آغاز اکران های هفتگی خوابگاهها
هفته ی نخست :
"لبخند مونالیزا ... :) "
چهارشنبه ها ، ساعت 21
آمفی تاتر هفت تیر
@yourmedia
هفته ی نخست :
"لبخند مونالیزا ... :) "
چهارشنبه ها ، ساعت 21
آمفی تاتر هفت تیر
@yourmedia
اکران های هفتگی خوابگاهها
هفته ی دوم :
"شیطان پرادا می پوشد ..."
چهارشنبه 16 اسفند ، ساعت 21
آمفی تاتر هفت تیر
@yourmedia
هفته ی دوم :
"شیطان پرادا می پوشد ..."
چهارشنبه 16 اسفند ، ساعت 21
آمفی تاتر هفت تیر
@yourmedia
#توده
اورتگا یی گاست فیلسوف اسپانیایی در نیمه قرن بیستم از ظهور انسان توده ای و طغیان توده ها ابراز نگرانی می کرد، توده هایی که به عقیده او در همه جا حاضر بودند و در هر زمینه ای بدون هیچ اندیشه و تفکری خود را محق ابراز عقیده و فکر می دانستند.
یی گاست در تعریف انسان توده ای می گوید : انسان تودهای کسی است که شک و تردید به خود راه نمیدهد، زندگی او جریان دارد ولی بی هدف است و اسیر روزمرگیها است. انسان تودهای همان است که توسط امپراتوریهای رسانهای کنترل میشود و هرچه به خوردش میدهند بی هیچ تردیدی میپذیرد.
در اندیشه یی گاست انسان توده ای شبیه رباتی است که توسط رسانه ها کوک می شود و به هر سو که دلخواه آنهاست هدایت می شود. (به گفته بودیار ایمان انسان امروزی به رسانه از نوع ایمان به کلیسا در قرون وسطا است و توده ها توسط رسانه ها گروگان گرفته شده اند)
یی گاست نگاه بسیار بدبینانه ای به توده ها دارد و معتقد است خطر آنها خطری است که کل پایه های تمدنی بشر را تهدید می کند «شک دارم که تودهها در اعصار دیگر همچون زمان ما حکومت مستقیم به دست آورده باشند. [در حکومت تودهها] هر کس که مثل همگان نیست و مانند دیگران فکر نمیکند در خطر حذف شدن قرار میگیرد»
این توتالیتاریسم اندیشگانی که یی گاست به آن اشاره می کند، توتالتاریسم توده ای است که فاشیسم و استالینیسم از آن تغذیه کرد، آنها هیچ «غیری» را نمی پذیرفتند.
خطر طغیان توده ها بزرگترین خطری است که تمدن بشری را تهدید می کند.
توده ها در خاورمیانه اغلب در قالب های بنیادگرایانه ظهور می کنند و با هر تمدن و نشانه تمدنی سر ستیز دارند.
از طالبان و القاعده تا داعش و سایر محافظه کاران بنیادگرا در خاصیت توده ای و ضد تمدنی بودن با یکدیگر مشترکند، آنها می خواهند هر کسی را که کوچکترین تفاوتی با او حس می کنند از بین ببرند.
#فرهاد_قنبری
@yourmedia
https://news.1rj.ru/str/iransociology/8258
اورتگا یی گاست فیلسوف اسپانیایی در نیمه قرن بیستم از ظهور انسان توده ای و طغیان توده ها ابراز نگرانی می کرد، توده هایی که به عقیده او در همه جا حاضر بودند و در هر زمینه ای بدون هیچ اندیشه و تفکری خود را محق ابراز عقیده و فکر می دانستند.
یی گاست در تعریف انسان توده ای می گوید : انسان تودهای کسی است که شک و تردید به خود راه نمیدهد، زندگی او جریان دارد ولی بی هدف است و اسیر روزمرگیها است. انسان تودهای همان است که توسط امپراتوریهای رسانهای کنترل میشود و هرچه به خوردش میدهند بی هیچ تردیدی میپذیرد.
در اندیشه یی گاست انسان توده ای شبیه رباتی است که توسط رسانه ها کوک می شود و به هر سو که دلخواه آنهاست هدایت می شود. (به گفته بودیار ایمان انسان امروزی به رسانه از نوع ایمان به کلیسا در قرون وسطا است و توده ها توسط رسانه ها گروگان گرفته شده اند)
یی گاست نگاه بسیار بدبینانه ای به توده ها دارد و معتقد است خطر آنها خطری است که کل پایه های تمدنی بشر را تهدید می کند «شک دارم که تودهها در اعصار دیگر همچون زمان ما حکومت مستقیم به دست آورده باشند. [در حکومت تودهها] هر کس که مثل همگان نیست و مانند دیگران فکر نمیکند در خطر حذف شدن قرار میگیرد»
این توتالیتاریسم اندیشگانی که یی گاست به آن اشاره می کند، توتالتاریسم توده ای است که فاشیسم و استالینیسم از آن تغذیه کرد، آنها هیچ «غیری» را نمی پذیرفتند.
خطر طغیان توده ها بزرگترین خطری است که تمدن بشری را تهدید می کند.
توده ها در خاورمیانه اغلب در قالب های بنیادگرایانه ظهور می کنند و با هر تمدن و نشانه تمدنی سر ستیز دارند.
از طالبان و القاعده تا داعش و سایر محافظه کاران بنیادگرا در خاصیت توده ای و ضد تمدنی بودن با یکدیگر مشترکند، آنها می خواهند هر کسی را که کوچکترین تفاوتی با او حس می کنند از بین ببرند.
