از کودکی مقصد مورد علاقهم کویر بود. حتی یک سال کادوی تولد از بابام خواستم منو ببره کویر. در آتشونی توو یه اتاق روی پشتبوم ساکن بودیم. صبح تولدم که بیدار شدیم تمام بیابان سفید بود. مازیار آل داوود گفت این اولین بار در ده سال گذشتهست که برف اومده. از اون سال هر بار که کویر میرفتیم من شب به امید دیدن برف به خواب میرفتم.
🍓52
اما فکر میکنم کویر بعدی بیشتر چشمانتظار شب باشم تا صبح. پایین اومدن ستاره از آسمون بیشتر از دونهی برف چشمهام رو براق میکنه.
🍓38
در یک رمان اساطیر یونانی خواندم که مخترع هزارتو در هزارتوی خودش کشته شد. هین.
🍓5
تصور کن یه خونه لگویی رو بسازی بعد بیفته زمین. آدمها جایی که دوباره بسازن یا رهاش کنن از هم مجزا میشن.
🍓25
تمرین روزمره جدیدم اینه که نسبت به خاطرات صادق باشم. اجازه ندم ناخودآگاهم لحظات رو تحریف کنه. اینطوری میتونم آدمها رو بهتر دوست داشته باشم.
🍓29
جزئیاتی که پیدا کردنشون روزی درخشان بود از یکجایی جنس حسرت میگیرند. این هم زبر و بدجنسه.
🍓14
امروز در لباسم نخی از یک پتو پیدا کردم. پتویی که هرگز ندیدهام. حداقل جزئیات تحریف نمیشوند.
🍓16
وقتی تککلمات توی ذهنم تبدیل به جمله نمیشن میدونم یک مشکلی هست.
🍓15