد، صورتش را جلو می آورد، تا جاییکه میرسد به خیسی موهای زن. پشت گردن زن. زن نشسته است، پشت گردنش حس خنکی میدود، برمیگردد، کسی نیست. مرد هنوز چشمهایش را بسته است ...

+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
یکی بود،
و چشمانت ...

#ای_لیا
@boiereihan
یکم - در یک ساعت آینده که این مطلب را میخوانید یک و نیم نفر در جاده های کشور کشته خواهند شد. تا ساعت ده فردا شب طی بیست و چهار ساعت آینده سی و شش نفر کشته خواهند شد.

دوم - امروز توی اتوبان کرج، باران شدید بود، با ماشین جلویی پنجاه متر فاصله داشتم، فاصله را رعایت میکردم، حداکثر سرعت هم روی صد بود، سرعت مجاز صدوبیست است ولی حین بارندگی سرعت کمتر کنترل بهتری به شما میدهد. پشت سرم یکی چراغ میزد آمد چسباند سپر به سپر کنار کشیدم پراید سفیدرنگی از کنارم رد شد و با چندتایی بوق اعتراضش را هم اعلام کرد. رسید پشت ماشین جلویی. تویوتای رو فور(rav4) هم کنار کشید تا پراید گریزپا توی باران به هردوی ما نشان دهد که راننده نیستیم لابد! پراید به تاخت رفت ومن به این فکر کردم که اینجا دیگر تقصیر کارخانه نیست، توی همچین بارانی آن ماشین شاسی بلند با آن همه آپشن هم دارد محتاط میراند، پراید که جای خود دارد.

سوم - آمار هفتاد درصدی تصادفات مربوط به انحراف به چپ، سبقت غیرمجاز و سرعت غیرمجاز نشان میدهد که راننده اینوسط مقصرتر از جاده و ماشین بی کیفیت است. من خودم جاده های زیادی از این کشور را زیر چرخهای ماشین طی کرده ام. خودمان بیشتر مقصریم.

چهارم - من سرباز نیروی انتظامی بودم. چند سال پیش رفتم به فرمانده سابق سری بزنم. حرف رسید به تصادفات و شروع کرد به گله کردن و در نهایت داستانی تعریف کرد. چند سال پیش توی محور جنگل گلستان یک پژوی چهارصدو پنج را اول صبح متوقف میکنند. سرعت غیرمجاز میرفته. ماشین هشت نفر سرتشین داشته از جمله بک نوزاد هشت ماهه و یک دختر سه ساله. خانواده بوده اند. با التماس از افسر میخواهند آنها را ول کند و ماشین را نخواباند، افسر رضایت میدهد و فقط جریمه میکند. ماشین سه کیلومتر جلوتر خین سلقت سرپیچ با اتولوسی شاخ به شاخ میشود، اتوبوس میرود توی شانه خاکی ولی دیگر دیر شده بود.هر هشت نفر کشته میشوند. میگفت فیلم تصتدف را دیده بود و آن افسر ضجه میزد که چرا ماشین را نخوابانده بود، اگر اینکار را کرده بود آن هشت نفر زنده بودند.

پنجم- هرچقدر هم راننده ماهر و خبره ای باشید، هرچقدر ماشین با کیفیت و سرپایی داشته باشید راه همیشه چیزی برای سورپرایز (غافگیر) کردنتان دارد. سرعت مجاز در حالت عادی صدوبیست کیلومتر است و در روز بارانی و برفی کمتر. با خودتان است هرچند. من پشت فرمان ماشینتان نیستم خودتان هستید.

ششم - منکر جاده بی کیفیت، ماشین غیر استاندارد نمیشوم. ولی بیشتر ماها با همین ماشینها رانندگی میکنیم و تا بحال هم کشته نشده ایم( امیدوارم نشویم) ولی به تمام مقدساتی که اعتقاد دارید و ندارید وقتی توی سبقت غیرمجاز با تریلی شاخ به شاخ شوید توی هرماشینی باشید احتمالن کشته میشوید.