#فرهاد_قنبری
@yourmedia
https://news.1rj.ru/str/iransociology/8258
Telegram
جامعهشناسی
#توده
@IranSociology
اورتگا یی گاست فیلسوف اسپانیایی در نیمه قرن بیستم از ظهور انسان توده ای و طغیان توده ها ابراز نگران می کرد، توده هایی که به عقیده او در همه جا حاضر بودند و در هر زمینه ای بدون هیچ اندیشه و تفکری خود را محق ابراز عقیده و فکر می دانستند.…
@IranSociology
اورتگا یی گاست فیلسوف اسپانیایی در نیمه قرن بیستم از ظهور انسان توده ای و طغیان توده ها ابراز نگران می کرد، توده هایی که به عقیده او در همه جا حاضر بودند و در هر زمینه ای بدون هیچ اندیشه و تفکری خود را محق ابراز عقیده و فکر می دانستند.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تریلر رسمی Alias Grace 🎬
برگرفته از رمان مارگارت اتود و نویسنده The Handmaid's Tale
ستارگان : Sarah Gadon, Edward Holcroft, Rebecca Liddiard
کارگردان :Mary Harron
imdb:7.9/10
@yourmedia
برگرفته از رمان مارگارت اتود و نویسنده The Handmaid's Tale
ستارگان : Sarah Gadon, Edward Holcroft, Rebecca Liddiard
کارگردان :Mary Harron
imdb:7.9/10
@yourmedia
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
تریلر رسمی Alias Grace 🎬 برگرفته از رمان مارگارت اتود و نویسنده The Handmaid's Tale ستارگان : Sarah Gadon, Edward Holcroft, Rebecca Liddiard کارگردان :Mary Harron imdb:7.9/10 @yourmedia
پیشنهاد 🎬#سریال
⚠️"متن حاضر هیچ گونه اطلاعاتی که منجر به اسپویل شدن داستان سریال شود را ندارد"
نیمچه رمانی برای حد فاصل فصل اول و دوم The Handmaid's Tale
شاهکاری دیگر از مارگارت اتود با ریشه های فمینیستی به نام "نام مستعار گریس" Alias Grace
هر طرف را نگاه میکردیم داشتند دربارهی «سرگذشت ندیمه» حرف میزدند. از اینکه چقدر حکومتِ پسا-آخرالزمانی فاشیست سرکوبگرِ ضدزنش شبیه به دنیای خودمان است و از اینکه چقدر صدای خشخش بیسیمهای نگهبانان سیاهپوش این حکومت که مثل سوسکهای موذی همهجا پرسه میزنند مورمورکننده است. بنابراین مهم نبود نتفلیکس هفتهای چندتا فیلم و سریال منتشر میکرد. مهم این بود که آنها قافیه را به هولو باخته بودند. نتفلیکس با این همه دبدبه و کبکبه و با این همه سابقه به یک فسقلهبچه باخته بود. مهم این بود که «سرگذشت ندیمه» نه تنها به موضوع اصلی بحث همه تبدیل شده بود، بلکه با درو کردن اکثر جایزههای مهم در مراسم اِمی ۲۰۱۷، به اولین سریال از یک شبکهی استریمینگ تبدیل شد که اِمی بهترین سریال درام را به چنگ آورد. جذابیت رقابت برای مای مخاطب اینجا مشخص میشود. در حالی که «سرگذشت ندیمه» در حال آتش به پا کردن و قربان صدقه رفتن توسط همه بود، خبر رسید که شبکهی سیبیاس کانادا «نام مستعار گریس» (Alias Grace)، یکی دیگر از رمانهای فمینیستی مارگارت اتوود را در قالب یک مینیسریال ۶ اپیزودی اقتباس کرده است. سریالی که خیلی زود سر از نتفلیکس درآورد تا سر آنها از داشتنِ یک اقتباس ماراگارت اتوودی در شبکهشان بیکلاه نماند.
«سرگذشت ندیمه» و «نام مستعار گریس» بهطور همزمان متضاد و مکمل یکدیگر هستند. همزمان یکدیگر را پس میزنند و در آغوش میگیرند. همزمان دیانای یکدیگر را به ارث بردهاند و هویت منحصربهفرد خودشان را دارند. این دو سریال آنقدر به هم شبیه هستند که اگر پس فردا معلوم شود داستانِ «سرگذشت ندیمه» در واقع در آیندهی دورِ دنیای «نام مستعار گریس» جریان دارد تعجب نمیکنم. یکی از دلایلش این است که هر دو حول و حوش موضوع یکسانی میچرخند: حق و حقوق زنان و نحوهی نگاه جامعه به آنها. اگر مارگارت اتوود با «سرگذشت ندیمه» با گمانهزنی ما را به آیندهای میبرد که در اوج مدرنیته، حقوق زنان از آنها سلب شده است و سیستم جدید با آنها همچون گلهی دامی رفتار میکند که تنها وظیفهشان تولیدمثل است، او با «نام مستعار گریس» ما را به دههی ۱۸۴۰ میبرد. زمانی که زنان هنوز حقوق و احترامی را که بعدا ازشان سلب میشود هم نداشتهاند. مارگارت اتوود در «سرگذشت ندیمه» با طراحی یک سناریوی خیالی، از آن به عنوان چارچوبی برای صحبت دربارهی زنان در گذشته و حال استفاده میکند و از آن برای هشدار دربارهی آینده بهره میگیرد. اگرچه داستان در یک دنیای علمی-تخیلی جریان دارد، اما تا سر حد مرگ با کاراکترها و استیصالشان ارتباط برقرار میکنیم.
شاید به خاطر اینکه «سرگذشت ندیمه» آنقدر خوب بود که به نظر میرسید «نام مستعار گریس» در مقایسه با آن چیزی برای عرضه نخواهد داشت. شاید سریال از ستارههای شناختهشدهتری بهره نمیبرد. هرچه هست، «نام مستعار گریس» به هیچوجه لیاقت فراموش و دستکم گرفته شدن را ندارد. شاید سریال در مقایسه با «سرگذشت ندیمه» در سطح پایینتری قرار بگیرد، اما فاصلهی کیفی این دو در بدترین حالت آنقدر ناچیز است که آدم تعجب میکند چطور این دو سریال که از لحاظ مضمون و منبع اقتباس اینقدر به هم شبیه هستند اینقدر در استقبال توسط مردم با هم تفاوت دارند. در بهترین حالت «نام مستعار گریس» به دنبالهی معنوی فوقالعادهای برای «سرگذشت ندیمه» و بهترین سریالی که طرفداران «سرگذشت ندیمه» باید در فاصلهی بین پخش فصل دوم تماشا کنند تبدیل میشود. اگر «سرگذشت ندیمه» را دیده باشید و با ندیمههایی که سرشان را زیر کلاهشان پایین میاندازند و با مونولوگهایی که فقط به شما اجازهی شنیدنشان را میدهند از اتفاقات عجیب و ابسورد زندگیشان تعریف میکنند آشنا باشید، احتمالا بلافاصله میدانید در برخورد با «نام مستعار گریس» باید انتظار چه جور داستان و چه جور اتمسفری را بکشید.
منبع :
https://goo.gl/qL1haU
https://goo.gl/Pf7kLG
@yourmedia
#رسانه_شما سینمای مستند و معناگرا
⚠️"متن حاضر هیچ گونه اطلاعاتی که منجر به اسپویل شدن داستان سریال شود را ندارد"
نیمچه رمانی برای حد فاصل فصل اول و دوم The Handmaid's Tale
شاهکاری دیگر از مارگارت اتود با ریشه های فمینیستی به نام "نام مستعار گریس" Alias Grace
هر طرف را نگاه میکردیم داشتند دربارهی «سرگذشت ندیمه» حرف میزدند. از اینکه چقدر حکومتِ پسا-آخرالزمانی فاشیست سرکوبگرِ ضدزنش شبیه به دنیای خودمان است و از اینکه چقدر صدای خشخش بیسیمهای نگهبانان سیاهپوش این حکومت که مثل سوسکهای موذی همهجا پرسه میزنند مورمورکننده است. بنابراین مهم نبود نتفلیکس هفتهای چندتا فیلم و سریال منتشر میکرد. مهم این بود که آنها قافیه را به هولو باخته بودند. نتفلیکس با این همه دبدبه و کبکبه و با این همه سابقه به یک فسقلهبچه باخته بود. مهم این بود که «سرگذشت ندیمه» نه تنها به موضوع اصلی بحث همه تبدیل شده بود، بلکه با درو کردن اکثر جایزههای مهم در مراسم اِمی ۲۰۱۷، به اولین سریال از یک شبکهی استریمینگ تبدیل شد که اِمی بهترین سریال درام را به چنگ آورد. جذابیت رقابت برای مای مخاطب اینجا مشخص میشود. در حالی که «سرگذشت ندیمه» در حال آتش به پا کردن و قربان صدقه رفتن توسط همه بود، خبر رسید که شبکهی سیبیاس کانادا «نام مستعار گریس» (Alias Grace)، یکی دیگر از رمانهای فمینیستی مارگارت اتوود را در قالب یک مینیسریال ۶ اپیزودی اقتباس کرده است. سریالی که خیلی زود سر از نتفلیکس درآورد تا سر آنها از داشتنِ یک اقتباس ماراگارت اتوودی در شبکهشان بیکلاه نماند.
