تا اطلاع ثانوی بدون اسم – Telegram
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
3.45K subscribers
1.35K photos
230 videos
3 files
252 links
Hey there, telegram is using me.

اینجا بعضی از چیزها جدی و بعضی شوخی‌ست‌؛ اما عموم چیزها یک سری شوخی جدی‌ست؛ مثل زندگیت؛ تو ایران.

خط نوشتم که خر کند خنده

http://t.me/BluChtBot?start=61a2aa07bedea2808c
Download Telegram
بحث این نیست که انسان کمه
بحث سر اینه که چقدر مهیار خره
چون با هرکی نشسته یه ماه بعدش
طوری ازش خورده که چشماش‌تره
پروفایل اینجا تنها جائیه که من قوز کرده نیستم
همه هستی من آیه تاریكی‌‏ست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن‌‏ها و رستن‌‏های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌‏گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می‌‏آویزد
زندگی شاید طفلی‌‏است كه از مدرسه برمی‌‏گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
كه كلاه از سر بر می‌‏دارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می‌‏گوید: صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می‌‏سازد
و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه یك عشقست
به بهانه‌‏های ساده خوشبختی خود می‌‏نگرد
به زوال زیبای گل‌‏ها در گلدان
به نهالی كه تو در باغچه خانه‌‏مان كاشته‌‏ای
و به آواز قناری‌ها
كه به اندازه یك پنجره می‌‏خوانند
آه...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من,
آسمانیست كه آویختن پرده‌‏ای آن‌‏را از من می‌‏گیرد
سهم من پایین رفتن از یك پله متروكست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌‏هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می‌‏گوید:
«دستهایت را
دوست می‌‏دارم»
دستهایم را در باغچه می‌‏كارم
سبز خواهم شد می‌‏دانم, می‌‏دانم, می‌‏دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می‌‏آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن‌‏هایم برگ گل كوكب می‌‏چسبانم
كوچه‌‏ای هست كه در آنجا
پسرانی كه به من عاشق بودند, هنوز
با همان موهای درهم وگردن‌‏های باریك وپاهای لاغر
به تبسم معصوم دختركی می‌‏اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد
كوچه‌‏ای هست كه قلب من آن را
ازمحله‌‏های كودكیم دزدیده‌‏ست
سفرحجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمی از تصویری آگاه
كه ز مهمانی یك آینه برمی‌‏گردد
و بدینسانست
كه كسی می‌‏میرد
و كسی می‌‏ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می‌‏ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد
من
پری كوچك غمگینی را
می‌‏شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی‌‏لبك چوبین
می‌‏نوازد آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می‌‏میرد و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد.

~فروغ فرخزاد
پنج بار پشت هم بگو فریدون فروغی فروغ فرخزاد رو فروخت
اولین تاخیر قرن lesssssssgooooo
دوستام باشگاه مختلط پیدا کردن همشون یه ماهه هر روز عصر باشگاهن
ملت اندرزگو میرن
مام اندرزگو میریم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Same old maarniar 🐁 (maarniar)
من پامو از حموم میذارم بیرون موهام چرب میشه.
مدافعا جلو بنزما اینطوری‌ان که نه
Forwarded from عین الدوله
شاید براتون سوال باشه امروز انقدر فعالیت کردی چرا خفه خون مرگ نمی‌گیری که بری بخوابی و جواب اینکه یه مرحله هست انقدر خوابت میاد و خسته‌ی که دیگه نمی‌تونی بخوابی‌.
راتاتویی می‌خوام
بخدا خلاقیت ملت👍👍👍
Enjoy the م don't make a س.