مطمئن نیستم هیلاریوس یه قهرمان رومیه یا خدای یونانی یا اسم یه سلولی از بدن
Forwarded from اتاق دخترخوندهی هایائو میازاکی (Nazzioo.)
یه نصیحت بهتون میکنم، همهجا و در هر سنی براتون میمونه جدی.
هروقت جیشتون گرفت همون لحظه برید جیش کنید و به تعویق نندازید.
معلوم نیست بعدش چه اتفاق هایی میوفته مثلا.
هروقت جیشتون گرفت همون لحظه برید جیش کنید و به تعویق نندازید.
معلوم نیست بعدش چه اتفاق هایی میوفته مثلا.
جدی بزرگترين نصیحتی که بابام بهم کرده این بوده که الکی نسبت به دسشویی رفتن مقاومت نکن. ضرر نداره که فوقش دست خالی برمیگردی
یه دختره هست تو رادیو دیو قصهها رو بازگویی میکنه انقد بیحس تعریف میکنه واقعا دارم دیوونه میشم
همیشه میخواستم از این اموجیها استفاده کنم الان قصد داشتم بگم موسیقیش خوبه گویندههاش بده درست گذاشتمشون دیگه؟
مامانم واسه یه کار ۵ دقیقهای پیادهام کرد و گفت یک ساعت و نیم دیگه میاد دنبالم.
یه آقایی یهو اومد کنارم شروع کرد عربی صحبت کردن بعد گفتم اینگیلیش اینگیلیش یهو گفت یو آر هیلاریوس جیغ زدم در رفتم
نه ولی شروع کرد هی گفت فندق فندق منم گفتم عه هتل میخوای گوگل مپ رو باز کردم یجا رو پیدا کردم دیدم خیلی آدرس دادنش سخته. یهو چشمم خورد به یه هاستل که دقیقا تو همون خیابون بود. هیچی دیگه هی گفتم صراط المستقیم و رفت. امیدوارم با هماتاقی اوکی باشه
Forwarded from سَلتیتی (نسخهی منقضی) (ارغوان (شیوا))
نشستهام جایی که پشت یک پاساژ خلوت است. شمردهام. یازده نفر رد شدهاند. چهارنفر چادری، که دوتا دوتا بودهاند. یکی از دوتای اول گفت "خانومم، شالت افتاده." نشنیده گرفتم. یکی از دوتای دوم، زده سر شانهام و همان را گفته. هندزفری را دراوردم و گفتم "میدونم افتاده. منتظر بودم شما هم بگین." جواب؟ "بله! منتظر بودی. حالا سرت کن!"
کمی صبر کردم و بعد طوری که دخترش بشنود گفتم "کیر بخور. مگه من به تو میگم چادرتو بکش پایین؟"
متاسفم که تخمش را نداشتم تووی صورتش این را بگویم.
کمی صبر کردم و بعد طوری که دخترش بشنود گفتم "کیر بخور. مگه من به تو میگم چادرتو بکش پایین؟"
متاسفم که تخمش را نداشتم تووی صورتش این را بگویم.
من بیشتر از هر شخص دیگهای جیگرکی میرم و کمتر از هر فرد دیگهای جیگر میخورم.
رادیو دیو - دربست بلوار الیزابت سر فلسطین
تهران پادکست
-رادیو دیو
۵ بار از صبح به این اپیزود گوش دادم. عجیب بود دوباره تجربه کردن چیزایی که هیچوقت تجربه نکردم.
۵ بار از صبح به این اپیزود گوش دادم. عجیب بود دوباره تجربه کردن چیزایی که هیچوقت تجربه نکردم.
🍓1
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
امشب رفتم تئاتر شکوفههای گیلاس. مهمترین چیزی که فهمیدم این بود که بیشتر از اینکه بفهمم نفهمیدم. با این حال اصلا حس نمیکنم از تایمی که براش گذاشتم پشیمونم. ملموسترین چیزی بودش که با عنوان تئاتر دیده بودم چون هم سکوت سرسامآوری داشت هم کلی حرف تو تصاویرش…
چهارشنبه شب تئاتر رومئو ژولیت که تالار محراب روی صحنه میره رو دیدم. اولین تجربه تنهایی تئاتر رفتنم بود که یه سری اتفاق مسخره و عجیب هم افتاد. این تئاتر به نوعی کادوی خودم به خودم بود و دنبال چیزی بودم که یکمی از چیزایی که در جریانه دورم کنه و فکر میکنم انتخاب درستی هم بود. یه تلفیق فرهنگی هیلاریوس و غریب که برای من نوجوان ابتکار بامزهای بود. شاهکار هنری نبود اما بنظرم دو ساعتی بودش که به اندازه انگشتای یه دست راه مناسبتر برای گذروندنش پیدا نمیشه.
#تئاتره_پسر
#تئاتره_پسر
نمیدونم اصلا این نقد نوشتنا کار درستیه یا نه اما اگه میخونید طبعا میدونید که از نگاه یه مخاطب ساده نوشته میشه و هر نظری هم درباره نقدها یا خود تئاترها داشتید برام بنویسید.
امشب هم نمایش جنون محض رو دیدم. یه اجرای شلوغ و پر سروصدا با کلی رفت و آمد و صدای کوبیدن در و گم شدن ساردین. هماهنگی و تمرینی که پشت اجرا بود خیلی باحال بود اما انگار دیگه زیادی بود. تا جایی یه موضوعاتی پیش میرفت که تکراری و خستهکننده میشد. مانور نمایشنامه روی تکرار و تکرار و تکرار بود که انگار مثل همه کار دیگهمون اغراق داشت. در کل ایده جدیدی برای توصیف اوضاع دنیای تئاتر بود اما اونقدر به من نچسبید.
#تئاتره_پسر
#تئاتره_پسر
راستش تصمیم گرفتم هر چهارشنبه شب یه تئاتر برم. یا تنها یا با دو تا از دوستام. اگر این رویه رو تا چند هفته ادامه دادم کنکور رو بزنید توی سرم اگر ندادم روی حرفم نموندن رو.