«سرگذشت ندیمه» و «نام مستعار گریس» بهطور همزمان متضاد و مکمل یکدیگر هستند. همزمان یکدیگر را پس میزنند و در آغوش میگیرند. همزمان دیانای یکدیگر را به ارث بردهاند و هویت منحصربهفرد خودشان را دارند. این دو سریال آنقدر به هم شبیه هستند که اگر پس فردا معلوم شود داستانِ «سرگذشت ندیمه» در واقع در آیندهی دورِ دنیای «نام مستعار گریس» جریان دارد تعجب نمیکنم. یکی از دلایلش این است که هر دو حول و حوش موضوع یکسانی میچرخند: حق و حقوق زنان و نحوهی نگاه جامعه به آنها. اگر مارگارت اتوود با «سرگذشت ندیمه» با گمانهزنی ما را به آیندهای میبرد که در اوج مدرنیته، حقوق زنان از آنها سلب شده است و سیستم جدید با آنها همچون گلهی دامی رفتار میکند که تنها وظیفهشان تولیدمثل است، او با «نام مستعار گریس» ما را به دههی ۱۸۴۰ میبرد. زمانی که زنان هنوز حقوق و احترامی را که بعدا ازشان سلب میشود هم نداشتهاند. مارگارت اتوود در «سرگذشت ندیمه» با طراحی یک سناریوی خیالی، از آن به عنوان چارچوبی برای صحبت دربارهی زنان در گذشته و حال استفاده میکند و از آن برای هشدار دربارهی آینده بهره میگیرد. اگرچه داستان در یک دنیای علمی-تخیلی جریان دارد، اما تا سر حد مرگ با کاراکترها و استیصالشان ارتباط برقرار میکنیم.
شاید به خاطر اینکه «سرگذشت ندیمه» آنقدر خوب بود که به نظر میرسید «نام مستعار گریس» در مقایسه با آن چیزی برای عرضه نخواهد داشت. شاید سریال از ستارههای شناختهشدهتری بهره نمیبرد. هرچه هست، «نام مستعار گریس» به هیچوجه لیاقت فراموش و دستکم گرفته شدن را ندارد. شاید سریال در مقایسه با «سرگذشت ندیمه» در سطح پایینتری قرار بگیرد، اما فاصلهی کیفی این دو در بدترین حالت آنقدر ناچیز است که آدم تعجب میکند چطور این دو سریال که از لحاظ مضمون و منبع اقتباس اینقدر به هم شبیه هستند اینقدر در استقبال توسط مردم با هم تفاوت دارند. در بهترین حالت «نام مستعار گریس» به دنبالهی معنوی فوقالعادهای برای «سرگذشت ندیمه» و بهترین سریالی که طرفداران «سرگذشت ندیمه» باید در فاصلهی بین پخش فصل دوم تماشا کنند تبدیل میشود. اگر «سرگذشت ندیمه» را دیده باشید و با ندیمههایی که سرشان را زیر کلاهشان پایین میاندازند و با مونولوگهایی که فقط به شما اجازهی شنیدنشان را میدهند از اتفاقات عجیب و ابسورد زندگیشان تعریف میکنند آشنا باشید، احتمالا بلافاصله میدانید در برخورد با «نام مستعار گریس» باید انتظار چه جور داستان و چه جور اتمسفری را بکشید.
منبع :
https://goo.gl/qL1haU
https://goo.gl/Pf7kLG
@yourmedia
#رسانه_شما سینمای مستند و معناگرا
زیر لب بی اختیار می پرسم : " یعنی این جنگ کی تمام خواهد شد ؟ "
و می شنوم که کسی می گوید : " وقتی یاد بگیریم که سرهایمان را از نفیر گلوله های عابر ، به غریزه ندزدیم ؛ بلکه در این حال نیز به اراده امکان انتخاب بدهیم . "
و این واقعیتی ست که در بخش اعظم زندگی انسان ، هنوز غریزه می گوید " آری " ، اراده فریاد می کشد " نه " ، و انسان ، غالبا ، " آری " غریزه را همچون فرمانی تردید ناپذیر می شنود و می پذیرد و خود را از شر مشقات انتخاب آگاهانه ی ارادی خلاص می کند ...
🌱برشی از کتاب " با سرود خوان جنگ در خطه ی نام و ننگ "
اثری از نادر ابراهیمی
به بهانه ی سالروز تولد این مرد که در چهاردهمین روز از فروردین 1315 شمسی به جهان ماده پاگذاشت و 72 بهار بعد پس از درج نگاه خاص "ابراهیمی" طورش در دفتر هستی ، جهان ماده را ترک گفت ...
@yourmedia
و می شنوم که کسی می گوید : " وقتی یاد بگیریم که سرهایمان را از نفیر گلوله های عابر ، به غریزه ندزدیم ؛ بلکه در این حال نیز به اراده امکان انتخاب بدهیم . "
و این واقعیتی ست که در بخش اعظم زندگی انسان ، هنوز غریزه می گوید " آری " ، اراده فریاد می کشد " نه " ، و انسان ، غالبا ، " آری " غریزه را همچون فرمانی تردید ناپذیر می شنود و می پذیرد و خود را از شر مشقات انتخاب آگاهانه ی ارادی خلاص می کند ...
🌱برشی از کتاب " با سرود خوان جنگ در خطه ی نام و ننگ "
اثری از نادر ابراهیمی
به بهانه ی سالروز تولد این مرد که در چهاردهمین روز از فروردین 1315 شمسی به جهان ماده پاگذاشت و 72 بهار بعد پس از درج نگاه خاص "ابراهیمی" طورش در دفتر هستی ، جهان ماده را ترک گفت ...
