زمستون تو ناهارخوری رفته بودم زیر بخاری گازی خوابیده بودم گرم نرم دنج یهو از خواب بلندم کردن داد و بیداد که برین بیرون برین بیرون. کاشف به عمل اومد بخاریه خراب بوده نیم ساعت بیشتر مونده بودم مرده بودم:)))))))
یکی از بچهها لحظاتی قبل از فاجعه از خوابیدنم عکسم گرفته بود ولی الان دیدمش خیلی داغونه منصرف شدم
انقد دیرم شده میخوام با موتور برم اما از اونور انقد خوابم میاد میترسم وسط راه پشت موتور خوابم ببره
صبحونه سلف سرویس واقعا مناسب من نیست. اصلا ظرفیت شیکممو نمیدونم
من لباس سیاه نمیپوشم. نه به این منظور که عضو یه کمپینی هستم یا به دلیل خاصی از پوشیدنش امتناع میکنم؛ نه، فقط هر وقت کمدم رو باز میکنم پر از لباسای رنگی و سفید و زرد و نارنجیه. پارسال این موقع که ددو فوت کرد وقتی که نشسته بودم کف اتاقم و موج احساسات غریبه به سمتم میاومد پررنگترین جملهای که توی مغزم میرقصید این بود که "من که پیرهن سیاه ندارم".
الان یک سال گذشته و اما این بار پیرهن مشکی دارم. دوستش ندارم. بهم حس آدمهایی رو میده که انگار میدونن در پاسخ به تسلیت میگم باید چه جوابی بدن. فکر کنم ددو هم رنگهای روشنو دوست داشت. بهش که فکر میکنم فقط یاد اون کلاه مدل فرانسویش میافتم. الان توی کمد منه. گاهی میپوشمش اما دوستام میگن شبیه پیرمردا شدی. زیاد اشکالی نداره بعضی از پیرمردا خیلی بامزهن.
الان یک سال گذشته و اما این بار پیرهن مشکی دارم. دوستش ندارم. بهم حس آدمهایی رو میده که انگار میدونن در پاسخ به تسلیت میگم باید چه جوابی بدن. فکر کنم ددو هم رنگهای روشنو دوست داشت. بهش که فکر میکنم فقط یاد اون کلاه مدل فرانسویش میافتم. الان توی کمد منه. گاهی میپوشمش اما دوستام میگن شبیه پیرمردا شدی. زیاد اشکالی نداره بعضی از پیرمردا خیلی بامزهن.
Forwarded from هواداران آیفون ایکس
حتماً باید ۲۱ ساله بودنم ذکر بشه؟ خدایا من میخوام ۱۷ ساله باشم، این چه زندگیایه.
Forwarded from کوجدانه (روایت دوم)
انسانهای داغ عدم شمارش وعدهها
عینکم همه چی رو خیلی خوشرنگ میکنه کاش رو دوربینم هم همه چی اون مدلی میشد
راستشو بخواید عکسها به تنهایی معنا ندارند. عکسها معمولا فقط یه کادربندی درست و ثبت یه قاب زیبان. چیزی که بهشون معنا میده قصههاست. قصه خیلی واژه عجیبیه. خیلی اوقات یادآور کلی خاطرات بامزهست؛ به وقتشم فقط غصه داره. تو میتونی چندین دقیقه به یه تصویر یا یه فریم نگاه کنی و کوچکترین چیزی درت تکون نخوره. اما کافیه شخص داخل تصویر یا مکانی که گرفته شده برای تو آشنا باشه.
توی قبرستون که راه میرم، عجیبترین قبور اونایین که روشون عکس دارن. جدای اینکه سلیقه من نیستن و نمیپسندمشون حس غریبی بهم میدن. انگار عکسها برای تشدید بازگشت احساسات برای آدمان.
توی قبرستون که راه میرم، عجیبترین قبور اونایین که روشون عکس دارن. جدای اینکه سلیقه من نیستن و نمیپسندمشون حس غریبی بهم میدن. انگار عکسها برای تشدید بازگشت احساسات برای آدمان.
Forwarded from متنهایی برای هیچ
شربتو دیگه چرا به عنوان نذری میدن؟ شربت که واسه میلاد و جشن بود که