Forwarded from ژاژخایان
من الان اینطوریم که
من نیاز به بغل شدن دارمممم
من نیاز به بغل شدن دارمممم
Forwarded from 'Sarina
استرسی که توی مدرسه ی حضوری داشتیم،الان با مجازی بودنش به حد روانیا میرسه
Forwarded from Hichkas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از آشناییتون خوشحالم
کلام: هیچکس
آهنگ: مهدیار
مجموعه: مجاز
تاریخ انتشار: ۱۲ فروردین
پیشخریدِ مجموعهی مجاز: hichkas.me
#مجاز
کلام: هیچکس
آهنگ: مهدیار
مجموعه: مجاز
تاریخ انتشار: ۱۲ فروردین
پیشخریدِ مجموعهی مجاز: hichkas.me
#مجاز
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم(:
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم(:
Forwarded from -Hannahway (-мєlσ)
لعنت به کرونا که نمیتونم دستاتو بگیرم
فیلم، کتاب و یا سریالی خوبه که وقتی تموم میشه تو ناراحتی؛
نه بخاطر پایان تلخ؛ بلکه بخاطر اینکه نمیخوای از خوندن/دیدن اون دست بکشی.
نه بخاطر پایان تلخ؛ بلکه بخاطر اینکه نمیخوای از خوندن/دیدن اون دست بکشی.
مورد داشتیم طرف ﺷﺒﻮﻧﻪ میرفته بهزيستی
ﮐﻮﻟﺮ ﺑﭽﻪ ﯾﺘﯿﻤﺎ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ میکرده؛ ازش میپرسن چرا این کارو میکنی؟!
میگه: نمیخوام ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﻓﮏ ﮑﻨﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ.
ﮐﻮﻟﺮ ﺑﭽﻪ ﯾﺘﯿﻤﺎ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ میکرده؛ ازش میپرسن چرا این کارو میکنی؟!
میگه: نمیخوام ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﻓﮏ ﮑﻨﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ.
هیچوقت نفهمیدم؛ نفهمیدم رفتن یک کنش است یا واکنش؛ آیا عملیاست که باعث ناخشنودیها و دلتنگیها و تَر شدن لبهای خشکیست که تنها با اشکها رنگ میگیرند؟! و یا تنها عکسالعملیست در برابر اتفاقاتی که موجب ناخشنودی و دلدادگی و تر شدنِ لبهای خشکیست که هر روز با قطرههایِ فرو ریخته از دیدهها جانی میگیرند؟!
حدس میزنم؛ نمیدانم، تنها حدس میزنم پاسخ این سوالات بستگی به من یا تو بودن دارد. اینکه من میروم یا تو میروی؛ اینکه من میمانم یا تو میمانی؛ اینکه من میروم و تو نمیآیی!
احساس میکنم؛ نمیدانم، تنها احساس میکنم هر کداممان آن عزیزِ رفتهیِ دیگری هستیم؛ من رفتنِ کسی را دیدم و کسی با رفتنِ من رفت و کسی با رفتنش و....
انگار، حتما نه، تنها انگار زندگی چرخهایست از رفتنها؛ نماندنها. اما مطمئنم؛ میدانم و مطمئنم که در دو جا این چرخه تواناییِ قطع شدن دارد. یکی همانی که رفیقِ جداییناپذیرِ زندگیمان، مرگ و دیگری چرخهای در خلافِ جهتِ زندگی، عشق است.
عشق را دیدهام و از آن میترسم؛ میدانی، آخر نقطهیِ اشتراکی با مرگ دارد!
مهیار.
حدس میزنم؛ نمیدانم، تنها حدس میزنم پاسخ این سوالات بستگی به من یا تو بودن دارد. اینکه من میروم یا تو میروی؛ اینکه من میمانم یا تو میمانی؛ اینکه من میروم و تو نمیآیی!
احساس میکنم؛ نمیدانم، تنها احساس میکنم هر کداممان آن عزیزِ رفتهیِ دیگری هستیم؛ من رفتنِ کسی را دیدم و کسی با رفتنِ من رفت و کسی با رفتنش و....
انگار، حتما نه، تنها انگار زندگی چرخهایست از رفتنها؛ نماندنها. اما مطمئنم؛ میدانم و مطمئنم که در دو جا این چرخه تواناییِ قطع شدن دارد. یکی همانی که رفیقِ جداییناپذیرِ زندگیمان، مرگ و دیگری چرخهای در خلافِ جهتِ زندگی، عشق است.
عشق را دیدهام و از آن میترسم؛ میدانی، آخر نقطهیِ اشتراکی با مرگ دارد!
مهیار.