تا اطلاع ثانوی بدون اسم – Telegram
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
3.45K subscribers
1.35K photos
230 videos
3 files
252 links
Hey there, telegram is using me.

اینجا بعضی از چیزها جدی و بعضی شوخی‌ست‌؛ اما عموم چیزها یک سری شوخی جدی‌ست؛ مثل زندگیت؛ تو ایران.

خط نوشتم که خر کند خنده

http://t.me/BluChtBot?start=61a2aa07bedea2808c
Download Telegram
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
دنبال کردن دادگاه جانی دپ و امبر هرد از طریق اینستاگرام اینطوریه که
اینو تا اینجاش نوشته بودم و تا وقتی یادم بیاد چی می‌خواستم بگم گذاشته بودم باشه الان دیدم سند شده پس حالا لطفا شما ادامه بديد
چقدر این معلما وقتی رو سرعت عادی ویدیوهاشونو می‌بینی بامزه و مهربون بنظر می‌رسن
اینجا ۴ رقم شد من هنوز اسم بامزه‌ای به ذهنم نرسیده بذارم
"از کرامات شیخ ما اینست شیره را خورد و گفت شیرین است" رفته تو مخم و هیچ موقعیت خوبی فراهم نمیشه استفاده‌ش کنم
وای این خیلی بموقع بوده اشک ریختم😭
Forwarded from بلاچائو
بچه ها من واقعا ناراحتم از اینکه هیچکدوم از درسام بلد نیستم ولی با این حال بازم حاضر نیستم درس بخونم
آیا بینش کم از بیم شکمه؟
SING ME A SONG, YOU'RE A SINGER
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
Do me a wrong, you're a bringer of evil
یه لحظاتی سوگوار میشی، ناراحت میشی، نگران میشی، عصبانی میشی، بی‌اعتماد میشی...تهش به یجایی می‌رسی که دیگه همه این حس‌ها برات تکراریه؛ ناامید و خسته میشی...احساس من اینه که اونجا دیگه ته قضیه‌س چون انگار دیگه هیچکدوم از اون حسای منفی دردتو ارضا نمی‌کنن
یه گربه توی خیابون نیم ساعته داره جیغ می‌زنه و واقعا منم
به یجایی می‌رسی که می‌تونی اشک بریزی، فریاد بزنی و سعی کنی با بقیه این درد رو به اشتراک بذاری اما هیچکدوم رو انجام نمیدی. دیگه از درون به یه پوچی رسیدی که نمی‌دونی چی می‌تونه درستش کنه
به یه جایی می‌رسی که دیگه روزمر‌ه‌ها برات مهم نیست؛ ورزش، بوس این به اون، درس و عشق...نبایدم باشه. من وقتی این دغدغه‌ها رو دارم که یه استانداردهای اولیه‌ای رو داشته باشم. وقتی رو صفحه گوشی‌ام چیزی که می‌شنوم و می‌بینم فریاد "تیر نزن" و فرار هستش چطور می‌تونم فکر و ذهنمو بذارم روی چهار تا فرمول و فیلم و سریال؟
نمی‌دونم این میون چی شد که میرزا حمید برام یه عکس فرستاده
من آدمی بودم که همیشه امید داشت، هر بار که از اطرافیام جمله‌هایی مثل "دیگه اینجا درست‌بشو نیست" می‌شنیدم سعی می‌کردم قانعشون کنم که بابا اینو نگو در نومیدی بسی امید است و پایان شب سیه سفید است و نترس بالاخره درستش می‌کنیم اما هی چرخیدم و گشتم و به یجایی رسیدم که نه، مث که یه روز خوبه که یکی پرونده بود به ما نیومده
تلخی حافظه‌ی ما آدما در ارتباط با وقایع رو که می‌خوان نشون بدن میگن "نیم ساعت بعد خاک کردنت رفیقت داره بین نوشابه مشکی و نارنجی تصمیم می‌گیره".
تلخی واقعی اونجاییه که وضعیت حاکم یه طوریه که تو مدام به خودت گوشزد می‌کنی "یادت نره‌ها" ، "حواستو پرت نکننا"
از راهنمایی که با شعر نو بیشتر درگیر شدم بیشتر از همه با اخوان ارتباط گرفتم. شاعری که تخلص امید رو برای خودش انتخاب کرده بود و نومیدی بیشترین چیزی بود که از اشعارش دریافت می‌کردی
وز هرچه بود و هست و خواهد بود،
دیگر بیزارم و بیزار و بیزار
نومیدم و نومید و نومید
هر چند می‌خوانند امیدم