Forwarded from برنامه ناشناس
مرسي از موزيكت:)
ولي بذار منم يكي بهت هديه بدم
احتياج دارم-شايع
احتیاج دارم
به یه خوشحالیِ از تهِ دل
به خندیدن بدونِ مکث
......
بهت احتیاج دارم بیا
لااقل وقتی خوشحالم بیا
تا اَ پشتِ بوم نیفتادم بیا
تا وقتی وقت دارم باشم بیا
:)🖤
مرسي از موزيكت:)
ولي بذار منم يكي بهت هديه بدم
احتياج دارم-شايع
احتیاج دارم
به یه خوشحالیِ از تهِ دل
به خندیدن بدونِ مکث
......
بهت احتیاج دارم بیا
لااقل وقتی خوشحالم بیا
تا اَ پشتِ بوم نیفتادم بیا
تا وقتی وقت دارم باشم بیا
:)🖤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همیشه تو زندگیام یکی از فانتزیهام این بود اوج یه بحث جدی بگم عرضم به درزتون که...
انسان نقطه ایست بین دو بینهایت،
بینهایت لجن
و بینهایت فرشته
بنگر به کدام طرف میروی...
بینهایت لجن
و بینهایت فرشته
بنگر به کدام طرف میروی...
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبريزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگريزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسيمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زيبائی
پر شدم از ترانه های سياه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم
غافل از آن که تو بجائی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاريک مرگ می سپرم
آه، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سياه شود
عاشقم، عاشق ستارهء صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن
می مکم با وجود تشنهء خويش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا!
با همه پوچی از تو لبريزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگريزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسيمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زيبائی
پر شدم از ترانه های سياه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم
غافل از آن که تو بجائی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاريک مرگ می سپرم
آه، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سياه شود
عاشقم، عاشق ستارهء صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن
می مکم با وجود تشنهء خويش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا!
از قشنگترینها میشه به ساندویچ کالباس با نون ساندویچی و مایونز اشاره کرد.