@yourmedia
#اکران_هفتگی_خوابگاهها
#چهارشنبه_شبها
این هفته : "ARCANGEL"
(از سری Black Mirrors)
ساعت 21
آمفی تاتر سالن آفتاب - مجموعه خوابگاه هفت تیر
@yourmedia
#چهارشنبه_شبها
این هفته : "ARCANGEL"
(از سری Black Mirrors)
ساعت 21
آمفی تاتر سالن آفتاب - مجموعه خوابگاه هفت تیر
@yourmedia
#اکران_هفتگی_خوابگاهها
#چهارشنبه_شبها
این هفته : "THE GLASS CASTLE"
ساعت 21
آمفی تاتر سالن آفتاب - مجموعه خوابگاه هفت تیر
@yourmedia
#چهارشنبه_شبها
این هفته : "THE GLASS CASTLE"
ساعت 21
آمفی تاتر سالن آفتاب - مجموعه خوابگاه هفت تیر
@yourmedia
" فیلترینگبازی "
وقتی مفهوم آرمان، تهی از معنای سابقاش شود و در شکلی مبتذل و تنزل یافته، تبدیل به گزارههای سلبییی چون #به_عقب_برنمیگردیم و امثال آن شود، بدیهی است که قدرت، ما را چند مرحله پیش از تحقق آن " تمنا " نگه خواهد داشت تا بتواند وضعیت را تحت کنترل خود در بیاورد. نتیجه این گزارههای سلبی است که ما را در وضعیتی قرار میدهد که مطالبات در سطحی نازل و ناچیز، از «بدست آوردن» به از «دست ندادن» تبدیل میشود؛ به دل دادگی و حفظ گذشتهای که حتی آن نیز راضی کننده نبوده است؛ به حفظ ناخواستههای تحمل پذیرتر. اینجاست که «رضایت از زندگی» نیز در پی از «دست دادن کمتر» ناشی میشود؛ مطالبات و دغدغهها از شکل ایجابی خود و تلاش برای بدست آوردن حق، میشود حفاظت از حقوق بدیهی در گذشته.
چه راهی بهتر از این برای کنترل شرایط؟ ایجاد ترس از دست دادن بر روی تامین نیازهای اولیه و داشتههای کوچک و گرفتن امتیاز و سرگرم کردن چندین ساله، برای بازی "گرفتن-نگرفتناش" و احتمالا تولید محبوبیت برای دفاع کنندهگان از «حق» بسیار ناچیزی که نباید اصلا به آن فکر کرد، چه برسد به تولید کاذب و نازل آرمانهایی از جنس آن.
چه حواس پرت کنی بهتر از فشار بر فضای مجازی و #تلگرام و امثال آن، که مطالبات جدی اقتصادی و فرهنگی و ... را فراموش کنیم؟ هم جلوی گردش آزاد اطلاعات را خواهد گرفت و هم توجه ها را؛ یک بازی «برد-برد» تمام عیار.
"مسعود ریاحی"
@masoudriyahi
@absurdmindsmedia
@yourmedia
yon.ir/0YgVi
#کسب_محبوبیت_با_جلوگیری_از_فیلترینگ
#چماق_هویج
وقتی مفهوم آرمان، تهی از معنای سابقاش شود و در شکلی مبتذل و تنزل یافته، تبدیل به گزارههای سلبییی چون #به_عقب_برنمیگردیم و امثال آن شود، بدیهی است که قدرت، ما را چند مرحله پیش از تحقق آن " تمنا " نگه خواهد داشت تا بتواند وضعیت را تحت کنترل خود در بیاورد. نتیجه این گزارههای سلبی است که ما را در وضعیتی قرار میدهد که مطالبات در سطحی نازل و ناچیز، از «بدست آوردن» به از «دست ندادن» تبدیل میشود؛ به دل دادگی و حفظ گذشتهای که حتی آن نیز راضی کننده نبوده است؛ به حفظ ناخواستههای تحمل پذیرتر. اینجاست که «رضایت از زندگی» نیز در پی از «دست دادن کمتر» ناشی میشود؛ مطالبات و دغدغهها از شکل ایجابی خود و تلاش برای بدست آوردن حق، میشود حفاظت از حقوق بدیهی در گذشته.
چه راهی بهتر از این برای کنترل شرایط؟ ایجاد ترس از دست دادن بر روی تامین نیازهای اولیه و داشتههای کوچک و گرفتن امتیاز و سرگرم کردن چندین ساله، برای بازی "گرفتن-نگرفتناش" و احتمالا تولید محبوبیت برای دفاع کنندهگان از «حق» بسیار ناچیزی که نباید اصلا به آن فکر کرد، چه برسد به تولید کاذب و نازل آرمانهایی از جنس آن.
چه حواس پرت کنی بهتر از فشار بر فضای مجازی و #تلگرام و امثال آن، که مطالبات جدی اقتصادی و فرهنگی و ... را فراموش کنیم؟ هم جلوی گردش آزاد اطلاعات را خواهد گرفت و هم توجه ها را؛ یک بازی «برد-برد» تمام عیار.
"مسعود ریاحی"
@masoudriyahi
@absurdmindsmedia
@yourmedia
yon.ir/0YgVi
#کسب_محبوبیت_با_جلوگیری_از_فیلترینگ
#چماق_هویج
#اکران_هفتگی_خوابگاهها
#چهارشنبه_شبها
این هفته : "ک مثل کین خواهی"
ساعت 21
آمفی تاتر سالن آفتاب - مجموعه خوابگاه هفت تیر
@yourmedia
#چهارشنبه_شبها
این هفته : "ک مثل کین خواهی"
ساعت 21
آمفی تاتر سالن آفتاب - مجموعه خوابگاه هفت تیر
@yourmedia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"گوردین ترولر" و "کلود دفراژ" از ایران گزارش می دهند!
🎬تیزر مستند "آزادی زیر حجاب "
#رسانه_شما
@yourmedia
🎬تیزر مستند "آزادی زیر حجاب "
#رسانه_شما
@yourmedia
اکران مستند 🎬 "آزادی زیر حجاب "
همراه با : "بحث آزاد دانشجویی "
سه شنبه 18 اردی بهشت ساعت 17:30
تالار دانشکده ی معدن
#رسانه_شما
@yourmedia
همراه با : "بحث آزاد دانشجویی "
سه شنبه 18 اردی بهشت ساعت 17:30
تالار دانشکده ی معدن
#رسانه_شما
@yourmedia
🔆 کتابخانههای شهر آکلند فقط محل امانت گرفتن کتاب و مطالعه نیست. بلکه یک پاتوق فرهنگی محسوب میشود.
مسئولین کتابخانه فضایی ایجاد میکنند تا افراد مختلف در بستر کتابخانه توانمندیهای فرهنگی خود را به نمایش بگذارند.
کتابخانه مسئولیت تبلیغات و تدارک امکانات لازم را به عهده میگیرد تا افراد مستعد در هر زمینهای امکان بروز و رشد داشته باشند.
اجرای موسیقی توسط دانشآموزان نوجوان در محل کتابخانه یکی از فعالیتهای دور از انتظاریست که میتوان شاهدش بود.
🔅 از فراسوی مرزها ...
از #نیوزلند🇳🇿
✍️نویسنده: #مریم_آزموده
کانال نویسنده: @ghalamadar
@az_farang
https://news.1rj.ru/str/Marco_Media/283
@yourmedia
مسئولین کتابخانه فضایی ایجاد میکنند تا افراد مختلف در بستر کتابخانه توانمندیهای فرهنگی خود را به نمایش بگذارند.
کتابخانه مسئولیت تبلیغات و تدارک امکانات لازم را به عهده میگیرد تا افراد مستعد در هر زمینهای امکان بروز و رشد داشته باشند.
اجرای موسیقی توسط دانشآموزان نوجوان در محل کتابخانه یکی از فعالیتهای دور از انتظاریست که میتوان شاهدش بود.
🔅 از فراسوی مرزها ...
از #نیوزلند🇳🇿
✍️نویسنده: #مریم_آزموده
کانال نویسنده: @ghalamadar
@az_farang
https://news.1rj.ru/str/Marco_Media/283
@yourmedia
Telegram
مارکو مدیا
#قاب # 122
فعالیت فرهنگی در کتابخانه آکلند- نیوزلند
♨️ "مارکو مدیا" 📡
🎞رسانه تصویری از تجربیات روزمره در فرنگ 🎞
@az_farang
@Marco_Media
فعالیت فرهنگی در کتابخانه آکلند- نیوزلند
♨️ "مارکو مدیا" 📡
🎞رسانه تصویری از تجربیات روزمره در فرنگ 🎞
@az_farang
@Marco_Media
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
🔆 کتابخانههای شهر آکلند فقط محل امانت گرفتن کتاب و مطالعه نیست. بلکه یک پاتوق فرهنگی محسوب میشود. مسئولین کتابخانه فضایی ایجاد میکنند تا افراد مختلف در بستر کتابخانه توانمندیهای فرهنگی خود را به نمایش بگذارند. کتابخانه مسئولیت تبلیغات و تدارک امکانات…
#از_فرنگ
🎞 از فرنگ یک رسانه مستقل است که به امر تجربه نگاری فراسوی مرزهای کشور ایران می پردازد. وابستگی به جایی ندارد؛ و نویسندگان آن تنها به ارایه تجربیات خود پرداخته اند.
🔸 از فرنگ قصد ندارد خارج از مرزها را سیاه نشان داده یا بهشت تصویر کند. تنها آنچه را که دیده است، می نویسد و قضاوت با شماست.
⭕️ هیات تحریریه ی بزرگ "از فرنگ" پذیرای نویسندگانیست که هم اکنون دارای رسانه ی شخصی خود در امر تجربه نگاری هستند و یا در خارج از مرزهای ایران مقیم، و از قلم قوی و نگاه نکته سنج برخوردارند.
از #کانادا
علی مهرکیش، ثنا آزاد، سردبیر کانال "ساعت به وقت تورنتو"
@CA_Time
از #هلند
مدیحه محمودپور مطلق، نویسنده ی "کانال شهرک غرب"
@shahrake_gharb
از #نیوزیلند
زهرا امام زاده، نویسنده ی کانال "شرق و غرب"
@ZahraEmamzadeh
"مریم آزموده" نویسنده کانال "قلمدار"
@ghalamadar
از #آمریکا
حماد افضلی، سردبیر کانال "بومرنگ"
@b00mrang
سامان زارع، تجربه نگار فعال حاضر در کشور آمریکا
از #هندوستان
میرعماد قریشی، نویسنده ی کانال " شَرقِ شَرقِ"
@shargheshargh
از #استرالیا
سجاد محمودی، نویسنده ی کانال "ایستگاه سیدنی"
@Sydney_Station
از #اسپانیا
آرمان محسن زاده، تجربه نگار حاضر در اسپانیا
از #روسیه
پیمان اصانلو، نویسنده کانال پیمان "فاروس"
@peymanfarus
از #آلمان
مهدیه پوریادگار، نویسنده کانال روزمرگی های آلمانی
@Deutschekultur
🔅همچنین دانشجویان، فعالین فرهنگی و فعالین اقتصادی ایرانی در نقاط مختلف دنیا از #تبت گرفته تا #آمریکای_جنوبی محتوای خود را در "از فرنگ" منتشر می کنند.
https://news.1rj.ru/str/Marco_Media/267
سایت
💻 www.azfarang.ir
اینستاگرام
🌄 https://www.instagram.com/az_farang/
سروش
✅ http://sapp.ir/ca_time
ایتا
📳 https://eitaa.com/az_farang
🔖▫️▪️▫️▫️
🔅 ازفراسوی مرزها ...
🆔 @az_farang
مارکو مدیا
معرفی سایت "از فرنگ"
www.azfarang.ir
🎞 از فرنگ یک رسانه مستقل است که به امر تجربه نگاری فراسوی مرزهای کشور ایران می پردازد. وابستگی به جایی ندارد؛ و نویسندگان آن تنها به ارایه تجربیات خود پرداخته اند.
🔸 از فرنگ قصد ندارد خارج از مرزها را سیاه نشان داده یا بهشت تصویر کند. تنها آنچه را که دیده است، می نویسد و قضاوت با شماست.
⭕️ هیات تحریریه ی بزرگ "از فرنگ" پذیرای نویسندگانیست که هم اکنون دارای رسانه ی شخصی خود در امر تجربه نگاری هستند و یا در خارج از مرزهای ایران مقیم، و از قلم قوی و نگاه نکته سنج برخوردارند.
از #کانادا
علی مهرکیش، ثنا آزاد، سردبیر کانال "ساعت به وقت تورنتو"
@CA_Time
از #هلند
مدیحه محمودپور مطلق، نویسنده ی "کانال شهرک غرب"
@shahrake_gharb
از #نیوزیلند
زهرا امام زاده، نویسنده ی کانال "شرق و غرب"
@ZahraEmamzadeh
"مریم آزموده" نویسنده کانال "قلمدار"
@ghalamadar
از #آمریکا
حماد افضلی، سردبیر کانال "بومرنگ"
@b00mrang
سامان زارع، تجربه نگار فعال حاضر در کشور آمریکا
از #هندوستان
میرعماد قریشی، نویسنده ی کانال " شَرقِ شَرقِ"
@shargheshargh
از #استرالیا
سجاد محمودی، نویسنده ی کانال "ایستگاه سیدنی"
@Sydney_Station
از #اسپانیا
آرمان محسن زاده، تجربه نگار حاضر در اسپانیا
از #روسیه
پیمان اصانلو، نویسنده کانال پیمان "فاروس"
@peymanfarus
از #آلمان
مهدیه پوریادگار، نویسنده کانال روزمرگی های آلمانی
@Deutschekultur
🔅همچنین دانشجویان، فعالین فرهنگی و فعالین اقتصادی ایرانی در نقاط مختلف دنیا از #تبت گرفته تا #آمریکای_جنوبی محتوای خود را در "از فرنگ" منتشر می کنند.
https://news.1rj.ru/str/Marco_Media/267
سایت
💻 www.azfarang.ir
اینستاگرام
🌄 https://www.instagram.com/az_farang/
سروش
✅ http://sapp.ir/ca_time
ایتا
📳 https://eitaa.com/az_farang
🔖▫️▪️▫️▫️
🔅 ازفراسوی مرزها ...
🆔 @az_farang
مارکو مدیا
معرفی سایت "از فرنگ"
www.azfarang.ir
Telegram
مارکو مدیا
#قاب 109
معرفی سایت "از فرنگ"
www.azfarang.ir
♨️ "مارکو مدیا" 📡
🎞رسانه تصویری از تجربیات روزمره در فرنگ 🎞
@az_farang
معرفی سایت "از فرنگ"
www.azfarang.ir
♨️ "مارکو مدیا" 📡
🎞رسانه تصویری از تجربیات روزمره در فرنگ 🎞
@az_farang
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Cuphead
بازیای که از طراحی گرفته تا پیادهسازی و گیمپلی، هر لحظه آن با چالشهایی همراه بوده که به قول سازندگان آن «کم مانده بود تا از کنترل خارج شود.»
منبع:فوکوس سایت زومجی
@yourmedia
بازیای که از طراحی گرفته تا پیادهسازی و گیمپلی، هر لحظه آن با چالشهایی همراه بوده که به قول سازندگان آن «کم مانده بود تا از کنترل خارج شود.»
منبع:فوکوس سایت زومجی
@yourmedia
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
Cuphead بازیای که از طراحی گرفته تا پیادهسازی و گیمپلی، هر لحظه آن با چالشهایی همراه بوده که به قول سازندگان آن «کم مانده بود تا از کنترل خارج شود.» منبع:فوکوس سایت زومجی @yourmedia
🕹بیشک بازی Cuphead یکی از هنریترین و زیباترین آثاری بود که در سال گذشته برای کنسول ایکسباکس وان و رایانههای شخصی منتشر شد. کاپ هد از همه لحاظ یادآور حسی نوستالژی به ویژه دوران کارتونهای ۱۹۳۰ میلادی بود.
https://goo.gl/cFnbev
🎬 صحبتهای سازندههای Cuphead درمورد چالشهای ساخت بازی را خواهیم داد ☝🏻
منبع:https://goo.gl/XbGBrm
#رسانه_شما
@yourmedia
https://goo.gl/cFnbev
🎬 صحبتهای سازندههای Cuphead درمورد چالشهای ساخت بازی را خواهیم داد ☝🏻
منبع:https://goo.gl/XbGBrm
#رسانه_شما
@yourmedia
«راجر واترز - سرگرم تا سرحد مرگ»
نویسنده: #قاسم_مظاهری
@Ghasemmazahery
ما به تلویزیون نگاه میکنیم یا تلویزیون به ما نگاه میکند؟!
"جرج اورول" در کتاب ١٩٨٤ گفته بود رسانه ما را میبیند و میشنود و به اجبار کنترلمان میکند تا آنچه را که میخواهد انجام دهیم "نیل پستمن" اما که عمری را در روشنگری تاثیرات مخرب رسانه صرف کرده میگوید نباید به خود ببالیم که کابوس دیکتاتوری ١٩٨٤ محقق نشده است حالا کار به جایی رسیده که ما خود به سمت مبهوت شدن رسانه ای میرویم.
با این مقدمه میخواهم از "سرگرم شدن تا سرحد مرگ" بگویم آلبومی که با تحلیلی عمیق از رسانه تلویزیون را مسئول از بین رفتن شعور اجتماعی مخاطبانش میداند و میگوید آنگاه که انسان شعور اجتماعی اش را از دست بدهد دیگر سانسور ضرورتی ندارد چرا که او خود بجای موضوعات تحلیلی به دنبال سرگرمی و تفریح میرود.
راجر واترز (رهبر پیشین گروه پینک فلوید) خالق این اثر است ، او زیرکانه و ریزبینانه تاثیرات شگرف رسانه بر ذهن و زندگی مخاطب را بررسی و نقد میکند او میگوید که تلویزیون هرچیزی را در چارچوب سرگرمی ارائه میکند و هنگامی که میکوشد تا امور جدی همچون دین، هنر، سیاست، تاریخ و علم را در این قالب عرضه کند بسیار خطرناک میشود.
جناب واترز ۲۵ سال قبل در طنزی تلخ گوشزد کرد که وسایل ارتباط جمعی نه تنها شکل دهنده و جهت دهنده هستند بلکه به ما تحمیل میکنند که به چه چیز چگونه و چرا بیاندیشیم و احساسش کنیم.
ترانه ی "Amused to Death" سرگرم تا سرحد مرگ نقطه ی پایان این آلبوم است، پنجمین آلبوم انفرادی راجر واترز که حاصل ٥ سال کار مداوم و همکاری با هنرمندانی چون "جف بک"، "دان هنلی" و حتا یکی از بیتلزهاست.
نام ترانه که اصطلاحی با مفهوم شور چیزی را درآوردن است از کتاب "سرگرم کردن خود تا سرحد مرگ" نوشته ی نیل پستمن در سال ١٩٨٥ گرفته شده و کاور آلبوم و ترانه هم که میمونی را پای تلویزیون به تصویر کشیده یادآور ادیسه ی فضایی استنلی کوبریک است.
راجر درباره این کاور میگوید : "میمون نمادی از انسانی ست که ده سال با دهان باز پای شبکه های تلویزیون نشسته است."
ترانه در مجموع کنایه ای ست به هر آنچه از رسانه منتشر میشود و مخاطبان که به ظاهر چشم و گوششان باز است اما چشم و گوش بسته آن را میپذیرند و رنگی را که آنها میخواهند میگیرند.
ترانه با آگاهی از اینکه من بیمارم اما نمیدانم چه مرگم است شروع میشود و بلافاصله به زندگی مصرف گرا و تلویزیون اشاره میشود و تاریخ مصرف افرادی که از این طریق به شهرت میرسند، در ادامه به خدشه دار کردن آبروی مردم برای تامین خوراک رسانه اشاره میکند، بعد از آن سردی روابط انسانی را نتیجه بزرگ شدن کودکان پای تلویزیون میداند که دیگر نه فکر کردنی هست نه اشکی برای ریختن و نه احساسی باقی مانده(میدانیم که مغز در هنگام تماشای تلویزیون کمترین فعالیت و کارکرد را دارد حتا از موقعی که در خواب باشیم، و در اصطلاح تماشا؛ یک هیپنوتیزم یا خلسه ست)
راجر سپس خلسه ی رسانه ای و مبهوت ماندن پای تلویزیون را با مست و لایعقل بودن مقایسه میکند و میگوید یک عمر تمام کارهایی را کردیم که رسانه به ما تلقین کرد ولی در انتها کالبد خشک و بی روح ما را شاید موجوداتی فرازمینی بررسی کنند و بفهمند که ما خودمان رو تا سرحد مرگ سرگرم کردیم.
حالا راجر واترز با توجه به فضاهای رسانه ای جدید نسخه ی نویی از آلبوم سرگرم تا حد مرگ منتشر کرده و در آن به تاثیرات رسانه های همراه هم پرداخته است که با استفاده از امکان اینترنت این سرگرمی را به اوج رسانده اند.
@Absurdmindsmedia
@yourmedia
نویسنده: #قاسم_مظاهری
@Ghasemmazahery
ما به تلویزیون نگاه میکنیم یا تلویزیون به ما نگاه میکند؟!
"جرج اورول" در کتاب ١٩٨٤ گفته بود رسانه ما را میبیند و میشنود و به اجبار کنترلمان میکند تا آنچه را که میخواهد انجام دهیم "نیل پستمن" اما که عمری را در روشنگری تاثیرات مخرب رسانه صرف کرده میگوید نباید به خود ببالیم که کابوس دیکتاتوری ١٩٨٤ محقق نشده است حالا کار به جایی رسیده که ما خود به سمت مبهوت شدن رسانه ای میرویم.
با این مقدمه میخواهم از "سرگرم شدن تا سرحد مرگ" بگویم آلبومی که با تحلیلی عمیق از رسانه تلویزیون را مسئول از بین رفتن شعور اجتماعی مخاطبانش میداند و میگوید آنگاه که انسان شعور اجتماعی اش را از دست بدهد دیگر سانسور ضرورتی ندارد چرا که او خود بجای موضوعات تحلیلی به دنبال سرگرمی و تفریح میرود.
راجر واترز (رهبر پیشین گروه پینک فلوید) خالق این اثر است ، او زیرکانه و ریزبینانه تاثیرات شگرف رسانه بر ذهن و زندگی مخاطب را بررسی و نقد میکند او میگوید که تلویزیون هرچیزی را در چارچوب سرگرمی ارائه میکند و هنگامی که میکوشد تا امور جدی همچون دین، هنر، سیاست، تاریخ و علم را در این قالب عرضه کند بسیار خطرناک میشود.
جناب واترز ۲۵ سال قبل در طنزی تلخ گوشزد کرد که وسایل ارتباط جمعی نه تنها شکل دهنده و جهت دهنده هستند بلکه به ما تحمیل میکنند که به چه چیز چگونه و چرا بیاندیشیم و احساسش کنیم.
ترانه ی "Amused to Death" سرگرم تا سرحد مرگ نقطه ی پایان این آلبوم است، پنجمین آلبوم انفرادی راجر واترز که حاصل ٥ سال کار مداوم و همکاری با هنرمندانی چون "جف بک"، "دان هنلی" و حتا یکی از بیتلزهاست.
نام ترانه که اصطلاحی با مفهوم شور چیزی را درآوردن است از کتاب "سرگرم کردن خود تا سرحد مرگ" نوشته ی نیل پستمن در سال ١٩٨٥ گرفته شده و کاور آلبوم و ترانه هم که میمونی را پای تلویزیون به تصویر کشیده یادآور ادیسه ی فضایی استنلی کوبریک است.
راجر درباره این کاور میگوید : "میمون نمادی از انسانی ست که ده سال با دهان باز پای شبکه های تلویزیون نشسته است."
ترانه در مجموع کنایه ای ست به هر آنچه از رسانه منتشر میشود و مخاطبان که به ظاهر چشم و گوششان باز است اما چشم و گوش بسته آن را میپذیرند و رنگی را که آنها میخواهند میگیرند.
ترانه با آگاهی از اینکه من بیمارم اما نمیدانم چه مرگم است شروع میشود و بلافاصله به زندگی مصرف گرا و تلویزیون اشاره میشود و تاریخ مصرف افرادی که از این طریق به شهرت میرسند، در ادامه به خدشه دار کردن آبروی مردم برای تامین خوراک رسانه اشاره میکند، بعد از آن سردی روابط انسانی را نتیجه بزرگ شدن کودکان پای تلویزیون میداند که دیگر نه فکر کردنی هست نه اشکی برای ریختن و نه احساسی باقی مانده(میدانیم که مغز در هنگام تماشای تلویزیون کمترین فعالیت و کارکرد را دارد حتا از موقعی که در خواب باشیم، و در اصطلاح تماشا؛ یک هیپنوتیزم یا خلسه ست)
راجر سپس خلسه ی رسانه ای و مبهوت ماندن پای تلویزیون را با مست و لایعقل بودن مقایسه میکند و میگوید یک عمر تمام کارهایی را کردیم که رسانه به ما تلقین کرد ولی در انتها کالبد خشک و بی روح ما را شاید موجوداتی فرازمینی بررسی کنند و بفهمند که ما خودمان رو تا سرحد مرگ سرگرم کردیم.
حالا راجر واترز با توجه به فضاهای رسانه ای جدید نسخه ی نویی از آلبوم سرگرم تا حد مرگ منتشر کرده و در آن به تاثیرات رسانه های همراه هم پرداخته است که با استفاده از امکان اینترنت این سرگرمی را به اوج رسانده اند.
@Absurdmindsmedia
@yourmedia
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
«راجر واترز - سرگرم تا سرحد مرگ» نویسنده: #قاسم_مظاهری @Ghasemmazahery ما به تلویزیون نگاه میکنیم یا تلویزیون به ما نگاه میکند؟! "جرج اورول" در کتاب ١٩٨٤ گفته بود رسانه ما را میبیند و میشنود و به اجبار کنترلمان میکند تا آنچه را که میخواهد انجام دهیم…
Telegram
Absurd Mind's Media
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
https://news.1rj.ru/str/absurdmindsmedia/17349
"Amused To Death" by Roger Waters
Doctor, Doctor, what is wrong with me
This supermarket life is getting long
what is the heart life of a color tv
what is the shelf life of a teenage queen
Ooooh western woman, Ooooh western girl
News hound sniffs the air, when Jessica Hahn goes down
He latches on to that symbol of detatchment
Attracted by the peeling away of feeling
The celebrity of the abused shell, the belle
Ooooh western woman, Oooooh western girl
Ooooh western woman, Oooooh western girl
And the children of Melrose strut their stuff
is absolute zero cold enough
and out in the valley, warm and clean
the little ones sit by their tv screen
no thoughts to think, no tears to cry
all sucked dry, down to the very last breathe
bartender what is wrong with me,
why am i so out of breathe
the captain said excuse me ma''am
the species has amused itself to death
amused itself to death
it has amused itself to death
amused itself to death
we watched a tragedy unfold
we did as we were told
we bought and sold
it was the greatest show on earth
but then it was over
we ohhed and awed
we drove our racing cars
we ate our last few jars of caviar
and somewhere out there in the stars
a keen eyed look out
spied a flickering light
our last hurrah
our last hurrah
and when they found our shadows
grouped round the tv sets
they ran down every lead
they repeated every test
they checked out all the data on their list
and then the alien anthropologist
admitted they were still perplexed
but on eliminating every other reason
for our sad demise
they logged the only explanation left
this species has amused itself to death
no tears to cry, no feelings left
the species has amused itself to death
amused itself to death
Doctor, Doctor, what is wrong with me
This supermarket life is getting long
what is the heart life of a color tv
what is the shelf life of a teenage queen
Ooooh western woman, Ooooh western girl
News hound sniffs the air, when Jessica Hahn goes down
He latches on to that symbol of detatchment
Attracted by the peeling away of feeling
The celebrity of the abused shell, the belle
Ooooh western woman, Oooooh western girl
Ooooh western woman, Oooooh western girl
And the children of Melrose strut their stuff
is absolute zero cold enough
and out in the valley, warm and clean
the little ones sit by their tv screen
no thoughts to think, no tears to cry
all sucked dry, down to the very last breathe
bartender what is wrong with me,
why am i so out of breathe
the captain said excuse me ma''am
the species has amused itself to death
amused itself to death
it has amused itself to death
amused itself to death
we watched a tragedy unfold
we did as we were told
we bought and sold
it was the greatest show on earth
but then it was over
we ohhed and awed
we drove our racing cars
we ate our last few jars of caviar
and somewhere out there in the stars
a keen eyed look out
spied a flickering light
our last hurrah
our last hurrah
and when they found our shadows
grouped round the tv sets
they ran down every lead
they repeated every test
they checked out all the data on their list
and then the alien anthropologist
admitted they were still perplexed
but on eliminating every other reason
for our sad demise
they logged the only explanation left
this species has amused itself to death
no tears to cry, no feelings left
the species has amused itself to death
amused itself to death
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
https://news.1rj.ru/str/absurdmindsmedia/17349
«سرگرم تا سرحد مرگ»
ترانهسُرا: راجر واترز
برگردان: #قاسم_مظاهری
@Ghasemmazahery
دکتر دکتر، چه بلایی سرم آمده؟
این زندگیِ سوپرمارکتی داره طولانی میشه
سرشتِ زندگیِ یه تلویزیون رنگی چیه؟
تاریخ مصرف یه ملکه زیبایی چقدره؟
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
سگِ شکارچیِ خبر بو میکشید، وقتی جسیکا هان* با خاک یکی شد
به اون سمبُلِ انزوا، گیر داد
مجذوب خدشهدار کردن احساسات بود
همون ستارههای بیحرمت شده، همون سوگولیها
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
بچههای «ملروز» فخرفروشی میکنن
راستی، صفر مطلق به اندازه کافی سرد هست؟
و اون طرف تر توی «ولی*»، گرم و تمیز
بچهها پای صفحه تلوزیونهاشون لم دادن
نه فکری برای اندیشیدن
نه اشکی برای گریه کردن
تمام استعدادهاشون خشک شده
تا قطرهی آخر
ساقی، من چه مرگم شده؟
چرا اینقدر بی رمقم؟
کاپیتان گفت: «ببخشید مادام»
این «گونهی بشر» خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده
سرگرم تا سرحد مرگ
سرگرم تا سرحد مرگ
ما تماشاچیِ فاجعه درحال ظهور بودیم
هر کاری گفتن، کردیم
کاسبی کردیم
این بزرگترین نمایش کل دنیا بود
ولی یه دفعه تمام شد
هورا کشیدیم و سوت زدیم
با ماشینهای مسابقهای تخته کردیم
چند ظرف آخر خاویارمون رو خوردیم
و اون دورها یه جایی وسط ستارهها
یه چشم تیزبین
سوسوی نورها رو میپایید
نفسهای آخر ما
تقلای آخر ما
و وقتی جسم بیجان ما رو پیدا کردند
که همه مون دور تلوزیون جمع شده بودیم
تمام سرنخها رو بررسی کردند
تمام آزمایشها رو تکرار کردند
تمام اطلاعات پروندههاشون رو بررسی کردند
و بعد «انسانشناسان فضایی»
اعتراف کردن که هنوز سردرگمن
اما وقتی تمام دلایل دیگه انقراض غمانگیز ما رو
کنار گذاشتند
تنها توجیه باقی مانده رو ثبت کردند:
«این گونهی بشر خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده»
نه اشکی برای گریه کردن، نه احساسی مانده
این گونهی بشر خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده
سرگرم تا سرحد مرگ
سرگرم تا سرحد مرگ
@Absurdmindsmedia
@yourmedia
____
*بازیگر و مدل آمریکایی که رابطه جنسی اش با یک کشیش رسانه ای شد و راجر واترز با آوردن این نام به جسیکاهای اشاره دارد که رسانه برای تأمین خوراکش حاضر است حتا آبروی آنها را ببرند
*سان فرناندو ولی در لس آنجلس به ولی معروف است، و راجر بخاطر تفاوت فرهنگی و سبک زندگی مردم ولی با ملروز از این اسامی برای تضاد استفاده کرده است
ترانهسُرا: راجر واترز
برگردان: #قاسم_مظاهری
@Ghasemmazahery
دکتر دکتر، چه بلایی سرم آمده؟
این زندگیِ سوپرمارکتی داره طولانی میشه
سرشتِ زندگیِ یه تلویزیون رنگی چیه؟
تاریخ مصرف یه ملکه زیبایی چقدره؟
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
سگِ شکارچیِ خبر بو میکشید، وقتی جسیکا هان* با خاک یکی شد
به اون سمبُلِ انزوا، گیر داد
مجذوب خدشهدار کردن احساسات بود
همون ستارههای بیحرمت شده، همون سوگولیها
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
بچههای «ملروز» فخرفروشی میکنن
راستی، صفر مطلق به اندازه کافی سرد هست؟
و اون طرف تر توی «ولی*»، گرم و تمیز
بچهها پای صفحه تلوزیونهاشون لم دادن
نه فکری برای اندیشیدن
نه اشکی برای گریه کردن
تمام استعدادهاشون خشک شده
تا قطرهی آخر
ساقی، من چه مرگم شده؟
چرا اینقدر بی رمقم؟
کاپیتان گفت: «ببخشید مادام»
این «گونهی بشر» خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده
سرگرم تا سرحد مرگ
سرگرم تا سرحد مرگ
ما تماشاچیِ فاجعه درحال ظهور بودیم
هر کاری گفتن، کردیم
کاسبی کردیم
این بزرگترین نمایش کل دنیا بود
ولی یه دفعه تمام شد
هورا کشیدیم و سوت زدیم
با ماشینهای مسابقهای تخته کردیم
چند ظرف آخر خاویارمون رو خوردیم
و اون دورها یه جایی وسط ستارهها
یه چشم تیزبین
سوسوی نورها رو میپایید
نفسهای آخر ما
تقلای آخر ما
و وقتی جسم بیجان ما رو پیدا کردند
که همه مون دور تلوزیون جمع شده بودیم
تمام سرنخها رو بررسی کردند
تمام آزمایشها رو تکرار کردند
تمام اطلاعات پروندههاشون رو بررسی کردند
و بعد «انسانشناسان فضایی»
اعتراف کردن که هنوز سردرگمن
اما وقتی تمام دلایل دیگه انقراض غمانگیز ما رو
کنار گذاشتند
تنها توجیه باقی مانده رو ثبت کردند:
«این گونهی بشر خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده»
نه اشکی برای گریه کردن، نه احساسی مانده
این گونهی بشر خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده
سرگرم تا سرحد مرگ
سرگرم تا سرحد مرگ
@Absurdmindsmedia
@yourmedia
____
*بازیگر و مدل آمریکایی که رابطه جنسی اش با یک کشیش رسانه ای شد و راجر واترز با آوردن این نام به جسیکاهای اشاره دارد که رسانه برای تأمین خوراکش حاضر است حتا آبروی آنها را ببرند
*سان فرناندو ولی در لس آنجلس به ولی معروف است، و راجر بخاطر تفاوت فرهنگی و سبک زندگی مردم ولی با ملروز از این اسامی برای تضاد استفاده کرده است