هفتم - خلاصه که رعایت کنیم. جای دوری نمیرود ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چند روز پیش در قلب اروپا انفجاری رخ میدهد. از چند ماه قبلش چهره شهر بروکسل امنیتی شده بود. این پدیده پس از جنگ جهانی دوم بی سابقه است. این حجم تردد خودروهای نظامی در شهر و نظارتی شدید. هرچند فایده ای نداشت. سی و یک نفر کشته میشوند. چند هزار کیلومتر به سمت جنوب شرقی بروکسل که بیایید میرسید به جایی به نام خاورمیانه. یا به اصرار آن شخص اول غرب آسیا! هرچند همان خاورمیانه ست. در انفجارهایی که بیشتر اوقات حتی خبرش منتشر نمیشود دستکم همین تعداد میمیرند. آن انفجارهایی که بالای صد نفر کشته دارند میشوند تیتر یک. الباقی لابلای حجم خبرهای زرد گم میشوند. اما چرا؟ اروپا نمونه یک جامعه آرمانی مبتنی بر حقوق حقه انسانی ست. امنیت و آرامش خاطر باعث شده سرمایه در آنجا متمرکز شود. آنجا شما آرامش دارید. میتوانید آزادنه با هر روش و مسلکی زندگی کنید. ولی خب گاهی سیاستهایتان غلط از آب در می آید. محصول سیاستهایتان میشود داعش. محصول با خاک یکسان کردن لیبی میشود همین. یک حکومت یکپارچه هرچند توتالیتر و دیکتاتور که نظمی برای بیش از چهل سال برقرار کرده از هم میپاشید، محصولش میشود آنچه در لیبی میبینید. در سوریه وضعیت وخیمتر است. اگر اسد همان اول کار به نصیحت اردوغان گوش میکرد و طی یک فرآیند یکساله انتخابات برگزار میکرد احتمال پیروز شدنش بود و این بلبشو هم ایجاد نمیشد. بلبشویی که آتشش دامن همه را گرفته است. و مقصرش بیش از اسد همین اروپایی ها و آمریکایی هایی هستند که میخواهندبه قول خودشان دموکراسی را صادر کنند بی اینکه پیشینه تاریخی و اجتماعی کشورهای این منطقه را در نظر بگیرند. به قولی اروپا دارد محصولی را که کاشته درو میکند. هرکس باد بکارد طوفان درو میکند. بگذارید آنها هم لحظه ای از حال یک عراقی، یک افغان، یک سوری و یا یک پاکستانی را بچشند. اینکه ممکن است یک جایی توی یک خیابان زندگی اش با یک انفجار به پایان برسد.

طوفان در راه است ...
#ای_لیا
@boiereihan
آغوشی دارم
برای تنهائی هایت
بوسه باران،
فرشی پهن کرده ام برای قدمهایت!
درنگ نکن بانو،
چشمهایت و لبهایم ...

#ای_لیا
@boiereihan
کاش کسی
از ماهی بپرسد،
این عید
در خانه چه کسی مهمان است!

#ای_لیا
@boiereihan
شب که شد
چراغ ها را روشن می گذارم
آمدی
یادت باشد
من جلوی آشپزخانه خوابیده ام،

در خوابم
نشسته ام در کنار یک جاده که میرود به روستائی
خواستی بیائی در خوابم
کفش هایت را
همان جلوی آشپزخانه در بیاور
اینجا زمین سبز است و
حیف است با کفش لگد کنی احساس چمن ها را
یادت نرود
خواب من سبک است
آرام بیا.

#ای_لیا
@boiereihan
راه می افتادند، سبزه را هم میگذاشتند روی کاپوت ماشین و هرجایی که یک تکه سبزی، حالا علف هرز یا هرچیز دیگری پیدا میکردند می نشستند که مثلن سیزده نحسشان به در شود. باد می آمد، خاک میشد، پلو را قاطی خاشاک و خاکی که رویش مینشست سرد سرد میخوردند. خوشحال بودند. وقتی هم تنگشان میگرفت عین خیالشان نبود، یک جایی همان دوروبر پیدا میکردند و خلاص. همه چیز همینقدر ساده بود. راحت بود. نه اینکه سختی نداشتند، دلشان خوش بود. ساده میگرفتند. آخرین باری که سیزدهم بیرون رفته ام برمیگردد به خیلی سال پیش. الان که نشسته ام روی کاناپه و دارم چای گرمی می نوشم و توالت هم همین چند قدم آنورتر است دلم تنگ شده است برای آن سیزده به درها.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
وقتی یه مرد به گریه برسه یعنی چندتا ستون تو زندگیش از هم پاشیدن! بدجور حس تنهایی میکنه ...

