خنده ام میگیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است؛
یا مرا به بازی گرفتهای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت . . .
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است؛
یا مرا به بازی گرفتهای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت . . .
بوکوفسکی :
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود، و ما در همان فضا انتظار میکشیم، انتظار میکشیم.
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود، و ما در همان فضا انتظار میکشیم، انتظار میکشیم.
من دیروز بعد کلی برنامهریزی برای امروز: ساعت ۱۷ فایل رو میفرستم.
من ساعت ۲۳:۴۰ : این ایمیل پ چرا نمیرههه
من ساعت ۲۳:۴۰ : این ایمیل پ چرا نمیرههه
ی نمه طولانیه و موقت، نخونید هم چیزیو احتمالا از دست نمیدید.
.
یک سریا گوز رو به شقیقه ربط میدن، من ۹۸ رو به کرانچی فلفلی.
خیلی فرقی توشون نیست یه دوتا کلمه توشون عوضش شده فقط.
۹۸ خوب شروع شد اگه سیل و اینارو در نظر نگیرم، ۹۸ جوری شروع شد که من برای خودم یه ماجرا جویی بزرگی رو متصور بودم، و همین هم شد البته
ولی میدونید، این کارنچیا اولش خیلی بهت حال میدن و یذره میسوزننت،مخصوصا اگه با ماست بخوریشون، ولی یهو شروع میکنن خیلی بسوزوننت و میسوزی و میسوزی میسوزی تا اینکه سوزشه میخوابه، ولی خب هنوز تموم نشده و ب عنوان خودم وظیفم میدونم که گاز از هرچی، برابر با تموم کردنشه.
اینم باید تموم میکردم دیگه.
لذت لذت لذت، سوزش سوزش سوزش
و دوباره به همین روال.
از یه جایی به بعد هم نفسات انگار آتیشیه و ب نظر از عمق وجودت داری اذیت میشی ولی فقط گَلوته!
دماغت قرمز میشه و از چشات اشک میاد و هنوز تموم نشده این یدونه پاکت کرانچی
ولی خب من ادم وظیفه شناسیم، میدونید که🤷🏻♂️ و خلاصه با همهی این سختیا و لذت هاش و قله ها و دره هاش
۹۸ و کرانچی هم تموم میشن
و ما میمونیم و ۹۹ و ۰۰ و ۰۱ و ۰۲ و... و کلی کرانچی دیگه که هنوز بازشون نکردیم ببینیم چه خبرن.
آره دیگه.خلاصه همین.
پ.ن۱: برای هممون تردیلا مکزیکی آرزو میکنم🖐🏻
پ.ن۲: من اصلا تند خور نیستم و اینا خیلی من رو میسوزونن
پ.ن۳: خودتی
-حسام
.
یک سریا گوز رو به شقیقه ربط میدن، من ۹۸ رو به کرانچی فلفلی.
خیلی فرقی توشون نیست یه دوتا کلمه توشون عوضش شده فقط.
۹۸ خوب شروع شد اگه سیل و اینارو در نظر نگیرم، ۹۸ جوری شروع شد که من برای خودم یه ماجرا جویی بزرگی رو متصور بودم، و همین هم شد البته
ولی میدونید، این کارنچیا اولش خیلی بهت حال میدن و یذره میسوزننت،مخصوصا اگه با ماست بخوریشون، ولی یهو شروع میکنن خیلی بسوزوننت و میسوزی و میسوزی میسوزی تا اینکه سوزشه میخوابه، ولی خب هنوز تموم نشده و ب عنوان خودم وظیفم میدونم که گاز از هرچی، برابر با تموم کردنشه.
اینم باید تموم میکردم دیگه.
لذت لذت لذت، سوزش سوزش سوزش
و دوباره به همین روال.
از یه جایی به بعد هم نفسات انگار آتیشیه و ب نظر از عمق وجودت داری اذیت میشی ولی فقط گَلوته!
دماغت قرمز میشه و از چشات اشک میاد و هنوز تموم نشده این یدونه پاکت کرانچی
ولی خب من ادم وظیفه شناسیم، میدونید که🤷🏻♂️ و خلاصه با همهی این سختیا و لذت هاش و قله ها و دره هاش
۹۸ و کرانچی هم تموم میشن
و ما میمونیم و ۹۹ و ۰۰ و ۰۱ و ۰۲ و... و کلی کرانچی دیگه که هنوز بازشون نکردیم ببینیم چه خبرن.
آره دیگه.خلاصه همین.
پ.ن۱: برای هممون تردیلا مکزیکی آرزو میکنم🖐🏻
پ.ن۲: من اصلا تند خور نیستم و اینا خیلی من رو میسوزونن
پ.ن۳: خودتی
-حسام
Forwarded from -ضَرد (ضَرد)
امشب چهارشنبه سوریه ولی انگار ۳۱ شهریوره.
چرا مغز و بدنم تواناییِ درکِ اینکه آخرین روز سال هستش رو ندارن؟!
Forwarded from Deleted Account
اصلا امروز روز زندگیی کردن به سبک دیوانه هاس