تا اطلاع ثانوی بدون اسم – Telegram
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
3.45K subscribers
1.35K photos
230 videos
3 files
252 links
Hey there, telegram is using me.

اینجا بعضی از چیزها جدی و بعضی شوخی‌ست‌؛ اما عموم چیزها یک سری شوخی جدی‌ست؛ مثل زندگیت؛ تو ایران.

خط نوشتم که خر کند خنده

http://t.me/BluChtBot?start=61a2aa07bedea2808c
Download Telegram
من دارم همه جا میرم میگم
بیام اینجام بگم
خیلیییی خوب دارم بازی می‌کنممم😂😂😂
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
مهيار
نميدونم چرا الان دارم اينو برات مينويسم اما نياز دارم بنويسم و نياز دارم يه نفر بخونه
:))
تموم شد
اون همه عشق
اون همه رويا
اون همه خاطره
اون همه :))
تموم شد
همش امشب تموم شد:)
نمي تونم بگم چقدر داغونم
نمي تونم بگم تاريكم
چقدر گنگم
چقدر نابودم:)
و جالبيش اينجاس فردا ادبيات دارم و هيچي نخوندم چون فكرم متمركز نيس:)
هنوز خيلي وقت داري واسه بزرگ شدن اما يادت باشه هيچ وقت عاشق نشو
عاشق شدن اصلا قشنگ نيس
باورم نميشه يه روزي ميگفتم عشق مقدس ترين حرف و جس جهانه:)
(((((((((((:
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
مرسي از موزيكت:)
ولي بذار منم يكي بهت هديه بدم
احتياج دارم-شايع
احتیاج دارم
به یه خوشحالیِ از تهِ دل
به خندیدن بدونِ مکث
......
بهت احتیاج دارم بیا
لااقل وقتی خوشحالم بیا
تا اَ پشتِ بوم نیفتادم بیا
تا وقتی وقت دارم باشم بیا

:)🖤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۰۰:۰۰
همیشه تو زندگی‌ام یکی از فانتزی‌هام این بود اوج‌ یه بحث جدی بگم عرضم به درزتون که...
Forwarded from ARF's
انسان نقطه ای‌ست بین دو بی‌نهایت،
بی‌نهایت لجن
و بینهایت فرشته
بنگر به کدام طرف می‌روی...
۱۱:۱۱
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم (مَهیار)
ساعت مقدس.
دیروز روز جهانی سکس بود
کدومتون می‌دونست اینو
چنل به این بامحتوایی😂😂😂
۱۲:۳۴
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبريزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگريزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسيمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زيبائی
پر شدم از ترانه های سياه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم
غافل از آن که تو بجائی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاريک مرگ می سپرم
آه، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سياه شود
عاشقم، عاشق ستارهء صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن
می مکم با وجود تشنهء خويش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا!
-فروغ