#ای_لیا
@boiereihan
کریم بنزما قیچی شکسته برگردان را میزند و گل میشود و من یادم می آید شش ماه پیش همین کار را کردم، دستم ماند زیرم و پیچ خورد. بازوی چپم پیچ خورد. یک ماه باید مدارا میکردم. وقتی هنوز فعالیت ورزشی مخصوصن گروهی داری متوجه گذشت زمان میشوی. اینکه مثلن یکی از تو جوانتر می آید و به تو نشان میدهد که دیگر پا گذاشته ای توی سن. هرچقدر هم بخواهی زور بزنی دیگر یک بدن سی و هفت ساله شبیه یک بدن بیست و پنج ساله نمیشود. هرچقدر هم که سعی کرده باشی سالم نگهش داری و سروزن بمانی ولی به قول دوستی وقتی سن بالا میرود استخوان میترکانیم.
میگوید پیرمرد شدی ها، دیگه باس مراعات کنی. به این فکر میکنم که برای یه سری کارها آدم پیر میشود، ولی چه باک باز برود همانها را انجام بدهد. برود همانها را دوباره سخت تر انجام بدهد. بگذار فکر کنند پا گذاشته ای تو سن، ولی تا وقتی خودت نپذیرفته ای، همان جوان بیست و پنج ساله ای. با همان طراوت، شجاعت، حماقت که میخواهد هنوز قیچه برگردان بزند. حتی اگر باز دوباره دستش بماند زیرش و پیچ بخورد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن شوهردار
مرد زن دار

حالا فرض کنید اینها بروند سراغ یک ارتباط پنهانی با یک مرد یا زن دیگر. حال عاشقانه باشد یا نباشد. فقط از روی ارضای میل جنسی من باب تنوع باشد یا نباشد. یا اینکه فقط تجربه یک دوست داشتن و احساس جدید باشد و اصلن حرفی از عشق و یا رابطه جنسی در میان نباشد. حتی تقلیلش بدهیم به همین ارتباطات دنیای مجازی. همین چتهای خصوصی بین آدمها. آنقدر که در عرف جامعه زن شوهردار بار منفی دارد مرد زندار ندارد. یعنی مرد زن دار هم ترجیحش زن مجرد است که مبادا در حق همجنسش خیانتی کرده باشد، یک جورهایی حرمت قایل میشود.(هرچند توی این دوره زمانه اهمیتش کمتر شده انگار) در باب درستی یا غلط بودنش حرفی نمیزنم. درباره معنی و مفهوم میگویم. اینکه جامعه به یکی بیشتر از دیگری ممکن است حق بدهد. هرچند هردو یک کار را کرده اند. یکی را کمتر گناهکار بداند.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
...
گفت یه وقتائی هست یکی رو دوست داری نه زنته، نه دوست دخترته، نه معشوقته، نه پارتنرت، نه شریک جنسیت. فقط دوسِش داری. حسش میکنی. میخوای باشه فقط!

گفتم : این مگه عشق نیست؟!
گفت نه عشق نیست، فقط دوست داشتنه، یه جوری که با عشق قاطی میشه، اینطور نیست که اگر اون نباشه بی تابش بشی، هی بخوای ببینیش، هی دنبالش باشی، هی بخوای تو اتمسفرش غرق بشی، ممکنه چند روز، چندهفته به یادش نباشی اما یهو مثلن ساعت دو نصف شب از خواب بیدار میشی، یادش می اوفتی، قلبت میزنه، حسش میکنی، آروم میشی. گاهی هم ممکنه ببینیش. همین!

گفتم دیوونه ای؟
گفت فلافلتو بخور بابا تو چی میفهمی من چی میگم!

