"از کرامات شیخ ما اینست شیره را خورد و گفت شیرین است" رفته تو مخم و هیچ موقعیت خوبی فراهم نمیشه استفادهش کنم
Forwarded from برنامه ناشناس
https://news.1rj.ru/str/itsmemahyarr/20859
جات خالی من تو مافیا بازی کردن استفاده کردم خیلی چسبید
https://news.1rj.ru/str/itsmemahyarr/20859
جات خالی من تو مافیا بازی کردن استفاده کردم خیلی چسبید
Telegram
ItsMeMahyar
"از کرامات شیخ ما اینست شیره را خورد و گفت شیرین است" رفته تو مخم و هیچ موقعیت خوبی فراهم نمیشه استفادهش کنم
Forwarded from بلاچائو
بچه ها من واقعا ناراحتم از اینکه هیچکدوم از درسام بلد نیستم ولی با این حال بازم حاضر نیستم درس بخونم
Forwarded from برنامه ناشناس
Do me a wrong, you're a bringer of evil
Do me a wrong, you're a bringer of evil
یه لحظاتی سوگوار میشی، ناراحت میشی، نگران میشی، عصبانی میشی، بیاعتماد میشی...تهش به یجایی میرسی که دیگه همه این حسها برات تکراریه؛ ناامید و خسته میشی...احساس من اینه که اونجا دیگه ته قضیهس چون انگار دیگه هیچکدوم از اون حسای منفی دردتو ارضا نمیکنن
به یجایی میرسی که میتونی اشک بریزی، فریاد بزنی و سعی کنی با بقیه این درد رو به اشتراک بذاری اما هیچکدوم رو انجام نمیدی. دیگه از درون به یه پوچی رسیدی که نمیدونی چی میتونه درستش کنه
به یه جایی میرسی که دیگه روزمرهها برات مهم نیست؛ ورزش، بوس این به اون، درس و عشق...نبایدم باشه. من وقتی این دغدغهها رو دارم که یه استانداردهای اولیهای رو داشته باشم. وقتی رو صفحه گوشیام چیزی که میشنوم و میبینم فریاد "تیر نزن" و فرار هستش چطور میتونم فکر و ذهنمو بذارم روی چهار تا فرمول و فیلم و سریال؟
من آدمی بودم که همیشه امید داشت، هر بار که از اطرافیام جملههایی مثل "دیگه اینجا درستبشو نیست" میشنیدم سعی میکردم قانعشون کنم که بابا اینو نگو در نومیدی بسی امید است و پایان شب سیه سفید است و نترس بالاخره درستش میکنیم اما هی چرخیدم و گشتم و به یجایی رسیدم که نه، مث که یه روز خوبه که یکی پرونده بود به ما نیومده
تلخی حافظهی ما آدما در ارتباط با وقایع رو که میخوان نشون بدن میگن "نیم ساعت بعد خاک کردنت رفیقت داره بین نوشابه مشکی و نارنجی تصمیم میگیره".
تلخی واقعی اونجاییه که وضعیت حاکم یه طوریه که تو مدام به خودت گوشزد میکنی "یادت نرهها" ، "حواستو پرت نکننا"
تلخی واقعی اونجاییه که وضعیت حاکم یه طوریه که تو مدام به خودت گوشزد میکنی "یادت نرهها" ، "حواستو پرت نکننا"
از راهنمایی که با شعر نو بیشتر درگیر شدم بیشتر از همه با اخوان ارتباط گرفتم. شاعری که تخلص امید رو برای خودش انتخاب کرده بود و نومیدی بیشترین چیزی بود که از اشعارش دریافت میکردی
وز هرچه بود و هست و خواهد بود،
دیگر بیزارم و بیزار و بیزار
نومیدم و نومید و نومید
هر چند میخوانند امیدم
دیگر بیزارم و بیزار و بیزار
نومیدم و نومید و نومید
هر چند میخوانند امیدم
از دیشب تا مدت نامشخصی حال دلم طوریه که برعکس همیشه شوخیها و طنزپردازیها اذیتم میکنه تا اینکه حس بهتر یا کمتر بدتری بهم بده پس پوزش اگه سیاهی رو بازتاب میدم
غم دل با تو گویم غار
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟
صدا نالنده پاسخ داد
آری نیست؟
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟
صدا نالنده پاسخ داد
آری نیست؟