نگاه کردم توی چشمهایش، همانجائی که یک زن نشسته بود و برایش چای میریخت!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گفت لاجرم ای عشق تنها میمانی ...
@boiereihan
همیشه یکی باید باشد توی معادلات پیچیده زندگی هامان که بشود به یادش افتاد، بشود فکر کرد به خاطرات داشته و نداشته مان با او. بشود مرورش کرد ...
گاه کسی هست که نیست و اثرش هست همان وقتی که زندگی سخت میگیرد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
توی دعوا و اختلاقات هیچوقت یک طرف حق مطلق نیست و آنطرف شر مطلق. هرجا مشکلی پیش می آید هردو طرف دعوا مقصرند، یکی کمتر و یکی بیشتر.
حال همین موضوع را تعمیم دهیم به دعواها و اختلافات زناشویی. وقتی توی یک رابطه یکی خودش را حق مطلق بداند و همه چیز را حواله بدهد به طرف مقابل یعنی به دنبال حل مناقشه نیست. اصلن قرار نیست حل بشود. اگر بدنبال حل شدن اختلافات هستیم باید بپذیریم خودمان هم جایی کم کاری کرده ایم. حرفی زده ایم، کاری کرده ایم ناخوشایند که کار رسیده است اینجا. قبل هرچیز باید این را پذیرفت. همین که طرف مقابل هم حق داشته است لابد!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
بیشتر احساس از سر انگشتان منتقل میشود. از توی دستها. وقتی دستش را میگیری، نرم انگشتانت را میکشی پشت دستش، تمام آن حس دوست داشتن را منتقل میکنی. دست ها حرفهای ناگفتنی را منتقل میکنند، حرفهایی که از سرانگشتان منتقل میشود. حرفهایی که نمیشود گفت، میشود دستش را گرفت توی چشمهایش نگاه کرد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@yekbashar
در ایستگاه قطاری،
پائین تر از کوهستانی جنگلی،
در دامنه یک تپه سبز
مردی به ساعتش نگاه می کند،
دست می گذارد روی لب هایش،
قطاری از دور میرسد
و لب های زنی بوسیده می شوند.

#ای_لیا
@boiereihan
کجای این جهانی
که دستمان به هم نمیرسد ...

#ای_لیا
@boiereihan
یکم - بیشترمون اینطوریم، ازدواج میکنیم در حین فرآیند زندگی مشترک به این فکر میکنیم که چه غلطی داریم میکنیم و چرا اصلن ازدواج کردیم.

دوم - اونایی که طلاق میگیرن در صورت ازدواج مجدد عمدتن موفق شدن. انگار باید تو یه زندگی تحربه کسب کنیم برای زندگی بعدی.

سوم - ازدواج کردن ساده نیست. قدیم میگفتن همین که بشه هزینه زندگی داد کفایت میکنه. الان کلی ریزه کاری باید بلد باشی. زن و مرد بیشتر با حقوقشون آشنا شدن. البته بیشتر زنها.

چهارم - اینم حرفه که تا نفهمیدیم چرا میخوایم ازدواج کنیم ازدواج نکنیم. والا کسی نمیفهمه که چرا اصلن میخواد ازدواج کنه، یهو می اوفتیم وسطش. حتی اونایی که کلی براش برنامه ریزی کردن هم بعدن میفهمن خیلی نمیدونستن.

پنجم - ازدواج یک قرارداد است. مثل همه قراردادهای قانونی. دو طرف دارد.

خلاصه که خود دانید ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
از این مدلش هم هست:

زن به عنوان مهریه تقریبن بیشتر دارایی مرد که همان خانه و ماشین بوده را گرفته است. مرد یک جورهایی باید از صفر شروع کند. اینجا ایران است. بعد از پانزده سال کار کردن بخواهی از صفر شروع کنی سخت است. ثمره چهارسال ازدواج تهش این شد.
میشد جور دیگری برخورد کرد. مساله اینجاست کسی توی این دعواها یادش نمیآید که ممکن است به آن مرد هم همچین خوش نگذشته باشد. او هم تاوان میداده و شاید تحمل میکرده این مدت.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan